نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
لذا آنان با كسب دستور از فرمانده خود كه برادر راشد بود، تصميم گرفتند خود را به میدان مين دشمن بزنند و با قبول خطرات بسيار زياد از روي میدان مين دشمن عبور نمايند و به جناح شمال غربي مواضع دشمن در تپه شحيطيه برسند و مأموريت خود را كه تصرف اين قسمت از منطقه نبرد بود به انجام برسانند. عدهاي از افراد اين گروه اين تصميم را اجراء كردند، ولي متأسفانه تعداد زيادي از آنان شهيد و مجروح شدند. لذا اين گروه نتوانست از میدان مين عبور كند.

بخش چهل و ششم: هدايت عمليات خيبر (الله اکبر)

 

مرحله طرح‌ريزي و آمادگي براي عمليات آفندي الله اکبر كه به نام خيبر نام‌گذاري شد، در آخرين روز قبل از حمله به پايان رسيد و آخرين تصميمات به صورت دستورات رسمي براي اجراء به یگان‌ها ابلاغ شد. ولي عدم تعادل توان رزمي نسبي به نفع نيروهاي دشمن سبب نگراني فرماندهان ما شده بود. خاطرات تلخ عمليات دي ماه در منطقه کرخه‌کور اثرات بسيار بدي در فرماندهان ما گذاشته بود. اين نگراني سبب شد كه عمق منطقه حمله، محدود انتخاب شود.

تأكيد اصلي بر اين باشد كه در هر گونه شرايطي نگه‌داري مواضع پدافندي موجود در اين منطقه نبرد، مقدم بر هر گونه عمليات آفندي مطرح گردد. در حالي كه در عمليات تعرضي چنين طرز فكري به هيچ وجه صحيح نيست. زيرا اصولاً هر گونه حمله‌اي مستلزم قبول خطرات احتمالي است و در اجرای حمله ترديد و نگراني نبايد وجود داشته باشد، زيرا اين امر سبب تضعيف روحيه تهاجمي فرماندهان مي‌گردد. يك عامل تقويت كننده اين نگراني از جانب دشمن بود. نظر به اين كه سازمان‌هاي اطلاعاتي ما كارآيي كافي نداشتند و در رده‌هاي پايين اصولاً تلاش‌هاي اطلاعاتي فاقد ارزش عملياتي بود، ما نمي‌توانستيم از وضعيت عناصر دشمن كه در خطوط مقدم پدافندي در مقابل نيروهاي ما گسترش داشتند، اطلاعات دقيقي كسب كنيم.

گاهي اطلاعات اغراق‌آميز نيز درباره امكانات منتشر مي‌شد. در هنگام اجرای اين عمليات نيز چنين اطلاعات اغراق‌آميز رسيد كه از جمله حضور تيپ 10 مستقل زرهي عراق در منطقه بستان بود. اين تيپ احتياط سپاه 3 عراق بود وشهرت كاذبي هم در واحدهاي ما پيدا كرده بود. خلاصه آن كه اطلاعاتي كه از جابجايي‌هاي تيپ‌هاي زرهي و مكانيزه عراق به نيروهاي ما مي‌رسيد نگراني‌ها را تشديد مي‌كرد. زيرا استعداد رزمي نيروهاي حمله‌ور ما شامل عناصر لشكر 16 و 92 زرهي و تيپ 55 پياده جمعاً در حدود استعداد شش گردان رزمي بود كه مي‌توانست حداكثر به يك تيپ عراقي با 4 تا 6 گردان رزمي حمله كند كه براي عمليات خيبر همين برآورد انجام شده بود، ولي اگر دشمن يك تيپ زرهي ديگر از غرب يا جنوب وارد منطقه نبرد مورد نظر مي‌كرد، كفه ترازو كاملاً به نفع نيروهاي دشمن سنگيني مي‌نمود و اميد موفقيت ما را تضعيف مي‌كرد.

اما ورود نيروهاي رزمنده مردمي به صفوف رزمندگان ارتشي ما يك عامل تقويت كننده بسيار مؤثري بود. براي اين عمليات حدود دو گردان پياده از اين رزمندگان جان‌باز در صف رزمندگان عمليات خيبر قرار گرفته بودند و ما مي‌توانستيم براي عمليات محدود و حمله به هدف‌هاي كم‌عمق روي اين رزمندگان حساب كنيم و همين كار را كرديم. ما يك برتري ديگر نيز از نظر توپخانه‌ها داشتيم. نظر به اين كه قسمت عمده توپخانه دو لشكر زرهي با گردان‌هاي تقويتي كه جمعاً 8 گردان مي‌شد، در اين منطقه نبرد مستقر بود، ما مي‌توانستيم تراكم آتش بسيار قوي در تمام عرض جبهه نبرد كه حدود 15 كيلومتر بود داشته باشيم. ضمن اين كه در صورت ايجاد تهديد از جناح جنوبي از سمت کرخه‌کور، گردان‌هاي توپخانه قادر بودند بدون تغيير موضع سر لوله توپ‌ها را به سمت جنوب برگردانند و تهديد دشمن را خنثي كنند.

به هر حال در آخرين ساعات قبل از حمله با توكل به ياري خداوند و اعتماد و ايمان به روحيه سلحشوري تمام رزمندگان ما اعم از ارتشي و مردمي، هر گونه ترديد و نگراني به كلي برطرف شد و تمام رزمندگان از بالاترين رده فرماندهي تا آخرين سرباز و بسيجي خط مقدم براي رسيدن ساعات حمله، دقيقه شماري مي‌كردند. شب قبل از حمله من در قرارگاه لشكر 92 زرهي بودم و شاهد مذاكرات و تحليل‌ها و عشق و علاقه افسران قرارگاه لشكر به ويژه فرمانده لشكر (شهيد سرهنگ نياكي) بودم.

 شور و هيجان مثبت توام با اميد موفقيت در همه فرماندهان بود. مذاكراتي كه به وسيله بي‌سيم با فرماندهان خط مقدم مي‌كرديم، در همه فرماندهان روحيه‌اي مانند شب جشن و سرور احساس مي‌شد. چنين به نظر مي‌رسيد كه حس ششم آنان نويد موفقيت را مي‌دهد. بالاخره ساعت حمله فرا رسيد، فرمانده توپخانه لشكر 92 زرهي كه سرهنگ آخوند‌زاده بود، با كسب اجازه از فرمانده لشكر، فرمان آتش را به واحدهاي توپخانه لشكر 92 زرهي صادر كرد.

در اين آتش‌بازي، توپخانه لشكر 16 زرهي نيز در تقويت آتش توپخانه لشكر 92 زرهي قرار داشت. زيرا تدبير كلي اين بود كه در مرحله يكم حمله تلاش توپخانه فقط به منطقه تپه الله اکبر روانه شود و در غرب سوسنگرد و در منطقه عمليات لشكر 16 زرهي آتش تهيه اجراء نگردد. بدين وسيله دشمن فقط متوجه منطقه لشكر 92 زرهي شود تا عناصر پياده نظام لشكر 16 زرهي شامل تيپ 55 پياده و سپاه پاسداران و افراد گردان‌هاي پياده مكانيزه تيپ يك زرهي بتوانند با غافل‌گيري و در اختفا از كانال‌هاي احداثي در غرب رودخانه مالكيه به اولين خاكريز دشمن نزديك شوند.

 بنابراين حدود 100 قبضه توپ از انواع كاليبرهاي 155 و 175 ميليمتري و موشك‌انداز 122 ميليمتري كاتيوشا، تپه الله اکبر را كه فقط حدود 5 كيلومتر عرض و 5 كيلومتر عمق دارد به زير آتش گرفتند. غرش توپ‌ها در دل شب و در آن بيابان گسترده و خاموش نواي عجيبي داشت كه سبب شادي رزمندگان ما و وحشت دشمن مي‌گرديد. اين آتش انبوه و متناوب 30 دقيقه ادامه يافت و بعد با نواختي كمتر در محور الله‌اكبر بستان به سمت غرب تغيير برد داده و هجوم رزمندگان ما به مواضع مقدم دشمن آغاز گرديد.

طرح اجرایي حمله چنين بود كه عناصر لشكر 92 زرهي و حدود يك گردان از نیروهای سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران در شمال رودخانه كرخه به تپه الله اکبر حمله مي‌كرد هم‌زمان تيپ 55 پياده در جنوب كرخه از رودخانه مالكيه عبور مي‌نمود و به سمت غرب رودخانه پيشروي مي‌كرد و خاكريزهاي دشمن را حدود 6 كيلومتري غرب سوسنگرد تصرف مي‌نمود.

جزئيات حمله عناصر لشكر 92 زرهي اين بود كه تيپ 3  زرهي با زير امر گرفتن نیروهای سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران، حمله لشكر را هدايت مي‌كرد و تيپ 2 لشكر 92 زرهي كه در تپه‌هاي شرقي مستقر بود آماده مي‌شد، در صورت لزوم به سمت غرب پيشروي كند و در منطقه نبرد تيپ 3 زرهي بنا به دستور و بر حسب ايجاب وضعيت وارد عمل گردد. طرح تيپ 3 لشكر 92 زرهي به عنوان یگان اصلي اجراء كننده حمله اين بود كه با استفاده از نیروهای سپاه پاسداران و افراد گروه نامنظم دكتر چمران و هم‌چنين عناصر گردان‌هاي پياده زرهي و عناصر مهندسي در دو محور به سمت تپه الله اکبر پيشروي كند و گردان‌هاي تانك سازماني تيپ هر كدام يكي از گردان‌هاي مكانيزه را در محورهاي پيشروي دنبال نمايد.

بر اساس اين تدبير، نیروهای سپاه پاسداران و گروه نامنظم دكتر چمران به عنوان جلودار حمله پيشروي مي‌كردند و در میدان‌هاي مين دشمن معابر ايجاد مي‌نمودند و گردان‌هاي 100 و 145 مكانيزه آن تيپ به ترتيب از محور جنوبي و شمالي به صورت حمله احاطه‌اي دو طرفه از شمال و جنوب به تپه الله اکبر حمله مي‌كردند و نيروهاي مقدم دشمن را منهدم و آتش‌هاي ضد‌تانك دشمن را كه در اين مواضع مستقر بودند نابود مي‌ساختند. در تعقيب آن‌ها گردان‌هاي تانك بر روي مواضع دشمن يورش مي‌بردند و نيروهاي دشمن را كه در عمق منطقه هدف گسترش داشتند، نابود يا وادار به فرار مي‌نمودند. تپه الله اکبر تا دامنه غربي آن و هم‌چنين دامنه جنوبي تپه‌هاي رملي ارتفاعات ميشداغ كه به نام تپه شحيطيه بود، از وجود دشمن پاك مي‌شد و هدف تحكيم مي‌گرديد. عمق اين هدف براي حمله يك تيپ زرهي نسبتاً كم بود، ولي علت اين انتخاب چنين بود كه مدت زمان حمله كوتاه شود، تا واحدهاي حمله‌ور بتوانند سريعاً در مناطق اشغالي آرايش پدافندي بگيرند و آماده براي مقابله با پاتك احتمالي دشمن گردند.

دليل ديگر اين بود كه معمولاً هواي خوزستان از آخر ارديبهشت ماه و اوايل خرداد ماه بسيار گرم مي‌شود و درجه حرارت از 40 درجه سانتي‌گراد بالاتر مي‌رود، لذا تحمل افراد در مقابل گرما ضعيف مي‌شود و تدارك آب آشاميدني، مشكلاتي را فراهم مي‌كند. ضمناً همان گونه كه بارها يادآوري شده است، استعداد رزمي نيروهاي ما در حدي نبود كه ما بتوانيم يك احتياط قوي به صورت واحد دنبال و پشتيباني داشته باشيم و حمله را به صورت جهشي و با عبور دادن واحد احتياط از خط واحد حمله‌ور با تاكتيك استفاده از موفقيت ادامه دهيم.

گرچه در اين عمليات تيپ 2 لشكر 92 زرهي به عنوان احتياط منطقه‌اي در غرب حميديه سوسنگرد نيز بود، ولي همان گونه كه در طرح‌ريزي عمليات گفته شد، حداقل يك تهديد جدي در خط پدافندي ما در جنوب حميديه و در منطقه طراح وجود داشت. ضمن اين كه در منطقه نبرد اهواز نيز نگراني‌هايي وجود داشت. لذا كاربرد تيپ 2 لشكر 92 زرهي مستلزم رعايت جوانب كامل منطقه نبرد اهواز سوسنگرد بود. مسئله ديگري كه حائز اهميت ويژه بود، منطقه عمليات جنوب كرخه بود كه مسئوليت آن به لشكر 16 زرهي محول شده بود. در اين منطقه نبرد پدافند دشمن بسيار قوي‌تر بود. ضمن اين كه منطقه نيز گسترده‌تر بود و عقب راندن نيروهاي دشمن مستلزم نبرد فعال و شديد در تمام عرض و عمق منطقه از غرب سوسنگرد تا بستان بود.

منطقه نبرد شمال و جنوب رودخانه كرخه به يكديگر مربوط بودند. لذا بايستي پيشروي در هر دو قسمت تا حدودي به موازات يكديگر اجراء مي‌گرديد. اين عوامل سبب شدند كه عمق منطقه محدودتر تعيين گردد و در عمل حتي براي رسيدن به اين عمق هدف نيز نيروهاي ما با مشكلاتي مواجه شدند كه شرح داده مي‌شود.

تدبير حمله در منطقه عملياتي الله اکبر اين بود كه بعد از اجرای آتش تهيه توپخانه به مواضع دشمن، نيروهاي مردمي كه قبلاً به مواضع مقدم دشمن نزديك شده بودند، بر روي مواضع دشمن مي‌ريختند و آن‌ها را كشته و يا اسير مي‌نمودند. اين تدبير مستلزم آن بود كه نيروهاي مردمي در اختفاي كامل و قبل از شروع آتش تهيه تا نزديك مواضع دشمن پيشروي مي‌كردند كه اين امر در منطقه جنوبي تپه الله اکبر به نحو مطلوبي اجراء شده بود. لذا به محض اين كه توپخانه‌ها برد خود را بلندتر كردند، نيروهاي مردمي، الله‌اكبر گويان به مواضع دشمن ريختند و چنان وحشتي در افراد دشمن ايجاد كردند كه دشمن تقريباً مقاومت قابل ملاحظه‌اي نتوانست بكند.

لذا در محور جنوبي تيپ 3 زرهي   كه بر اساس تدبير فرمانده تيپ تلاش فرعي منظور شده بود، پيشروي به سهولت انجام شد و گردان 100 مكانيزه اين تيپ بلافاصله به منطقه هدف رسيد و پيشروي را به سمت غرب ادامه داد و بعد گردان 293 تانك نيز كه گردان 100 مكانيزه را دنبال مي‌نمود، وارد منطقه هدف شد و در همان ساعات اوليه گردان‌هاي محور جنوبي تيپ 3  توانستند نيروهاي دشمن را تا عمق منطقه هدف منهدم سازند و به آخرين حد پيشروي تعيين شده كه دامنه غربي تپه الله اکبر بود برسند.

اما در محور پيشروي شمالي تيپ 3  زرهي كه تلاش اصلي براي آن منظور شده بود زيرا به نظر مي‌رسيد احاطه هدف از سمت شمال ساده‌تر خواهد بود، نيروي حمله‌ور تيپ و در پيشاپيش آن‌ها عناصر نيروهاي مردمي با میدان مين ناشناخته دشمن برخورد كردند كه قبلاً شناسايي نشده و معبري در آن ايجاد نگرديده بود. برخورد با میدان مين سبب متوقف شدن پيشروي یگان‌هاي ما گرديد.

در اين محور گردان 145 مكانيزه و به دنبال آن گردان 261 تانك پيشروي مي‌نمود. با متوقف شدن پيشروي نيروهاي ما، نيروهاي دشمن كه سلاح ضد‌تانك خود را قبلاً به منطقه میدان مين روانه كرده بودند، به روي گردان 261 تانك و 145 مكانيزه آتش گشودند و در همان دقايق اول توانستند 19 دستگاه تانك و نفربر زرهي اين گردان‌ها را مورد اصابت گلوله‌هاي ضد‌تانك قرار دهند و پيشروي اين گردان‌ها را به كلي متوقف سازند. عناصر نيروهاي مردمي به ويژه گروه نامنظم دكتر چمران در جناح شمال غربي منطقه عمليات و در دامنه تپه‌هاي رملي پيشروي مي‌كردند، تلاش نمودند در میدان مين دشمن معبرهايي ايجاد كنند‌، ولي آتش دشمن اين فرصت را به آنان نمي‌داد (به يادداشت‌هايي از خاطرات رزمندگان در پايان اين بخش مراجعه شود).

لذا آنان با كسب دستور از فرمانده خود كه برادر راشد بود، تصميم گرفتند خود را به میدان مين دشمن بزنند و با قبول خطرات بسيار زياد از روي میدان مين دشمن عبور نمايند و به جناح شمال غربي مواضع دشمن در تپه شحيطيه برسند و مأموريت خود را كه تصرف اين قسمت از منطقه نبرد بود به انجام برسانند. عده‌اي از افراد اين گروه اين تصميم را اجراء كردند، ولي متأسفانه تعداد زيادي از آنان شهيد و مجروح شدند. لذا اين گروه نتوانست از میدان مين عبور كند.

نظر به اين كه گردان‌هاي رزمي تيپ 3  زرهي نيز متوقف شده بودند، عملاً مأموريت تلاش اصلي تيپ 3 با عدم موفقيت مواجه گرديد. فقط عناصري كه از قسمت جنوبي منطقه پيشروي كرده بودند، توانستند از تپه الله اکبر بالا بروند و تپه را اشغال نمايند. اين وضع ابتدا براي فرمانده تيپ 3 زرهي مبهم بود. گردان‌ها گزارش دادند كه هدف را تصرف و از وجود دشمن پاك‌سازي كرده‌اند. بر مبناي اين گزارش‌ها فرمانده تيپ در ساعت 0800 روز 31 ارديبهشت گزارش موفقيت‌آميز اجرای مأموريت را داد. چنين به نظر مي‌رسيد كه به علت ضعف ارتباط، فرمانده تيپ در جريان وضعيت محور شمالي نبود.

لازم به يادآوري است كه وضعيت زمين در تپه‌هاي رملي دامنه ميشداغ چندان ثابت و مشخص نيست، به نحوي كه تپه شحيطيه چندان قابل تشخيص نيست و تپه‌هاي رملي متعددي وجود دارند كه كاملاً مشابه يكديگرند، ضمن اين كه اين تپه‌ها به علت اين كه از شن‌هاي روان تشكيل شده‌اند، در اثر وزش بادهاي موسمي منطقه تغيير حالت مي‌دهند.

لذا به نظر مي‌رسد كه در شناسايي‌هاي منطقه عمليات به وسيله واحدهاي اجرایي گردان و گروهان به خصوصيات طبيعي اين تپه‌هاي رملي توجه كافي نشده بود. به هر حال ستون جنوبي پيشروي سريعي داشت. نظر به اين كه خط حد منطقه عمليات عملاً در روي زمين قابل تشخيص نبود، عناصر اين ستون عملاً تمام تپه‌هاي الله اکبر را تصرف كردند و نيروهاي دشمن در محور الله اکبر بستان به سمت غرب فرار نمودند. اما يك واحد سبك دشمن كه در حدود يك گروهان تانك تقويت شده با عناصر پياده نظام و جنگ‌افزار ضد‌تانك بود و در تپه شحيطيه و در جناح شمال غربي منطقه نبرد مستقر بود، توانست موضع خود را حفظ كند و با اجرای آتش بر روي واحدهاي ما ايجاد مزاحمت نمايد.

اين وضعيت دشمن در حدود ساعت 1200 روز حمله مشخص گرديد. در اين ساعت تقريباً حمله نيروهاي ما به كلي متوقف شده بود. طبق دستورات عملياتي واحدهاي ما مشغول تحكيم هدف اشغالي و آماده شدن براي دفع پاتك‌هاي احتمالي دشمن بودند. نكته‌اي را هم بايد در نظر داشت كه وضعيت زمين منطقه عمليات در غرب تپه الله اکبر به نحوي بود كه ابتدا يك دشت كوچك بود بعد زمين با شيب ملايم از شرق به غرب بلندتر مي‌شد به نحوي كه مناطق غربي به مناطق شرقي تسلط داشت.

لذا اگر تيپ 3  زرهي به صورت جبهه‌اي از اين منطقه عبور مي‌كرد و به سمت غرب پيشروي مي‌نمود بايستي تحمل تلفات احتمالي را قبول مي‌كرد كه در آن موقع چنين امكاني وجود نداشت. اما اگر تپه شحيطيه و دامنه جنوبي تپه‌هاي رملي به شمال منطقه به تصرف نيروهاي ما در‌مي‌آمد، نيروهاي ما مي‌توانستند به صورت عمليات  احاطه‌اي يك طرفه از جناح شمالي، دشمن را تعقيب كنند و تا حوالي آبادي جابر همدان در 15 كيلومتري غرب الله اکبر پيشروي نمايند. اما عكس‌العمل دشمن در تپه شحيطيه مانع اين عمل نيروهاي ما گرديد. شايد هدف دشمن از تحكيم مواضع پدافندي اين تپه همين بوده است. در حالي كه فرمانده تيپ 3 زرهي تصور كرده بود پدافند دشمن در اين منطقه ضعيف خواهد بود و به همان دليل مناسب بودن امكان پيشروي به سمت غرب، تلاش اصلي تيپ را به اين منطقه اختصاص داده بود.

 

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده