امیر خستگی ناپذیر(شهید سرلشکر ولی الله فلاحی)
آن چیزی که ما مطمئن و معتقد بوده ایم، ولی نمی توانستیم به این برادران غیر نظامیمان بقبولانیم، این بود که درست است شما دنبال هدفهای مقدسی هستید، اما این وسط یک هدف دیگر ممکن است گم شود. همۀ ملت ایران دنبال انقلاب و جمهوری اسلامی هستند، اما چیزی به نام استقلال ایران در حال فراموشی است، سازمان منسجم، آموزش دیده، مجهز، هدایت شده و منظم که در کوتاهترین زمان قادر به حضور در مرز است، در مقابل تهدید هست، این سازمان ارتش است.

بخش دوم: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی سرتیپ فلاحی طی حکمی بازنشست شد، اما طولی نکشید که پس از موافقت شورای عالی  انقلاب اسلامی با حکم دیگری از جانب سرلشگر قرنی، رئیس ستاد مشترک، به خدمت اعاده و به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

فرماندۀ نیروی زمینی

تیمسار فلاحی، زمانی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد که این نیرو و بلکه مجموعۀ ارتش، بدون هیچ حکم و اعلام رسمی، خود به خود متلاشی شده و فقط تعدادی پرسنل بلاتکلیف و البته خوش بین و شادمان از پیروزی انقلاب اسلامی و رها شده از استبداد سلطنتی، با انبوهی از درخواستها، مشکلات و انتظارات باقی مانده بودند که در میان آنان گروهی نیز همواره در صدد تسویه حساب شخصی بودند.

فرماندهانی که از طرف کمیته های متشکل انقلاب در داخل ارتش انتخاب شده بودند، به محض آن که از نظم و انضباط و به موقع آمدن پرسنل به محل خدمت، صحبتی به میان می آوردند، با انواع و اقسام شعارها مواجه می شدند.

از سوی دیگر برخی از شخصیت های انقلابی، ارتش را یک تشکیلات غیر ضروری تشخیص می دادند و اظهار می داشتند: ارتش شاه برای ژاندارمی منطقه بوده و الان چه احتیاجی به ارتش است. تیمسار فلاحی در یکی از سخنرانی هایش می گوید:

«آن چیزی که ما مطمئن و معتقد بوده ایم، ولی نمی توانستیم به این برادران غیر نظامیمان بقبولانیم، این بود که درست است شما دنبال هدفهای مقدسی هستید، اما این وسط یک هدف دیگر ممکن است گم شود. همۀ ملت ایران دنبال انقلاب و جمهوری اسلامی هستند، اما چیزی به نام استقلال ایران در حال فراموشی است، سازمان منسجم، آموزش دیده، مجهز، هدایت شده و منظم که در کوتاهترین زمان قادر به حضور در مرز است، در مقابل تهدید هست، این سازمان ارتش است.

این مسأله را قبل از پاوه نمی پذیرفتند. گروه زیادی معتقد بودند که مگر ما ژاندارم جهانی هستیم! ما در آن سوی مرز ها با کسی کاری نداریم و در نتیجه ارتشی با این هزینۀ سنگین نمی خواهیم. بعد از حادثۀ پاوه و مسائل کردستان تأیید کردند که اگر ما با دیگران کاری نداریم، آنان با ما کار دارند. دشمن، منافعی داشته که هم اکنون از دست داده؛ چرا ما برای کویر دعوا نداریم؟ چرا همۀ دعوا ها برای خوزستان است؟ ملت پذیرفته است که این ارتش باید باشد، باید به ارتش احترام بگذارند، باید تأییدش کنند.»

تیمسار فلاحی چه در زمان فرماندهی نیروی زمینی و چه بعد از آن برای بنیانگذاری و سازماندهی ارتش بر مبنای مطابقت با آرمان های مذهبی، مردمی و ملی، تلاشی فراوان از خود نشان داد.

رئیس ستاد مشترک ارتش

تیمسار فلاحی پس از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان، به خصوص برای تمرکز و اعزام نیرو به مناطق بحرانی و متشنج که توسط عوامل آمریکا و یا اسرائیل به وجود می آمد و همچنین پس از موفقیت ایشان در تحکیم نظم و انظباط و مقررات و سازماندهی نیروی زمینی، در تاریخ29خرداد1359 به ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.

سه ماه بعد از این انتصاب، با یورش همه جانبۀ ارتش عراق به مرز های غرب و جنوب کشور، جنگ تحمیلی آغاز شد. این جنگ در وضعیتی به وجود آمد که به رغم تلاش های فلاحی، ارتش و به خصوص نیروی زمینی از نظر پرسنلی و تجهیزات، نواقصی آشکار نسبت به ارتش دشمن داشت.

 با این وجود، با دعوت از فرماندهان و افراد آگاه به امور جنگ و انتصاب آنان در لشگر های عملیاتی، ارتش جمهوری اسلامی ایران توانست همانند کردستان، پیشروی دشمنان را متوقف و آنان را از دسترسی به اهداف از پیش تعیین شده محروم کند.

با شروع جنگ عراق با ایران، سرلشگر فلاحی همواره در جنوب و یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود.

وی هفته ای48 ساعت در ستاد مشترک حضور می یافت، جلسه ای تشکیل می داد و پس از اعلام دستورهایی جهت تسریع در امور و ایجاد هماهنگی با ارگانهای ستادی و سایر نیروها و پس از ارایۀ گزارش مستقیم به امام خمینی (ره)، بار دیگر به مناطق عملیاتی عزیمت می کرد.

کارکرد تیمسار فلاحی در انسجام و سازماندهی ارتش

سرتیپ فلاحی از اوایل درگیری عوامل ضد انقلاب با مردم و ارتش در کردستان، درمنطقه حضور داشت و با آگاهی از انگیزه های سیاسی، فرهنگی و اهداف نظامی دشمنان در خنثی کردن توطئه مقدماتی آنان همچون ایجاد آشوب، تحریک مردم و حمله به پادگان های نظامی؛ کارکردی عمده و مؤثر داشت.

او ضمن نظارت بر عملیات، با حضور خود در میان پرسنل نظامی، موجب دلگرمی آنان می شد. چه در کردستان و چه در مناطق عملیاتی پس از آغاز جنگ تحمیلی، وی در کنار رزمندگان حضور می یافت و ضمن تشویق و قدردانی از آنان، در ارایۀ روش های تاکتیکی مؤثر، فرماندهان را در جبهه های مختلف یاری و هدایت می کرد.

اما مهمترین تأثیر و کارکرد وی، انسجام و سازماندهی ارتش از هم گسیختۀ بعد از انقلاب اسلامی بود. در ارتش بعد از انقلاب این ویژگی ها مشاهده می شد:

1-به علت فرار و یا دستگیری تعدادی از فرماندهان، تعداد دیگری از افسران ارشد، حالت ناامنی و بلاتکلیفی داشتند و از ادامۀ خدمت خود در ارتش تردید نشان می دادند.

2-افرادی از طبقات پایین تر، خود را صاحب ارتش می دانستند و به محض آن که عملی بر خلاف میل خود می دیدند مبادرت به تظاهرات، تحصن و سردادن شعارهای گوناگون می کردند. به عنوان نمونه در بسیاری از پادگان ها این شعار از جانب سربازان به طور مکرر شنیده می شد: رهبر ما امام است، خدمت ما تمام است.

3-فرماندهی و مسئولیت در نیروها و یگان های مختلف ارتش بر اساس تخصص و دوره های مربوطه است. بعد از انقلاب برای مدتی این معیار کاملاً نادیده گرفته شد. گاهی افسر مخابرات به فرماندهی یک گروهان آموزشی زرهی منصوب می شد و حتی تعدادی از فرماندهان تیپ نیز از این قاعده مستثنی نبودند.

4-افراد نسبتاً زیادی از نظامیان، بعد از انقلاب از ادامۀ خدمت در ارتش امتناع ورزیدند و به دنبال کار دیگری رفتند. افرادی هم بازنشست و یا اخراج شدند و بدین ترتیب سازمان ارتش دچار کمبود و کسری پرسنل شد.

5-منافقین و مارکسیستها در ارتش، به خصوص در میان قشر پرسنل وظیفه که اکثریت سازمان ارتش را تشکیل می دادند، نفوذ کرده بودند.

6-قاطعیت در امور فرماندهی و در خواست انظباط و رعایت مقررات از پرسنل، چون در اکثر مواقع به ویژگی های طاغوتی تفسیر می شد، از جانب فرماندهان و مسئولین مربوطه به خوبی اعمال نمی شد.

7-طرح انتقال پرسنل لشگرها و یگان های مختلف به شهرستان های مورد نظر خود، اجرا شده بود و در مراکز تخصصی کمبود پرسنل متخصص به خوبی قابل تشخیص بود.

8-شعار انحلال ارتش از جانب تعدادی از گروه های سیاسی مطرح می شد. از این رو بسیاری از نظامیان از آیندۀ خود مطمئن نبودند و بی برنامه و هدفی مشخص در محل خدمت خود حاضر می شدند.

9- به رغم پشتیبانی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره)، از ارتش و شعارهای مردم مبنی بر حمایت از ارتش، اکثر مردم، ارتشیان را جزئی از پیکرۀ نظام گذشته می دانستند و خاطرات تلخ حکومت نظامی هنوز از ذهن آنان محو نشده بود و ارتش از نظر آنان، نهاد مردمی نبود. این استنباط را نظامیان به خوبی تشخیص می دادند و از نظر روحیۀ خدمتی دچار تزلزل بودند.

10-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آنان آمریکا و صهیونیسم بین المللی با نفوذ عوامل خود و با طرح شعارهایی از قبیل ارتش بی طبقۀ توحیدی سعی در شکافی عمیق در میان نیروهای نظامی و مردم داشتند تا با فراهم شدن زمینه های مناسب، نقشه های بعدی خود را یعنی ایجاد اغتشاش و بحران در مناطق مورد نظر به اجرا در آورند.

11-دشمن همزمان با تحریک عوامل خود در جامعه و ارتش و طرح توطئه های پنهانی مانند؛ کودتای نافرجام پایگاه هوائی شهید نوژه( کودتای نقاب)، با اعزام عناصر دست نشانده در مناطقی از قبیل کردستان، مبادرت به تحریک مردم در لوای شعارهای مردم پسند کرده و هر روز در جای اقدام به مبارزۀ مسلحانه بر ضد انقلاب اسلامی کردند.

در چنین وضعی تیمسار فلاحی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. بدیهی بود که اولین اقدام وی به عنوان فرماندۀ یک نیروی نابسامان و بی نظم، تحقق انسجام و اعادۀ نظم و انظباط و مقررات در حوزه فرماندهی خود بود. وی به خوبی از وضعیت و خصوصیات حاکم بر جامعه و ارتش آگاه بود و بر همین اساس تلاش خود را در جهت بنیانگذاری مجدد ارتش به کرا بست. او در یکی از سخنرانی های خود می گوید:

«روز22 و23 بهمن سال57 مجموعه ای به نام ارتش با ویژگی هایی که از یک ارتش می دانیم، وجود نداشت. به سرعت شروع کردیم به سازندگی ارتش، در دو جهت، تلاش هدایت شد. یکی تبدیل ارتش دیروز به یک ارتش اسلامی و مردمی و دیگر آمادگی رزمی. درگیریهای داخلی آغاز شده بود و ارتش باید تهدیدات نظامی، روانی و سیاسی درون مرزی و برون مرزی را خنثی کند. همزمان، از نظام ارتشی دیروز به نظام مردمی تحول پیدا کند و تلاش در دو جهت برای ارتشی که متلاشی شده بود، بسیار مشکل بود.

مشکل سوم ما حضور منافقین داخلی بود که سعی می کردند با نفوذ در ارتش از انسجام آن بکاهند و این نیروهای مسلح منسجم و متحد را به کلی متلاشی کنند.»

انتصاب فرماندهان

تیمسار فلاحی با انتصاب فرماندهان یگان های نیروی زمینی اولین گام را در جهت سازماندهی نیروی زمینی برداشت. او در انتصاب فرماندهان، بدون در نظر گرفتن احساسات و بدون دادن اجازه به عواملی که خود را انقلابی تر و دلسوز تر از او نشان می دادند، تدابیر و درایت منطقی خود را در شناخت فرماندهان به اثبات رساند و اولین قدم قاطعانۀ خویش را در این مسیر با موفقیت برداشت.

در خواست از مردم

تیمسار فلاحی همزمان با سروسامان دادن یگانها و در عین حال با انجام مراسمی از قبیل رژۀ پرسنل نظامی در داخل شهر به منظور پیوند نظامیان و مردم تلاش می کرد تا تزلزل روحیۀ نظامیان و نیز دیدگاه مردم را نسبت به ارتش ترمیم کند. یکی دیگر از اقدامات او در این زمینه صحبت با مردم و درخواست از آنان به منظور حق شناسی و قدر دانی از نظامیان بود.

موفقیت در تحقق اهداف

سرانجام تیمسار فلاحی با زحمات شبانه روزی موفق شد که زیربنای ارتش مردمی را پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه گذاری کند، که هم مورد تأیید رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) بود و هم مورد احترام ملت ایران، ضمن آنکه شخص تیمسار فلاحی به عنوان فرمانده ای مقتدر، آگاه، مدیر و با ایمان نیز همواره مورد حمایت امام و مردم قهرمان ایران بود.

منبع: امیر خستگی ناپذیر، حسینیا، احمد،1380، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده