گردان 144 پیاده در نبرد آبادان
بخش چهارم: مأموريت شناسايي به علّت تاريكي هوا و عدم آشنايي به منطقه و حركت با گراي مشخّص بارها اتّفاق افتاد كه در لبه پرتگاه قرار گرفته و به علّت سست بودن آن به قعر گودي، غلت خورديم. امّا رسيدن به هدف كه همان رساندن دستة شناسايي به منطقه گردان بود آنقدر براي من مهم بود كه زخم دست و پاي خود را متوجّه نشدم. پس از خارج شدن از گودي بسيار عميق كه با زحمت زيادي با چند مرتبه بالا آمدن و سُرخوردن به پايين انجام شد، ساعت را نگاه كردم، نيم بعد از نصف شب بود. هنوز راه زيادي تا جادّه خاكي داشتيم.

پس از استقرار گردان در منطقة تجمّع، مأموريت گردان از طريق تيپ3 لشكر21 حمزه ابلاغ گرديد. مأموريت گردان، شناسايي غرب رودخانه كرخه به منظور ايجاد سرپل براي اجراي عمليات آتي پيش بيني گرديده بود.

براي اجراي مأموريت در ابتدا بايستي نيروهاي شناسايي از رودخانه كرخه عبور مي‌نمودند. براي عبور از رودخانه لازم بود اوّل محل عبور تعيين گردد زيرا در آن موقع نيروها از همه جاي رودخانه قادر نبودند عبور كنند. منطقه مورد نظر براي شناسايي، تپه‌هاي جوفينه، بلتا و دشت عبّاس تعيين گرديده بود كه سمت چپ دشمن را شامل مي‌شد.

24 ساعت پس از ابلاغ مأموريت و در شرايطي كه تا حدودي نسبت به وضعيّت منطقة خودي و نيروهاي دشمن آشنايي پيدا كرده بوديم، ساعت 1500 شهيد آبشناسان به محل استقرار گردان آمدند و فرمودند: با تعدادي از عناصر شناسايي گردان تا كنار رودخانه كرخه برويم، تا شناختي نسبت به وضعيّت رودخانه داشته باشيم. بلافاصله، رييس ركن دوّم گردان، فرمانده دستة شناسايي، فرمانده دستة مخابرات و يك نفر درجه دار از ركن دوّم را احضار و به حضور شهيد آبشناسان رفتيم. ايشان فرمودند: من و عوامل همراه، خودرو آورده ايم شما نيز خودرو براي حركت در نظر بگيريد تا حركت كنيم، دستور اجرا شد.

با دو دستگاه جيپ فرماندهي گردان، در معيّت فرماندهي تيپ با عوامل حاضر به سمت محل تعيين شده حركت كرديم. پس از طي مسافتي حدود شش كيلومتر از جادّه خاكي خارج شديم و در داخل تپه ماهور كه اثري از جادّه نبود، ادامه مسير داديم. در مسير بيراهه نيز 5 ـ4 كيلومتر طي طريق نموديم به طوري كه حدود يك ساعت زمان طول كشيد تا به ساحل رودخانه كرخه رسيديم. خودروها را در همان نقطه رها كرديم و مسافتي حدود 200 متر به سمت شمال رفتيم، در آن جا شهيد آبشناسان محلّي را نشان دادند كه با علايمي مانند سنگ چيني مشخّص شده بود و فرمودند: نيروهاي شناسايي بايستي از اين محل عبور كنند و براي شناسايي به آن طرف رودخانه بروند. اضافه كردند: افسر مهندسي تيپ به اتّفاق استوار كريمي سرگروهبان تيپ با وسايل و تجهيزات لازم براي ساخت طرّاده جهت عبور از رودخانه اقدام مي‌كنند.

سپس فرماندهي محترم تيپ دستورات لازم به عناصر همراه از لحاظ چگونگي نظارت و كنترل دسته‌هاي شناسايي و ترتيب اعزام آنها فرمودند و به سئوالات پاسخ داده شد و بعد از آن به محل توقّف گاه خودروها برگشتيم هنوز آفتاب غروب نكرده بود و قبل از شروع تاريكي مسير بي راهه را طي كرديم و به جادّه خاكي رسيديم. در آن شب مشكلي در رسيدن به منطقة استقرار گردان پيش نيامد و به موقع وارد گردان شديم.

در موقع جدا شدن عناصر اعزامي تيپ و گردان، فرماندهي تيپ فرمودند: دستة شناسايي را آماده كنيد تا 48ساعت ديگر براي انجام مأموريت به منطقه بروند، تا آن موقع طرّاده هم آماده مي‌شود.

در اجراي دستورات صادره و واگذاري اوّلين مأموريت جنگي، انتخاب نفرات شايسته و مناسب از حقّ تقدّم اجراي مأموريت بود كه به ذهنم رسيد، اگر افراد داوطلب باشند و از بين آنها واجدين شرايط انتخاب شوند بهتر خواهد بود. البتّه مأموريت ذاتاً از وظايف دستة شناسايي گردان بود، امّا تعدادي از افراد آن دسته براي اجراي اوّلين مأموريت مناسب نبودند. نيروهاي داوطلب از گروهانها جمع آوري شد و از داخل آنها تعدادي براي تقويت دستة شناسايي انتخاب شدند. تعداد كلّ دسته به 32 نفر رسيد.

آموزش نقشه خواني و قطب نما كه اهميّت خاصّي در اجراي مأموريت دارد با تعيين استاد و تشكيل كلاس توسّط ركن دوّم گردان به مدّت 24 ساعت اجرا شد و روز دوّم من از نحوة فراگيري آموزش و آماده به كار بودن قطب نماها و ساير تجهيزات مورد نياز عناصر گشتي، بازديد نمودم و مواردي را نيز علاوه بر آن چه كه گفته شده بود، تدريس كردم، دسته براي اجراي مأموريت آماده بود. آمادگي دستة شناسايي به تيپ اعلام گرديد. فرمانده تيپ فرمودند: شما در ساعت 1500به سمت منطقة انتخاب شده حركت كنيد، عوامل تعيين شده از قرارگاه تيپ در محل به شما ملحق مي‌شوند.

در زمان مقرّر، دستة شناسايي گردان و من به سمت محل انتخاب شده با دو دستگاه خودرو كاميون و يك دستگاه جيپ فرماندهي حركت كرديم. پس از طي مسافتي، در محل علامتگذاري شده از جادّه خاكي خارج شديم. چون هوا آفتابي و روشن بود با ردگيري مسير تردّد دو روز قبل به ساحل نزديك رودخانه رسيديم. همانند روز قبل خودروها را در همان نقطه متوقّف نموديم و تا محل عبور تعيين شده كه حدود 200 متر بيشتر نبود پياده رفتيم. در آن منطقه دشمن ديدي روي ما نداشت.

موقعيّتي پيش آمده بود كه من دستة شناسايي را نسبت به منطقه و مأموريت واگذاري از روي زمين و نقشه توجيه نمايم. اين كار انجام شد. امّا هنوز عوامل اعزامي از تيپ به محل نرسيده بودند. از مسئول مخابرات خواسته شد كه به وسيله  بيسيم  با تيپ تماس حاصل نمايد و موقعيّت عناصر اعزامي را سئوال كند. نامبرده تلاش كرد كه تماس حاصل گردد ليكن به علّت كوهستاني بودن منطقه موفّق نگرديد. به ناچار بايستي منتظر مي‌مانديم تا عناصر اعزامي از تيپ به ما ملحق گردند.

اين انتظار دو ساعت طول كشيد امّا از عوامل اعزامي خبري نشد. آفتاب در حال غروب بود و به تدريج منطقه تاريك مي‌شد. ارتباط با تيپ با تغيير محل  بيسيم  و رفتن روي ارتفاع آزمايش شد ولي باز هم برقرار نگرديد. تلاش براي تماس با گردان نيز به نتيجه اي نرسيد، يعني در واقع ما با هيچ جا ارتباط نداشتيم. كم كم هوا تاريك شد و ما از آمدن عوامل اعزامي تيپ مأيوس شديم.

من مي‌دانستم كه پس از تاريك شدن هوا، تردّد خودروها در خارج از جادّه امكان پذير نمي‌باشد. اطمينان پيدا كردم كه آنها نمي‌آيند. تصميم بر اين شد كه به گردان برگرديم. از محل توقّفگاه تا جايي كه خودروها پارك شده بود، در ساحل رودخانه پياده آمديم. دستور داده شد دستة شناسايي سوار خودروهاي مربوطه شوند و اين امر زماني بود كه هوا به كلّي تاريك شده بود و مشكل حركت وجود داشت. طبق دستورات صادره كه خود من نيز بايد در اجراي آن كنترل داشته باشم، روشن كردن چراغ خودرو در منطقة جنگي ممنوع بود. از جهتي حركت خودروها در خارج از جادّه بدون چراغ روشن كار ساده اي نبود.

امّا مشكل بايستي حلّ مي‌شد زيرا: 

1ـ در مدّت آموزش طرز استفاده از نقشه و قطب نما درس داده شده بود و در روز تمرين عملي نيز صورت گرفته بود و ما توقّع داشتيم با همان آموزش دستة شناسايي، مأموريت خود را در شب انجام دهد. بايد من و ساير مسئولين، عملاً به آن چه كه گفته شده بود، پاسخ مي‌گفتيم.

2ـ من در سمت فرمانده گردان در صورتي كه شب نيرويي به استعداد يك دسته را نتوانم هدايت نمايم و به محل استقرار گردان برسانم صد البتّه قادر به هدايت گردان در عمليات نخواهم بود. در اين صورت حيثيّت فرماندهي از بين مي‌رفت و اعتماد نيروهاي گردان نسبت به من سست مي‌گرديد.

با اين ذهنيّات و تفكّر، تصميم گرفتم كه خودم جلو بيفتم و هدايت دسته را به عهده بگيرم. من پياده جلو افتادم و جيپ فرماندهي پشت سر من حركت مي‌كرد، دو دستگاه كاميون نيز در پشت سر جيپ حركت مي‌كردند. حدود يك الي دو كيلومتر در ابتدا با ذهنيّتي كه داشتم و با استفاده از ارتفاعات مشخّص، طي شد.

پس از آن مسير را گم كرديم، لازم بود كه حتماً از قطب نما استفاده شود. در داخل چادر يكي از كاميونها نقشه را باز كرديم از آن جايي كه قطب نما به فلز حسّاس است و در صورتي كه نزديكي آن فلز باشد، سمت واقعي را نشان نمي‌دهد، با انداختن پتو به اطراف كاميون سمت و جهت محل استقرار گردان را نسبت به نقطة توقّف خودمان مشخّص كرديم. مسير جادّة خاكي را نيز در نقشه پيدا كرديم و جهت و گراي حركت نسبت به جادّة خاكي مشخّص شد. امّا در عمل و در حركت به علّت كوهستاني بودن منطقه و وجود شيارهاي بسيار عميق كه از جاري شدن آب منطقه و سست بودن زمين ايجاد شده بود حركت در يك گراي مشخّص امكان پذير نبود.

من قطب نما را به دست گرفتم و فرمانده دستة شناسايي پشت سر من به عنوان قدم شمار به راه افتاد و پشت سر ما، خودروها حركت كردند. زماني كه در مسير حركت مانعي وجود داشت خودروها متوقّف مي‌شدند مانع توسّط من در ابتدا دور زده مي‌شد و قدم شمار مسافت طي شده را با قدم حساب مي‌كرد.

پس از دور زدن، گرا و مسافتهاي طي شده در خارج از مسير محاسبه مي‌شد و با استفاده از گراي معكوس در امتداد مسير واقعي قرار مي‌گرفتيم. هدايت خودروها بر اين اساس بسيار وقت گير بود. در بعضي مواقع در مسيرهاي فرعي نيز موانعي پيش مي‌آمد كه بايستي همانند اوّلي كه به آن اشاره شد، اقدام مي‌گرديد. به علّت تاريكي هوا و عدم آشنايي به منطقه و حركت با گراي مشخّص بارها اتّفاق افتاد كه در لبه پرتگاه قرار گرفته و به علّت سست بودن آن به قعر گودي، غلت خورديم. امّا رسيدن به هدف كه همان رساندن دستة شناسايي به منطقه گردان بود آنقدر براي من مهم بود كه زخم دست و پاي خود را متوجّه نشدم. پس از خارج شدن از گودي بسيار عميق كه با زحمت زيادي با چند مرتبه بالا آمدن و سُرخوردن به پايين انجام شد، ساعت را نگاه كردم، نيم بعد از نصف شب بود. هنوز راه زيادي تا جادّه خاكي داشتيم.

آن شب من در سِمَت فرمانده و مسئول، تمام تلاش و دقّت را بر اين اساس به كار گرفتم كه عناصر شناسايي در اوّلين مأموريت به من اعتماد كنند. برايم خيلي مهم بود كه به همراهان عملاً اثبات نمايم كه در انجام مأموريت تا آن جايي كه توان دارند در هر شرايطي بايد به پيش بروند و خسته نشوند. گرچه آنها در داخل ماشينها از موضوع آن چنان با اطلاع نبودند، امّا اين را مي‌دانستند كه خودورها در تاريكي شب در منطقه اي كه راه وجود ندارد، چگونه؟ و توسّط چه كسي؟ به محل استقرار گردان هدايت شدند. همين تمريني بود كه در مأموريتهاي واگذاري ديگر مي‌توانست ملاك باشد. حدود دو ساعت بعد يعني ساعت 0230 صبح به جادّه خاكي رسيديم و چون مسير مشخّص بود، نيم ساعت بعد وارد منطقه گردان شديم. شب بسيار سختي بود و من از اوّل شب تا رسيدن به جادّه با در دست داشتن قطب نما كه در شب فقط اعداد شب نما در آن نمايان است و با گرفتن اهداف واسطه كه در روي زمين در سطح افق نمايان بود حركت كردم، امّا هر چه خستگي داشتم با رسيدن به منطقه گردان برطرف گرديد.

بعداً اطلاع حاصل گرديد كه به علّت آماده نشدن طرّاده، عوامل شناسايي تيپ به محل نيامده بودند و از جهتي چون تماس برقرار نشده بود، نتوانستند موضوع را به ما اعلام نمايند. امّا روز بعد، طرّاده براي انداختن به آب آماده شد و عوامل تعيين شده طبق برنامه توانستند از رودخانه عبور و در منطقه شمالي جبهه، اطلاعات ذي قيمت و با ارزشي از دشمن به دست آورند. از همين اطلاعات بعد از تغيير مكان گردان144 به جنوب براي گرفتن سرپل در غرب رودخانه كرخه استفاده گرديد. برنامة شناسايي تا روز بيست و دوّم مهرماه ادامه داشت و اطلاعات به دست آمده روزانه به تيپ گزارش  مي‌گرديد.

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده