هجومی رعد آسا در سحرگاهی طوفانی
شهید ناخدا سوم علی اصغر سلیمانی هنوز چند ماهی از آغاز جنگ تحمیلی نگذشته بود که به همراه تنی چند از همرزمان دریایی ام برای بمباران سکوهای نفتی البکر و الامیه عراق اعزام شدم. سوار بر عرشۀ یکی از ناوشکن های رزمی به سمت یکی از اهداف از پیش تعیین شده حرکت کردیم.

 پس از ساعت ها دریانوردی و پیمودن مایل ها مسافت دریایی سرانجام به شمالی ترین نقطۀ خلیج فارس رسیدیم. شب را در اطراف جزیرۀ خارک به گشت زنی پرداختیم و منتظر مانیدم تا فرمان حمله از قرارگاه خاتم الانبیا(ص) صادر شود.

ساعت ها گذشت، دریا طوفانی تر از همیشه بود و موج ها ارتفاع دوچندان داشتند. مواج بودن دریا و حرکت سریع طوفان قدرت ظاهر شدن را از ناوچه های دشمن گرفته بود. شب از نیمه گذشته بود و عقربه های ساعت سه بامداد را نشان می داد. ناگهان از پل فرماندهی به تمام قسمت ها اعلام شد: محل جنگ، محل جنگ، محل جنگ، درجه یک، پایش صدمات، حالت زلو،(حالت آماده باش جنگی)

افراد در محل های مورد نظر مستقر شدند. ناوشکن به نزدیکی اروند رود رسید. لحظه ای بعد از سوی فرمانده، فرمان آتش به سکوها داده شد. سکوهای البکر و الامیه در زیر آتش سنگین توپ ها و موشک های ما به کوهی از آتش تبدیل شد.

شعله های آن از کیلومتر ها با چشم دیده می شد. وقتی بمباران پایان پذیرفت، ناوشکن ما راه برگشت را در پیش گرفت و در حال دور شدن از محل بودیم که ناگهان فرمانده با صدای بلند فریاد زد: توپ پاشنه؛ آتش.

 

 

با شلیک چند گلوله کار پایان گرفت و سرانجام قبل از طلوع صبح به جزیرۀ خارک رسیدیم و به سمت بندر بوشهر حرکت کردیم. ساعت ها گذشت و ما همچنان در خلیج فارس  مشغول گشت بودیم.

خورشید کم کم پایین می آمد و می رفت تا در پشت افق مخفی شود. بچه ها روی سینۀ ناو اجتماع کرده بودند و به اخبار فارسی رادیو بغداد گوش می دادند. من هم قدمی پیش گذاشتم و به جمع آنها پیوستم تا به اخبار گوش دهم. گویندۀ رادیو بغداد مطلبی عنوان کرد که همۀ بچه ها خندیدند و آن این بود که گویندۀ خبر گفت:

سحرگاه دیشب یکی از ناوشکن های نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران به طور ناجوانمردانه به سکوهای نفتی ما حمله کردند و یک ناوچۀ اوزای ما را غرق کردند، اما نیروهای جان بر کف ما، ناوشکن ایرانی را هدف قرار داده و ساقط کردند. با شنیدن این خبر دروغ، همۀ بچه ها خندیدند. یکی از بچه ها گفت: پس ما در دریا غرق شده بودیم و خودمان خبر نداشتیم.

اینجا بود که ما فهمیدیم دشمن برای خراب کردن روحیۀ مردم ما و  و تقویت  روحیۀ نیروهای خودشان از هیچ گونه ترفندی فروگذار نیست و با کتمان حقیقت، دروغ پراکنی و شایعه سازی را سر لوحه کار خود قرار داده است.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده