عبور از آتش
اصغر سالار زاد در یکی از روزهای داغ تابستان1364 حدود ساعت1030 بامداد جزیره خارک همچون گذشته مورد تهاجم دشمن بعثی قرار گرفت و هواپیماها بمب های اهدایی ابرقدرت ها را بر سر مردم مظلوم جزیره فرو ریختند. من در آن زمان سرگروهبان یکی از واحد های پدافند سطحی جزیره بودم. با توجه به این که بمباران در نزدیکی یکی از واحد های تحت سرپرستی ما انجام شد، همراه با فرمانده گردان ناوسروان گشتابی و فرمانده گروهان به محل عزیمت کردیم.

در مسیر می بایستی از پلی که از زیر آن لوله ها مورد اصابت بمب قرار گرفته بود و آتش و دود عظیمی همه جا را فرا گرفته بود، مأموران از جان گذشتۀ آتش نشانی خارک مانع تردد کارکنان و خودروها از روی پل می شدند؛ زیرا نفت در روی زمین جریان داشت و همراه خود آتش را به همه جا پخش می کرد. از آنجا تا پاسگاه حدود700 متر بود. دقیق نگاه کردم، هیچ جنب و جوشی در اطراف پاسگاه نبود.

 دل شوره پیدا کردم که نکند بچه ها آسیبی دیده باشند. از این رو تصمیم گرفتم از روی پل عبور کنم.  شعله های آتش همراه با نفت به سوی پل زبانه می کشید. در یک آن تصمیم گرفتم و به سوی پل دویدم. هنوز طول پل را که زیاد هم طولانی نبود، طی نکرده بودم که آتش و دود به پل رسید. همه فریاد می زدند که سریع تر بدوم، اما همه جا را دود غلیظی فرا گرفته بود و من به دلیل استنشاق دود، چشم و ریه هایم می سوخت و هیچ جایی را نمی دیدم.

 به همین دلیل از جاده منحرف شدم، نمی دانستم به کجا می روم، صدایی هم به گوش نمی رسید. زبانه های آتش به دریا رسیده بود و در سمت چپ خود حرارت زیادی را حس می کردم.

نمی دانستم به کجا بروم،  پیراهن خود را خارج کردم و به سر و صورتم بستم و با یاد و نام خدا مسیر مستقیمی را شروع به دویدن کردم پس از چندی خود را در مقابل دیوار پاسگاه که دود بسیار غلیظی فضای آن را در بر گرفته بود، دیدم.

 به داخل پاسگاه رفتم و سربازان را که12 نفر بودند، پیدا کردم. همه سر در گریبان در گوشه ای نشسته بودند و یک نفر هم دچار موج گرفتگی شده بود و خود را به در و دیوار می کوبید. سربازان را دلداری دادم و به کمک آنها سرباز مجروح را از پاسگاه خارج کردیم و به راه خود ادامه دادیم.

 بعد از پیمودن حدود یک کیلومتر راه کم کم دود از بین رفت و محیط باز را مشاهده کردیم. ناگهان از دور دیدم مینی بوس گردان به سمت پاسگاه می آید، با اشاره آن را نگه داشتیم و سربازان را سوار کردیم-مینی بوسی که فرمانده گردان از سمت دیگر جزیره دور زده و به ما نزدیک شده بود-پس از این که دور زده حرکت کردیم، من به دلیل حرارت زیاد و عرق بیش از حد دچار کمبود آب بدن شده بودم که حالم به هم خورد و به وسیلۀ فرمانده به بهداری جزیره منتقل شدم و سرباز مجروح را نیز به بیمارستان رساندند. تحت مداوا و تزریق سرم چند دقیقه بعد به حال عادی باز گشتم. شب هنگام به گردان خود برگشتم و مطلع شدم آن سرباز مجروح نیز به به شیراز منتقل شده است. آتش هم حدود اوایل شب مهار شده بود.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده