نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
بخش چهل و نهم: خاطرات رزمندگان آتش تهيه شروع شد، مسافتي كه ما بايد طي ميكرديم حدود چهار كيلومتر بود كه راه رملي بسيار خسته كننده بود. ما نتوانستيم قبل از خاتمه آتش تهيه به خط عزيمت حمله برسيم. درخواست كرديم مدت زمان اين آتش افزايش يابد. ساعت 0430 كه هنوز هوا تاريك بود، ما به يك كيلومتري هدف رسيديم. به ما دستور دادند به هر طريقي كه ممكن است به پيشروي ادامه دهيم و خود را به تپه شحيطيه برسانيم.

1- سرهنگ 2 زرهي صفوي سهي– فرمانده گردان 293 تانك از تيپ 3 لشكر 92

تيپ 3 زرهي از آغاز جنگ در منطقه مرزي بستان با نيروهاي دشمن درگير شد. در آغاز درگيري اين تيپ 46 دستگاه تانك داشت و من سرپرست اين تيپ بودم. در حالي كه دشمن چندين برابر نيروهاي ما نيرو داشت، ما در اوايل جنگ تعداد زيادي تانك از دست داديم. به نحوي كه تانك‌هاي حاضر به كار ما به حدود پنج دستگاه تقليل پيدا كرد. ولي با تلاش و فداكاري كليه رزمندگان اعم از ارتشي و سپاهي و بسيجي توانستيم پيشروي دشمن را متوقف كنيم و با فعاليتي كه براي حاضر به كار كردن تانك‌هاي باقي مانده در پادگان به عمل آمد، موفق شديم، حدود 10 دستگاه تانك حاضر به كار كنيم و وضع تيپ را بهبود ببخشيم (توضيح اين كه از نظر سازماني هر تيپ با دو گردان تانك، می بایست 106 دستگاه تانك داشته باشد)و با اين وسايل به نيروهاي دشمن پاتك كرديم و آن‌ها را از تپه الله اکبر عقب رانديم. اما بعد از چند روز دشمن مجدداً حمله كرد و ما نتوانستيم آن تپه را حفظ كنيم و مجبور به عقب‌نشيني شديم. نظر به اين كه همه پرسنل تيپ 3  زرهي میدانستند آن‌ها بستان و تپه الله اکبر را از دست داده‌اند، براي جبران اين امر همه افراد مشتاق آن بودند كه در بازپس‌گيري اين مناطق شركت داشته باشند.

در عمليات الله اکبر گردان 293 تانك شركت داشت بعد از گرفتن هدف، نيروهاي دشمن كراراً پاتك مي‌كردند و خساراتي به گردان ما وارد مي‌نمودند. با اين وجود ما مي‌توانستيم مواضع پس گرفته شده را نگه داريم. نيروهاي دشمن نيز دست از لجاجت كشيدند و به تنگ چزابه عقب‌نشيني كردند و مواضع ما تثبيت شد.

 

2- سرهنگ آخوندزاده فرمانده توپخانه لشكري لشكر 92 زرهي

نبرد الله اکبر جالب‌ترين نبردي بود كه در اوايل جنگ اجراء شد، زيرا تا آن موقع نيروهاي ما حمله موفقيت‌آميزي نكرده بودند. عمليات الله اکبر اعتماد به نفس را در نيروهاي ما زنده كرد و رزمندگان ما براي اولين بار هم‌آهنگي خوبي بين خود ايجاد كردند و حدود 150 نفر اسير و 60 نفر كشته از نيروهاي دشمن به دست نيروهاي ما افتاد.

 

3- سرهنگ دوم حسيني فرمانده گردان 100 مكانيزه

تپه الله اکبر در شمال رودخانه كرخه به شهر سوسنگرد مسلط است و دشمن با اشغال آن سوسنگرد را تحت كنترل خود گرفته بود، لذا براي نيروهاي ما بازپس گرفتن تپه اهميت بسياري داشت.

طرح حمله براي بازپس گرفتن تپه الله اکبر به وسيله ارتش و سپاه و گروه دكتر چمران تهيه شد. برآورد مي‌شد كه نيروهاي عراقي مستقر در تپه الله اکبر كه حدود يك تيپ زرهي مي‌باشند. ما براي اجرای حمله، شناسايي‌هاي  دقيقي از منطقه عمليات كرديم، ما از تپه‌هاي رملي پيشروي كرديم كه براي نيروهاي عراقي غيرقابل عبور  فرض مي‌شد. اين امر سبب غافل‌گير شدن دشمن گرديد. نيروهاي نامنظم دكتر چمران از پهلوي جنوبي حمله كردند و نيروهاي دشمن را تا دهلاويه عقب راندند. حمله از سه جناح اجراء شد كه احاطه‌اي دو طرفه بود به اضافه يك حمله جبهه‌اي، ساعت شروع حمله ساعت 4 صبح بود. بعد از اجرای آتش تهيه، نيروهاي مانوري پيشروي كردند. حدود ساعت 0530 اولين عناصر به منطقه هدف رسيدند. عنصر جلودار در حمله، واحد پياده بود كه حدود يك‌صد نفر از افراد ارتش و سپاه به دشمن حمله كرد. از اين واحد فقط يك نفر شهيد شد و نيروهاي ما با روحيه‌اي بسيار قوي در اين حمله شركت داشتند.

 

4- اصغر فرهي قمي از گروه نامنظم دكتر چمران

حمله الله اکبر در 31 ارديبهشت ماه 1360 اجراء شد. دو روز قبل از عمليات، برادر شاهسون (بعداً شهيد شد)، طرح حمله را براي ما تشريح كرد و معاون او برادر كاظمي بود و فرمانده كل نيروهاي ما برادر راشد بود. طرح حمله با یگان‌هاي ارتشي هم‌آهنگ شده بود. از جمله معايب اين طرح اين بود كه درباره میدان‌هاي مين دشمن شناسايي كافي نشده بود. گروه ما ساعت 0230 از تپه‌هاي رملي به سمت دشمن حركت كرد كه مقابل دهكده خورشيدي بود، تنها وسيله‌اي كه مي‌توانست ما را در ميان رمل‌ها عبور دهد، نفربر پي ام پي بود، اما در اختيار ما قرار نگرفت و ما پياده حركت كرديم و حدود ساعت 0330 به زمين مسطح رسيديم.

آتش تهيه شروع شد، مسافتي كه ما بايد طي مي‌كرديم حدود چهار كيلومتر بود كه راه رملي بسيار خسته كننده بود. ما نتوانستيم قبل از خاتمه آتش تهيه به خط عزيمت حمله برسيم. درخواست كرديم مدت زمان اين آتش افزايش يابد. ساعت 0430 كه هنوز هوا تاريك بود، ما به يك كيلومتري هدف رسيديم. به ما دستور دادند به هر طريقي كه ممكن است به پيشروي ادامه دهيم و خود را به تپه شحيطيه برسانيم.

ما به میدان مين و شبكه سيم خاردار دشمن رسيديم. برادر فراستي دومين نفر بود كه بر اثر اصابت مين از ناحيه پا مجروح شد و بر زمين افتاد. ما وضعيت را به فرمانده عمليات (راشد) خبر داديم و از او درخواست صدور دستور كرديم. او گفت به هر طريقي كه ممكن است از میدان مين عبور كنيد. با دريافت اين دستور برادران الله اکبر گويان وارد میدان مين دشمن شدند.

در اين موقع آتش دشمن به روي ما باز شد. ما تا آن موقع مين نديده بوديم. در اين درگيري تعدادي از افراد ما زخمي شدند كه نمي‌توانستيم آن‌ها را به عقب بياوريم، تعدادي نيز شهيد شدند كه در حدود 35 نفر بودند. حدود 12 نفر توانستند از میدان مين بگذرند و به اولين مواضع دشمن نزديك شوند و ضرباتي به خودروهاي زرهي دشمن بزنند. طبق طرح بايستي واحدهاي ارتش به ما ملحق مي‌شدند، اما آن‌ها به موقع نرسيدند. از گروه ما كه حدود پنج نفر باقي مانده بوديم، به عقب برگشتيم و در مسير متوجه شديم تعداد زيادي از افراد ما شهيد شده‌اند. در برگشتن نيز افرادي بر اثر برخورد با مين دشمن شهيد شدند كه از جمله برادر عليان بود. گروهي ديگر نيز به فرماندهي برادر رئوف پيشروي كردند كه آن‌ها نيز نتوانستند به شحيطيه برسند و عقب‌نشيني كردند. خود راشد سرپرست ما نيز با مين برخورد كرد و مجروح شد. از افراد ارتش نيز عده‌اي با مين برخورد كردند.

طرح اين بود كه اگر نيروهاي عراقي از تپه الله اکبر به عقب رانده شدند، ما در شحيطيه از عقب به آن‌ها ضربت بزنيم، اما موفق به اين كار نشديم و نيروهاي عراقي توانستند فرار كنند.

دو روز بعد كه هنوز شحيطيه در دست عراقي‌ها بود، دكتر چمران شخصاً هدايت حمله به شحيطيه را به عهده گرفت و اين تپه نيز به تصرف نيروهاي ما درآمد.

 

5- سرگرد فرتاش‌فر فرمانده عملياتي سوسنگرد

در اوايل جنگ، من به عنوان فرمانده هم‌آهنگ كننده سوسنگرد تعيين و به وسيله آیت‌الله خامنه‌اي به مردم معرفي شدم. در سوسنگرد حدود 120 نفر از افراد فدائيان اسلام و حدود 300 نفر سپاه پاسداران و بسيجي مستقر بودند و تعدادي افراد ژاندارمري نيز باقي مانده بودند كه از منطقه مرزي به عقب آمده بودند. بعد از يك هفته، عده‌اي ديگر از تهران آمدند كه از جمله حدود 450 نفر از افراد گروه نامنظم بودند كه در جنوب غربي سوسنگرد مستقر شدند. بعد به مرور از جهاد سازندگي نيز وسايل سنگين مهندسي واگذار شد.

 در اوايل، وضع تداركات خوب نبود و كمك‌هاي مردمي هم كم مي‌رسيد. روزي به ما چهار قبضه خمپاره‌انداز 120 ميليمتري دادند كه خيلي خوشحال شديم، بعد 10 قبضه موشك دراگون دادند. هر شب با همكاري فدائيان اسلام و سپاه پاسداران به دشمن ضربت مي‌زديم. يك بار دشمن تا دهلاويه پيشروي كرد، ولي عقب‌نشيني نمود. براي نگه‌داري آن‌جا 70 نفر اختصاص داديم كه در همان شب دشمن به آن‌ها حمله كرد. اما نيروهاي ما توانستند يك تعدادي از تانك‌هاي دشمن را منهدم كنند و بيش از يك‌صد نفر آنان را به هلاكت برسانند، لذا دشمن مجبور به عقب‌نشيني شد.

ستاد دكتر چمران از 3/7/1359 در اهواز تشكيل شد و ما هم در سوسنگرد، ستاد مقاومت تشكيل داديم كه زير نظر دكتر چمران بود (توضيح اين كه اين افسر با وجود اين كه فرمانده عملياتي سوسنگرد بود، متأسفانه حوادث اين منطقه را آن طور كه عملاً اتفاق افتاده بود، بيان نكرده است، لذا از يادداشت بقيه صحبت‌هاي او صرف نظر شد)

 

6- برادر كريم نوروزي و چند نفر ديگر از افراد سپاه پاسداران و گروه دكتر چمران

ما هشت ساعت قبل از شروع حمله، از آن آگاه شديم قسمت ما در سمت راست (شمال) الله اکبر مستقر بود. در روز حمله آتش توپخانه در ساعت 0400 صبح شروع به تيراندازي كرد. در اين موقع ما در 500 متري مواضع دشمن مستقر بوديم. دشمن از تپه شحيطيه ما را به زير آتش گرفت ما حدود 70 نفر بوديم كه فرمانده ما راشد بود و جزء گروه دكتر چمران بوديم.

ما از نظر تداركات و مهمات در مضيقه بوديم، ما در همان لحظه اول 13 نفر از افراد عراقي را به اسارت گرفتيم. اما عده‌اي از ما با میدان مين دشمن مواجه شد كه یگان‌هاي ارتشي از جمله آن‌ها بودند. لذا آن‌ها نتوانستند پيشروي كنند، ولي افرادي كه از گروه دكتر چمران توانسته بودند از میدان مين بگذرند، تلفات زيادي به دشمن وارد كردند.

افراد سپاه از مردان حدود 60 ساله تا جوانان 13 ساله تشكيل مي‌شد. همه آنان با شجاعت با دشمن مواجه مي‌شدند، گروه ما با گردان 145 مكانيزه (تيپ 3 لشكر 92) همكاري مي‌كرد. افراد عراقي چندان روح جنگ‌جويي نداشتند، به محض برخورد با نيروهاي ما تسليم مي‌شدند يا قبلاً فرار مي‌كردند.

 

7- سروان عباسي فرمانده گروهان يكم گردان 145 مكانيزه

براي حمله به تپه الله اکبر، چند بار طرح تغيير كرد. اين طرح از 15 فروردين ماه مطرح شد. براي جلوگيري از نفوذ ستون پنجم در داخل روستاها دستور داده شد، روستائيان آن منطقه را تخليه كنند. گروه‌هاي مردمي كه با واحدها همكاري مي‌كردند، عناصري از سپاه مشهد و گروه دكتر چمران بودند. طبق طرح، گروه دكتر چمران مأمور حمله از جناح شمالي براي تصرف تپه شحيطيه بودند. از جمله اشكالاتي كه در عمليات قبل ديده شده بود، جمع‌آوري غنائم بود. لذا دستور داده شد تا پايان عمليات و پيروزي كامل از جمع‌آوري غنائم خودداري شود. نكته ديگر اين كه براي كنترل عمليات دستور داده شده بود همان هدف تعيين شده بعد از تصرف تحكيم شود تا در مقابل حمله متقابله دشمن بتوانيم مقاومت كنيم. در اين عمليات هم‌آهنگي و نظم از عوامل مؤثر در موفقيت ما بود.

 

8- برادر صبوري فرمانده گردان ولي‌عصر تيپ امام رضا (ع)

در حمله الله اکبر با عده‌اي از برادران بوديم كه باقري و رحيم هم بودند و مسئوليت گروهان را به عهده داشتند. چند روز قبل از حمله ما بررسي‌هايي كرديم و به نظرمان رسيد كه اميد موفقيت زياد نيست. ولي باقري گفت چاره نيست بايد حمله كنيم. ما همگي متوسل به دعا شديم و شب قبل از حمله دعاي توسل خوانديم و نماز شب به جا آورديم. ما حدود سه ماه بود در منطقه بوديم و نمیدانستيم میدان مين دشمن كجا است، ولي شب حمله آن‌را پيدا كرديم و معبري باز كرديم، از افراد ما كسي روي مين نرفت. گروهي از ما به قسمت عقب مواضع دشمن حمله كرده و خمپاره‌اندازهاي دشمن را از كار انداخت. عناصر مقدم دشمن اغلب فرار كردند و مقاومت چنداني ننمودند، به نحوي كه از واحد 66 نفري ما فقط يك نفر شهيد شد. يك نفر ديگر عبداله هلالي از برادران كاشمر معاون گروهان و آرپي‌چي زن بود كه به علت انفجار اسلحه‌اش به علت تيراندازي زياد شهيد شد. بعداً نيز يك نفر ديگر به نام مسعودي شهيد گرديد كه از سپاه مشهد بود. در نتيجه ما در حمله الله اکبر كلاً سه نفر شهيد داديم.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده