عملیات والفجر4
بخش یازدهم: خاطرات رزمندگان در همین موقع یک تیر دشمن به پای من اصابت کرد و نتوانستم به حرکت ادامه دهم. تلفات گردان ما زیاد شد و گردان مجبور به عقبنشینی گردید. لذا من در آن شب به همراه شهداء در منطقه باقی ماندم. فردا شب افراد گشتی عراقی به آن منطقه آمدند و مرا اسیر کردند و مرا شکنجه دادند. چند شب بعد حمله مجدد نیروهای ما شروع شد افراد عراقی از آن موضع فرار کردند. هنگام فرار یک تیر خلاص به من زدند ولی تیر از گونه چپ صورتم خارج شد و من زنده ماندم. برادران ما پیشروی کردند آن موضع را گرفتند و مرا هم آزاد کردند و به عقب تخلیه نمودند.

برادر پاسدار مسعود حاجی جمعی گردان ابوذر لشكر محمد رسول الله(ص)

در عملیات والفجر4 لشكر محمد رسول الله(ص) در منطقه لشكر علی ابن ابیطالب وارد عمل شد. در منطقه ما گردانها دارای دو گروهان بودند. زیرا بعضی از آنها تلفات زیاد دیده بودند، گردان ما هم دو گروهانی بود. مأموريت گردان ما تصرف قسمتی از ارتفاعات کانی مانکا بود (مرحله والفجر4 در پهلوی ما گردان حبیب عمل مي‌كرد و این دو گردان باید ارتفاع را به نحوی پاکسازی مي‌كردند که در یک منطقه الحاق حاصل می نمودند.

از گردان ما گروهان یکم حرکت کرد و ما منتظر ماندیم، تا ساعت 11 شب دستور پیشروی داده شد. هنگامی که به جلو رفتیم، متوجه شدیم؛ گروهان یکم نتوانسته هدف خود را بگیرد و ما برای کمک به آن گروهان به جلو فرستاده اند. در مقابل ما تپه‌ای بود که دشمن در آن موضع گرفته بود. ما از ساعت 1 نيمه شب به بعد تا 8 صبح، با شش بار حمله تلاش کردیم آن تپه را تصرف کنیم . در حدود ساعت 06:30صبح یک گروهان از لشكر علی ابن ابیطالب و یک گروهان از تیپ 2 سقز به کمک ما آمدند.

 دو دستگاه تانک و دو قبضه تفنگ 106 نیز در منطقه پشتیبانی مستقر شد و با کمک آنها تپه یاد شده تصرف گردید. مأموريت بعدی ما پیشروی در یال کوه و تصرف قسمتی دیگر بود. یک یال را گردان حبیب، گرفته بود. ما تا ساعت 8 صبح برای گرفتن یک یال دیگر درگیر بودیم آنجا را که ما گرفته بودیم، بنام تپه سرخه معروف بود. عدم موفقیت در تصرف قسمتی از هدف به نفع ما تمام شد. زیرا حوادث بعدی نشان داد که اگر آن قسمت را گرفته بودیم همه نابود می شدیم. بعد از تحکیم هدف، یگان ارتش آمد و پدافند آن را بر عهده گرفت. در این قسمت از نبرد،  سه گروهان سپاهی و یک گروهان ارتشی وارد عمل شده بودند و نتیجه عملیات خوب بود. ما حدود 9 نفر شهید و 25 نفر مجروح داشتیم که در مقابل، یک گروهان عراقی را منهدم کرده بودیم.

 

برادر بسیجی احمد یزدانیان جمعی لشكر 25 کربلا

یک هفته قبل از شروع عملیات والفجر، ما در 15 کیلومتری شهر مریوان مستقر بودیم. بعد از یک هفته به ما دستور دادند به خط مقدم برویم، حدود ساعت 12 شب حرکت کردیم ولی آن شب عملیات اجرا نشد. به طرف شهر پنجوین برگشتیم که بعداً وارد عمل شویم. یک شب در آن منطقه ماندیم ساعت 9 شب بعد، گردان ما که قمر‌بنی هاشم بود به حرکت درآمد و هدف آن تصرف چهار قله از ارتفاعات منطقه بود كه  سه قله را تصرف کردیم.

نیروهای عراقی به قله چهارم که کله قندی گفته می‌شد، عقب‌نشینی کردند. ما پیشروی را تا دامنه قله چهارم ادامه دادیم، نفرات آرپی جی زن جلو حرکت مي‌كردند و در عقب آنها افراد عملیات و اطلاعات خودی بودند و تمام افراد آرپی‌جی زن به شهادت رسیدند. زیرا جنگ افزارهای عراقی منطقه را درمیدان دید و تیر خود داشتند و مانع پیشروی افراد ما بودند. در همین موقع یک تیر دشمن به پای من اصابت کرد و نتوانستم به حرکت ادامه دهم. تلفات گردان ما زیاد شد و گردان مجبور به عقب‌نشینی گردید. لذا من در آن شب به همراه شهداء در منطقه باقی ماندم. فردا شب افراد گشتی عراقی به آن منطقه آمدند و مرا اسیر کردند و  مرا شکنجه دادند. چند شب بعد حمله مجدد نیروهای ما شروع شد افراد عراقی از آن موضع فرار کردند. هنگام فرار یک تیر خلاص به من زدند ولی تیر از گونه چپ صورتم خارج شد و من زنده ماندم.

برادران ما پیشروی کردند آن موضع را گرفتند و مرا هم آزاد کردند و به عقب تخلیه نمودند.

 

برادر بسیجی مرتضی کامجو جمعی تیپ قمر بنی هاشم

قبل از عملیات والفجر، تیپ قمر بنی هاشم در اهواز بود. به ما اطلاع دادند كه باید به مریوان برویم و درغرب مریوان عملیاتی انجام دهیم ما از اهواز به سنندج رفتیم. حدود یک ماه در سنندج ماندیم و آموزش دیدیم روز عاشورا از سنندج به مریوان رفتیم و شب بعد به منطقه عملیات غرب مریوان اعزام شدیم. در شروع عملیات هوا صاف و روشن و آرام بود و حرکت ما قابل تشخیص بود ولی به ناگهان بادی وزیدن گرفت و صدای حرکت ما را خنثی کرد.

ما به حرکت ادامه دادیم، از چندین تپه گذشته تا زیر تپه مارو که منطقه عملیاتی ما بود رسیدیم. د رآنجا در مقابل کمین افراد کومله قرار گرفتیم که با موشک آر پی جی چند نفر از برادران ما را شهید کردند و چند نفر هم زخمی شدند و ما اجباراً به عقب برگشتیم و تجدید سازمان نمودیم. به واحد ما دستور حمله داده شد و هدف را با حدود هشت شهید تصرف کردیم.

در این عملیات، يگان‌هايی از سپاه پاسداران از جمله تیپ قمر بنی هاشم و يگان‌هائی از ارتش شرکت داشتند.

 

برادر پاسدار بهروز هاشمی عضو لشكر حضرت رسول (ص)، گردان کمیل

لشكر ما حدود دو ماه قبل از عملیات والفجر4 برای این نبرد آماده شده بود، ولی اشکالاتی پیش آمد که عملیات به تاخیر افتاد. با وجود اين كه مدت توقف برادران بسیجی در مناطق عملیاتی تمام شده بود(منظور مدت سه ماه معمولی) يك ماه و نیم دیگر مدت مأموريت آنها تمدید شد ولی آن مدت نیز تمام شد و عملیات هنوز به مرحله اجرا در نیامد. عشق به جهاد سبب گردید، که افراد بسیجی به اقامت خود در منطقه ادامه دادند. بالاخره زمان عملیات والفجر4 فرا رسید و چند شب هم به علت آماده نبودن وسائل تدارکاتی حمله به تاخیر افتاد. حدود ساعت 12 شب قبل از حمله ما حرکت کردیم، 24 ساعت در راه بودیم و به اردوگاه سردار رشید اسلام حاج احمد متوسلیان رسیدیم. سه یا چهار روز در آن جا ماندیم تپه هائی در تصرف افراد خودی بود که در همان عملیات والفجر4 به دست نیروهای ما افتاده بود. گردان ما هنوز وارد نبرد نشده بود بالاخره به گردان ما نیز مأموريت حمله داده شد و افراد گردان که حدود شش ماه در انتظار شرکت در حمله بودند، خیلی خوشحال شدند.

از طرف قسمت تبلیغات مراسم نوحه خوانی و سینه زنی برقرار شد. ما بایستی شبانه حرکت مي‌كردیم ولی خودروها آماده نبودند، صبح روز بعد حرکت کردیم و به پادگان گرمک عراق رفتیم. هنگام پیاده شدن از خودروها دو فروند هواپیمای عراقی به ما حمله کردند ولی آسیبی به ما وارد نشد. نيروهاي خودي ‌توانستند دو فروند هواپیمای دشمن را سرنگون کنند که يك نفر خلبان نیز اسیر شد.

آن روز در پادگان گرمک بودیم، هنگام غروب برای اجرای حمله حرکت کردیم. ابتدا سوار خودروهای کمپرسی شدیم و با خودرو حرکت کردیم، جاده در میدان دید و تير نیروهای عراقی بود و خودرو حامل ما را هدف قرار دادند خودرو ما مجبور به توقف گردید. افراد آن خودرو کمپرسی پیاده شدند و به یک وانت تویوتا که مخصوص حمل غذا بود سوار شدند، تا پشت خاکریز جلو رفتیم و در آنجا نماز خواندیم.

دستور آماده باش برای حرکت داده شد. ما بایستی از یک جاده حرکت مي‌كردیم و موضع عراقیها را دور میزدیم. اما نیروهای عراقی حمله ما را کشف کردند و آتش های خود را به سوی ما روانه نمودند و مانع ادامه حرکت ما شدند. ما مجبور شدیم به پشت خاکریز قبلی برگردیم و از مسیر دیگر حمله کنیم. در هنگام پیشروی از مسیر جدید، به رودخانه رسیدیم و از آن هم گذشتیم. در این موقع آتش نیروهای عراقی به سوی ما باز شد در همان جا ترکش خمپاره ای به من خورد، برادران امدادگر زخم مرا پانسمان کردند و در پشت صخره ای گذاشتند. و ستون به پیشروی ادامه داد بعد از مدتی افراد امدادگر خودی آمدند و مرا به عقب تخلیه کردند.

 

برادر بسیجی رحیم مرسلی اعزامی از تبریز جمعی لشكر عاشورا

قبل از عملیات والفجر4، ما در منطقه دیگری بودیم که برای آن عملیات از طریق سنندج، سقز به بانه رفتیم و در دهکده ای مستقر شدیم. در مرحله توجیه عملیات به ما گفتند، که رودخانه ای است به نام شیلر ما باید از آن عبور کنیم و به دهکده ای برسیم و 24 ساعت در آنجا بمانیم تا عملیات شروع شود. شب قبل از عملیات، ما با کامیون به طرف آن دهکده حرکت کردیم ولی در آن شب نتوانستیم به دهکده برسیم و در محل اورژانس لشكر عاشورا که داخل شیاری بود، به مدت 24 ساعت ماندیم.

شب بعد به حرکت ادامه دادیم، زمان حمله فرا رسید، همه افراد از این عملیات راضی بودند. حرکت به سمت هدف شروع شد چند ساعت اول راهپیمائی کردیم و به دشمن نزدیک شدیم. هدف ما ارتفاعی بود، در پایین آن ارتفاع، آرایش حمله گرفتیم. حمله حدود ساعت 12 شب شروع شد. ابتدا لشكر نجف پیشروی کرد و به طرف ارتفاع لاله حمره حمله نمود. حمله ما نیز شروع شد. پایگاه‌های دشمن یکی بعد از دیگری سقوط کرد. طبق طرح يگان‌های تخریب بایستی پس از تصرف هدف به عقب بر می‌گشتند ولی واحد ما که واحد تخریب بود، عقب نرفت و سه روز در همان موضع باقی ماند تا اين كه به عقب برگشت و در لشكر عاشورا دوباره سازماندهی شد.

 من به گردان امام حسین(ع) مامور شدم. یک شب در قرارگاه آن گردان بودم. شب بعد حمله دیگري آغاز شد و منطقه از وجود نیروهای دشمن پاکسازی گردید. من روز بعد به واحد تخریب بازگشتم و در سازماندهی جدید به گردان سید‌الشهداء مأمور شدم،سه روز در محل آن گردان بودم که بار دیگر حمله شروع شد. قبل از رسیدن به منطقه هدف، به رودخانه قزلچه رسیدیم از آن گذشتیم و به پیشروی ادامه دادیم.

 مقدار نسبتاً زیادی راه رفتیم تا به منطقه هدف رسیدیم و دستور حمله صادر و نبرد آغاز گردید. ما پایگاه دشمن را تصرف کردیم اما یک سهل انگاری کوچک سبب وارد شدن تلفاتی به ما گردید. چند نفر از افراد عراقی به ما حمله کردند و بی سیم چی ما زخمی گردید اما نیروی تقویتی ما رسید و افراد عراقی کشته شدند یا فرار کردند و ما آن ارتفاع را کاملاً اشغال کردیم.

 هدف اصلی، ارتفاع کانی مانگا بود که لشكرهای عاشورا، نجف و حضرت رسول(ص) و لشكر کربلا به آن حمله مي‌كردند ولي هنوز در دست نیروهای عراقی بود (اين هدف نزدیک موضع ما بود). روز بعد، نبرد ادامه یافت و نیروهای عراقی به شدت مواضع پدافندی ما را گلوله باران مي‌كردند. در همان لحظات تیری به دست من اصابت کرد و بی حس شد، امدادگران زخم مرا بستند و به محل اورژانس تخلیه نمودند و از آن نقطه با بالگرد به سنندج تخلیه شدم و با هواپیما به تهران منتقل گردیدم که اکنون در بیمارستان نجمیه تهران بستری هستم.

 

برادر حسین جلالی مسئول ستاد جهاد چهارمحال بختیاری

جهاد سازندگی چهار محال بختیاری از آغاز جنگ در منطقه کردستان فعال شد و در عملیات والفجر4  نیز همین واحد در پشتیبانی يگان‌های رزمی قرار گرفت. کارهائی که جهاد سازندگی در این نبرد انجام داد، شامل دو قسمت بود (قبل از عملیات و در حین عملیات). اقدامات قبل ازعملیات حدود دو ماه پیش از نبرد شروع شد و به ما مأموريت داده شد؛ جاده های مورد نیاز يگان‌ها را تا نزدیکی خط مرز احداث کنیم. از جمله جاده های جدیدی که ساخته شده مایل به طرف آب بود که حدود چند کیلومتر طول داشت كه کارهای پل‌سازی و شن‌ریزی و تغییر مسیر آب و غیره به وسیله جهاد انجام شد.

این جاده‌ها طوری ساخته می‌شدند که تریلرهای حامل تانک‌ها و نفربرها زرهی بتوانند از پیچ و خم آنها عبور کنند. جاده دیگر به نام سیف در حوالی خلوزه1 و2 ساخته شد که به مرز ختم می‌شد. این جاده با همکاری جهاد بختیاری و سمنان ساخته شد که 20 کیلومتر طول داشت و از دید دشمن در امان بود. در کنار آن یک بیمارستان صحرائی نیز به وسیله جهاد ساخته شد و قرارگاه عملیاتی حمزه‌سید‌الشداء دردره تفی نیز احداث گردید.

تاسیسات قرارگاهی شامل بیمارستان صحرائی نیز آماده شد به نام شهید رادمنش که درآن منطقه به دست ضد انقلابیون شهید شده بود، نام گذاری گردید. خلاصه در این منطقه، تمام تسهیلات صحرائی برای عناصر قرارگاه فرماندهی حمزه سید الشهداء ساخته شد. بعد از شروع عملیات، جهاد بختیاری در پشتيباني تیپ قمر بنی‌هاشم قرار گرفت و بعد از آنکه این تیپ در مرحله اول نبرد هدفهای خود را در ارتفاعات مارو و خلوزه یک تصرف کرد، افراد جهاد نیز شبانه برای آن تيپ مواضع تهیه و جاده های تدارکاتی ایجاد نمود. در اين رابطه جهاد سمنان نیز همکاری مي‌كرد و حدود 18 کیلومتر جاده درست شد. که در آن شرایط کوهستانی منطقه، کار مهمی بود. زیرا بدون این جاده‌ها، تدارک يگان‌ها بسیار سخت و در حد غیر مقدور بود. بعد یک سری خاکریز بين ارتفاعات خالوزه و هفت توانان احداث شد.

در جریان این مأموريت یک حادثه مهمی برای عناصر جهاد رخ داد. مسیرهای حرکت به وسیله افراد اطلاعات و عملیاتی تعیین می شد و هدایت میگردید، ولی شب بعد از حمله افراد اطلاعاتی دیگری آمدند و راننده های ما بلاتکلیف شدند. بالاخره ستون مهندسی به راه خود ادامه داد و حدود ساعت 4 صبح به نزدیکی روستای قلقله رسید که در دست افراد ضد انقلاب رزگاری بود.

به محض رسیدن به آن روستا، خودروهای جاده سازی متوقف شدند و ما برای هر خودرو سنگین سه نفر راننده تعیین کرده بودیم که دو نفر از آنان مسلح بودند و از افراد بسیجی نیز تامین همراه ما بود. عنصر شناسائی روستا را بررسی کرد و متوجه شد که افرادی در آن بوده و چند دقیقه قبل آنجا را ترک کرده اند. این افراد به نقاط مرتفع رفته و سنگر بندی کرده بودند و اگر ستون مهندسی ما از مقابل آن می گذشت، احتمالاً آسیب زیادی می دید. بدین جهت ابتدا روستا دقیقاً شناسائی و پاکسازی گردید.

تا اين كه صبح شد و ساعت نزدیک 7 بود که فعالیت احداث خاکریز شروع گردید. در این موقع ما اطلاع نداشتیم ارتفاع هفت توآنان در دست دشمن است، لذا به محض شروع کار، افراد دشمن به روی ما آتش گشودند ولی هیچ گونه آسیبی به خودروهای ما نرسید. فقط شب اول دو نفر از افراد ما که یکی راننده بود به نام شهید سلیمی و دیگری مسئول تدارکات بود به نام شهید محمودی در پشت روستای قلقله در اثر ترکش گلوله دشمن به شهادت رسیدند.

در مرحله دوم عملیات والفجر4 نیز جهاد بختیاری در منطقه فعال بود و جاده ای به طول شش کیلومتر در خلوزه 2 ساخت و از لشكر 25 کربلا نیز با ایجاد خاکریزهای لازم پشتیبانی کرد.

در مرحله سوم که لشكر حضرت رسول عمل مي‌كرد، جهاد سمنان در پشتیبانی آن لشكر بود.

در مرحله چهارم عملیات و قبل از آن جاده هائی در منطقه کانی مانگا احداث شد، بر روی رودخانه قزلچه پل ساخته شد و جاده آسفالته پنجوین به گرمک که پنج کیلومتر آن خاکی بود ترمیم گردید.

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده