عملیات والفجر4
بعد نوبت به پادگان گرمک رسید اما مدافعین آن پادگان نیز نتوانستند به مقاومت ادامه دهند. تا ساعت 10 روز بعد از شروع حمله تمام منطقه هدف به تصرف نیروهای ما درآمد و حدود 600 نفر از افراد دشمن به اسارت درآمدند که از جمله یک سرهنگ دوم معاون تیپ عراقی بود. بعد از این موفقیت نسبت به احداث خاکریزهای پدافندی و مواضع مستحکم اقدام شد.

بخش دهم: خاطرات رزمندگان

 

سرهنگ پرویز خلف بیگی

شغل سازمانی من معاون تیپ پیاده سقز بود و در عملیات والفجر4 معاونت فرماندهی قرارگاه حمزه3 را به عهده داشتم، يگان‌های این قرارگاه در منطقه بانه وارد عملیات می شدند.

در عملیات والفجر4 مأموريت انهدام نیروهای دشمن و آزاد سازی قسمتی از خاک عراق در دره شیلر بود. يگان‌های شرکت کننده در این نبرد قسمتی از عناصر لشكر 28 پیاده ارتش و لشكرهای نجف، امام حسین(ع)، علی ابن ابیطالب و چند لشكر دیگر از عناصر سپاه پاسداران بود.

مأموريت حمزه3 تصرف ارتفاعات لری و کانی مانگا و الحاق به يگان‌های خودی بود، که از طرف مریوان حمله مي‌كردند. بدین وسیله قسمتی از دره شیلر قطع می شد. یک انگیزه اجرای این عملیات بستن راه پشتیبانی ضد انقلابیون داخلی ایران در این منطقه بود. بدین جهت بعد ا ز آنکه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران موفق شدند، تا حدودی عملیات ضد انقلابیون داخلی را در منطقه بانه و مریوان خنثی کنند. و به ترتیب شهرها و روستاها را از کنترل آن‌ها خارج سازند و به حوالی خط مرز رسیدند، تصمیم گرفته شد این عملیات در قسمتی از خاک عراق نیز دنبال شود.

باز کردن راه های ارتباطی شهر بانه و تامین آن در اوایل سال 1362 تحقق یافت. این عمل به وسیله يگان‌های تیپ 2 سقز و يگان‌های سپاه انجام شد و سه محور اصلی ارتباطی بانه به مریوان و سردشت و سقز تا حدودی از وجود ضد انقلابیون داخلی پاکسازی گردید. محور وصول بانه عباس آباد، خط مرز نیز تحت کنترل نیروهای خودی درآمد. با این عمل امکان ایجاد یک میدان نبرد جدید بر علیه  نیروهای عراق در منطقه بانه مریوان امکان پذیر شد، زیرا در این منطقه توپخانه عراق از آغاز جنگ فعال بود و مناطق مسکونی داخلی ایران را گلوله باران مي‌كرد. این مسائل مقدمه‌ای برای اجرای عملیات والفجر4 بود، که با موفقیت انجام شد و اغلب هدفهای مورد نظر تصرف و تحکیم گردید.

مقدمه این عملیات ازآنجا شروع شد که بعد از آنکه ما موفق شدیم کنترل این منطقه را در دست بگیریم و به خط مرز برسیم، ارتش عراق عکس‌العمل سریع در مقابل ما نشان داد و احتمالاً خواست پیشدستی کند. بدین جهت قسمتی از ارتفاعات سرکوب حوالی مرز را که در خاک ایران است اشغال نمود که از جمله ارتفاع تخت رستم (آسمان بين) در شمال پیشرفتگی شیلر بود این عمل عراق سبب نگرانی ما گردید. زیرا این ارتفاع بر منطقه ما دید کامل داشت و اشغال آن تهدیدی برای ایران بود.

مدتی بعد از این جریان، لشكر 8 نجف سپاه پاسداران به منطقه بانه تغییر مکان کرد و اقدامات مقدماتی شناسائی و کسب اطلاع از وضعیت زمین و دشمن را شروع نمود. این موضوع از دید عوامل عراق پنهان نماند، لذا عکس‌العمل نیروهای عراقی از حدود سه ماه قبل از شروع عملیات والفجر4 آغاز گردید. نیروهای تقویتی وارد منطقه شدند و به نحوی گسترش یافتند که در مقابل حمله نیروهای ایران غافلگیر نشوند. برای این منظور مواضع پدافندی را در جنوب رودخانه شیلر انتخاب و اشغال کردند. حمله هوائی به مناطق مسکونی از جمله شهرهای بانه و مریوان را تشدید نمودند که اثر نظامی چندانی نداشت.

عملیات شناسائی نیروهای ما به نحو کمال مطلوب انجام گرفت و عناصر شناسائی تا عقب خطوط دفاعی دشمن نفوذ مي‌كردند. از وضعیت زمین و نیروهای دشمن کسب اطلاع می نمودند. جهاد سازندگی یک جاده مواصلاتی از عباس آباد به طرف مرز احداث کرد کار این جاده سازی عموماً شبانه انجام شد. در نتیجه تا چند روز قبل از شروع عملیات واحدهای عراقی از وجود این جاده که به خاک عراق وصل می شد آگاه نشدند.

هدف‌هايی که در مرحله اول نبرد به قرارگاه حمزه3 واگذار شده بود، ارتفاعات لری،لاله حمره، کنگرک و پادگان گرمک عراق بود که در حدود یک تیپ پیاده عراق در آن گسترش داشتند. ما با 12 گردان وارد نبرد شدیم. برای هر یک از هدف‌ها، دو گردان مامور شد و دو گردان نیز در احتیاط نگهداری گردید.

قبل از شروع عملیات، اتفاق غیر مترقبه ای افتاد که به نفع ما تمام شد. جریان این بود که یک واحد سبک شناسائی ما به منطقه شیلر رفته بود، ولی قبل از وصول به رودخانه شیلر، در حوالی خط مرز با دشمن درگیر شد، به نحوی که صدای تیر اندازی طرفین در پاسگاه فرماندهی ما شنیده می شد و ما متوجه شدیم که بر خلاف اطلاعات اولیه ما، نیروهای دشمن در شمال رودخانه شیلر نیز حضور دارند و شاید عناصر تامینی بودند.

این درگیری سبب شد، که اولاً ما از موقعیت دشمن آگاه شدیم، دوم اين كه واحد شناسايی ما در همان محل به حالت پدافندی باقی ماند و نقطه اتکائی برای عملیات ما گردید. نیروهای عراقی مواضع آن واحد ما را به شدت زیر آتش گرفتند ولی آن واحد با شجاعت تمام ایستادگی و به علت مناسب بودن مواضع تلفات چندانی به آن وارد نگردید. شب بعد از آن حادثه، عملیات والفجر4 آغاز شد و گردانهای حمله ور ما همزمان به سمت دشمن پیشروی کردند. برنامه زمانی حمله آن بود که در ساعت 24 با نیروهای دشمن درگیر شوند. طبق دستور قرار بر این بود که ستونی نیز از سمت مریوان حمله کند و ارتفاعات مشرف به پنجوین عراق را تصرف نماید.

يگان‌های حمزه3 بدون درگیری تا رودخانه شیلر پیشروی کردند و از آن عبور نمودند و قسمتی از واحدها به سادگی به ارتفاعات لری و کنگرک و گرمک رسیدند. فقط دو گردان که به سمت ارتفاع لاله حمره پیشروی مي‌كردند، به میدان مین دشمن برخورد کردند و متوقف شدند. بالاخره حمله شروع شد و آن‌گاه واحد ما، عبور از میدان مین را در زیر آتش شدید دشمن آغاز کرد بدون آنکه معبری در آن بازکنند. زیرا فرصتی برای این کار نبود. ابتدا ارتفاعات لری به سادگی تصرف شد بعد ارتفاع کنگرک سقوط کرد. اما در دو منطقه (در ارتفاع لاله حمره و گرمک) نیروهای دشمن مقاومت کردند در این موقع ارتفاعات بلند، دست نیروهای ما بود. بدین جهت مقاومت دشمن خیلی سریع درهم شکسته شد و يگان‌های دشمن از آن منطقه عقب‌نشینی کردند.

بعد نوبت به پادگان گرمک رسید اما مدافعین آن پادگان نیز نتوانستند به مقاومت ادامه دهند. تا ساعت 10 روز بعد از شروع حمله تمام منطقه هدف به تصرف نیروهای ما درآمد و حدود 600 نفر از افراد دشمن به اسارت درآمدند که از جمله یک سرهنگ دوم معاون تیپ عراقی بود. بعد از این موفقیت نسبت به احداث خاکریزهای پدافندی و مواضع مستحکم اقدام شد. طبق طرح قرار بود ستونی از جنوب و از طرف مریوان حمله کند و به ستون شمالی الحاق حاصل نماید اما این عمل انجام نشد، زیرا احتمالاً عراق متوجه تلاش اصلی نیروهای حمله ور ایران از سمت مریوان شده بود. با وجود اين كه از 60 گردان حمله ور ایران فقط 12 گردان در شمال  بودند و 48 گردان از سمت جنوب‌شرقي به شمال‌غربي پیشروی مي‌كردند، ارتش عراق موفق به سد کردن پیشروی آنها شد.

عدم انجام الحاق مشکلاتی براي يگان‌های ستون شمالی ایجاد کرد و واحدهای ما در حوالی گرمک در موقعیت آسیب پذیری قرار گرفتند. برای کم کردن این تهدید لشكر امام حسین(ع) که در احتیاط بود برای اجرای مرحله دوم وارد عمل گردید و در شب سوم عملیات حمله کرد و ارتفاعاتی را تصرف نمود و غنائم زیادی نیز به دست آورد. پادگان گرمک به دست ما افتاد که وسائل و تجهیزات و مواد تدارکاتی زیادی در آن به جا مانده بود.

بعد از این موفقیت‌ها، در بعضی از فرماندهان سپاه و بسیج روحیه غرور ایجاد شد که تا حدودی به علت خاصیت سن و سال و کم تجربه بودن آنها بود. این غرور سبب عدم موفقیت نیروهای ما در مراحل بعدی این عملیات گردید. زیرا بعد از موفقیتهای مراحل اول، بدون بررسی های دقیق تصمیم گرفته شد، به ارتفاعات کانی مانگا حمله شود و نیروهای عراقی بکلی از پیشرفتگی شیلر بیرون رانده شوند. 

در این قسمت از عملیات، عناصر سپاه پاسداران به تنهائی و بدون توجه به نظر افسران ارتشی وارد عمل شدند. لشكر عاشورا این مأموريت را بر عهده گرفت و از عناصر ارتشی فقط قبول کردند توپخانه از آنها پشتیبانی کند. شب حمله ما هم به قرارگاه لشكر عاشورا که در ارتفاع لاله حمره،  نزدیک به ارتفاع کنگرک برقرار شده بود، رفتیم. هدف حمله لشكر عاشورا و تيپ3 لشكر28 به ارتفاع شیخ گزنشین بود که در داخل منطقه عملیات ستون پیشروی کننده از مریوان قرار داشت و خارج از منطقه عمل ستون بانه بود بدین جهت در مرحله نهائی حمله والفجر4 قسمتی از عناصر سپاه پاسداران از سمت جنوب به شمال پیشروی کرد و لشكر عاشورا نیز از شمال به جنوب حمله نمود.

اما باید توجه داشت که د رمراحل اول نبرد نیروهای عراقی غافلگیر شدند در صورتیکه برای مراحل بعدی چنین غافلگیری امکان پذیر نبود. نیروهای عراقی از هر لحاظ آماده دفاع بودند. با این وجود این مرحله نبرد نیز ابتدا با موفقیتی همراه بود، لشكر عاشورا بسیار خوب جنگید و کلیه هدفهای خود را در ارتفاعات شیخ گزنشین تصرف کرد واين ارتفاع توسط تيپ3 لشكر28 تأمين و نگهداري گرديد. ضمناً لشكرهائی که از سمت مریوان، حمله کردند كه هدف آنها ارتفاعات زله و کانی مانگا بود. بدین ترتیب تا شروع روز بعد هدف‌ها تسخیر شد. اما از صبح روز بعد توپخانه عراق انبوه آتش را بر آن ارتفاعات فرو ریخت حتی شهر پنجوین را نیز در داخل محدوده تمرکزات آتش توپخانه قرار داد. در این آتشباری تلفات بسیار سنگین به نیروهای ما فرصت نداد، موقعیت خود را در ارتفاعات کانی مانگا مستحکم کنند و سنگر تهیه نمایند.

به علاوه برآورد می‌شد که ممکن است نیروهای مانوری عراق نیروهای ما را در ارتفاع لاله حمره و لری دور بزنند. به هر حال وضعیت نیروهای ما در ارتفاعات کانی مانکا تحکیم نشد و خطراتی نیز احساس گردید و تلفات هم زیاد بود. بدین جهت يگان‌هائی که از طرف مریوان پیشروی کرده بودند، عقب‌نشینی نمودند. ولی تيپ3 لشكر28 به نگهداری مواضع تصرف شده ادامه داد که روی ارتفاع شیخ گزنشين بود.

 این امر به موفقیت نهایی ما در این نبرد کمک کرد. به هر حال در مرحله سوم عملیات ارتفاع کانی مانگا از کنترل نیروهای عراق نیز خارج شد. بنابراین این ارتفاع نه به دست نیروهای ما بود و نه نیروهای عراق، فقط آتش توپخانه هر دو طرف به آن فرو می‌ریخت. این وضع حدود شش روز ادامه داشت، تا اين كه شخص صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش با تعدادی از فرماندهان سپاه روند عمليات و شرايط منطقه را بررسی کردند و برآورد گردید که می‌توانیم از سمت ارتفاع لری به طرف ارتفاع شیخ المعارین و رودخانه قزلچه پیشروی کنیم. با این عمل امکان تحت کنترل در آوردن تمام آن منطقه ساده می شد. اما یک شرط اساسی داشت و آن عبارت بود از اين كه ستونی که از محور مریوان پیشروی میکرد موفق به الحاق با ستون پیشروی کننده از سمت شمال گردد.

مرحله چهارم عملیات والفجر4 با هدف کلی یاد شده در بالا طرحریزی شد. نکته جالبی که در این منطقه نبرد وجود داشت، متغیر بودن درجه حرارت هوا بود. در بالای ارتفاعات هوا بسیار سرد بود در دامنه ارتفاعات هوانسبتاً معتدل بود و د رحوالی رودخانه قزلچه هوا به قدری گرم بود که افراد در آن آب تنی مي‌كردند.

از نظر شبکه جاده ای منطقه بسیار فقیر بود، تقریباً جاده قابل استفاده ای در این منطقه وجود نداشت . افراد جهاد سازندگی ما با فداکاری و تلاش فوق العاده ای جاده های مورد نیاز نیروهای رزمنده را احداث کردند، تاآن حد که ما توانستیم توپخانه سنگین خودمان را هم وارد منطقه نبرد کنیم.

در مرحله چهارم این نبرد، ابتدا عملیات پیشرفت خوبی داشت اما مانند مرحله قبل توپخانه عراق برای تمام منطقه طرح آتش تهیه کرده بود و نیروهای ما را بزیر آتش گرفت. به ویژه به ستونی که از طرف مریوان پیشروی مي‌كرد اجازه ادامه پیشروی نداد و عناصری از نیروهای ما نیز که از شمال به جنوب حمله کرده بودند بار دیگر در معرض تهدید جدی  قرار گرفتند. به طوری که ما بر آورد کردیم اگر تا قبل از شروع روشنایی، روز يگان‌ها را از ارتفاعات نزدیک و قزلچه عقب نکشیم، احتمالاً همه آنها از بین خواهند رفت. حتی احتیاجی به حمله نیروهای مانوری عراق نبود همان آتش توپخانه عراق می توانست تلفات جبران ناپذیری به نیروهای ما وارد سازد.

ما این وضعیت بحرانی را به قرارگاه والفجر4 اطلاع دادیم و کسب تکلیف کردیم. دو راه برای ما وجود داشت؛ راه اول این بود که قدری عقب‌تر می‌رفتیم و ارتفاعات دیگر را اشغال مي‌كردیم راه کار دوم این که اولاً به محل اولیه خود، قبل از شروع مرحله چهارم بر می‌گشتیم که در جنوب رودخانه قزلچه بود. درباره این دو راه کار با فرماندهان سپاهی مشورت کردیم، که لشكر علی ابن ابیطالب بودند. فرماندهان سپاهی معتقد بودند، در همان محل بمانند و به مقاومت ادامه دهند. اما در همین لحظات یکی از گردانهای این لشكر اطلاع داد در خطر محاصره قرار گرفته است.

پیامهایی بین آن گردان با لشكر علی ابن ابیطالب مبادله شد به نتیجه ای نرسید و حلقه محاصره کامل شد و آن گردان تقریباً به کلی از بین رفت. در سمت راست آن گردان سپاهی، یک گردان ارتشی بود ما به آن گردان دستور دادیم عقب تر بیاید و خطر محاصره را قبول نکند. برای نجات آن گردان واحد احتیاط را نیز وارد عمل کردیم و آنرا از انهدام کامل رها ساختیم. توضیح اين كه این افسر در شرح حال این حوادث به بعضی ناهماهنگی ها بین فرماندهان سپاه و ارتشی اشاره کرده است.

با عقب آمدن گردان ارتشی، خود به خود راهکار دوم اجرا شد و واحدهای حمله ور ما به مواضع دیگر عقب‌نشینی کردند.

در تمام مراحل این نبرد، برتری هوائی با دشمن بود و هواپیماهای عراقی مدام در منطقه پرواز مي‌كردند و يگان‌های ما را بمباران می نمودند. حتی بالگرد های عراقی نیز به شدت فعال بودند. در این مراحل سخت، تهدید ضد انقلاب داخلی نیز در کمین ما بود. در این نبرد هواپیماهای عراقی یک بار بمب شیمیایی به منطقه استقرار یک آتشبار 105 میلیمتری ما رها کردند که تلفاتی به بار آورد. اما حملات دیگر هوایی به طور کلی تلفات قابل ملاحظه‌ای به بار نیاورد و گویا سه فروند هواپیمای دشمن نیز در این نبرد سرنگون شد.

مسئله مهمی که د رتمام نبرد ها مشاهده می شد، آن بود که موفقیت نیروهای ما به همان موفقيت در مراحل اولیه نبرد محدود می‌گردد. زیرا معمولاً ما نیروئی برای استفاده از موفقيت و تداوم پیشروي در اختیار نداشتیم. این امر سبب می‌گردید که نیروهای عراقی فرصت عکس‌العمل پیدا مي‌كردند و حداقل می‌توانستند جلو پیشروی نیروهای ما را سد کنند. در والفجر4 نیز همین حالت پیش آمد و موفقیت نیروهای ما به همان موفقیت در مراحل اول محدود گردید.

در این عملیات یک سرهنگ معاون تیپ عراقی اسیر شد. او در بازجویی گفت که ما از حدود چهار ماه قبل از حمله نیروهای ایران در این منطقه آگاه بودیم، ولی طولانی شدن این زمان سبب بی تفاوتی افراد عراقی گردیده بود. بعد از اجرای مراحل اول حمله نیروهای ایران دوباره سربازان عراقی به خود آمدند و متوجه خطر شدند. بدین جهت در مرحله آخر موفق به متوقف کردن نیروهای ایران گردیدند. تلاش اصلی نیروهای عراق آن بود؛ مانع سقوط شهر پنجوین به دست نیروهای ما باشند و نیروهای ما تا ارتفاعات زله مشرف به پنجوین پیشرفتند، ولی نتوانشتند شهر را اشغال کنند. چون ارتفاع کانی مانگا به تصرف نیروهای ما در نیامد، ما نتوانستیم کنترل شهر پنجوین را به دست بگیریم.

 

حجت الاسلام جواهری اعزامی از حوزه علمیه قم

بررسی مسائل از روی اطلاعات موجود نمی تواند نتیجه قطعی دربر داشته باشد ولی با ادامه بررسیها نسبتاً افزایش پیدا مي‌كند درباره چگونگی عدم موفقیت در مرحله چهارم نبرد والفجر4 علل و عوامل مختلفی وجود داشت، از جمله آنکه برابر اظهارات بعضی از رزمندگان شرکت کننده در این نبرد، آن هماهنگی لازم برای چنین عملیات خطیري -حمله به مواضع مستحکم عراق در تپه کله قندی و ارتفاعات 1904 و غیره- بین مسئولین وجود نداشت و اطلاعات فرماندهان رده‌های پایین از وضعیت عملیات کافی نبود.

بعضی از سربازان می گفتند که فقط شب حمله، به آنها اطلاع داده‌اند كه حمله اجرا خواهد شد. البته شاید این امر به منظور جلوگیری از انتشار اطلاعات و خطر کسب اطلاع به وسیله دشمن بوده باشد. به نحوی که سربازان می‌گفتند حوالی غروب روز حمله به آنان گفتند، هدف ها تصرف شده اند و آنها باید بروند آنها را نگهداری کنند. – توضیح این که حمله به وسیله يگان‌های سپاه پاسداران انجام شده بود – حتی فرمانده گروهان ارتشی از وضعیت نبرد اظهار بی اطلاعی مي‌كرد.

درباره وضعیت پشتیبانی توپخانه خودی و دشمن نیز نقل قول هائی می شد. در اجرای حمله نیز هماهنگی پیشروی بین دو ستون حمله کننده از شمال و جنوب به وجود نیامد و به نحوی که نقل قول می‌شد، ستونی به هدف خود رسیده بود. در حالی‌که ستون دیگر هنوز موفق به شروع پیشروی نشده بود.

یکی از افراد مسئول در قرارگاه مرکزی حمزه سید الشهداء می‌گفت در ساعت 3 بعد از نیمه شب به ما اطلاع دادند که تمام قرارگاه‌های فرعی -حمزه 1 تا 5 – هدف‌های خود را تصرف کرده‌اند ولی در نگهداری آنها دچار مشکلاتی شده‌اند. چنین به نظر می‌رسد که نیروی کافی در دسترس نبوده به علاوه نیروهای خودی از نتیجه نبردهای مراحل اول ذوق زده شده بودند. که در مرحله چهارم اثرات منفی بر جای نهاد و در مقابل نیروهای عراقی در این مرحله، کار آزموده‌تر عمل کردند. حتی گفته می‌شد، تعدادی سگ درمنطقه نبرد گذاشته بودند که به محض نزدیک شدن افراد ما به مواضع آنها پارس کرده و افراد عراقی را مطلع ساختند.

یک نکته حائز اهمیت که جلب نظر مي‌كرد آن بود که نیروهای عراقی در مدت سه سال جنگ در ارتفاعات مهم از جمله کله قندی مواضع مستحکمی ایجاد كرده بودند. به علاوه طبق اخباری که در جبهه منتشر می شد طرح عملیاتی نیروهای خودی برای نیروهای عراقی مشخص شده بود. -لو رفته بود- بنابراین نیروهای عراقی با آگاهی کامل طرحهای پدافندی خود را متناسب با حمله احتمالی نیروهای ایران تهیه کرده و آماده مقابله شده بودند. با این وجود در ساعت اول حمله كه آن ارتفاعات به وسیله نیروهای ایران تسخیر شد، نگهداری آن مشکلاتی را به وجود آورد.

از نظر حجت الاسلام جواهری تبلیغات مکتبی اثرات روانی فوق العاده ای در افراد ما داشت. افرادی که در جلسات تبلیغات اسلامی حضور یافته بودند از قدرت روانی بالاتری نسبت به آنها که حضور نیافته بودند برخوردار بودند.

البته در نیروهای ما نقاط ضعف‌هائی وجود داشت که نباید آنها را به حساب نقاط برجسته دشمن دانست. منطقه کوهستانی و صعب العبور بود. امکانات مادی که نیروهای عراق داشتند، نیروهای ما نداشتند و فقط با نیروی ایمان جبران آن کمبودها می شد. به علت محدودیت جاده ها افراد ما باید چند ساعت در منطقه کوهستانی راهپیمائی مي‌كردند تا به مواضع پدافندی دشمن می‌رسیدند. در حالی که به اصطلاح نفسشان بریده بود، با دشمن کاملا آماده و تازه نفس وارد نبرد می شدند. مشکلات تدارکات نیز وجود داشت.

 

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده