آب و آتش(25)
پیام سبلان: وحدت وهمبستگی ملی( بخش یکم) شهید جانباز دریادار فریبرز فاضل آمریکای جهانخوار، با مشاهدۀ پیشروی نیروهای رزمندۀ ایرانی در جبهه های جنگ زمینی تنها راه مقابله با این پیشروی ها را در ناآرام کردن امنیت خلیج فارس و ایجاد اختلال در استخراج و صادرات نفت ایران دانست، از این رو با حمله به سکوهای نفتی ایران، به طور رسمی وارد جنگ نظامی با جمهوری اسلامی ایران شد.ناو سبلان که ما در آن حضور داشتیم، بعد از نُه روز انجام مأموریت جنگی و عملیاتی در خلیج فارس به لنگرگاه بندر عباس برگشته و آمادۀ ورود و پهلو گرفتن در اسکلۀ منطقه یکم بود. به یاد دارم اولین روز ماه مبارک رمضان سال1367 بود، حدود ساعت0800 صبح جناب معنوی فرمانده ناو مرا خواست و گفت:

 ناو سهند در حال بیرون آمدن از اسکله است و یک مأموریت ویژه ای هم به ما محول کرده اند، آمادگی یگان چگونه است؟ به محض شنیدن این سؤال بدون هیچ تأمل مکثی در جواب گفتم: ما در آمادگی کامل قرار داریم، جناب معنوی گفت: آمادگی شما مورد قبول، ولی بررسی کنید چه نیازها و کمبودهایی برای اعزام دوباره به مأموریت دارید؟

 بلافاصله به همراه سایر همکاران موارد نیازمندی و کمبودها را بررسی و به اطلاع فرمانده ناو رساندیم. در آن موقعیت، نظر فرماندهان منطقۀ یکم، بر پهلو گرفتن ناوشکن سبلان و جایگزینی یک ناو دیگر برای اعزام به منطقۀ عملیاتی بود، ولی به لحاظ اصرار کارکنان برای اعزام ناو سبلان به منطقۀ جنگی و انعکاس این پافشاری و اصرار از طرف فرمانده ناو به مسئولین منطقه، باعث آن شد که مسئولین و فرماندهان منطقه با اعزام دوبارۀ ناوشکن سبلان به منطقۀ درگیری موافقت کنند و نیازمندی های خواروبار، سوخت و آب را در محل لنگرگاه و بدون ورود ناو به اسکله تأمین کنند.

موارد کمبود هر چه سریع تر مرتفع شد. در این حین مشاهده کردیم که ناوشکن سهند در حال خارج شدن از اسکله و اعزام به منطقۀ عملیاتی است.

ناو سهند، ناوی بود که در حال تعمیرات بود و تعمیرات آن کامل نشده بود، ولی به دلیل حساسیت مأموریت، به منطقۀ عملیاتی اعزام شده بود. به یاد دارم وقتی سهند از کنار ما رد می شد به وسیلۀ بی سیم با کاظم نظافت ارتباط برقرار کردم. خطاب به او گفتم: کاظم چه خبر؟ در جوابم گفت: خبر خاصی نیست، ما داریم می رویم. شما نمی آیید؟

به او گفتم: شما بروید، ما هم داریم می آییم!  این آخرین کلام من با وی بود که رد و بدل شد، لحن صحبت و احساس او حاکی از نزدیک بودن زمان شهادتش بود. او افسر عملیات ناو سهند بود. انسانی وارسته و دوست داشتنی که همیشه من دوست داشتم با او در ارتباط باشم و با او کار کنم. سرانجام آنها از ما فاصله گرفتند و ما هم هر چه سریع تر ناو را تغییر جهت داده و آمادۀ حرکت شدیم. در آن زمان هدف و جهت مأموریت برای تمام کارکنان ناو مشخص شده بود، همه می دانستیم که به سمت یک جنگ نابرابر می رویم و احتمال شکست و به شهادت رسیدن نیروها بسیار زیاد است…

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده