عملیات والفجر4
در آن منطقه تحت كنترل دشمن، با ايمان و علاقه غير قابل توصيف براي عمليات آتيه رزمندگان ما خاكريز تهيه ميكنند. من به قدري تحت تأثير احساسات قرار گرفتم كه بي اختيار به پاي آن سربازان افتادم و پاي آنان را بوسيدم. زيرا غير از اين به هيچ وجه نميتوانستم از فداكاري آنان قدرداني كنم و هنگامي كه سربازان نيز متوجه شدند من فرمانده لشكر آنها هستم آنان نيز تحت احساسات قرار گرفتند.

بخش سیزدهم و پایانی: خاطرات رزمندگان

سرهنگ پياده ستاد غضنفر آذرفر فرمانده لشكر 28 پياده

عناصر لشكر 28 پياده سنندج چند روز بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي درگير مسائل ناامني منطقه و مبارزه با عوامل ضد انقلاب داخلي شدند كه هنوز – زمان مصاحبه 1362 – ادامه دارد. من در ارديبهشت ماه سال 1362به فرماندهي اين لشكر منصوب شدم، كه در آن موقع عناصر لشكر در تمام منطقه كردستان پراكنده شده و در حال آرام‌سازي منطقه بودند. اين مأموريت داخلي سبب درگيري كامل اين لشكر و عدم امكان شركت آن در نبرد با دشمن خارجي شده بود. ولي لشكر تلاش كرد كه در جبهه 270 كيلومتري مرز با عراق نيز در حدود مقدورات خود، با عوامل دشمن خارجي نيز وارد نبرد شود. براي اين منظور عملياتي به نام محمد رسول الله(ص) اجرا كرد و نيروهاي دشمن خارجي را از خط مرز عقب راند و جبهه‌اي از سردشت در شمال تا نوسود در جنوب براي نيروهاي دشمن باز كرد.

هنگامي‌كه فرماندهي اين لشكر به من واگذار شد، از جمله مأموريت‌هاي من آن بود كه عناصر لشكر را حتي‌المقدور از پراكندگي و درگيري با عوامل ضد انقلاب داخلي رها سازم و يگان‌ها را جمع‌آوري و متمركز كنم تا براي نبرد با نيروهاي عراق توان رزمي كافي داشته باشند. البته اجراي اين مأموريت، مشكلاتي در بر داشت ولي بالاخره عناصر لشكر تا اواخر مهرماه سال 1362 جمع‌آوري و متمركز شدند- سه تيپ پياده و توپخانه لشكري ما در منطقه بانه و مريوان مستقر شدند- در اجراي مأموريت رهاسازي يگان‌هاي لشكر28 پياده همكاري و قبول مسئوليت يگان‌هاي ژاندارمري و سپاه پاسداران بسيار ارزنده بود.

هدف از متمركز شدن عناصر لشكر28 پياده، آمادگي براي اجراي عمليات والفجر4 بود. هم زمان با آماده شدن اين لشكر از يگان‌هاي سپاه پاسداران نيز لشكرهايي وارد منطقه كردستان شدند. مأموريت مقدماتي كه براي يگان‌هاي متمركز شده در نظر گرفته شده بود، قطع پيشرفتگي شيلر در بين بانه و مريوان بود. كه حدود 1200 كيلومتر مربع مسافت داشت و چنين برآورد مي‌شد كه اين منطقه يكي از نقاط حساس پشتيباني عراق از ضد انقلابيون داخلي ايران است كه با قطع آن ضمن وارد كردن ضربه نظامي و سياسي به حكومت و ارتش عراق راه پشتيباني ضد انقلابيون در اين منطقه قطع مي‌گرديد.

علاوه بر آن‌ها قدرت حاكميت دولت ايران را به عشاير كرد آن منطقه و به دنيا ثابت مي‌نمود. مقدمات طرح‌ريزي عمليات والفجر4 از خرداد ماه 1362 شروع گرديد و تا نيمه اول مهر ماه 1362 ادامه يافت. در اين مدت علاوه بر متمركز شدن عناصر لشكر 28 پياده لشكرهاي نجف، امام حسين(ع)، عاشورا، كربلا، و تيپ مستقل قمر بني هاشم از سپاه پاسداران، تيپ 2 لشكر 21 پياده گروه 33 توپخانه يك گروه رزمي از عناصر لشكر 88 زرهي در منطقه عمليات بانه مريوان متمركز شدند. و 3 تيپ پياده لشكر 28 به ترتيب تيپ 2 در شمال – منطقه بانه – تيپ 3 در منطقه مياني و تيپ1 در جنوب – مريوان – مستقر شد. كه تيپ 2 لشكر 21 پياده نيز در جنوب بود و يگان‌هاي سپاه نيز به همين ترتيب در عرض منطقه نبرد گسترش يافتند كه 45 كيلومتر بود. طبق طرح عملياتي قرارگاه حمزه سيدالشهدا يگان‌هاي ارتشي و سپاهي در سازمان قرارگاه‌هاي اجرائي تقسيم شدند.

طرح‌ريزي عمليات به عهده قرارگاه حمزه سيدالشهداء(ع) بود، كه لشكر 28 نيز در زير امر اين قرارگاه قرار داشت. دستور عملياتي و تعيين سازمان رزمي و ادغام عناصر ارتشي و سپاهي به وسيله آن قرارگاه تهيه و ابلاغ گرديد. به علت طولاني شدن مدت زمان آمادگي و طرح‌ريزي طرح كلي عمليات به وسيله دشمن تشخيص داده شد.

بنابراين امكان غافلگيري از بين رفت و نيروهاي عراق با تحكيم مواضع پدافندي در منطقه شيلر آمادگي بيشتري براي مقاومت پيدا كردند. براي وارد كردن ضربات اوليه، نيروي هوايي عراق به شدت حملات خود افزود. ضمن اين‌كه ضد انقلابيون ايراني هوادار عراق نيز در منطقه فعال تر شدند، اطلاعات را جمع آوري و به نيروهاي عراقي مي‌دادند و در هر نقطه‌اي كه مي‌توانستند، مزاحمت‌هايي براي ستون‌هاي تداركاتي ما فراهم مي‌كردند.

در مرحله آمادگي، نيروهاي ما تلاش كردند تا آن‌جا كه مقدور است به مواضع نيروهاي دشمن نزديك شوند . من  – فرمانده لشكر – خاطره فراموش نشدني از اين تلاش‌ها دارم، روزي به همراه فرمانده تيپ سقز براي شناسايي منطقه عمليات تا داخل دره شيلر و عمق بيش از 10 كيلومتري داخل خاك عراق پيش رفتيم. در مسير راه ديدم گريدري خاكريز تهيه مي‌كند، وقتي‌كه به آن نزديك شديم، متوجه شدم سربازان گروهان مهندس تيپ سقز هستند و حدود 11 نفر مي‌باشند.

در آن منطقه تحت كنترل دشمن، با ايمان و علاقه غير قابل توصيف براي عمليات آتيه رزمندگان ما خاكريز تهيه مي‌كنند. من به قدري تحت تأثير احساسات قرار گرفتم كه بي اختيار به پاي آن سربازان افتادم و پاي آنان را بوسيدم. زيرا غير از اين به هيچ وجه نمي‌توانستم از فداكاري آنان قدرداني كنم و هنگامي كه سربازان نيز متوجه شدند من فرمانده لشكر آن‌ها هستم آنان نيز تحت احساسات قرار گرفتند.

ما تلاش كرديم قبل از شروع نبرد، توپخانه‌هاي خود را نيز تا آنجا كه مقدور بود به جلو ببريم و براي اين منظور توپخانه‌ها قبل از واحدهاي رزمي در داخل خاك عراق، موضع اشغال نمودند.

بعد از تكميل مرحله طرح ريزي و آمادگي سرهنگ صياد شيرازي فرمانده نيروي زميني ارتش و برادر محسن رضائي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و برادر صادق مسعودي به منطقه آمدند. در حضور آنان آخرين مشورت‌ها انجام گرفت و تصميم گرفته شد، حمله در ساعت 24 روز 27 مهرماه سال 1362 آغاز گردد و بدين سان اين نبرد آغاز شد.

از اسرائي كه در مراحل اول نبرد گرفته شد، بازجويي گرديد. آن‌ها اظهار داشتند؛ انتظار حمله نيروهاي ايران را در ماه محرم به ويژه روزهاي عاشورا و تاسوعا داشتند، اما به علت آن‌كه در آن‌روزها حمله انجام نشد، نيروهاي عراقي قدري از ميزان آمادگي خود كم كردند. در ساعات اول حمله در جناح شمالي كه لشكر 8 نجف و تيپ 2 لشكر28 پياده وارد عمل شده بودند، نيروهاي عراقي تا حدودي غافلگير شدند. به همين جهت تعداد قابل ملاحظه‌اي از افراد عراقي به اسارت درآمدند.

اما در جناح جنوبي مقاومت دشمن شديد بود، در نتيجه موفقيت اوليه مانند جناح شمالي نبود. در حالي كه عمده قواي ما در قسمت جنوبي متمركز بود و تلاش اصلي نيز در اين جناح منظور شده بود. هدف اصلي تصرف شهر پنجوين بود كه به نتيجه كمال مطلوب نرسيد. زيرا دشمن نيز تلاش اصلي خود را براي نگهداري آن شهر و ارتفاعات اطراف آن متمركز ساخته بود.

 در شب اول عمليات حدود 75درصد مأموريت با موفقيت انجام شد و يگان‌هاي ما به خطي كه تعيين شده بود رسيدند. در مراحل بعدي جهت تكميل مأموريت، تلاش كردند كه در قسمت‌هايي موفقيت كامل نبود ولي به هر حال شهر پنجوين در منطقه تحت كنترل عمومي نيروهاي ما قرار گرفت.

مسئله‌اي را كه سركار آذرفر يادآور شده‌اند، اين‌ است كه در مراحل اول و دوم اين نبرد يگان‌هاي ارتش و سپاه به صورت تركيبي و با همكاري يكديگر وارد عمل شدند كه نتيجه بسيار خوب و موفقيت‌آميز بود. اما در مرحله سوم يگان‌هاي سپاه اظهار علاقه كردند به تنهايي و بدون تركيب با يگان‌هاي ارتش به نبرد آفندي ادامه دهند كه علت آن جاي بررسي است. اما در اين مرحله كه منطقه نبرد نيز چندان وسيع نبود موفقيتي نصيب نيروهاي ما نشد و عمليات استفاده از موفقيت به نتيجه نهايي نرسيد.

البته اين عدم موفقيت تنها به علت عدم ادغام ارتش و سپاه نبود، بلكه علل ديگري نيز از قبيل عدم وارد شدن نيروهاي تازه نفس به منطقه نبرد‏، كوهستاني و صعب‌العبور بودن منطقه، بروز سرما و غيره وجود داشت. عدم وصول به هدف نهايي سبب تأثر خاطر فرماندهان گرديد. علل بررسي شد و تصميم گرفته شد كه يك زورآزمايي ديگر انجام گيرد لذا مرحله‌اي به‌نام ادامه مرحله سوم طرح‌ريزي گرديد.

 قرار شد بار ديگر يگان‌ها به صورت ادغامي ارتشي و سپاهي وارد عمل شوند. ضمناً نيروهاي جديدي مانند لشكر 30 گرگان و يك تيپ از عناصر لشكر 23 نيروهاي ويژه وارد منطقه شد، توپخانه‌ها نيز تقويت گرديدند. از يگان‌هاي سپاه نيز واحدهاي جديد وارد منطقه شدند. اين مرحله در 29 آبان ماه (يك‌ماه بعد از آغاز اين نبرد) شروع شد و در ساعات اول قسمتي از منطقه هدف به تصرف نيروهاي ما درآمد. اما بار ديگر به علل مشكلات اساسي كه در كل جريان عمليات وجود داشت مقاومت سرسختانه دشمن و آتش‌هاي بسيار پر‌حجم او يكي از آن علل بود پيشروي نيروهاي ما متوقف گرديد و ما با يك برآورد سريع به اين نتيجه رسيديم كه ادامه نبرد ممكن است نتايج مطلوبي براي ما نداشته باشد.

بدين جهت به يگان‌ها دستور داده شد به مواضع خود – قبل از شروع مرحله چهارم حمله – عقب نشيني نمايند. بدين ترتيب عمليات والفجر4 خاتمه يافته اعلام گرديد و در اين نبرد قسمتي از منطقه هدف در پيشرفتگي شيلر تصرف گرديد ولي قسمت ديگر در تصرف نيروهاي عراقي باقي ماند.

درباره نحوه تركيب يگان‌هاي سپاه و ارتش سركار سرهنگ آذرفر اظهار نظر كرده است كه اين عمل در كل عمليات مفيد بود. ولي به هر حال مسائل انساني نيز به وجود مي‌آورد. اولين مسئله ناموزون بودن كميت نيروها بود لشكرهاي سپاه حدود شش گردان 300 نفري يا 400 نفري داشتند در حالي كه هر گردان پياده ارتش بيش از 1000 نفر بود  – بدين ترتيب يك تيپ ارتشي بيش از يك لشكر سپاهي نيرو داشت – مسئله بعدي اختلاف كيفيت آموزش يگان‌هاي ارتش و سپاه بود. نكته ديگر اختلاف سني و تجربه فرماندهان ارتشي و سپاهي بود، طبعاً قرار دادن يك سرهنگ با تجربه بيش از 20 سال خدمت كرده در زير امر يك فرمانده سپاهي جوان بيست و چند ساله كه حالت پدر و فرزندي را دارد، مسئله برانگيز مي‌شود. به هر حال اين مسائل وجود داشتند ولي با وجود همه آن‌ها رزمندگان ما در حد توان خود پيروزي‌هاي غرور آفريني در اين جنگ به دست آوردند.

ستوان دوم پياده اميرحسين نوايي لواساني فرمانده گروهان در تيپ 2 لشكر 21

به نظر من در مرحله مقدماتي و آمادگي، اقدامات شناسايي و بررسي جهت تهيه طرح‌ها كافي نبود. از طرفي، روش ادغام يگان‌هاي ارتش و سپاه چندان مطلوب نبود به نحوي‌كه 48 ساعت قبل از شروع عمليات، يك واحد ارتشي با يك واحد سپاهي ادغام مي‌شد و در اين مدت فرماندهان آن دو واحد با يكديگر مأنوس نمي‌شدند و همفكري و هم‌زباني بين آنان ايجاد نمي‌گرديد.

در هنگام اجراي حمله، نظم و ترتيب لازم براي رهبري و فرماندهي در نيروهاي ما بسيار ضعيف بود. در حاليكه برعكس در نيروهاي دشمن بسيار قوي بود. من به چشم خود در منطقه نبرد مي‌ديدم كه سرباز عراقي به محض توقف در هر منطقه براي حفظ جان خود نهايت تلاش را مي‌كرد و سنگر تهيه مي‌نمود، ولي در افراد ما اين احساس خطر و مسئوليت در سطح بالايي نبود البته افراد ما نقاط برجسته زيادي نيز داشتند كه اهم آن‌ها ايمان و اعتقاد آنان بود.

 

سرگرد توپخانه رضا شقاقي مسئول اطلاعات قرارگاه حمزه سيدالشهدا

 

من به همراه عده‌اي از افسران در حدود 14 مرداد 1362 وارد منطقه پيرانشهر شديم تا قرارگاهي تشكيل دهيم. اين زمان مصادف بود با وصول به نتيجه مثبت عمليات والفجر2 در منطقه حاج‌عمران عراق، با ورود ما به پيرانشهر جلسه‌اي با حضور فرمانده نيروي زميني ارتش تشكيل شد. در همان جلسه‌ اساس تدبير عمليات والفجر4 پي‌ريزي گرديد.

 قرارگاه ما در مريوان تشكيل شد و فعاليت ستادي آغاز گرديد. من كه به عنوان افسر اطلاعات اين قرارگاه تعيين شده بودم، اولين باري بود كه با منطقه كردستان آشنا مي‌شدم. به علاوه، اصولاً اولين باري بود كه شغل اطلاعاتي را بر عهده مي‌گرفتم. البته از آغاز جنگ در جبهه‌هاي نبرد منطقه باختران بودم.

با شروع به كار، ابتدا من اطلاعات اوليه را از پرونده‌هاي موجود تيپ مريوان به دست آوردم. بعد به مدت 18 روز از منطقه، شناسايي عملي كردم و از ارتفاعات سورن تا ارتفاعات قوج سلطان را بررسي نمودم. تا منتهي‌اليه پيشرفتگي شيلر رفتم كه قسمتي از آن در منطقه تحت اشغال نيروهاي دشمن بود. قسمت بعدي عمليات شناسايي در منطقه بانه انجام شد و ارتفاعات مرزي آن منطقه نيز بررسي گرديد. بدين ترتيب وضعيت كلي زمين منطقه عمليات براي ما تا حدودي روشن شد.

وظيفه دوم ما جمع‌آوري اطلاعات از وضعيت دشمن بود، كه از گروه اطلاعاتي كه در مريوان مستقر بود به دست آورديم. اولين مسئله‌اي كه براي ما ايجاد شد، كشف فعاليت ما به وسيله عوامل اطلاعاتي دشمن بود. زيرا افراد ضد انقلاب ايران، طرفدار عراق در تمام منطقه وجود داشتند و فعاليت ما را زير نظر مي‌گرفتند و به نيروهاي عراقي گزارش مي‌كردند. اين موضوع به‌قدري روشن شد كه حتي در رسانه‌هاي گروهي جهان نيز اعلام شد ايران مي‌خواهد از جبهه شمال‌غرب حمله كند.

البته مي‌توان گفت اين وضع در تمام نبردهاي ما وجود داشت و تأثير بازدارنده‌اي در اراده رزمندگان ما براي طرح‌هاي تهيه شده بر جاي نمي‌نهاد. اما به هر حال دشمن بيدارتر و هشيارتر مي‌شد. از نظر استعداد دشمن، برآورد مي‌شد كه در منطقه مرزي استان سليمانيه ارتش عراق حدود 60 گردان رزمي گسترش داده است كه حدود 20 گردان در نزديكي مرز مستقر بودند و بقيه در مناطق عقب‌تر قرار داشتند و يگان احتياط و تقويتي بودند كه مي‌توانستند در مدت دو تا پنج ساعت به مواضع مقدم پدافندي عراق برسند. (در جريان نبرد والفجر4 بيشتر اين يگان‌ها در حوالي پنجوين وارد نبرد شدند).

ما در بررسي وضعيت عمومي دشمن چنين نتيجه گرفتيم، كه توان رزمي نيروهاي دشمن در سطح بالايي نيست و اغلب يگان‌هاي عراقي واحدهاي تأميني و احتياط بودند كه با گذراندن يك دوره آموزش كوتاه مدت به يگان رزمي تبديل شده بودند. اما به نظر مي‌رسد كه بعد از مشخص شدن حمله آينده نيروهاي ما براي ارتش عراق، واحدهاي ورزيده‌تر عراقي به منطقه پنجوين منتقل گرديدند به نحوي كه در هنگام حمله نيروهاي ايران در 28 مهرماه تعداد گردان‌هاي عراقي در آن منطقه به بيش از 90 گردان يعني حدود 30 تيپ افزايش يافت. (توضيح اين‌كه اين امر فقط يك برآورد است و ممكن است از دقت كافي برخوردار نباشد) علاوه بر تقويت واحدها، استحكامات پدافندي نيز بسيار قويتر شد و در نقاط بلند ارتفاعات كه در دست نيروهاي عراقي بود مواضع مستحكمي ايجاد گرديد.

از نظر هوايي نيز برتري مطلق با نيروي هوايي عراق بود و هواپيماهاي شناسايي و عكاسي عراق مدام بر فراز منطقه پرواز مي‌كردند. از وضعيت نيروهاي ما كسب اطلاع مي‌نمودند. در صورتي كه ما به كلي از اين امكانات هوايي محروم بوديم و عوامل اطلاعاتي ما عوامل محلي و پناهندگان عراقي بودند و گاهي هم اسيري گرفته مي‌شد.

اطلاعاتي كه به دست ما رسيد حاكي از آن بود كه مهمترين محور در منطقه سيانا و به طرف ارتفاعات سورن است و اگر نيروهاي عراقي در آن‌جا فعاليتي بر عليه نيروهاي ما انجام دهند، مي‌توانند تمام عمليات ما را مختل سازند. بنابراين ارتفاعات سورن در حوالي مرز اولين هدف در منطقه مريوان بود.

قبل از حمله نيروهاي ايران نيروهاي عراق تلاش كردند كنترل آن ارتفاعات را به دست خود بگيرند، ولي موفق نشدند و تعدادي از افراد عراقي به اسارت ما درآمدند كه اطلاعات قابل ملاحظه‌اي از وضعيت نيروهاي عراق در اختيار ما قرار دادند. از جمله آن‌كه ما متوجه شديم؛ نيروهاي عراق در اين منطقه گسترش پدافند ثابت و موضعي دارند و در تمام نقاط مقاومت خواهند كرد. مثلاً در كوه لري، 29 پايگاه يا نقطه اتكا تشكيل شده بود و همه آن‌ها به نحوي سازماندهي شده بودند كه بتوانند به تنهايي دفاع كنند. تيپ 605 عراق در ارتفاع لري گسترش داشت. نكته ديگر كه از نظر بررسي زمين و دشمن حائز اهميت بود، وجود تپه‌ها و قله‌ها و شيارهاي زياد در منطقه كوهستاني بود كه هر يك از آن‌ها سبب كاناليزه كردن(تجزيه كردن) نيروهاي حمله‌ور ما مي‌گرديد. نيروهاي ما اجباراً تجزيه مي‌شدند.

سپاه یکم عراق، مسئوليت طرح‌ريزي و هدايت عمليات استان سليمانيه را بر عهده داشت و لشكر4 پياده در منطقه پنجوين مستقر بود. علاوه بر عناصر آن لشكر، تيپ‌هاي مستقل ديگري در اين منطقه بودند.

توضيح اين كه، با وجود نقش و عملكرد شش لشكر سپاه پاسداران در اين عمليات، احتمالاً مصاحبه با فرماندهان و افراد آن لشكرها امكان پذير نشده است. بدين جهت اغلب مصاحبه شوندگان درباره اين نبرد فرماندهان و افراد ارتشي بوده‌اند.

 

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده