سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (51)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» شراب اربعین بده مى كه چون شعله عريان شوم چـراغ ره كـوى مستان شوم ز ساغــر بزن شعله‏يى در دلم كه عاشق‏تـرين بـى‏دل غـافلم بده ساقى آن آتش تـوبه سوز كه مخمور آن ساغرم تا هنوز

بده ساقى آن ساغر اهل راز

كه هر كس بنوشد شود سرفراز

از آن مى كه دادى به جام و سبو

خـــــرد راست پيغمبر راستگو

از آن مى كه جبرئيل ايثارهاست

و نوشيدنش كار هشيارهاست

نه آن مى كه گلگونه‏ى خجلت است

كه چون برق خمخانه‏ى وحدت است

از آن مى‏كه دارد تب اجتهاد

بنوشم به هر شام و هر بامداد

عطشناكم از كربلا دم بزن

و آتش به دل‏هاى عالم بزن

از آن مى‏كه دارد تب اجتهاد

بنوشم به هر شام و هر بامداد

بزن سينه تا سينه عطشان شود

دل و جان عالم پريشان شود

زمين و زمان اشك ماتم گرفت

شـراباً طهـورا ز خاتـم گـرفت

بديع و سماوات يعنى حسين (ع)

وجيه‏العرفات يعنى حسين (ع)

حـرم را نكـرد او حرام از يزيد

خـدا مشتـرى بود او را خريد؟!

طوافش (طف) گرد ميقات نور

قبس مى‏برد از رخش نور طور

چه گويم ز عباس ياس خداست

يـدالله اعجــاز نـاس خـداست

به قال و بلا مبتلا در بلا

ورا ذكــر باشـد قــل انـما

نظر كن به چشمان ما گُر گرفت

مناجـات مـا نغمه حُـر گرفت

خوشا آنكسى، كو دلش با حُر است

به دستـان او هست جــام الست

مگر خانه‏ى دل هويدا شود

كــه هفتاد و دو لالــه پيدا شود

بود تحت فرمان او كائنات

كــه تفسير شد رمــز والعاديات

شب عشق بازى پروانه‏ها

شب خيمـه و خيـل ديـــوانه‏ها

خوشا بزم ياران بى‏دست و پا

كــه رفتنـد تــا حضرت كبريا…

ز عيدانه‏ى دست رب مجيد

خط خون به دامان هستى كشيد

هم او كشتى نوح بحر نجات

ز خونش روان گشته آب حيات

سروش كرامت ندارد مثل

و تمثيل آن مشق روز ازل

فـراموش كـن عـالم خـاك را

كه تا سر كشى جام افلاك را

دگر من چه گويم قلم شد خضاب

به جاى گُل آيد برون آفتاب

سرانجام و آغاز «امن يجيب»

و «نصر من اللَّه و فتح قريب»

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده