سرباز در خاطرات دفاع مقدس
دستکاری نارنجک عراقی1 فروردين سال 62 بود و ما در كنار رودخانه كرخه مستقر بوديم، به اتفاق چند نفر از هم دورهايهايم درون سنگر استراحت ميكرديم كه ناگهان صداي بلند انفجار در نزديكي سنگر چرتمان را پراند. ما سريع از سنگرها بيرون آمديم و خودمان را به محل انفجار رسانديم.

محل انفجار شلوغ شده بود و سربازان زيادي قبل از ما خودشان را  به آنجا رسانده بودند. وقتي از لابه‌لاي بقيه سربازان خودم را جلو كشيدم، متوجه شدم پنج نفر از خدمه‌هاي توپ به شدت مجروح شده‌اند و خون از همه جا سرازير است.

يكي از سربازاني كه گويا تا لحظاتي قبل از انفجار همراه با آن پنج سرباز مصدوم بود، درباره علت آن حادثه گفت:

– يكي از بچه‌ها يك نارنجك عمل نكرده عراقي پيدا كرده بود و از روي كنجكاوي آن را پيش ما آورد تا با هم آن را باز كنيم و مواد تشكيل دهنده‌اش را ببينيم.

بچه ها با سرعت شروع كردند به ور رفتن با نارنجك. من اول فكر كردم دارند شوخي مي‌كنند، اما وقتي كه جديت آنها را ديدم، هر كاري كه مي‌شد انجام دادم تا آنها را منصرف كنم، ولي آنها از خر شيطان پايين نمي‌آمدند و ول بكن ماجرا نبودند. به خاطر همين من وقتي ديدم حرف‌هايم خريدار ندارد و گوش آنها اصلاً بدهكار نيست، بلند شدم كه بروم، اما هنوز چند قدمي دور نشده بودم كه صداي انفجار بلند شد و اتفاقي افتاد كه مي‌بينيد.

از آن جمع پنج نفره يكي‌شان شهيد شده بود، يكي چشم‌هايش را از دست داد و سه نفر هم به دليل برخورد تركش به صورتشان درد مي‌كشيدند و وضعيت‌شان بحراني بود. بلافاصله فرمانده درخواست آمبولانس كرد تا آن‌ها را به بهداري برسانيم، اما چون ما در آتشبار خودمان آمبولانس نداشتيم، مجبور شديم يك آمبولانس از اركان گردان به امانت بگيريم كه تا اين آمبولانس به محل حادثه برسد، بيش از يك ساعت طول كشيد و دوستانمان در اين مدت فقط زجر مي كشيدند و ناله مي‌كردند.

اين مسئله كمبود امكانات هم از دغدغه هاي هميشگي ما بود كه دائم با آن دست به گريبان بوديم، حل هم نمي‌شد و در چنين مواردي خودش را بيشتر نشان مي‌داد.

 

 

هزار سرو و صنوبر سپرده‌ام در خاك    هزار لاله بي‌سر سپرده‌ام در خاك

در آن مسير كه خورشيد مي‌گشايد بال      هزار فوج كبوتر سپرده‌ام در خاك

تويي كه شانه زخمت غرور يك كوه است    غرور خويش سراسر سپرده‌ام در خاك

نشسته سرخي خورشيد در سرانگشتانم     ز بس كه لاله پرپر سپرده‌ام در خاك

نمي زديده بيفشان سحاب باراني     بر آن مكان كه برادر سپرده‌ام در خاك

 

پانوشته‌ها:

1. سرباز وظیفه عباس وفایی گندمانی؛ جمعی تیپ 2 لشکر 16 زرهی

2. علی سهامی؛ حماسه‌های همیشه، فرهنگ گستر 82

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده