آب و آتش (23) : خاطرات فارسی
در کمین کشتی های عراقی : ناوبانیکم غلامرضا خیاطی سال1366 به همراه تعدادی از همرزمان برای حراست از جزیرۀ فارسی اعزام شده بودیم، در آن زمان عده ای از برادران ارتش و سپاه برای انهدام کشتی های حامل مهمات و نفت دشمن بعثی گرد هم آمده بودند. در یکی از همان روزها یکی از برادران سپاه نزد ما آمد و گفت:«از قرارگاه دستور آمده که هر طور شده ما باید جلوی کشتی های حامل مهمات و سلاح عراق را بگیریم.»

و از من که متخصص رادار بودم در خواست کرد که موقعیت هدف های مشکوک را مورد بررسی قرار داده و با همکاری با یکدیگر عملیاتی را علیه کشتی های دشمن انجام دهیم که من نیز به اتاق رادار رفتم و با رادار جست و جو کردم و موقعیت یک کشتی را پس از شناسایی به برادران دادم و آنها نیز دست به کار شده و طی دو ساعت عملیات آن را منهدم کردند. در همان روز کشتی دوم دشمن را مورد حمله قرار داده و منهدم کردیم.

فردای آن روز دشمن بعثی به تلافی این شکست سخت، بر آن شد تا به جزیرۀ فارسی که مقر عملیات ها بر ضد کشتی های دشمن بود حمله کند، اما از آنجایی که امداد های غیبی امام زمان(ع) یاریگر ما بود، هوا مه آلود شد و هواپیمای عراقی اشتباهی جزیرۀ عربی را که حدود12 مایلی از جزیرۀ فارسی فاصله داشت و متعلق به عربستان سعودی بود، مورد اصابت40 فروند راکت قرار داد. که وقتی این خبر را از رادیو شنیدیم خداوند لایزال را برای محافظت از ما در برابر دشمن شکرگزاری کردیم.

موشک ضد رادار

سال1366 به همراه تعدادی از همرزمان برای حراست از جزیرۀ فارسی و انهدام کشتی های حامل مهمات و نفت، در جزیرۀ فارسی مستقر بودیم. مأموریت ما به روز سی و یکم رسیده بود و ما در طول این مدت تعداد زیادی کشتی های دشمن را مورد حمله قرار داده و منهدم کرده بودیم.

 قرار بود ما در آن روز تعویض شویم و همرزمان تازه نفس جایگزین ما شوند. به همین دلیل سنگر ما پر بود از نیروهای قدیم و جدید، در همین موقع بود که نفر مخابراتی اعلام کرد هواپیمای ضدرادار عراقی در منطقه است.

بلافاصله وضعیت قرمز اعلام شد، در آن شلوغی که قرار بود نیروهای قدیم و جدید با هم تعویض شوند، کسی به این پیام توجه زیادی نکرد زیرا این گونه وضعیت ها زیاد پیش می آمد، اما من در یک آن فکر کردم؛ نکند این هواپیما تشعشع رادار ما را بگیرد و برای هم رزمان خطر ساز شود، از این رو فوری به اتاق رادار رفتم و رادار را به حالت استندبای (آماده) گذاشتم تا امواج پخش نکند، در همین لحظه که من می خواستم از اتاق رادار که در مجاورت سنگر بود، خارج و به سنگر بروم انفجار بسیار شدیدی صورت گرفت که من ناخواسته به درون سنگر پرت شدم و متوجه نشدم که چه اتفاقی رخ داده است، زیرا مقداری از خاک های روی سنگر به درون سنگر ریخته شده و گرد و غبار زیادی راه انداخته بود، چراغ ها خاموش و سنگر تاریک شد که ما پس از چند لحظه وقتی به خود آمدیم از سنگر خارج شدیم و متوجه شدیم که یک موشک ضدرادار در فاصلۀ بسیار نزدیک سنگر ما اصابت کرده و آتش سوزی شدیدی راه انداخته، ولی خوشبختانه تلفات جانی نداشتیم و من آن موقع متوجه شدم که این خواست خدا بود که من رادار را خاموش کنم تا موشک منحرف شود چون در غیر این صورت موشک مستقیم به اتاق رادار اصابت می کرد و تلفات زیادی به بار می آورد.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده