گردان 144 پیاده
پس از خروج قطار از ايستگاه دورود، يكي از خدمههاي قطار پيش من آمد و اظهار داشت، دو روز پيش در ايستگاه انديمشك، هواپيماهاي عراقي، قطار حامل مهمّات را بمباران كردند و آسيب فراواني به راه آهن و ساختمانهاي اطراف وارد ساختند. شما بايستي طوري برنامه ريزي كنيد كه قطار در ايستگاه انديمشك، حداقل توقّف را داشته باشد.

بخش دوم: نيروهاي مردمي داوطلب

نيروهاي مردمي داوطلب كه از طريق كميته‌هاي متشكّله در سطح شهر معرّفي مي‌شدند، تعدادشان خيلي زياد بود. در صورتي كه همه آنها را پذيرش مي‌كرديم، همان روز اوّل سازمان گردان تكميل مي‌گرديد.

من تلاش كردم متأهّلين و اشخاص مسن و يا آنهايي كه سنّ و سال كمتري داشتند، پذيرش نكنم، امّا آنها در رفتن به جبهه اصرار داشتند و در بعضي مواقع شديداً از اقدامات من ناراحت مي‌شدند، مجبور شدم آنها را جمع كنم و شرايط جنگي را در منطقه در حدّ تصّور و توان خودم براي آنها شرح دهم.

گر چه آن موقع تصوّر طولاني بودن جنگ را نداشتم، امّا براي اشخاصي كه مشكلات زندگي و يا خانوادگي داشتند، موضوع را توجيه مي‌كردم و احتمال ادامه جنگ را در حد يك الي دو سال تخمين مي‌زدم، تا آنها با توجّه به مشكلات بعدي، در اعزام به جبهه مصرّ نباشند. ليكن شور و اشتياق در بين آنها به حدّي بود كه صحبتهاي من كمتر مؤثّر واقع مي‌شد و دسته جمعي فرياد مي‌زدند، ما آماده شهادتيم.

اين داوطلبين از همه اقشار مردم بودند. دكتر، ليسانس، فوق ديپلم، ديپلم و  كم سواد از نظر تحصيلات و هم چنين از نظر فنّي افراد متخصّص زيادي بين آنها حضور داشتند. تنوّع موجود سبب مي‌گرديد كه اجراي امور سريع و با كيفيّت باشد. از همه مهم تر يكي از اثرات انقلاب كه در وجود همه نيروها موج مي‌زد، ایثار و از خودگذشتگي برای رسيدن به هدف بود و اين امر سبب گرديده بود؛ صميميّت و همبستگي بين نيروها در حد عالي تجلّي نمايد. اين موضوع نهايت شانس و سعادت يك فرمانده بود كه اجراي مأموريت را تسهيل مي‌كرد و رسيدن به هدف و موفقيّت در اجراي هر نوع مأموريت را پيام آور بود.

آمادگي گردان براي حركت

تا تاريخ 12مهرماه59 گردان144 با دريافت تجهيزات، خودرو، اقلام ويژه براي مأموريت و سازماندهي نيروي انساني آماده حركت به منطقه گرديد. اين آمادگي از طريق گردان به تيپ و از آن طريق به لشكر اعلام شد.

بعد از ظهر روز 12مهرماه59 به گردان ابلاغ شد كه يك گروهان به ترمينال راه آهن سكوي نظامي تهران براي اعزام به منطقه حركت نمايد. به گروهان يكم گردان مأموريت ابلاغ شد و ستوان يكم حاتمي با در اختيار گرفتن خودروهاي تعيين شده، طرح بارگيري1 را اجرا و به سمت ترمينال حركت نمود.

البتّه آن شب به علّت آماده نبودن قطار، گروهان مذكور به سوي منطقه حركت داده نشد و دستور داده شد كه به پادگان برگردند و شب را در پادگان استراحت نمايند. برگشت يگان به طول انجاميد و آخرين خودرو درساعت2400 وارد پادگان شد.

دستور بعدي حركت گردان به سوي سكوي نظامي راه آهن روز سيزدهم ابلاغ گرديد و همه گردان بايستي يكجا به ترمينال حركت داده مي‌شد.

خوشبختانه گردان طوري سازماندهي شده بود كه براي حركت از نقطه اي به نقطة ديگر، هيچ مشكلي نداشت، لذا با تعداد 123 دستگاه از انواع خودرو در زمان تعيين شده به سمت راه آهن حركت داده شد.

تعداد نيروي انساني با توّجه به استقبال بي‌نظيري كه نيروهاي داوطلب مردمي داشتند، بيشتر از سازمان مصوّبه گردان بود و آمار گردان از هزار نفر بيشتر مي‌شد.

از لحاظ پشتيباني، مواد غذايي فاسد نشدني براي يك هفته، جيرة جنگي به مدّت 48 ساعت، تانكرهاي آب 1000 و 7000 ليتري و تانكرهاي 3500 و7000 ليتري سوخت گازوييل با چهار دستگاه آشپزخانه صحرايي آماده به كار، آتليه تعميراتي، جرثقيل و مهمّات بار مبنا2 در داخل ستون حركت مي‌كردند.

حركت به سوي انديمشك با قطار

در زمان تعيين شده گردان به طور يك جا و متمركز به ترمينال راه آهن حركت داده شد. كاركنان راه آهن، بلافاصله پس از رسيدن ستون خودرويي به سكوي نظامي و پياده شدن نفرات شروع به بارگيري خودروها در واگن هاي مربوطه نمودند. اين برادران مهارت فوق العاده اي در جابه جايي خودروها و بارهاي مربوطه بر روي واگن هاي رو باز داشتند و پس از بارگيري، خودروها را با كابل هاي مخصوصي مي‌بستند تا در روي واگن به طور ثابت باقي بماند.

بارگيري خودروها انجام شد و نيروهاي گردان، سوار واگن هاي سرپوشيده كه قبلاً مشخّص شده بود، گرديدند. اين کار تا ساعت 5 بعد از ظهر ادامه داشت و قطار حامل نيروها، نزديك غروب آفتاب از ايستگاه به سمت جنوب حركت كرد. مقصد ما انديمشك بود.

تا آن موقع نه من، بلكه همة آنهايي كه در گردان144 سازماندهي شده بودند، جنگ را نديده و اثرات مخرّب آن را مشاهده نكرده بوديم. هر يك از ما با توجّه به   فيلم هايي كه در تلويزيون يا سينما ديده بوديم، تجسّمي از جنگ داشتيم و با همان تخيّلات در داخل قطار، روزهاي آينده خود را ارزيابي مي‌كرديم. البتّه ديدن شعله‌هاي آتش جنگ در فيلم، با حضور در داخل آن شعله‌ها تفاوت زيادي دارد.

خاطره ايستگاه راه آهن اراك

به خاطر دارم؛ در ايستگاه راه آهن شهرستان اراك، خانواده شهيد سرگرد حسن كاوه1 كه در سِمَت رييس ركن سوّم گردان سازماندهي شده بود، در آن زمان از شب (حدود ساعت 11 يكشنبه شب مورخ 13مهرماه59) حضور داشتند و براي ايشان و نيروهاي گردان قرباني كشتند. مادر ايشان دست به دعا بود و پدر در حال نماز و عبادت. همة اعضاي خانواده براي او و پرسنل گردان ما آرزوي موفقيّت و سلامتي داشتند، مقداري وسايل هم در يك چمدان كوچك با اصرار به او دادند.

امّا آيا آن مادر مهربان كه از جان و دل دعا مي‌كرد و از درگاه خداوند متعال سلامتي و موفقيّت فرزند خود را استدعا داشت، مي‌دانست و قلب او گواهي مي‌داد. بعد از 20 روز، سروان كاوه آن جوان رشيد و رعنا و خوش سيما و ورزشكار و مربّي اخلاق، توسّط گلوله‌هاي آتشين تانك دشمن در محور ماهشهرـ آبادان به خون حواهد ‌غلطید و شربت شهادت خواهد ‌نوشید؟

من تصوّر نمي‌كنم زن و تنها دختر شهيد كاوه انتظار ديدن و يا شنيدن چنين صحنه اي را داشتند، آنها نمي‌دانستند كه اوّلين خداحافظي با همسر و پدر براي مأموريت رزمي، خداحافظي براي هميشه باشد و روح ملكوتي آن شهيد به آسمان ها پرواز نمايد. مطمئن هستم كه سالها، ترانه دختر خردسال شهيد كاوه كه 11 ماه پس از شهادت، پيكر وي از زير خاكريزهاي دشمن بعثي در عمليات ثامن الائمه(ع)1 بيرون آورده شد، انتظار داشت پدر از جبهه برگردد.

پس از مدّتي توقّف، قطار از ايستگاه اراك خارج و به حركت خود ادامه داد. در هر ايستگاهي كه قطار توقّف داشت به خصوص پس از روشن شدن هوا، مردم همه از پير و جوان و خرد و كلان به استقبال رزمندگان آمده و قرباني مي‌كردند. اين امر حاكي از اراده و انسجام يك ملّت غيور براي پشتيباني همه جانبه در جهت بيرون راندن دشمن از سرزمين مقدّس جمهوري اسلامي بود. استقبال و بدرقه پرشور مردم در ايستگاه‌ها و در مسير، روحيّة نيروها را تقويت مي‌نمود و براي رسيدن به هدف آنها مصمّم ترمي شدند.

پس از خروج قطار از ايستگاه دورود، يكي از خدمه‌هاي قطار پيش من آمد و اظهار داشت، دو روز پيش در ايستگاه انديمشك، هواپيماهاي عراقي، قطار حامل مهمّات را بمباران كردند و آسيب فراواني به راه آهن و ساختمانهاي اطراف وارد ساختند. شما بايستي طوري برنامه ريزي كنيد كه قطار در ايستگاه انديمشك، حداقل توقّف را داشته باشد.

اين خبر، اوّلين هشدار و اخطار براي من بود و از دو جهت مفيد واقع شد؛ يكي اين كه اطلاعات در صحنه كليد اصلي تصميم گيري است، پس هرچه قدر اين اطلاعات دقيق و بيشتر باشد تصميم گيري صحيح و بهتر خواهد بود. دوّم براي اجراي هر كاري لازم است پيش‌بيني صورت گيرد. در ارتش پيش بيني همان طرح است كه برنامه ريزي و تمرين، لازم دارد. در اينجا ما نمي‌توانستيم تمرين كنيم، ليكن برنامه ريزي ميسّر بود.

بر همين اساس اوّل ابلاغ شد؛ پنج قبضه تيربارهاي 7/12 م م كه بر روي كاميونها نصب شده بودند، آماده شليك باشند و مهمّات كافي پاي تير بارها، آورده شود. آن موقع گردان فقط همين پنج قبضه تيربار را براي حفاظت ستون خودرويي داشت كه عليه هواپيماهاي دشمن به كار گرفته مي‌شد.

در اقدام دوّم، فرماندهان گروهانها احضار شدند و نحوة پياده شدن نيروها در ايستگاه انديمشك به منظور رعايت اصول پراكندگي و استفاده از عامل اختفاء و پوشش در اطراف ايستگاه، بر اساس يك آرايش ساعتي به طوري كه ساعت12 سمت جنوب را نشان دهد، براي آنان توضيح داده شد.

قطار در مسير راه آهن پيش مي‌رفت و با گذر از هر روستا و يا ايستگاه، مردم نيروها را تشويق مي‌كردند و براي آنها دعا مي‌كردند و نقل، شكلات، بيسكويت، سيگار و پول به سمت كوپه‌هاي قطار سرازير مي‌شد. حدود ساعت 1400 روز 14مهرماه59 قطار حامل گردان به ايستگاه انديمشك رسيد.

فرمانده ترمينال؛ جناب سرهنگ كريمي كه تا آن موقع نيروهاي زيادي را استقبال نموده بود، در پراكندگي نيروها و راهنمايي آنها به محلهايي كه تا حدودي از ديد هوايي محفوظ باشند، كمك زيادي كردند. يك وعده غذاي گرم نيز به عنوان ناهار براي افراد تهيّه شده بود كه توزيع گرديد. مسئولين ترابري، خودروها و بارها را با استفاده از سكوهاي پيش بيني شده پياده كردند.

افسر رابط لشكر (متأسّفانه نام ايشان را به خاطر ندارم) كه در ترمينال حضور داشت، پيش من آمد و اظهار داشت، ايستگاه براي دشمن هدف است و ماندن نيرو در اينجا مخاطراتي دارد. منطقة پراكندگي گردان144 مشخّص شده است، اگر آمادگي داريد، من با شما هستم تا محل را نشان دهم.

پس از دادن دستورات لازم به جناب سرگرد حسن محمّدي1 معاون گردان براي آماده شدن نيروها جهت حركت به منطقه تعيين شده، به اتّفاق افسر رابط لشكر حركت كرديم، مسير حركت همان جادّه انديمشك دهلران بود. نرسيده به سه راهي دهلران رودخانه خشكي بود كه نسبت به سمت غرب در گودي قرار گرفته بود. ايشان اظهار داشتند از اين قسمت كه به جلو برويم دشمن روي ما ديد خواهد داشت، با استفاده از يك خاكريز كه براي انحراف جريان رودخانه زده شده بود عبور كرديم سپس ارتفاعات شرقي رودخانه كرخه را نشان داد و اظهار داشت كه گردان بايستي در داخل آن ارتفاعات منطقة تجمّعي را اشغال نمايد.

ارتفاعات تعيين شده تا جادّه 8 ـ7 كيلومتر فاصله داشت و در مسافتي از مسير، دشمن حركت را زير نظر داشت. از طرفي وضعيّت ايجاب مي‌كرد؛ زمان از دست داده نشود و نيروها سريع ترمينال راه آهن را ترك نمايند بنابراين به سرعت براي اقدامات بعدي به ايستگاه راه آهن برگشتيم.

 منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 


1. طرح بارگيري، طرحي است كه سرنشينان و وسايل و تجهيزات هر خودرو كه براي اجراي مأموريت بارگيري و حركت داده مي‌شود قبلاً مشخّص گرديده است و از ليست تعيين شده يك نسخه به ارشدترين نفر سوار بر خودرو داده مي‌شود و تا رسيدن به مقصد امور محوّله را نظارت و كنترل مي‌نمايد.

1. سرگرد حسن كاوه متولّد 1327 فارغ التّحصيل سال1349 دانشكده افسري كه از دانشجويان برجسته، منتخب، كاپيتان تيم بسكتبال و مربي ورزش دانشكده بود.

1. عمليات ثامن الائمه(ع) در پنجم مهرماه سال 1360 توسّط لشكر77 پيروز خراسان و ساير نيروهاي حاضر در منطقه شرق رودخانه كارون انجام شد. در اين عمليات نيروهاي دشمن كه در ابتداي جنگ از رودخانه كارون عبور كرده و سرپلي در شرق رودخانه اشغال كرده بودند به كلّي منهدم و اسير شدند و غنايم زيادي به دست رزمندگان خودي افتاد.

1. سرگرد حسن محمدي در تاريخ 3 آبان‌ماه59 در علميات محور ماهشهر ـ آبادان اسير شد و مدت 10 سال در اسرات بود و اولين سري از آزادها بود كه به ميهن اسلامي بازگشت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده