عملیات والفجر4
. اما در مراحل دوم و سوم نبرد که نیاز به نیروی بیشتری پیدا شد، گردان 107 پیاده نیز جمع آوري و در خط مقدم وارد عمل گردید. همین امر سبب خالی ماندن جاده ها از عناصر تامینی و فعال شدن محدود ضد انقلاب گردید و لطماتی نیز به ستونهای تدارکاتی ما وارد ساخت، که از لطمات هواپیماهای دشمن به مراتب شدید تر بود. از جمله آنکه به یک کامیون حامل موشک کاتیوشا تیراندازی کردند و آن کامیون منهدم و حدود 90 موشک از بین رفت که در آن شرایط برای ما بسیار ارزشمند بود.

بخش نهم: خاطرات رزمندگان

 

سرهنگ توپخانه ستاد غلامحسن امیر بیگی فرمانده نظامی قرارگاه حمزه سید‌الشهداء

من در دانشکده فرماندهی و ستاد انجام وظیفه مي‌كردم، در حدود 14 مرداد ماه از طرف نیروی زمینی به پیرانشهر دعوت شده و مأموريت یافتم كه به اتفاق تعدادی از افسران دیگرقرارگاه رده جلو حمزه سید الشداء را در مریوان تشکیل دهم که یک قرارگاه مشترک ارتشی و سپاهی بود. همکار سپاهی من برادر علی رضاييان بود.

 مأموريت این قرارگاه آن بود، که با زیر امر گرفتن يگان‌هایی از ارتش و سپاه پاسداران، آتش نیروهای منظم عراق را از شهر مریوان دور سازد و جاده مریوان به بانه را تامین کند. تا اجرای یک عملیات آفندی هماهنگ شده در دره شیلر در خاک عراق واقع در غرب مریوان امکان پذیر باشد. ضمناً فعالیت ضد انقلابیون داخلی در این منطقه، تحت کنترل درآمده و خنثی گردد و راه وصول کمکهای تدارکاتی و پرسنلی عراق به ضد انقلابیون داخلی ایران بسته شود.

ستاد قرارگاه حمزه سید الشهداء در 15 مرداد در مریوان تشکیل شد و شروع به کار کرد(همزمان با جریان نبرد در حاج عمران) و نیازمندیهای عمومی آن قرارگاه به وسیله لشكر 28 پیاده تامین گردید.

عناصر سپاه پاسداران قبل از تشکیل این قرارگاه در منطقه مریوان بودند، بدین جهت آشنایی مقدماتی در آن منطقه داشتند و در آغاز فعالیت مشترک همکاری‌های صمیمانه ای بین افسران و مسئولین سپاه پاسداران برقرار شد. اغلب افسران عضو این قرارگاه غیر سازمانی بودند و به منطقه کردستان آشنایی نداشتند. بدین جهت کمک برادران سپاهی بسیار ارزنده بود. اطلاعاتی که داشتند در اختیار افسران قرارگاه قرار دادند. به علت مشکلاتی که در کاربرد بالگردها و هواپیماها داشتیم، اغلب شناسائی‌ها از روی نقشه منطقه و شناسایی زمینی انجام گرفت که نتیجه نسبتاً مطلوبی داشت. این مرحله حدود 15 روز به طول انجامید. اما عکسبرداری هوایی چندان مفید نبود و به علت مشخص بودن مواضع دشمن به وسیله دید با دوربین نیاز چندانی به فعالیت هوایی نبود.

فعالیت شناسائی ما یک اثر منفی نیز داشت و آن متوجه شدن دشمن به فعالیت غیر عادی ما بود. به همین جهت بعد از چند روز،مراقبت دشمن بیشتر شد و حجم آتش وی نیز زیادتر گردید. چنین  به نظر می رسد که نیروهای عراقی از احتمال حمله ما آگاه شده اند. حتی امام جمعه شاندري که آن موقع به ایران پناهنده شده بود، گفته بود: عراقی ها می دانند نیروهای ایران چندین عملیات بنام والفجر را اجرا خواهند کرد. از جمله گفته بود عملیات والفجر4 در مریوان انجام خواهد شد با توجه به این اطلاعات که د ر اختیار عراق بود نیروی هوائی عراق در آن منطقه فعالتر شد. هواپیماهای عراقی به حملات هوایی خود در آن منطقه شدت دادند از جمله نقاطی که بدون ترس بمباران مي‌كرد پادگان مریوان بود.

در این حملات هوایی خلبآنان عراقی فوق العاده به هدفها نزدیک می شدند و احتمالاً از ضعف پدافند هوایی و همچنین مواضع و نقاط حساس اطلاعاتی به دست آورده بودند. این بمبارانها مشکلاتی برای ما به وجود آورده و فعالیت قرارگاه ما را مختل کرده بود. ما به این نتیجه رسیدیم که هدف اصلی هواپیماهای دشمن قرارگاه ما است. بالاخره بعد از مدتی ضمن اين كه ما اقدامات پدافند غیر عامل را کاملتر کردیم افراد نیز به ویژگیهای جنگ عادت کردند اما حملات هوایی دشمن همچنان ادامه یافت. ولی به هر حال فعالیت برای طرحریزی و آمادگی متوقف نگردید و سه فروند هواپیمای دشمن نیز در این مدت سرنگون شد که خلبان یکی از آنها به اسارت درآمد.

بعد از شناسائی‌ها و بررسی‌های مقدماتی، طرحریزی آغاز شد که بر اساس مأموريت ارجاعی بود. ابتدا این عملیات به دو مرحله کلی تقسیم شد و هدف آن بود که هر دو مرحله به صورت سریع و ضربتی اجرا گردد. اما بعد از بررسی بیشتر تصمیم گرفته شد، ابتدا مرحله اول مورد توجه اصلی باشد. زیرا عمل در کوهستان با مشکل توان انسانها مواجه است و خستگی ایجاد مي‌كند و فرمانده نباید این عامل حیاتی را نادیده بگیرد.

برا ی مرحله یکم عملیات اهداف چنان انتخاب شد که نقاط مسلط بر منطقه تصرف گردند تا امکان دیدبانی و تنظم تیر و همچنین تحت نظر داشتن منطقه ساده‌تر باشد. که با این کار قسمتی از دره شیلر نیز تحت کنترل ما قرار می‌گرفت و فعالیت ضد انقلابیون محدود می‌گردد. بنابراین در مرحله اول هدف تصرف ارتفاعات کنگرک و پادگان گرمک بو.د ضمن اين كه ارتفاعات دیگر نیز مانند براله، سربراله، مارو و غیره نیز در محدوده قرار می‌گرفت.

تپه‌های مورد نظر در ارتفاعات مشرف به پنجوین در چند عملیات متوالی شبانه گرفته شد و مواضع پدافندی مستحکم تشکیل گردید. تقریباً تمام هدفهای مورد نظر تسخیر شد. ولی یک هدف مهم دیگری باقیمانده که برآورد گردید گرفتن آن مستلزم قبول تلفات نسبتاً سنگینی است و آن ارتفاع کانی مانگا بود. از نظر هدف اصلی، مأموريت در این نبرد تصرف دره شیلر بود. زیرا این دره به صورت سمبه ای داخل خاک ایران شده و در تعیین خط مرز به کشور عراق واگذار گردیده بود. این وضع باعث شد كه ارتباط مناطق شمالی و جنوبی به خصوص بین بانه و مریوان درمدت زمان زیاد و با اشکال انجام گیرد. البته باید یادآوری شود که در این منطقه نبرد تعدادی از ارتفاعات مرزی در اشغال نیروهای عراقی بود مانند ارتفاعات هفت توآنان، که هدف مقدماتی در این نبرد بیرون راندن نیروهای متجاوز از آن ارتفاعات بود.

درباره مقایسه توان، رزمی برآورد کلی این بود که ارتش عراق حدود صد گردان در این منطقه عملیات گسترش داده است و در حالیکه نیروهای موجود ما نصف آن تعداد گردان هم نبود. اما به طور كلي دشمن قادر نبود از نیروهای احتیاط خود به نحو مطلوب استفاده کند. به علاوه ایمان و اعتقادات افراد نیروهای ما فوق العاده قویتر از افراد عراق بود و این عامل تمام کمبودها را جبران کرد. ما تلاش مي‌كردیم با حداقل نیروی انسانی و مادی این مأموريت را انجام دهیم.

 

سرهنگ محمود کروندی فرمانده تیپ2  لشكر28 پیاده

عملیات والفجر4 در منطقه مریوان اصولاً در سه مرحله اجرا گردید. مرحله اول، آماده شدن تیپ2پیاده لشكر 28و عزیمت آن به خط مرز و گسترش در منطقه بانه، مرحله  دوم انجام عملیات شناسائی و بررسی های مقدماتی برای تهیه طرح در پیشرفتگی شیلر و در مرحله سوم اجرای حمله بود. تیپ2پیاده مستقر در سقز 3 گردان پیاده داشت که یک گردان در محور سقز به مریوان و دو گردان در بانه مستقر بود. در عملیات آرام سازی منطقه و مبارزه با ضد انقلابیون داخلی روش معمولی این بود که يگان‌های سپاه و بسیج و جند الله منطقه را تحت کنترل خود در می آورند و نگهداری آن را به يگان‌های ارتشی واگذار مي‌كردند. این روش نتیجه بسیار مفیدی در بر داشت. بعد از باز شدن محور سقز به مريوان، گردان107 پياده جمعي تيپ2 طبق اين روش تأمین آن محور را بر عهده گرفت و 2 گردان دیگر تیپ دربانه متمرکز گردیدند.

گردان‌هاي 127 و 120 در شهر بانه مستقر شدند. این گردان‌ها در آرام سازی داخلی و همچنین تأمین منطقه مرزی فعالیت‌های درخشانی نمودند و توانستند منطقه مرزی را تحت کنترل خود درآورند و در ارتفاعات نزدیک به خط مرز گسترش یابند به این ترتیب مرحله اول عملیات به پایان رسید.

بعد از استقرار يگان‌ها در ارتفاعات مرزی اطراف پیشرفتگی شیلر، فکر بریدن این پیشرفتگی ایجاد شد، زیرا بعد از وصول نیروهای ما به حوالی خط مرز معلوم شد که ارتش عراق هیچگونه اقدامات دفاعی در آن منطقه انجام نداده است. اما به محض اين كه ارتش عراق متوجه وصول نیروهای ایران به آن منطقه شد سریعاً اقدامات دفاعی را شروع کرد. ما نیز اقداماتی برای حمله به پیشرفتگی شیلر را شروع کردیم که به نام عملیات والفجر4 نام گذاری شد.

اولین اقدام لازم از نظر تیپ2پیاده لشكر 28 آن بود که يگان‌های این تیپ از درگیری مأموريت آرام سازی داخلی رها شوند و برای اجرای عملیات منظم آماده گردند. برای این منظور با هماهنگی که بین فرمانده نیروی زمینی و فرمانده ژاندارمری کشور به عمل آمد برقراری امنیت داخلی به واحدهای ژاندارمری منطقه واگذار شد و گردانهای تیپ2رها گردیدند. قسمتی از تامین منطقه نیز به گردان دوم تیپ 23 نیروهای ویژه هوابرد محول گردید.

بعد از تمرکز يگان‌های تیپ اقدامات شناسائی برای عملیات والفجر4 شروع شد که همان زمان لشكر 8 نجف سپاه پاسداران نیز وارد این منطقه گردید. شناسائی های برون مرزی به وسیله افراد آن لشكر انجام شد. برای پشتیبانی تدارکاتی یک نطقه آمادی بوسیله آمادگاه مراغه در پادگان بانه تشکیل و تدارکات مورد نیاز ذخیره گردید.

در شناسائی های مقدماتی، اطلاعات به دست آمده از نیروهای عراق نشان می داد که یک گردان تانک و یک گردان کماندوئی حوالی گرمک بوده و در هر یک از مناطق کوه لری و ارتفاعات کنگرک، یک گردان پیاده مواضع پدافندی اشغال کرده بودند. علاوه بر آنها در اواخر مهر ماه پایگاه هائی در حوالی ولیاوه، قلعه کوه گرمک و كوه شيخ حسن برقرار کرده بودند و مواضع خندقی و میدان مین و شبکه سیم خار دار در عرض جبهه ایجاد نموده بودند.

چنین برآورد شد که توپخانه‌های دشمن در خرزله، سرکان، دره میانه، هرگینه مستقر هستند.

بنابراین، اطلاعات از وضعیت استعداد و گسترش دشمن تا حدودی دقیق بود و با کسب این اطلاعات، شناسايي‌ها انجام شد و سپس طرح‌ريزي و آمادگی برای عملیات شروع گردید.

در مرحله طرحریزی، کمیسیونهای زیادی تشکیل شد که در بعضی از آنها شخص فرمانده نیروی زمینی و برادر رحیم صفوی از طرف ستاد مرکزی سپاه پاسداران در آن‌ها شرکت مي‌كردند. حتی در بعضی از شناسائی‌های عملی منطقه نیز حضور می‌یافتند، مطلبی که لازم می‌دانیم بازگو کنیم مسئله همکاری و هماهنگی بین فرمانده لشكر نجف با فرماندهان ارتشی است که در مجموع چندان خوب نبود و به طور کلی حس نیت کامل نسبت به فعالیت يگان‌های ارتشی وجود نداشت. ولی به هر حال سعی می شد که با صبر و شکیبائی و فروتنی اختلاف نظرها برطرف شود.

تیپ ما -تیپ2پیاده سقز- با لشكر 8 نجف ادغام شد. مأموريت این لشكر ادغامی تصرف ارتفاعات لری، گرمک، کنگرک و شیخ حسن بود که در مرحله اول نبرد انجام شد. حدود 400 نفر از افراد دشمن به اسارت نیروهای ما درآمدند برای تصرف ارتفاعات لری یگان سپاه مستقل عمل کرد. زیرا تیپ2پیاده فقط سه گردان داشت، در حالیکه لشكر 8 نجف حدود 9 گردان داشت که البته استعداد رزمی آنها متفاوت بود و بعضی از گردانهای سپاه در حد گروهان بودند.

درباره طرح مانور بین من و فرمانده لشكر نجف هماهنگی کامل وجود نداشت. چند بار برادر رضاییان سعی کرد بین ما هماهنگی برقرار کند. -به هر حال به نظر من سرهنگ کروندی- يگان‌های ما بسیار خوب جنگیدند و در هنگام عمل همکاری بهتری به عمل آمد . در مناطقی که يگان‌های لشكر نجف متحمل تلفاتی شدند عناصر تیپ مسئولیت نگهداری آن مناطق را بر عهده گرفتند.

 ترتیب گسترش تیپ بعد از اجرای حمله چنین بود که گردان 127 پیاده در ارتفاعات لری و گردان 120 پیاده در خاکریزهای  پدافندی مستقر شد و گردان 107 پیاده تامین منطقه عقب را برقرار نمود. زیرا ضد انقلابیون داخلی ریشه کن نشده بود و منطقه نا امن بود. اما در مراحل دوم و سوم نبرد که نیاز به نیروی بیشتری پیدا شد، گردان 107 پیاده نیز جمع آوري و در خط مقدم وارد عمل گردید. همین امر سبب خالی ماندن جاده ها از عناصر تامینی و فعال شدن محدود ضد انقلاب گردید و لطماتی نیز به ستونهای تدارکاتی ما وارد ساخت، که از لطمات هواپیماهای دشمن به مراتب شدید تر بود. از جمله آنکه به یک کامیون حامل موشک کاتیوشا تیراندازی کردند و آن کامیون منهدم و حدود 90 موشک از بین رفت که در آن شرایط برای ما بسیار ارزشمند بود.

برای مرحله دوم نبرد تیپ2لشكر 28 با لشكر عاشورا ادغام شد. زیرا لشكر 8 نجف تلفات سنگینی دیده بود. در این مرحله تیپ2پیاده از مواضع موجود نگهداری کرد و عناصر لشكر عاشورا به ارتفاعات کلو ومسعود حمله کردند. عملیات به نحو مطلوب انجام شد و در مرحله سوم نبرد نیز لشكر عاشورا به ارتفاع شیخ گزنشین حمله کرد.

 در ادامه مرحله سوم عملیاتی انجام گرفت ولی چندان موفقیت آمیز نبود و يگان‌های ما نتوانستند کانی مانکا را تصرف کنند. اما تیپ2پیاده که با لشكر علی ابن ابیطالب ادغام شده بود موفق به تصرف ارتفاعات دره میانه گردیدو 15 نفر اسیر گرفت و هدف را مستحکم کرد. بعداً ارتفاع کانی مانگا نیز به وسیله همین يگان‌ها تصرف شد. بطور كلي عملیات افراد تیپ2لشكر 28 پیاده در این نبرد بسیار درخشان بود.

سرکار سرهنگ کروندی درباره علت عملیات در مراحل یک تا سه و عدم موفقیت بعدی، نظریات کلی ارائه داده اند که حاصل آن است، که در این نبرد  تلاش بسیار خوب شناسائی ها و کسب اطلاع از دشمن عالی بود ولی هماهنگی بین افراد از جمله فرماندهان سپاه و ارتش رضایت بخش نبود. عموماً به صورت دو نیروی بیگانه از یکدیگر با هم رفتار مي‌كردند، که در این میان ارتش در مقام پایین تر قرار گرفته بود و بعضی از فرماندهان يگان‌های سپاه خود محور و تا حدودی مغرور بودند. چنانکه شاهد بودم، برادر رحیم صفوی – معاون فرمانده سپاه پاسداران – به یکی از فرماندهان لشكرهای سپاه مأموريتی ارجاع کرد و آن فرمانده لشكر صریحاً گفت: آن دستور را اجرا نمي‌كند. این روش در واحدهای رزمنده بسیار خطرناک و زیان بار است و اگر در يگان‌های سپاه پاسداران نوعی سلسله مراتب فرماندهی برقرار شود و با سیستم فرماندهی ارتش به هر نحوی که صلاح باشد هماهنگ گردد، احتمالاً نتایج بسیار مفیدتر و مثبت تر نصیب نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران می‌گردد.

به طور کلی این افسران درباره روش کاربرد يگان‌های سپاه و بسیج نظریاتی ارائه داده اند که لازم است این مسئله حساس و سرنوشت ساز جنگ در یک کتاب ویژه گردآوری و تدوین گردد و نظریات کلیه صاحب نظران شرکت کننده در جنگ از جمله این افسر در تدوین آن کتاب مورد استفاده قرار گیرد.

 

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده