نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
بخش پنجاهم: از عمليات خيبر تا عمليات طريقالقدس ولي اين نبرد به قيمت از دست دادن تعدادي از بهترين رزمندگان گروه نامنظم دكتر چمران تمام شد كه متأسفانه چهار روز بعد نيز سردار دلاور ما دكتر مصطفي چمران فرمانده نيروهاي نامنظم در همان منطقه نبرد به شهادت رسيدند و ملت ايران يكي از باايمانترين و فداكارترين و جانبازترين فرزندان خود را در منطقه نبرد الله اکبر از دست داد.

عمليات خيبر (الله اکبر) در دهه اول خرداد ماه 1360 با موفقيت نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران پايان يافت. وضعيت جبهه نبرد اين منطقه در شرايطي تثبيت شد كه تپه الله اکبر در شمال غربي شهر سوسنگرد و هم چنين قسمتي از منطقه غرب سوسنگرد بين رودخانه كرخه در شمال و نهر آل عباس انشعابي از رودخانه مالكيه در جنوب به تصرف كامل نيروهاي ما درآمد.

نيروهاي عراقي مستقر در اين منطقه كه عناصر تيپ 35 لشكر 9 زرهي عراق بودند، با تحمل تلفاتي سنگين حدود 10 كيلومتر به سمت غرب عقب‌نشيني كردند. به استناد يك مدرك عملياتي به دست آمده از نيروهاي متجاوز عراق، گردان تانك الكندي و گردان 13 مكانيزه تيپ 35 و گردان يك مكانيزه تيپ 14 كه زير امر تيپ 35 بود، در عمليات خيبر به كلي منهدم گرديد. بيش از 800 نفر از افراد دشمن به اسارت نيروهاي ما درآمدند. در نتيجه اين عمليات، شهر سوسنگرد از خطر تهديد جدي دشمن رهايي يافت و از برد سلاح تير مستقيم و توپخانه سبك دشمن خارج گرديد.

 نظر به اين كه وضعيت كلي نبرد در مناطق ديگر عمليات شامل منطقه ماهشهر آبادان، اهواز، غرب شوش و دزفول و منطقه عين‌خوش دهلران تا حدودي به حالت ركود درآمده بود، فعاليت آفندي نيروهاي ما بعد از عمليات خيبر متوجه منطقه غرب سوسنگرد شد تا با اقدامات عمليات استفاده از موفقيت به نيروهاي دشمن فشار وارد شود و آن‌ها هر چه بيشتر به سمت غرب رانده شوند و در صورت مقدور شهر بستان نيز از اشغال دشمن آزاد گردد.

علت اين تدبير آن بود كه نيروهاي ما در ساير مناطق نبرد، تحرك خود را از دست داده بودند. گرچه لشكر 21 پياده در غرب شوش و لشكر 77 پياده در شمال آبادان، عمليات محدودي را با موفقيت اجراء كرده بودند، ولي وضعيت گسترش نيروهاي ما و دشمن و نسبت توان رزمي آن‌ها نشان مي‌داد كه در مناطق گسترش آن لشكرها در آن شرايط موجود امكان اجرای عمليات گسترده يا حداقل نيمه گسترده مقدور نيست. در حالي كه وضعيت سياسي جنگ ايجاب مي‌كرد كه نيروهاي ما به يك موفقيت نسبتاً مهمي كه بتواند انعكاس بين‌المللي پيدا كند دست يابند.

نظر به اين كه دو لشكر زرهي و يك تيپ پياده و نيروي نسبتاً سازمان يافته سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران هنوز در منطقه حميديه سوسنگرد مستقر بودند، در اين منطقه امكانات نيروهاي ما اجازه ادامه عمليات آفندي نيمه گسترده را مي‌داد. به اين دليل در طول تابستان 1360 منطقه نبرد غرب و جنوب سوسنگرد از جمله فعال‌ترين مناطق میدان‌هاي نبرد بود. گرچه تحرك نسبي در میدان‌هاي ديگر نبرد نيز در نيروهاي ما به وجود آمده بود، چنان كه در 20 خرداد ماه 1360 در منطقه نبرد جنوب دارخوين و شرق كارون، نيروهاي ما يك حمله محدود به سمت جنوب آبادي سليمانيه اجراء كردند و موفق شدند؛ نيروهاي دشمن را حدود سه كيلومتر عقب برانند و يك گردان دشمن را منهدم كنند.

هم‌زمان با عمليات دار خوين، در منطقه نبرد غرب سوسنگرد نيز عناصر تيپ 55 پياده به سمت غرب پيشروي كردند و موفق شدند آبادي‌هاي احمير و برديه يك و دو را از اشغال دشمن خارج سازند و روستاي دهلاويه نيز به وسيله افراد گروه نامنظم دكتر چمران تصرف و از وجود دشمن پاك‌سازي شد.

در 21 خرداد ماه يك اتفاق بسيار مهم سياسي در كشور ايران رخ داد كه در جبهه‌هاي نبرد نيز از لحاظ نظامي اثرات فوق‌العاده‌اي داشت و آن عزل دكتر ابوالحسن بني‌صدر رئيس‌جمهور از فرماندهي كل قوا و بعد، از مقام رياست جمهوري بود. وجود بني‌صدر در صحنه‌هاي عمليات به‌عنوان قائم‌مقام فرماندهي كل قوا سبب پيدايش اختلاف نظرهايي بين فرماندهان سپاه پاسداران با او بود و به طور كلي در تئوري هدايت عمليات نيروهاي مردمي كه به وسيله سپاه پاسداران وطراحان و گردانندگان آن هدايت مي‌گرديد، وجود بني‌صدر در میدان‌هاي جنگ اثرات مثبتي نداشت و حتي سوء‌تفاهماتي را نيز سبب شده بود، به طوري كه گفته مي‌شد بني‌صدر طرف‌دار ارتش است و مي‌خواهد ارتش را طرفدار خود كند. در صورتي‌كه او از همان آغاز احراز پست رياست جمهوري در رابطه با رهبران سياسي كشور دچار مشكلات و عدم هم‌آهنگي‌هايي گرديد كه بارزترين آن انتخاب نخست‌وزير و قبولاندن آن به مجلس شوراي اسلامي بود.

نظر به اين‌كه در اين كتاب، هدف بررسي مسائل نظامي جنگ است، از بحث درباره اين پديده بسيار مهم و سرنوشت‌ساز سياسي كشور خودداري مي‌گردد. فقط به ذكر اين نكته اكتفا مي‌شود كه اين اختلافات عميق سياسي در جبهه‌هاي جنگ نيز اثراتي منفي بر جاي گذاشته بود.

بعد از عزل بني‌صدر، تدبير كلي مقامات سياسي كشور چنين ايجاب مي‌كرد كه تحرك بيشتري به جبهه‌هاي جنگ داده شود و پيروزي‌هايي به دست آيد تا اين تغيير مهم سياسي كشور انعكاس مثبتي پيدا كند و امكان سوء‌تعبير به وسيله مخالفين جمهوري اسلامي ايران از بين برود. براي اين منظور در قرارگاه عملياتي نيروهاي زميني در جنوب، وضعيت میدان‌هاي نبرد بررسي گرديد و طي يك دستور عملياتي به لشكرهاي مستقر در خوزستان كه شامل لشكرهاي 21 و 77 پياده و 16 و 92 زرهي بودند، مأموريت‌هاي آفندي محول شد و حتي به تيپ 84 پیاده نيز كه به‌طور مستقل در شمال عين خوش دهلران پدافند مي‌كرد، مأموريت آفندي محدود واگذار شد.

اما تجربه عمليات خيبر در ارديبهشت ماه نشان داد كه در آن شرايط، منطقه نبرد غرب سوسنگرد براي اجرای عمليات آفندي نيمه‌گسترده مناسب‌تر است. به همين علت در قرارگاه جنوب يك طرح آفندي به نام طرح بستان تهيه و به لشكرهاي 16 و 92 ابلاغ گرديد تا در فرصت مناسب كه نيروي كافي در اختيار باشد آن‌را اجراء نمايند. هدف نهايي اين طرح آزاد كردن بستان از اشغال نيروهاي متجاوز عراق بود و دكتر چمران نيز نسبت به اين طرح علاقه زيادي داشت. يكي از انگيزه‌هاي حمله به دهلاويه همين طرح بود، گرچه يك علت مهم ديگر نيز داشت و آن بازبودن قسمتي از جناح جنوبي عناصر لشكر 92 زرهي در كرانه رودخانه كرخه بود و با اشغال دهلاويه خط پدافندي جنوب و شمال كرخه تقريباً در امتداد يكديگر قرار مي‌گرفت و يك جناح عناصر دو لشكر 16 و 92 زرهي به وسيله يكديگر تأمين مي‌گرديد.

نبرد دهلاويه كه صرفاً به وسيله ستاد گروه نامنظم دكتر چمران و بدون هم‌آهنگي قبلي با لشكر 16 و 92 زرهي تهيه و اجراء گرديده بود، با حوادث ناگواري مواجه شد و تعدادي از بهترين افراد گروه نامنظم از جمله سروان رستمي و استوار مقدم كه مقام فرماندهي در اين گروه را داشتند شهيد شدند و دشمن براي بازپس گرفتن آن روستا تعصب فوق‌العاده‌اي نشان داد و بالاخره بعد از چندين پاتك سنگين آن روستا را از نيروهاي ما بازپس گرفت و نيروهاي ما به شرق دهلاويه عقب‌نشيني كردند.

خلاصه جريان عمليات دهلاويه چنين بود كه اين روستا در حدود 15 كيلومتري غرب سوسنگرد و هشت كيلومتري غرب خط مقدم مواضع پدافندي نيروهاي ما قرار داشت و در اشغال واحدهاي متجاوز عراقي بود. عناصر تأميني نيروهاي عراقي حدود يك گروهان تقويت شده تانك و پياده در اين روستا مستقر بود و خط اصلي پدافندي دشمن در امتداد خط  نهر عبيد پل سابله به سمت جنوب تا رودخانه نيسان بود.

محور اصلي تداركاتي و مواصلاتي سپاه 2 و 3 عراق در شرق بستان از غرب اين خط پدافندي نيروهاي عراقي عبور مي‌كرد. گروهي از افراد نامنظم دكتر چمران كه در عمليات الله اکبر شركت داشتند و دلاوري‌هايي در اين نبرد كرده بودند، بعد از آن نبرد هم‌چنان در آن منطقه باقي مانده بودند تا در فرصت‌هاي مناسب اقدام به عمليات چريكي و نفوذي در خطوط تأميني پدافند دشمن كنند. اين گروه در دامنه جنوبي تپه الله اکبر و شمال رودخانه كرخه مستقر بودند و در شناسايي‌هايي كه از مواضع دشمن در جنوب كرخه به عمل آورده بودند، متوجه گرديده بودند كه يك واحد نسبتاً كوچك دشمن در حدود يك گروهان به صورت جدا شده از ساير نيروهاي دشمن در مواضع شرقي روستاي دهلاويه مستقر شده است.

لذا به طور مستقل تصميم گرفته بودند با يك عمليات تهاجمي غافل‌گيرانه اين واحد دشمن را نابود كنند و روستاي دهلاويه را از اشغال دشمن خارج سازند و خط پدافندي نيروهاي ما را تا آن روستا به سمت غرب به جلو ببرند. لازم به يادآوري است كه در سال اول جنگ، از نظر روش كلي هدايت عمليات بين فرماندهان ارتشي و فرماندهان نيروهاي مردمي هم‌آهنگي كامل وجود نداشت. فرماندهان ارتشي بر اساس تعليمات نظامي كه ديده بودند از اصول كلاسيك براي طر‌ح‌ريزي و هدايت عمليات پيروي مي‌كردند.

با توجه به برتري توان رزمي نسبي دشمن در تمام جبهه‌هاي نبرد، برآورد كلاسيك نظامي چنين نتيجه مي‌داد كه در آن شرايط هر گونه اقدام براي اجرای عمليات تعرضي گسترده و تغيير دادن خطوط پدافندي موجود آرايش شده و تثبيت شده مستلزم قبول خطرات احتمالي و عدم موفقيت‌ها و حتي بدتر شدن وضع موجود نيز مي‌باشد كه فرماندهان نظامي در آن موقع قبول چنين خطراتي را به صلاح كشور ايران و نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران نمیدانستند.

لذا حداكثر خطراتي را كه قابل قبول میدانستندف اجرای حملات محدود و محلي با هر گونه نتايج احتمالي آن اعم از مثبت يا منفي بود. در حالي كه فرماندهان نيروهاي مردمي اصولاً روش‌هاي كلاسيك را قبول نداشتند و آن را سدي در مقابل نيروهاي ما براي وارد مبارزه جدي شدن با نيروهاي عراقي و عقب راندن نيروهاي دشمن از سرزمين ما می‌دانستند.

به علت اين اختلاف نظر كلي در هدايت جنگ، ايجاد هم‌آهنگي در مراحل طرح‌ريزي عمليات غالباً با مشكلاتي مواجه مي‌شد. بدين سبب هر يك از قرارگاه‌هاي اصلي يعني ارتش و نيروهاي مردمي مرحله طرح‌ريزي عمليات را مستقلاً اجراء مي‌كردند. براي بهره‌برداري از پشتيباني متقابل همديگر را در جريان عمليات طرح‌ريزي شده قرار مي‌دادند و عمليات خيبر (الله اکبر) اولين عملياتي بود كه در مرحله طرح‌ريزي آن تلاش مشترك و هم‌آهنگي متقابل به‌طور نسبي برقرار شد و نتيجه نهايي آن نيز نزديك به كمال مطلوب بود.

عمليات دهلاويه نيز از جمله عمليات ناهما‌هنگ بود كه صرفاً به وسيله ستاد عمليات نامنظم دكتر چمران طرح‌ريزي و به مرحله اجراء گذاشته شد و در هنگام اجراء و بعد از برخورد با مشكلاتي از لشكر 16 و 92 درخواست پشتيباني گرديد.

گرچه مانند ساير عمليات نيروهاي مردمي، اسناد و مداركي از نبرد دهلاويه در پرونده‌هاي عملياتي لشكرهاي مستقر در منطقه نبرد ثبت نشده بود، ولي، نگارنده كه مسئوليتي را در صحنه عمليات خوزستان بر عهده داشتم، جريان كلي اين نبرد را مسئولين نظامي اين منطقه چنين اطلاع دادند كه افراد گروه نامنظم دكتر چمران در تلاش‌هاي عملياتي خود در منطقه غرب سوسنگرد متوجه مي‌شوند؛ يك گروهان مكانيزه دشمن در روستاي دهلاويه مستقر است و تصميم مي‌گيرند با يك هجوم غافل‌گيرانه اين گروهان دشمن را منهدم كنند و روستاي دهلاويه را آزاد سازند.

لذا بدون هم‌آهنگي با قرارگاه‌‌هاي لشكر 16 و 92 زرهي كه در جنوب و شمال رودخانه كرخه و در شرق دهلاويه مستقر بودند، افراد گروه يادشده در تاريكي شب با قايق از رودخانه كرخه عبور مي‌كنند. به نحوي كه در ساعت 0400 روز 26 خرداد ماه به نزديكي مواضع دشمن مي‌رسند. در يورش اول تعدادي از افراد دشمن را كشته و 9 نفر از آنان را به اسارت مي‌گيرند و هشت دستگاه نفربر و چند دستگاه خودرو دشمن را نيز سالم به دست مي‌آورند.

 اما با روشن شدن هوا، واحدهاي احتياط نزديك دشمن به دهلاويه پاتك مي‌كند و با آتش سنگين توپخانه، افراد گروه نامنظم را زير آتش مي‌گيرد و تعدادي از آنان را به شهادت مي‌رساند. نظر به اين كه از افراد اين گروه تعداد معدودي مجهز به سلاح سنگين و تعدادي سلاح ضد‌تانك بودند، نتوانستند در مقابل پاتك شديد دشمن به تنهايي مقابله كنند. لذا ابتدا از تيپ 3 لشكر 92 زرهي كه در شمال رودخانه كرخه مستقر و قرارگاه اين گروه نيز در منطقه عملياتي آن تيپ بود، درخواست واحد تقويتي و آتش پشتيباني كردند. آن تيپ يك دسته مكانيزه براي تقويت اعزام نمود، ولي اين دسته نتوانست از رودخانه كرخه عبور كند و در كرانه دور متوقف گرديد. لذا اين اقدام بي‌نتيجه ماند.

فرمانده اين واحد و هم‌چنين ستاد جنگ نامنظم از لشكر 16 زرهي درخواست كرد، يك واحد از تيپ 55 پياده كه در شرق دهلاويه پدافند مي‌كرد به ياري درگير‌شدگان دهلاويه اعزام كند. مسافت بين مواضع خط مقدم عناصر اين تيپ تا دهلاويه حدود هشت كيلومتر بود كه زمين نسبتاً باز و بدون عارضه بود و زير آتش سنگين دشمن قرار داشت. با اين وجود، عناصري از تيپ به سمت دهلاويه اعزام شد و توپخانه‌هاي لشكر 16 و 92 زرهي مواضع دشمن را در غرب دهلاويه زير آتش گرفتند و نبرد از حالت يك حمله محدود دسته‌اي به نبرد وسيع بين لشكرها تبديل شد.

دشمن نيز دامنه عمليات را گسترش داد و از كرانه رودخانه نيسان در مواضع پدافندي، تيپ1لشكر 16 زرهي را مورد تهديد قرار داد. جناح چپ لشكر 16 زرهي مورد تهديد قرار گرفت به نحوي كه لشكر 16 مجبور شد؛ تقدم تلاش خود را صرف دفع اين تهديد نمايد. عناصر تيپ 55 كه به سمت دهلاويه پيشروي مي‌كرد، در حدود 300 متري شرق دهلاويه به علت فشار دشمن متوقف گرديد و عناصر گروه نامنظم نيز مجبور شدند به همان خاكريز عقب‌نشيني كنند.

 نيروهاي دشمن نيز كه موفق شدند افراد گروه نامنظم ما را از دهلاويه عقب برانند و خاكريز از دست داده را از نيروهاي ما پس بگيرند به همان موفقيت اكتفا كردند و نبرد را به سمت شرق ادامه ندادند. طبق گزارش‌هائي كه نيروهاي ما دادند، نيروهاي دشمن در هنگام پاتك چندين دستگاه تانك و نفربر زرهي را از دست دادند. هنگامي كه آتش و دود خودروهاي زرهي دشمن فضاي میدان نبرد را فرا گرفت، نيروهاي دشمن از ادامه تلاش براي پيشروي به سمت شرق دست برداشتند.

اين امر بيان كننده آن است كه نيروهاي دشمن نيز در مقابل خسارات خودروهاي زرهي حساس بودند و توانايي قبول تلفات زياد را نداشتند. نتيجه نبرد دهلاويه آن شد كه خط پدافندي نيروهاي ما حدود پنج تا هفت كيلومتر به سمت غرب تغيير مكان يافت و مناطق بيشتري از سرزمين‌هاي اشغال شده ما آزاد گرديد. ولي اين نبرد به قيمت از دست دادن تعدادي از بهترين رزمندگان گروه نامنظم دكتر چمران تمام شد كه متأسفانه چهار روز بعد نيز سردار دلاور ما دكتر مصطفي چمران فرمانده نيروهاي نامنظم در همان منطقه نبرد به شهادت رسيدند و ملت ايران يكي از با‌ايمان‌ترين و فداكارترين و جان‌بازترين فرزندان خود را در منطقه نبرد الله اکبر از دست داد.

متأسفانه دو روز قبل از شهادت دكتر چمران، فرمانده تيپ 3 لشكر 92 زرهي نيز كه سرهنگ زرهي ستاد الماسي بود، در اثر اصابت تركش توپ دشمن به شدت از ناحيه شكم مجروح گرديد و اين افسر لايق و پرتلاش و با‌ايمان كه در اولين پيروزي چشم‌گير نيروهاي ما در جنگ تحميلي سهم به‌سزايي داشت، از میدان نبرد خارج شد و براي معالجه به مراكز درماني اعزام گرديد. گرچه از خطر بسيار جدي رهايي يافت ولي ديگر نتوانست به آن جبهه برگردد و در ادامه تلاش در آن منطقه شركت نمايد.

 ولي اين افسر پر‌احساس و جسور بعد از بهبودي كامل دوباره به صحنه عمليات خوزستان برگشت و در زمان نگارش اين مطالب كه بيش از شش سال از طول زمان جنگ تحميلي مي‌گذشت، فرماندهي لشكر 16 زرهي را عهده‌دار بود. يعني اين افسر عملاً در طول جنگ در میدان‌هاي نبرد بود.

گفتيم كه بعد از عزل دكتر بني‌صدر از مقام فرماندهي كل قوا و بعداً از مقام رياست جمهوري تغييرات وسيعي در خط مشي سياسي كشور ايران به وجود آمد كه طبعاً در وضعيت نظامي نيز تأثير داشت كه مهم‌ترين اثرات در وضعيت نظامي تحرك پيدا كردن جبهه‌هاي جنگ به علت وارد میدان شدن گروه‌هاي بسيج مردمي تحت سازماندهي و سرپرستي سپاه پاسداران بود. اما اولين اقدام لازم براي بهره‌برداري صحيح از اين نيروهاي مردمي ايجاد هم‌آهنگي كافي بين فرماندهان واحدهاي ارتش با فرماندهان واحدهاي سپاه و بسيج مردمي بود كه بلافاصله بعد از عزل بني‌صدر اين امر به صورت مؤثر آغاز گرديد.

 در میدان‌هاي نبرد، تلاش بر اين شد كه عزل بني‌صدر به عنوان يك اقدام مثبت در روند جنگ نمايان گردد. براي اين منظور در تاريخ 30 خرداد ماه 1360 حجت‌الاسلام اشراقي به‌عنوان نماينده امام و فرمانده كل قوا به خوزستان آمد تا وضعيت میدان‌هاي جنگ را از نزديك بازديد كند و بر مبناي منويات فرماندهي كل قوا دستورات راهنمايي را ابلاغ نمايد. براي اين منظور در همان روز، جلسه‌اي در ستاد لشكر 92 زرهي در اهواز با حضور دكتر چمران و تيمسار فلاحي و تيمسار ظهيرنژاد و فرمانده سپاه پاسداران اهواز و فرماندهان لشكرهاي مستقر در خوزستان تشكيل شد كه نگارنده نيز حضور داشتم.

در اين جلسه حجت‌الاسلام اشراقي اظهار نمودند كه نظر كلي مقام رهبري اين است كه در جبهه‌ها تحرك بيشتر ايجاد شود و نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران اقدام به عمليات تعرضي در هر سطح ممكن بنمايند و بدين طريق از بروز هر گونه شايعات و تغييرات منفي مخالفين جمهوري اسلامي ايران درباره بركناري بني‌صدر جلوگيري گردد.

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده