نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
بخش چهل و هفتم: نبرد الله اکبر با شرايطي كه بيان شد به پايان رسيد. خوشبختانه نيروهاي ما توانستند پاتكهاي دشمن را هم در شمال و هم در جنوب رودخانه كرخه خنثي كنند و مواضع متصرفي را نگهداري و تحكيم نمايند. با اين عمليات دريچههاي اميد به بيرون كردن متجاوزين از سرزمينهاي اشغالي ميهن عزيز ما به روي رزمندگان ما باز شد و رزمندگان ما در حدود يك سال بعد از اين عمليات، موفق شدند به مرور نيروهاي متجاوز را از قسمت عمده مناطق اشغالي بيرون برانند كه عامل اصلي به وجود آمدن اين توانايي حضور روزافزون نيروهاي مردمي در میدانهاي نبرد بود.

به هر حال با وجود اشغال و تحكيم هدف الله اکبر به وسيله عناصر تيپ 3  زرهي، تصرف تپه شحيطيه در اولين روز حمله امكان‌پذير نشد. تلفاتي كه به گردان تانك و مكانيزه تيپ در اين محور وارد شده بود، اثر نامطلوبي در فرماندهان آن واحدها گذاشت، زيرا همان گونه كه بيان شد گردان‌هاي ما 6 دستگاه تانك و 23 دستگاه نفربر از دست داده بودند و اين تلفات در آن شرايط بسيار سنگين بود.

نظر دكتر چمران اين بود كه در همان روز به هر نحوي كه هست، سعي شود تپه شحيطيه نيز از وجود دشمن پاك شود. اين امر با حمله جبهه‌اي از تپه الله اکبر امكان‌پذير بود. اما بعد از تصرف هدف الله اکبر، سرور و شادماني اين موفقيت سبب بر هم خوردن نظم عمليات گرديد و حالتي در واحدها به وجود آمد كه تنظيم و هم‌آهنگي ادامه عمليات دچار مشكلاتي شد و مي‌توان گفت وضعيت به صورتي درآمد كه فرماندهان نمي‌توانستند عناصر زير دست خود را براي ادامه حمله تحت كنترل دقيق خود درآورند كه نگارنده شاهد چنين حالتي بودم و در مطالب بعدي بيان مي‌كنم.

نظر به اين كه در آن موقع فرماندهي كل عمليات با من بود، با مشاوره با فرمانده لشكر و كسب نظر فرمانده تيپ 3  زرهي، تحميل ادامه حمله را در آن شرايط به عناصر لشكر 92 زرهي مقرون به صلاح نديدم و به دكتر چمران گفتم: بهتر است پاك‌سازي تپه شحيطيه به بعد موكول شود يا اين كه با اجرای آتش‌هاي سنگين توپخانه عناصر دشمن وادار به ترك آن مواضع گردند. فرمانده تيپ 3 زرهي  متعهد شده در اولين فرصت آن منطقه را نيز از وجود دشمن پاك كند.

 ضمناً در ساعات اوليه بعدازظهر همان روز، نيروهاي دشمن در زمين‌هاي سركوب غرب تپه الله اکبر آرايش حمله متقابل گرفتند و آماده براي پاتك شدند. در اين شرايط نگه‌داري تپه الله اکبر براي ما خيلي ارزنده‌تر از تپه شحيطيه بود. البته بايد قبول كرد اگر همان گردان‌ها كه مأموريت حمله به تپه ياد شده را داشتند، كمي جسارت بيشتر نشان مي‌دادند، مي‌توانستند همان روز آن تپه را از دست دشمن خارج سازند. زيرا افراد دشمن كه در آن تپه مستقر بودند به وضوح فرار نيروهاي عراقي را به سمت غرب مي‌ديدند و طبعاً در صورت وارد كردن يك فشار جزئي از طرف نيروهاي ما آن تپه را خالي مي‌كردند و فرار مي‌نمودند.

 اما متأسفانه به علت تلفاتي كه به واحدهاي ما در آن منطقه وارد شده بود، جسارت مورد لزوم از فرماندهان اين واحدها سلب گرديده بود. به هر حال اين تپه به صورت مزاحمي در مقابل تپه الله اکبر باقي ماند و اشغال عملي آن تا روز 5 خرداد ميسر نگرديد. اما بعداً معلوم شد كه اين عناصر دشمن داوطلبانه آن منطقه را ترك كرده بودند. زيرا هنگامي كه عناصري از واحدهاي گروه دكتر چمران براي اشغال تپه اعزام شدند، بدون برخوردي با دشمن تپه را اشغال كردند. بدين طريق عمليات خيبر در شمال كرخه با موفقيت كامل اجراء گرديد و حدود 200 نفر از افراد دشمن اسير شدند و يك گردان تانك دشمن به كلي منهدم گرديد. در جنوب كرخه كه لشكر 16 زرهي با تيپ‌هاي 55 هوابرد وارد عمل شده بود، تدبير اوليه بر اين بود كه عناصر تيپ 55 پياده و نیروهای سپاه با استفاده از پل‌هاي احداثي روي رودخانه مالكيه از رودخانه عبور كنند و خاكريزهاي مقدم دشمن را اشغال نمايند و فضاي كافي در غرب رودخانه براي وارد عمل شدن تیپ1لشكر 16 زرهي ايجاد كنند. در عمل قسمت اول عمليات به سادگي اجراء شد. زيرا اولاً نيروهاي تأمين دشمن به منظور اجتناب از تلفات در مقابل آتش سلاح مستقيم نيروهاي ما از كرانه غربي رودخانه فاصله گرفته بودند و عملاً كرانه غربي رودخانه از اوايل سال 1360 تحت كنترل كامل نيروهاي ما درآمده بود، به نحوي كه اولين خاكريز دشمن در غرب رودخانه حدود يك كيلومتر با كرانه فاصله داشت، دوم اين كه نيروهاي ما براي وصول به خاكريزهاي دشمن اقدام به حفر كانال رابط كرده بودند.

 اين عمل با تلاش شبانه دو ماهه نیروهای سپاه پاسداران و تيپ 55 پياده به عمل آمده بود. اين كانال‌ها در اختفاي كامل در مسيرهاي مختلف كنده شده بودند و در شب اجرای حمله، نیروهای سپاه پاسداران و افراد تيپ 55 پياده با رعايت اختفاء و پوشش كامل از اين كانال‌ها عبور كردند و به خاكريزهاي دشمن نزديك شدند. همان گونه كه گفته شد؛ در اين منطقه آتش تهيه نيروهاي ما اجراء نشد. لذا نيروهاي دشمن كه در خاكريزهاي مقابل اين منطقه گسترش داشتند، پي به حمله نيروهاي ما در اين منطقه نبردند و آماده براي عكس‌العمل نگرديدند. لذا در ساعت 0400 روز حمله نيروهاي ما در اين منطقه نبرد، بدون برخورد با هيچ گونه عكس‌العمل دشمن به خاكريزهاي او نزديك شدند و يك‌باره الله‌اكبر گويان به سنگرهاي دشمن ريختند.

عناصر دشمن كاملاً غافل‌گير شده بودند و جز تسليم چاره ديگري نداشتند. لذا خاكريزهاي خط مقدم دشمن به سادگي به تصرف نيروهاي ما درآمد. به طوري كه تيپ 55 گزارش داد، اين موفقيت در 30 دقيقه اول حمله حاصل شد. در ساعت 0430 اولين خاكريز دشمن سقوط كرد و شش دستگاه تانك دشمن به آتش كشيده شد و تعدادي از افراد دشمن به اسارت نيروهاي ما درآمدند، در حالي كه تلفات نيروهاي ما بسيار ناچيز بود. نیروهای سپاه پاسداران و تيپ 55 به سرعت پيشروي را به سمت غرب ادامه دادند. در حدود ساعت 0500 روستاي آلبوغفري در غرب سوسنگرد از اشغال دشمن خارج گرديد و پيشروي به سوي خاكريز دوم و سوم دشمن ادامه يافت.

طبق زمان‌بندي پيش‌بيني شده، عناصر تيپ 55 و سپاه پاسداران در قسمت شمالي اين منطقه نبرد كه اطراف محور سوسنگرد و بستان بود، به آخرين حد پيشروي خود كه به نام خط كركس در حدود چهار كيلومتري غرب سوسنگرد بود، نزديك شدند. در اين هنگام لشكر 16 زرهي به تيپ1 زرهي دستور داد؛ از پل شناور جنوبي سوسنگرد از رودخانه مالكيه عبور كند و نيروهاي دشمن را در قسمت جنوبي منطقه نبرد در حوالي حاجيه منهدم نمايد. تیپ1زرهي با گردان 220 تانك در شمال و 185 مكانيزه و 252 سوار زرهي در جنوب منطقه مسئوليت خود پيشروي كرد و عناصر دشمن را كه در اين قسمت مستقر بودند تارومار كرد.

تيپ 55 پياده وتیپ1 زرهي، هم‌زمان به سمت آخرين حد پيشروي تعيين شده حمله كردند و طبق برنامه زمان‌بندي شده حدود ساعت 0800 همان روز حمله يعني بعد از چهار ساعت تلاش به آن خط رسيدند. به طوري كه لشكر 16 زرهي در ساعت 0815 گزارش داد؛ خط كركس تأمين شد و عناصر سازماني و زير امر لشكر مشغول تحكيم هدف مي‌باشند تا در مقابل پاتك احتمالي دشمن آمادگي كامل داشته باشند.

 در اين مدت چهار ساعت، عناصر تحت فرماندهي لشكر 16 زرهي موفق شدند 370 نفر از افراد دشمن را به اسارت بگيرند و تعداد زيادي از وسايل و تجهيزات دشمن را منهدم نمايند يا سالم به غنيمت بگيرند. اين امر نشان مي‌داد كه اصولاً‌ نيروهاي دشمن مقاومت جدي در اين منطقه نبرد نكردند ولي البته تلفاتي به نيروهاي ما وارد نمودند.

مسئله قابل توجه در حمله عناصر لشكر 16 زرهي اين بود كه در طرح عملياتي قرارگاه جنوب آخرين حد پيشروي اين لشكر در عمقي در حدود شش كيلومتري غرب سوسنگرد انتخاب شده بود تا در صورت موفقيت كامل ستون حمله‌ور شمالي و جنوبي لشكرهاي 92 و 16 زرهي در منطقه هدف نهايي، خط مقدم پدافندي در سرتاسر عرض جبهه طوري باشد كه عناصر لشكرها پهلوي مجاور يكديگر را تأمين نمايند و به دشمن اجازه ندهند در شمال يا جنوب رودخانه كرخه از پهلو مزاحم عناصر لشكر ديگر در كرانه مقابل باشد.

 اما در عمل، لشكر 16 زرهي آخرين حد پيشروي را با توجه به امكانات پيشروي پياده نظام در عمق كمتري (حدود چهار كيلومتري غرب سوسنگرد) انتخاب كرده بود و در همان خط حمله را متوقف كرد. در حالي كه عناصر لشكر 92 زرهي تمام تپه الله اکبر را تصرف كرده بودند و آخرين حد پيشروي آن‌ها حدود سه كيلومتر جلوتر از عناصر لشكر 16 زرهي بود. در نتيجه قسمتي از پهلوي جنوبي عناصر لشكر 92 زرهي در شمال كرخه در مقابل آتش عناصر دشمن قرار گرفت گرچه به علت بلندتر بودن زمين در شمال كرخه، میدان ديد و تير نيروهاي ما بر دشمن مسلط‌تر بود، ولي به هر حال عناصري كه در تپه الله‌اكبر مستقر شدند، مجبور بودند قسمتي از تلاش خود را صرف خنثي كردن آتش دشمن در پهلوي جنوبي نمايند.

اين وضع در همان ساعات اوليه بعد از حمله مشخص گرديد و به لشكرهاي 16 زرهي دستور داده شد تلاش كند تا آبادي برديه و سويداني پيشروي كند و خط مقدم خود را به خط مقدم عناصر لشكر 92 زرهي برساند. اما عملاً بعد از اشغال آخرين خط پيشروي پيش‌بيني شده، حمله عناصر لشكر 16 زرهي از دورافتاد و متوقف گرديد. با توجه به اين كه تیپ1زرهي آن لشكر در جناح جنوبي منطقه نبرد درگير شده بود و عناصر پياده نظام تيپ 55 و سپاه پاسداران در مدت چهار ساعت تلاش مداوم، حدود چهار كيلومتر پيشروي كرده بودند و گرماي هوا نيز ساعت به ساعت افزايش مي‌يافت، ادامه پيشروي ميسر نشد و همه فرماندهان به همان مقدار پيروزي كه به دست آمده بود قناعت كردند.

از حدود ساعت 1300 نيروهاي دشمن آماده براي حمله متقابل شدند. زيرا دشمن در اين منطقه نبرد گسترش دفاع در عمق داشت و در خطوط مقدم دشمن عناصر سبك‌تري كه عناصر تأميني بودند مستقر شده بودند. بنابراين در صورت ادامه پيشروي نيروهاي ما با مقاومت‌هاي اصلي دشمن مواجه مي‌شدند، ضمن اين كه واحد احتياط تيپ 35 زرهي و هم‌چنين واحد احتياط لشكر 9 زرهي آماده براي حمله متقابله شد. دشمن به منظور ايجاد نگراني در قرارگاه‌هاي ما در منطقه جنوب حميديه و در محور طراح فعال گرديد. اين عوامل سبب شدند كه ما به همان موفقيت به دست آمده اكتفا كنيم و از امتيازات عمليات استفاده از موفقيت كه يكي از مأموريت‌هاي اصلي لشكرهاي زرهي است محروم بمانيم.

عمليات خيبر حداقل در سطح محدود با موفقيت كامل انجام شد و براي اولين بار در طول هشت ماهه جنگ در عمليات تعرض متقابل، نيروهاي ما موفق شدند نيروهاي دشمن را در يك منطقه محدود منهدم يا اسير نمايند و منطقه‌اي قريب 300-200 كيلومتر را از اشغال نيروهاي متجاوز عراق خارج سازند و شهر سوسنگرد را حداقل از تيررس سلاح يا تير مستقيم دشمن خارج نمايند.

جالب توجه اين كه هم‌زمان با اين عمليات، در منطقه غرب شوش نيز تيپ 2 لشكر 21 پياده يك حمله محدود به موضع يك گردان مكانيزه دشمن اجراء كرد و موفق شد 126 نفر از افراد دشمن را به اسارت بگيرد و بقيه گردان دشمن را نابود سازد. گرچه در اين عمليات گردان حمله‌ور لشكر 21 نيز 13 نفر شهيد و حدود 92 نفر مجروح داشت، ولي در مقابل موفقيتي كه به دست آمده بود، اين تلفات از نظر نظامي قابل قبول بود. لذا روز 31 ارديبهشت ماه 1360 يكي از روزهاي تاريخي جنگ تحميلي عراق عليه ايران است كه ركود جبهه‌ها در آن روز شكسته شد و براي اولين بار در مدت هشت ماه جنگ، نيروهاي مسلح ما توانستند به طور قاطع قدرت اراده و تصميم ملت ايران را به دشمن متجاوز نشان دهند و با اجرای عمليات تعرضي قسمتي از سرزمين مقدس اشغال شده ما را از دست نيروهاي متجاوز اشغال‌گر آزاد سازند.

در اين عمليات جمعاً بيش از 800 نفر از افراد دشمن در مناطق نبرد به اسارت رزمندگان ما درآمدند و حداقل يك تيپ دشمن متلاشي گرديد و ده‌ها دستگاه تانك و نفربر دشمن منهدم شد يا به دست رزمندگان ما افتاد. اما اثرات رواني اين عمليات موفقيت‌آميز بيش از اثرات ظاهري آن بود، زيرا اين موفقيت در نيروهاي ما اعتماد به نفس نسبت به قدرت خود وضعف دشمن ايجاد كرد، در نتيجه سرآغازي براي موفقيت‌هاي بعدي در عمليات‌هاي سرنوشت‌ساز مانند: ثامن‌الائمه و طريق‌القدس گرديد. عمليات طريق‌القدس در حقيقت ادامه همين عمليات بود كه شش ماه بعد و در همين منطقه نبرد خيبر به اجراء درآمد.

عمليات خيبر با سرعتي غير قابل  تصور اجراء شد، به نحوي كه در مدت چهار ساعت 90 درصد مأموريت واحدها با موفقيت كامل اجراء گرديد. لذا فرصتي براي گزارش جزئيات نبود. در نتيجه فقط نتيجه كلي عمليات، از طريق فرماندهان تيپ‌ها و لشكرها گزارش گرديد كه در پايان همين بخش به قسمتي از آن‌ها اشاره خواهد شد. اما همان گونه كه يادآوري شده است در اين عمليات نگارنده به عنوان هدايت‌كننده كلي عمليات در صحنه نبرد بودم، لذا قسمتي از مسائل مربوط به عمليات نتيجه مشاهده حضور من بود.

در حدود ساعت 1100 روز حمله (31 ارديبهشت) رئيس جمهور به اتفاق وزير دفاع و جانشين رئيس ستاد مشترك به قرارگاه عملياتي لشكر 92 زرهي كه در منطقه نبرد شرق تپه الله اکبر مستقر بود آمدند. بعد از توجيه مختصر به اتفاق به خط مقدم جبهه نبرد رفتيم. از محل قرارگاه عملياتي لشكر 92 تا خط مقدم حدود 20 كيلومتر مسافت غير مستقيم بود كه جاده ناهمواري داشت و طي اين مسافت حدود دو ساعت طول كشيد.

ما حدود ساعت 1300 به تپه الله اکبر رسيديم. رزمندگان ما سرخوش از پيروزي درخشان خود بودند و مانند مجلس جشن، شادي مي‌كردند، به نحوي كه تقريباً مسئله جنگ فراموش شده بود. به محض اين كه رئيس جمهوري و همراهان به نزديك رزمندگان رسيدند، همه رزمندگان مواضع و سنگرهاي خود را رها كردند و به دور رئيس جمهور جمع شدند. يك رزمنده از گروه دكتر چمران كه آذربايجاني بود و هيكل درشت و ريش انبوهي داشت، يك دستگاه تانك عراق را به غنيمت گرفته بود، به محض توقف رئيس جمهوري آن را آورد كه بيش از پيش مايه خوشحالي همه رزمندگان و بازديدكنندگان گرديد.

 اما در همين موقع به طور وضوح تانك‌هاي دشمن در مسافت حدود سه كيلومتري غرب تپه الله اکبر ديده مي‌شدند كه گسترش و آرايش داشتند و به نظر رسيد قصد دارند قبل از پايان روز حمله كنند. آرايش دشمن حتي بدون دوربين قابل ديدن بود. توپخانه دشمن خيلي فعال نبود، اما گلوله‌هاي پراكنده اجراء مي‌كردند. از جمله حوادث اين روز كه براي نگارنده به خير گذشت، اين بود كه در محلي من با يكي از افسران در پشت يك تپه رملي كوچك ايستاده بوديم، يك گلوله توپخانه دشمن كه از سمت جنوب رودخانه كرخه پرتاب شده بود، در پهلوي جنوبي اين تپه بر زمين خورد و منفجر گرديد .

محل انفجار حدود 50 متري آن تپه بود و خوشبختانه تركش توپخانه به كسي اصابت نكرد و اين حادثه سبب شد كه من به رئيس جمهور و همراهان ايشان پيشنهاد كردم با توجه به آماده شدن دشمن براي حمله متقابله و ازدحامي كه حضور آن‌ها در منطقه نبرد سبب آن گرديده، رزمندگان ما را از مأموريت تحكيم هدف غافل نموده است، بهتر است رئيس جمهور و همراهان منطقه را ترك كنند. اين پيشنهاد من مورد قبول قرار گرفت و آنان رفتند و من به همراه فرمانده تيپ وضعيت منطقه نبرد را بررسي كرديم و تصميماتي اتخاذ شد كه سريعاً اقدامات تحكيم هدف انجام گيرد.

به همين نحو عمل گرديد و در همان روز عناصر دشمن در جناح جنوب غربي تپه الله اکبر به سمت موضع گردان 293 تانك حمله مختصري كردند كه سريعاً خنثي شد. در روزهاي بعد نيز چندين بار دشمن تلاش كرد مواضع از دست داده را پس بگيرد، ولي موفقيتي به دست نياورد. در نتيجه نيروهاي مسلح ما موفق شدند مناطق تصرف شده را نگه دارند و اين منطقه را آغازي براي پيشروي‌هاي بعدي به سمت غرب و جنوب غرب مورد استفاده قرار دهند.

يك موضوع جالب كه در بازديد از منطقه نبرد مشاهده شد، وضعيت رزمندگان بسيجي بود، اين رزمندگان كه با عشق و ايمان كامل اسلامي به میدان‌هاي نبرد مي‌آمدند، معمولاً هدفشان شركت در عمليات تعرضي بود، ولي براي عمليات تدافعي و تأميني كمتر تمايل داشتند نقشي به عهده بگيرند كه نمونه آن‌را نگارنده در اين روز مشاهده كردم. هنگامي كه بعد از بازديد خط مقدم جبهه نبرد از تپه الله اکبر برمي‌گشتم، در مسير راه دو نفر غيرنظامي مسلح جلوي خودرو ما را گرفتند و از ما خواهش كردند آن‌ها را سوار كنيم، خودرو جاي كافي داشت، آن‌ها را سوار كرديم. من از آن‌ها سؤال كردم چه كاره هستند و به كجا مي‌روند، پاسخ دادند، بسيجي هستيم در عمليات الله اکبر شركت كرديم و پيروز شديم.

لازم به يادآوري است اين موقع حدود ساعت 1600 روز حمله بود و هنوز تحكيم هدف نشده بود. من پرسيدم حالا به كجا مي‌رويد، گفتند ما تپه را فتح كرديم و داديم دست ارتشي‌ها، حالا مي‌رويم به اهواز كه به روستايمان برگرديم. پرسيدم از كسي اجازه گرفته‌ايديا به كسي اطلاع داده‌ايد؟ به زبان بسيار ساده عاميانه گفتند ما داوطلب هستيم، بعد از اين كه حمله تمام شد، لازم نيست براي مراجعت از كسي اجازه بگيريم. من ديگر ادامه پرسش و پاسخ را جايز نديدم. اما به فكر فرو رفتم كه با اين وضع اگر دشمن حمله متقابل كند و نيروهاي مردمي بدون دادن سازمان دفاعي به منطقه نبرد آن منطقه را ترك كنند چه اختلالي در وضعيت دفاعي ما به وجود خواهد آمد.

نبرد الله اکبر با شرايطي كه بيان شد به پايان رسيد. خوشبختانه نيروهاي ما توانستند پاتك‌هاي دشمن را هم در شمال و هم در جنوب رودخانه كرخه خنثي كنند و مواضع متصرفي را نگه‌داري و تحكيم نمايند. با اين عمليات دريچه‌هاي اميد به بيرون كردن متجاوزين از سرزمين‌هاي اشغالي ميهن عزيز ما به روي رزمندگان ما باز شد و رزمندگان ما در حدود يك سال بعد از اين عمليات، موفق شدند به مرور نيروهاي متجاوز را از قسمت عمده مناطق اشغالي بيرون برانند كه عامل اصلي به وجود آمدن اين توانايي حضور روزافزون نيروهاي مردمي در میدان‌هاي نبرد بود.

همان گونه كه گفتيم در نبرد الله اکبر حدود 700 نفر از نيروهاي مردمي شركت كردند و اولين بار بود كه به اين تعداد از نيروهاي مردمي هم‌آهنگ با واحدهاي ارتش در عمليات شركت داشتند. عمليات موفقيت‌آميز مهم بعدي عمليات شكستن محاصره آبادان بود كه تعداد قابل توجهي از نيروهاي مردمي شركت كردند. با توجه به اين كه اين عمليات چهار ماه بعد از عمليات الله اکبر اجراء شد، يك مقايسه نسبي مي‌تواند افزايش حضور مردم در صحنه و اثرات مثبت آن را به نحو كمال مطلوب نشان دهد.

در عمليات طريق‌القدس (آزادسازي بستان) كه شش ماه بعد از عمليات الله اکبر و دو ماه بعد از شكستن محاصره آبادان اجراء شد، نيروهاي مردمي چندين هزار نفري در عمليات شركت كردند و بالاخره در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس استعداد نيروهاي مردمي به ده‌ها هزار نفر رسيد. به هر حال عمليات خيبر (الله اکبر) درهاي بسته جنگ را بر روي رزمندگان ما گشود و سد دفاعي دشمن را كه روز به روز مستحكم‌تر مي‌شد شكست و سيل هجوم رزمندگان ما را براي بيرون راندن متجاوزين به سمت مناطق اشغالي روانه كرد. ما شرح اين عمليات محدود ولي بسيار مؤثر در سرنوشت كلي جنگ را به بيان گزارش‌هاي پايان عمليات تيپ 55 پياده و لشكر 16 زرهي و يادداشت‌هايي از خاطرات رزمندگان به پايان مي‌رسانيم. ولي متأسفانه از نحوه عمليات لشكر 92 زرهي مداركي به دست ما نرسيد.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده