سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (54)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» مفردات در خانه جان به جز دل خويش چيزى كه دهم به تو ندارم *** چون آفتاب سر زده آمد به خانه‏ام يارى كه دوش از پى او جان به سر شدم *** خاكريز اينجا ركوع بندگى‏ها مى‏كند اين نمازى را كه مى‏خواند جماعت بشنويد

***

جنگ بى‏تسليم پيروزى بود در نزد من

بال و پر بايد گشود و تا بر دلدار رفت

***

جبهه را مدرسه‏ى عشق ره يار ببين

طفل مكتب شدن اين همه سردار ببين

***

سايه شمشير ما چتر عدالت گستر است

تيغ ما براى حفظ خاك كشور است

***

جنگ هم معراج دارد طالب ديدار گو؟!

هفت شهر مين اينجا را بگو عطار كو؟!

***

بهار آمد و گلشن به افتخار رسيد

نسيم خون شهيدان ز لاله‏زار رسيد

***

بهارت صحبت شور جنون داشت

وليكن عقل تو منصور دار است

***

به هرچه بنگرم معبود بينم

چراغى در پس هر دود بينم

***

اين زخم سينه در رمضان تازه مى‏شود

مجروح عشق با نمك افطار مى‏كند

***

بستى دهان ز خوردن و گفتى كه روزه‏ام

وا كن دو چشم عبرت و افطار عقل كن

***

سيمرغ عشق من به سحر جرعه‏يى چشيد

سيمرغ روزه‏ام افطار از آشيان پريد

***

در اين محفل از ضعيفى كاه باد آوردِ را مانم

دلم آتش زنم شايد به دل‏هاتان دهم گرمى

***

حديث وصل تو آسايشم به هم زده است

بهتر آنست تماشاى رخ يار كنم

***

چند روزى گر سوارى تركتازى‏ها مكن

سال‏ها بايد پياده راه اين منزل كنى

***

من در تمام عمر ندارم زكات جز

يك قطره خون كه شود باعث نجات

***

از آنچه نگفته‏ام پشيمان نشدم

تا غنچه بدم اسير طوفان نشدم

***

غارتگر عمر من نمى باران است

(در خانه مور شبنمى طوفان است)

***

به ملكوت راه ندارد مگر كسى

هر بامداد اول عمرش دوباره است

***

در وعده وصلم كه رسد مهر نجات

يك غُنچه در اين باغ به ذكر صلوات

***

با زبان تلخ كامى دوستان هم دشمنند

تا توانى دشمنان را كم كن از اطراف خويش

***

مى‏توان آواز را با موج درياها كشيد

تا كه از ساحل رسد بر گوش گنگ صخره‏ها

***

لطف كردى قدمى رنجه نمودى بسرم

باش تا گرد قدم‏هات كنم سرمه چشم

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران
 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده