مستند نبرد تامکت ها(3)
گوینده: جنگندههای اف14 در زمان تولید از بالاترین تکنولوژی روز برخوردار بودند. آنچنانکه هنوز هم نامشان در فهرست مجهزترین و گرانترین جنگندههای دنیا است. این مجموعه اما داستان تلاش مردانی است که بدون برخورداری از امکانات کامل این جنگنده و در دوران دشوار تحریمها توانستند این پرنده جنگی را به طور کامل به خدمت بگیرند و از آن، سلاحی هراسآور برای دشمن بسازند. کابوسی که خلبانان عراقی مجهز به پیشرفتهترین هواپیماهای جنگنده را به وحشت اندازَد.

نبردهای تامکت-پوشش فانتوم

علیرضا نمکی(نویسنده کتاب"تاریخ نبردهای هوایی در هشت سال دفاع مقدس"):

هواپیمای فانتوم را که ما خریدیم، آن ‌زمان هواپیمایی بود که هیچ کشور دیگری نداشت. در جنگ ویتنام، پرواز کرده بود، عملیات انجام داده بود و تقریباً ثابت شده بود. هواپیمایی بود که ما هم می‌توانستیم با آن هم در عمق دشمن برویم و هم می‌توانستیم با آن یگان‌های سطحی را پشتیبانی کنیم. یعنی هم آتش پشتیبانی فراهم کنیم و هم با آن عملیات استراتژیک انجام دهیم و واقعاً فانتوم هواپیمایی بود که خلبان‌ها به آن می‌گویند که بخشنده است.

گوینده:

31 شهریور سال 1351

عراق با تهاجمی گسترده آتش جنگ با ایران را روشن می‌کند. با آماده نبودن نیروی زمینی ایران، بار اصلی مقابله با تهاجم عراق، به نیروی هوایی ایران محول می‌شود. فانتوم‌ها و اف5های نیروی هوایی با پرواز در ارتفاع بسیار پایین به ستون‌های تانک و نفربرهای عراقی حمله می‌کنند و حرکت آنها را کند می‌کنند. نیروی زمینی ارتش، فرصت پیدا می‌کند واحدهای خود را در نقاط مرزی مستقر کند و خطوط پدافندی در جبهه‌ها تثبیت می‌شود.

رزمنده در جبهه:

تا آخرین قطره خون ما ایستاده‌ایم و تمام آموزش‌های نظامی را دیده‌ایم…

گوینده:

هم‌اکنون نیروی زمینی عراق، دیگر قادر به پیشرفت نیست. توقف ماشین جنگی عراق برای نیروی هوایی ارتش بهای سنگینی دارد. نیروی هوایی تعدادی از خلبانان و جنگنده‌های خود را در این راه از دست می‌دهد. با شروع بازپس‌گیری مناطق اشغالی، نیروی هوایی استراتژی خود را در استفاده از فانتوم‌ها تغییر می‌دهد. معاون وقت عملیات نیروی هوایی، مرحوم سرهنگ بهرام هشیار، طرحی می‌دهد تا چندین فانتوم در ارتفاع بسیار بالا پرواز کنند و بمب‌های خود را با هم از ارتفاع بالا به محل تجمع سربازان و ادوات عراقی پرتاب کنند. فرشی از بمب علاوه بر انهدام تجهیزات عراقی، بر روحیه آنها تأثیر بسیار بدی خواهد گذاشت. فانتوم‌ها با حمل غلاف‌های ضد عمل الکترونیک، سیستم راداری موشک‌های سام عراقی را خنثی می‌کنند. اما همچنان یک خطر بزرگ، برای این طرح وجود دارد؛شکاری‌های رهگیر عراقی. از این رو تصمیم گرفته شد تا عملیات بمباران از ارتفاع بالای فانتوم‌ها را، جنگنده‌های اف14 پوشش دهند.

خلبان:

تازه از مأموریت آمده‌ام. مأموریت ما کپ (پوشش هوایی) بود. متأسفانه ما امروز چیزی گیر نیاوردیم. ولی در مأموریت‌های گذشته، به طور کلی، من تا امروز سه هواپیمای آنها را سرنگون کردم. یکی همین چند وقت پیش بود که ..

بیست و چهارم تیرماه 1360، پایگاه شکاری اصفهان:

ارتش ایران برای انجام عملیات رمضان، نیاز به بمباران استحکامات دفاعی عراق دارد. نیروی هوایی خلبانانی که برای این مأموریت در نظر گرفته است را فرا می‌خواند. یکی از آنها سروان جوانی به نام ابوالفضل مهرگان‌فر است.

خلبان:

تا زمانی که این خلبانان در این پایگاه، با این روحیه که من می‌بینم هستند، برد با ماست. همچنان‌که حق همیشه پیروز است.

 

ابوالفضل مهرگان‌فر(خلبان جنگنده اف14):

یک روز بعدازظهر بود، تلفن زنگ می‌زند، از پست فرماندهی است، که من می‌بایست به تهران، دفتر ویژه بیایم. این‌کار را انجام دادیم. فردای آ‌ن‌روز ، با هواپیمای بونانزا وارد تهران شدیم. بریفینگی برپا بود. قرار بود که پروازی را با دو فرونداف14، چهار فروند اف4 و تانکر سوخت‌رسان انجام دهیم. مأموریت ما هم های‌بامبینگ(High bombing) بمباران سخت بود که از ارتفاع بالا می‌بایست بمباران کنیم. صبح در زمان مقرر، با سکوت رادیودیی از پایگاه اصفهان بلند شدیم به سمت تهران. بین تهران و اصفهان، تانکر سوخت‌رسان، که مقصدش را مشهد اعلام می‌کرد، برمی‌گشت روی ارتفاع پایین و روی کویر متصل می‌شدیم، سوخت‌گیری کردیم تا نزدیک کوه‌های ازنا و درود، بالای پایگاه امیدیه.

گوینده:

همان روز، پایگاه امیدیه، استان خوزستان

چهار فروند فانتوم روی باند پایگاه امیدیه منتظر رسیدن دو اف14 هستند. فانتوم‌ها با حداکثر ظرفیت به انواع بمب‌ها مسلح شده‌اند. بنابر برنامه پروازی، جنگنده‌ها اجازه برقراری تماس رادیویی با یکدیگر را ندارند و انجام عملیات در سکوت رادیویی موفقیت عملیات را تضمین می‌کند. دو اف14 به محل قرار نزدیک می‌شوند. اف14ها بالای سر فانتوم‌ها دور می‌زنند. فانتوم‌ها به سرعت از روی باند بلند می‌شوند. خلبان اف14 دوم سروان هرندی است.

سروان هرندی:

اف14ها سر باند بودند. بعد از بلند شدن از باند امیدیه که اف14ها بلند شدند و ما دو اف14 نَشستیم یا قرار نبود بشینیم. یکی به چپ، یکی به راست. چسبیدیم به اف4ها، کلانک کردیم، رفتیم به ارتفاع 45هزار پا. من دست چپ دسته پروازی بودم، آقای مهرگان‌فر سمت راست.

 

 

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

قرار بود که از سمت  راست دماغه هواپیماها هر اتفاقی می‌افتد، یا رهگیری انجام می‌شود، من انجام دهم و سمت چپ را آقای هرندی.

گوینده:

در عملیات بزرگ آزادسازی خرمشهر، نقش کلیدی اف14 در پوشش از فانتوم‌ها دوچندان به اثبات رسید. جایی که اف14، علاوه بر پوشش از اف4های بمب‌افکن، مأمور حفاظت از فانتوم‌های شناسایی RF4  می‌شود.

RF4  گونه دیگری از فانتوم‌ها است، که مجهز به هفت دوربین قدرتمند عکاسی هوایی است. RF4 یا فانتوم شناسایی برای پرواز با سرعت بیشتر و قدرت مانور بالاتر به هیچ سلاحی مجهز نمی‌باشد.

فرج‌الله فرسیابی، خلبان هواپیمای شناسایی آراف4:

شعار هواپیمای شناسایی، گردان شناسایی، این است کهAfraid  On Arm, Alone and on، بدون اسلحه، تنها و بدون ترس. اما این‌طور نبود که همیشه تنها باشیم.

گوینده:

یکی از دشوارترین مأموریت‌های خلبانان اف14 همراهی با فانتوم‌های شناسایی است. چرا که ارتش عراق، با آگاهی از ارزش عکس‌هایRF4 به محض پرواز این هواپیما، همه شکاری‌های آماده خود را به سمت آن می‌فرستد.

فرج‌الله فرسیابی، خلبان هواپیمای شناسایی آراف4:

مأموریت به این ترتیب بود، یکی از اینها دورتر می‌ماند، یکی می‌آمد تا یک فاصله‌ای ‌نزدیک‌تر از ما.  در دایره‌ای که می‌گشتیم، وسیع‌تر بود. اینها هم‌زمان با ما مسافتی دورتر، در داخل، می‌ایستاند و تا 100 مایل اطراف و جلو ما را سرچ می‌کردند، بررسی می‌کردند که  ببینند تهدیدات کجاست. یا می‌زدند، یا می‌ترساندند…. خلبان حتماً برگرد خانه! اگر برنگردی، دیگه عکسی نداری، مأموریتی انجام نشده. مأموریت وقتی انجام شده که شما آن متاع و آن محصولی که می‌خواهی را برگردانی.

 

گوینده:

 اف14ها با رادار قوی خود آسمان را جستجو می‌کنند و RF4 را از وضعیت روبه‌رو مطلع می‌سازند و در هنگام بازگشت RF4 ، وظیفه درگیری با شکاری‌های عراقی نیز برعهده اف14ها است.

فرج‌الله فرسیابی، خلبان هواپیمای شناسایی آراف4:

بیشتر مأموریت اینها در راه برگشت، در موقع برگشت ما اهمیت پیدا می‌کرد. صبح پنج‌شنبه، 30 اردیبهشتماه، شهید صیادشیرازی صبح به گردان ما زنگ زد، گفت: بچه‌ها چه کار می‌کنید؟ تا حالا انجام نشد؟ گفتیم: نه، انجام نشد. گفت: امروز بیایید! گفتیم که جناب سرهنگ! اینجا که ابر کامل است، منطقه هم هوا را داریم، ابری است، عکس نمی‌شود گرفت. گفت: روحیه به ما بدهید. گفت: بچه‌های ما روحیه‌شان را از دست می‌دهند. اگر شده برای دادن روحیه از پشت ابرها هم هست، بیایید پرواز کنید، ما می‌گوییم اف4 آمده، عکس را گرفته. شما به ما روحیه بدهید. بیایید پرواز کنید.

رفتیم جلو، من دیدم که ابر کم می‌‌شود. به محض اینکه رسیدیم روی بستان، دیدم که هیچی ابر نیست. دوربین که هر روز عیب می‌آورد، امروز کوچکترین عیبی نیاورد. شروع کرد کار کردن. پرفکت (بی‌عیب) کار می‌کند.

خلبان شماره3 عاصم بود، شیرازی بود، لهجه غلیظ شیرازی داشت. بهش می‌گفتیم کاکا. کاکا عاصم. کاکا داریم می‌آییم.

گفت:خب، من دارمتون. از جلو دارد سایت موشک می‌زند شما را. موشک‌ها می‌آمدند از بغل ما رد می‌شدند.

گفت: دو فروند از ناصریه دارند می‌آیند. آنها جا ماندند و به ما نرسیدند. پشت سر ما افتادند.

گفت: دو فروند از بصره می‌آیند شناسایی.

گفتیم: خب، این دو تا دارند می‌آیند. اینها را نگهشان دار!

قدم به قدم به ما بگو! گفت: از زیر شما رد شدند. دو تا میراژ بودند رد شدند. گفتیم: خب، نزدند، خدا رو شکر رد شدیم. اروندرود را رد کردیم. به خاک عراق که رسیدیم، دوباره ابر شروع شد. درست این منطقه‌ای که ما لازم داشتیم عکاسی کنیم، کلیر(clear) بدون ابر، دوباره ابر شروع شد. تِق! Camera fail دوربین ما فِیل شد، خاموش شد. دوربین ‌ما هم خراب شد. مأموریت انجام شد. آمدیم، وقتی عکس ظاهر شد، اینها را که دیدیم، دیدیم اولاً دوربین به چه خوبی کار کرده، چه عکس خوبی گرفته، شاید بهترین عکسی بود که در طول مدت جنگ من گرفتم. در داخل این عکس، یک پلی دیدیم. بین کوت و خرمشهر (پلی شناور روی اروندرود).

گوینده:

عراقی‌های محاصره شده که به بی‌نتیجه بودن تلاش‌ها برای شکستن محاصره خود پی برده‌اند، درمانده و بی‌روحیه به فکر عقب‌نشینی و فرار به سمت عراق هستند. امید آنها به پل شناور باریکی است که مهندسی ارتش عراق بر روی رودخانه اروند احداث کرده است.

فرج‌الله فرسیابی، خلبان هواپیمای شناسایی آراف4:

پل شناوری بود که عراقی‌ها زدند که این‌طرف را به آن سمت وصل می‌کرد، که اینها بتوانند به موقع نیرو وارد کنند یا اگر لازم شد، عقب‌نشینی کنند. بچه‌های شکاری گفتند که چه کار کنیم؟ گفتند که این پل باید زده شود. خدا بیامرزد، محمود اسکندری آمد، خود صدیق هم آن موقع فرمانده پایگاه بود، آمد. اینها رفتند و فردا دقیقاً پل‌ها را زدند. دقیقاً همه بمب‌ها ردیف خورد روی پل. پل قطع شد. 22000 نفر در خرمشهر محاصره شدند.

گوینده:

 40 روز از بازپس‌گیری و آزادسازی خرمشهر می‌گذرد. پس از شکست عراق در خرمشهر، آمریکا کمک‌های اطلاعاتی فراوانی را به عراق عرضه می‌کند. رادارهای پرنده آمریکا که بر فراز عربستان پرواز می‌کنند، می‌توانند پرواز جنگنده‌های ایرانی و مسیر پروازی‌شان را تنها دو دقیقه پس از برخواستن شکاری‌های ایرانی، رصد کنند. اطلاعات پروازی این عملیات در اختیار نیروی هوایی عراق قرار می‌گیرد. عملیات کشف می‌شود و پدافند عراق فوراً خود را آماده مقابله با جنگنده‌های ایران می‌کند. پدافند عراق چندین موشک زمین به هوای سام به سمت دسته پروازی شلیک می‌کند. اخلالگر الکترونیکی فانتوم‌ها این موشک‌های مهیب و بسیار بزرگ را منحرف می‌کند.

 

 

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

هم‌زمان که ما تله قدیم و تله جدید را رد کردیم و وارد خاک عراق شدیم، که قرار بر این بود که رودخانه دجله و فرات و جاده بصره ـ بغداد را بمباران انجام دهیم، هواپیماها در بُعد راداری آنها قرار گرفت و آنها تشخیص دادند که حمله‌ای انجام شده و اسکرمبل‌شان را سمت هواپیماهای ما بلند کردند.

گوینده:

مدتی است عراق برای مقابله با نیروی هوایی ایران، دست به دامن فرانسه شده است. فرانسه، میراژ اف1های خود را به بهترین موشک‌های جنگ هوایی یعنی ماترا و ماجیک تجهیز و به عراق، تحویل داده است. خلبانان عراقی نیز برای پرواز با این جنگنده پیشرفته، آموزش‌های لازم را دیده‌اند. زمان نتیجه‌گیری نیروی هوایی عراق از این خرید فرارسیده است. چهار فروند فانتوم در پوشش دو اف14 با تمام سرعت به سمت عراق در حرکت هستند.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

نزدیک‌ترین هواپیما، هواپیمای احتمالاً Air born روی هوا بود که از طریق پایگاه کوت که سمت راست بود داشت به سمت ما نزدیک می‌شد. دو فروند هواپیما که مسلماً ما در برد راداری آنها را داشتیم.

گوینده:

شش فروند میراژ به دسته فانتوم‌ها حمله می‌کنند.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

من با شماره دو آقای هرندی هم صحبت کردم، ایشان هم در برد راداری‌شان داشتند. تصمیم بر این شد که من موشکی به اینها بزنم. یعنی قسمت راست هواپیما را ما انجام بدهیم. موقعی که حدوداً در برد 30 مایلی قرار گرفت، من موشک فینیکس را لانچ کردم. چرا 30 مایلی؟ به خاطر اینکه آنها هواپیمای میراژ داشتند و می‌توانستند از برد 20 مایل به داخل، آنها می‌توانستند، به ما موشک بزنند. به خاطر همین، ما زودتر عکس‌العمل نشان دادیم. دود موشک خودمان را تعقیب می‌کردم، که بالأخره ببینیم در فضا انعکاسی یا انفجاری را می‌بینیم، که بالأخره انفجاری را دیدیم.

حسن هرندی، خلبان جنگنده اف14:

تاکتیک آنها به این صورت بود که چون نمی‌توانستند بیایند تا 45هزار پا به خاطر وقت، نویز هواپیما را می‌آوردند بالا و هرچه موشک ضد هواپیما داشتند، موشک راداری، اینها را ول می‌کردند. اینها می‌آمد ارتفاع بالا، اگر هدفی را می‌گرفت، که می‌خورد به آن و اگر نمی‌گرفت خود‌کشی می‌کرد. اینها میراژهای دوفروندی بودند، هرکدامشان تقریباً شاید دو تا چهار موشک ول کرده بودند و تقریباً 8-7 تا موشک آمده بود روی هوا.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

من داشتم با کابین عقبم صحبت می‌کردم که مشکل این است که اینها همیشه دو فروندی می‌آیند. گیرم که موشک ما به یکی‌شان خورده، آن‌یکی می‌آید و ما را ساندویچ می‌کند. ما باید مواظب آن‌ دیگری هم باشیم و ضمناً دسته پروازی هم داریم.

حسن هرندی، خلبان جنگنده اف14:

آقای مهرگان‌فر به خاطر اینکه هدفی را زده بود، باید از دسته مقداری جدا می‌شد تا سیر زدن موشک انجام بگیرد، این موشک‌ها آمد به سمت اف4ها و منی که دست چپ بودم.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

در ضمن اینکه این صحبت‌ها را می‌کردیم، خب مسلماً به هدف نزدیک شده بودیم و کابین عقب من گفت که یک چیزی از پهلوی هواپیمای ما رد شد.

ابراهیم انصارین، خلبان جنگنده اف14:

من خود موشک آبی‌رنگ را دیدم که آمد از دماغ هواپیمای ما گذشت. همان موقع مهرگان‌فر به من گفت که دیدی؟ دیدی؟ گفتم: دود را میگی؟ آره! این دود موشک بود.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

گفتم ابی جان! این دود موشک خودمان است که ما زدیم و داریم در امتداد این می‌رویم. گفت: نه به خدا! این سیاه بود، رد شد!

ابراهیم انصارین، خلبان جنگنده اف14:

همان لحظه آقای هرندی گفت که من را زدند.

حسن هرندی، خلبان جنگنده اف14:

وقتی این موشک‌ها آمدند، یکی مستقیم خورد به بال چپ هواپیمای من.

ابوالفضل مهرگان‌فر، خلبان جنگنده اف14:

شماره دو به من گفت که یک موشک خورد به بال من و متأسفانه بنزین از سمت چپ می‌ریزد و یک سری صحبت‌های اولیه و دیگر صدا قطع شد.

خب دلیلش هم این بود که وقتی بمب‌ها زده شد، شماره دو به خاطر اینکه پشتیبانی هوایی با هم داشته باشیم از بالای اف4ها حرکت می‌کند که بیاید پهلوی هم قرار بگیریم، که اگر قرار است درگیر شویم، دو فروند باشیم. خب شکم بزرگ هواپیمای اف14 در دید موشکی که در راه بود قرار گرفت و موشک این را انتخاب کرد و خورد به بال شماره2 من. وقتی که رابطه ارتباطی رادیویی ما با هم قطع شد و ما هم شروع کردیم گردش کردن به چپ که برگردم به دسته پروازی که اف4ها بودند، همزمان که اف4ها بمب‌هایشان را زدند و برمی‌گردند به سمت ایران، سمت شرق. در این گردش، یک لحظه در رادار دیدم در برد موشک ما، علامتی که هدف ظاهر می‌شود، شروع کرد چشمک زدن. با کابین عقب صحبت می‌کردم: سرچ خیلی کوتاه و برد بسیار کوتاه، حدود 10 مایلی. در حال گردش بودیم، هدف را دیدم. کابین عقب من آقای انصارین بود، واقعاً می‌شود گفت اینجا جان ما را هم نجات داد، چون من این را نداشتم. من موشکی به سمت ایشان آتش کردم.

موشک از هواپیما جدا شد. من موشک را تعقیب می‌کردم. در سایت هواپیما، جلو شیشه، جلو هواپیمای ما، لوزی‌ای هست که من می‌توانم از داخل آن هدف یا تارگت را در آن ببینم. همزمان که نگاه می‌کردم و موشک در طول مسیر، مسیر مستقیم را طی می‌کرد، دیدم هواپیما می‌آید و موشک هم دقیقاً به سمت هدف می‌رود و هیچ‌گونه عکس‌العمل هم از این هواپیما نمی‌دیدم. این موشک مثل یک دانه تسبیح، که می‌خواهند دانه بگیرند، هواپیما را منفجر کرد. تکه‌های بسیار وحشتناک در فضا پراکنده شد و آتش بسیار بزرگ، که من از پهلوی آن به شدت گردش به چپ کردم. رادار هم مرتب در رادیو می‌گفت که سمت 90 درجه همین گردش را ادامه بدهم، به سمت خاک خودمان و به سمت ایران. چرا؟ چون هدف‌های دیگر همزمان رسیده بودند و من این وسط مانده بودم. تصمیم گرفتم که یک آن هواپیما را حالت اینورت یا برعکس به سمت زمین شیرجه بزنم. به سمت پایین، ارتفاع بسیار پایین و سرعت بسیار بالا، به سمت شمال بصره و جنوب آبادان. آنجا متوجه شدم که جبهه جنگ را واقعاً اگر کسی بخواهد ببیند از این ارتفاع نگاه کند، متوجه می‌شود که چه غوغایی است. دود، گرد و خاک، سنگرها، ماشین‌ها، تانک‌ها، توپ‌ها، آدم‌ها که در این فضا دارند حرکت می‌کنند… واقعاً صحنه محشری است. من ادامه دادم به طرف شمال خلیج‌ فارس و از بالای البکر و الامیه، زیر بندر امام ارتفاع گرفتم، آمدم ارتفاع بالا و شروع کردم به صحبت کردن که حسن جان صدای من را می‌شنوی؟ متأسفانه صدایی نشنیدم. حسن جان اگر می‌شنوی جواب بده! چندین‌بار صدا کردم. خب هرکسی باشد ناراحت می‌شود. چه اتفاقی افتاد؟ چی شد شماره دو؟ خیلی نگران بودم. به هر صورت به سمت پایگاه اصفهان آمدیم و نشستیم.

حسن هرندی، خلبان جنگنده اف14:

تنها چیزی که بعد از خوردن موشک من سریع توانستم به کابین عقبم بگویم این بود که ایجکت نکن. که او هم موقعیت را درک کرده بود و گفت:نه، ایجکت نخواهم کرد. ما ارتفاع را کم کردیم، به قصد رفتن و نشستن. زمانی که یک موشک به هواپیما می‌خورد، خیلی اتفاق‌ها در هواپیما می‌افتد. فایرلایت‌ها روشن می‌شود، خیلی از چراغ‌های علائم‌دهنده اخطارها روشن می‌شود، که همین اتفاق هم برای ما افتاده بود و ما همه اینها را خنثی کردیم و به سمت رفتن به پایگاه امیدیه بودیم. 10 مایل غرب کارون همه بنزین تمام شده بود و این هواپیما هیچ بنزینی نداشت و موتورها یکی یکی خاموش شد و ما ماندیم و یک هواپیمای بدون بنزین و بدون موتور و هیچ وسیله‌ای که قابل پرواز باشد. مجبور شدیم ایجکت کنیم. ایجکت کردیم و آمدیم پایین، بچه‌ها آمدند کمک کردند و با هلی‌کوپتر ما را بردند اهواز. اهواز هم به خاطر جراحتی که در صورت من پیش آمده بود، بخیه کردند و سوار 330 شدیم و رفتیم برای اصفهان.

گوینده:

عباس بابایی فرمانده پایگاه هشتم شکاری از خلبانان شرکت کننده در این عملیات تقدیر می‌کند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده