نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
علت اين تغييرات در قرارگاه جنوب اين بود كه نگارنده كه از آغاز جنگ در صحنه عمليات خوزستان انجام وظيفه ميكردم، در اواخر بهمن ماه 1359 براي مأموريت خريد وسايل و تجهزات نظامي به كشورهاي اروپاي غربي اعزام شدم. در آن موقع تيمسار ظهيرنژاد به علت عمل جراحي آپانديس در بيمارستان بستري بود كه بعد از بهبودي براي استراحت به تهران رفت و جانشين سازماني فرماندهي نيروي زميني كه سرتيپ عليمردان خزاعی بود به خوزستان رفت و هدايت عمليات نيروهاي مستقر در خوزستان را به عهده گرفت.

بخش چهل و سوم

 

 

براي مشخص‌تر شدن وضعيت توان رزمي نيروهاي ما، كافي است كه به یگان احتياط لشكر 16 زرهي توجه كنيم. اين لشكر از نظر ظاهر سازماني با دو تيپ زرهي و يك تيپ پياده و حدود يك گردان از نيروهاي مردمي عمليات مورد نظر را بايستي اجراء مي‌نمود. امكان بروز تهديد از جناح جنوبي 30 كيلومتري حداقل در چهار نقطه وجود داشت. احتياطي كه براي لشكر در اين عمليات منظور شده بود، فقط يك گردان تانك با 12 دستگاه تانك بود. يعني استعداد یگان احتياط از يك گروهان تانك هم كمتر بود. در صورتي كه در چنين عملياتي نيروي احتياط يك لشكر بايد حداقل يك تيپ سه تا چهار گرداني بسيار قوي باشد.

ضمناً استعداد رزمي اين گردان تانك نمونه‌اي از استعداد تمام یگان‌هاي لشكر بود و عناصر لشكر 92 زرهي نيز وضعي مشابه همين لشكر را داشتند. لذا گرچه ما در شرح وقايع، نام از لشكر و تيپ و گردان مي‌بريم، ولي بايد توجه داشت كه عملاً فقط قرارگاه اين سازمان‌ها وجود داشتند و واحد رزمي آن‌ها حداكثر در حدود استعداد رزمي يك رده پايين‌تر بود.

موضوع جالب ديگر، آن كه همين گردان اسمي احتياط نيز از تیپ3 لشكر 16 زرهي كه در عرض جبهه 30 كيلومتري پدافند مي‌كرد، برداشت شده بود. در حقيقت احتياط تیپ3 زرهي به عنوان احتياط لشكر نيز منظور شده بود كه استعداد رزمي آن كمتر از يك گروهان تانك بود.

از نظر استعداد رزمي تيپ‌هاي شركت كننده در اين نبرد، بايد به نكته ديگري نيز توجه نمود كه به علت تلفات سنگيني كه لشكر 16 زرهي در عمليات دي ماه 1359 ديده بود، لشكر تعدادي از گردان‌هاي تانك و مكانيزه را در يكديگر ادغام كرده بود. لذا براي اجرای عمليات مورد بحث، هر تيپ زرهي اين لشكر فقط يك گردان مكانيزه و يك گردان تانك داشت. تيپ 55 هوابرد نيز فقط دو گردان پياده هوابرد داشت و با توجه به وجود يك گردان سوار زرهي، تعداد گردان‌هاي رزمي لشكر 16 زرهي كه براي اين عمليات در نظر گرفته شده بود، سه گردان تانك، دو گردان مكانيزه، دو گردان پياده، يك گردان سوار زرهي جمعاً هشت گردان رزمي بود كه با چهار گردان توپخانه پشتيباني مي‌شد.

در صورتي كه در مقابل عناصر اين لشكر، نيروهاي دشمن شامل عناصر لشكر 9 زرهي با تيپ‌هاي 35 و 43 زرهي و 14 مكانيزه و تيپ 20 لشكر مكانيزه گسترش داشت و فقط عناصري از تیپ35 زرهي كه در حدود دو گردان بود، در شمال كرخه و در منطقه مقابل تیپ3 لشكر 92 زرهي قرار گرفته بود. علاوه بر واحدهاي سازماني اين یگان‌ها چند گردان تقويتي نيز در زير امر لشكرها و تيپ‌هاي دشمن بود. هم‌چنين احتياط لشكر 5 مكانيزه عراق، تيپ 26 زرهي بود كه به سادگي مي‌توانست در اين منطقه وارد عمل گردد. و با توجه به اين كه هر تيپ عراقي چهار گردان رزمي داشت، در مقابل هشت گردان لشكر 16 زرهي ما حدود 12 تا 20 گردان عراقي مي‌توانست وارد عمل گردد.

در چنين شرايط عدم تعادل توان رزمي نسبي به نفع نيروهاي دشمن فقط دو عامل مي‌توانست در تقويت نيروهاي ما مؤثر باشد. اولين عامل ايمان و اراده رزمندگان ما براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز از سرزمين ما بود و عامل دوم؛ آب‌گرفتگي منطقه در جنوب جاده حميديه سوسنگرد بود كه مانور یگان‌هاي بزرگ زرهي و مكانيزه را كاملاً محدود مي‌كرد. اما اين شرط زمين، در غرب سوسنگرد وجود نداشت. زيرا آن منطقه را آب فرا نگرفته بود در نتيجه نيروهاي دشمن مي‌توانستند با حداقل نيرو در حوالي کرخه‌کور پدافند كنند و با نيروهاي برتر خود در غرب سوسنگرد در مقابل نيروهاي ما عكس‌العمل نشان دهند.

در ارديبهشت ماه سال 1360 تغييراتي در سازمان فرماندهي صحنه عمليات خوزستان داده شد. فرمانده لشكر 92 زرهي كه سرهنگ زرهي ستاد غلامرضا قاسمی نو بود، تعويض گرديد و به جاي او سرهنگ زرهي ستاد مسعود منفرد نياكي به فرماندهي لشكر 92 زرهي منصوب شد. فرمانده لشكر 21 پياده نيز تعويض شد و تغييراتي نيز در قرارگاه عملياتي جنوب به وجود آمد كه در اين تغييرات نگارنده به عنوان جانشين عملياتي فرمانده نيروي زميني در قرارگاه جنوب مسئوليت هدايت واحدهاي مستقر در خوزستان را به عهده گرفتم.

علت اين تغييرات در قرارگاه جنوب اين بود كه نگارنده كه از آغاز جنگ در صحنه عمليات خوزستان انجام وظيفه مي‌كردم، در اواخر بهمن ماه 1359 براي مأموريت خريد وسايل و تجهزات نظامي به كشورهاي اروپاي غربي اعزام شدم. در آن موقع تيمسار ظهيرنژاد به علت عمل جراحي آپانديس در بيمارستان بستري بود كه بعد از بهبودي براي استراحت به تهران رفت و جانشين سازماني فرماندهي نيروي زميني كه سرتيپ عليمردان خزاعی بود به خوزستان رفت و هدايت عمليات نيروهاي مستقر در خوزستان را به عهده گرفت.

در اواسط ارديبهشت ماه 1360 از طرف شوراي عالي دفاع، به فرماندهي نيروي زميني مأموريت داده شد در رأس يك هيئت نظامي براي خريد وسايل و تجهيزات به كره شمالي عزيمت نمايند. در اجرای اين امر لازم بود جانشين سازماني ايشان در قرارگاه اصلي نيروي زميني در تهران باشد. بدين جهت از طرف فرمانده نيروي زميني به من مأموريت داده شد به خوزستان بروم و وظايف هدايت عمليات یگان‌هاي نيروي زميني را به عهده بگيرم و تيمسار سرتيپ خزاعی به تهران مراجعت نمايد. در اجرای اين امر من از تاريخ 14ارديبهشت1360 براي بار دوم در صحنه عمليات خوزستان عهده‌دار مسئوليتي گرديدم كه در اين موقع عناصر نيروي زميني در صحنه عمليات خوزستان بدين ترتيب از شمال به جنوب گسترش داشتند.

تيپ 84 پیاده در ارتفاعات شمال دهلران عين‌خوش، لشكر 21 پياده در غرب شوش دزفول، لشكر 92 زرهي در منطقه اهواز و تپه الله، اكبر لشكر 16 زرهي در منطقه حميديه سوسنگرد كه تيپ 55 پياده هوابرد نيز زير امر اين لشكر بود. ضمناً تيپ 2 زرهي اين لشكر در غرب شوش و در تپه رقابيه گسترش داشت، و بالاخره لشكر 77 پياده در منطقه ماهشهر آبادان مستقر بود و تمام نيروهاي هر دو طرف متخاصم در حالت پدافند ثابت قرار داشتند و عملاً جبهه‌ها راكد بودند و فقط نبرد توپخانه‌ها جريان داشت.

در هنگام ورود من به قرارگاه جنوب، طرح آفند به تپه الله اکبر به طور جدي مطرح بود. نظر به اين كه فرمانده لشكر 92 زرهي تعويض شده بود و من نيز به جاي تيمسار خزاعی عهده‌دار مسئوليت عملياتي خوزستان شده بودم، لازم بود طرح مورد نظر مجدداً مورد بررسي قرار گيرد. براي اين منظور جلسه شوراي فرماندهان در تاريخ 16 ارديبهشت ماه در محل استقرار رئيس جمهور در پاسگاه افسران ژاندارمري اهواز تشكيل شد كه در اين جلسه علاوه بر فرماندهان لشكرها، تيمسار فلاحي جانشين رئيس ستاد مشترك، دكتر چمران و رئيس سپاه پاسداران اهواز حضور داشتند.

در اين جلسه ضمن بررسي وضعيت كلي صحنه عمليات خوزستان، طرح آفندي مربوط به عمليات الله اکبر مطرح گرديد و بررسي‌هاي دقيقي درباره آن به عمل آمد. نكته‌اي را كه بايد اعتراف كنم اين است كه ابتدا اين طرح براي من (نگارنده) كمي مشكل به نظر رسيد و با توجه به حوادث سخت و تأسف‌باري كه در عمليات کرخه‌کور رخ داد كه من شاهد آن بودم، لازم بود از تكرار آن حوادث جلوگيري شود. لذا پيشنهاد كردم مدتي فرصت داده شود تا من و فرمانده لشكر 92 زرهي كه آن هم تازه وارد خوزستان شده بود و اصولاً در مدت خدمت نظامي خودش هيچ وقت در اين منطقه خدمت نكرده بود، اين طرح را بيشتر بررسي كنيم.

رئيس جمهور گفت: با بررسي بيشتر موافق است، ولي به هر حال هرچه زودتر بايستي اين طرح اجراء گردد. نظر به سوابق نبرد کرخه‌کور كه قبلاً بيان شد اظهار نمود درباره مسائل تخصصي نظامي نظريه خاصي ندارد و آن‌را به فرماندهان واگذار كرد. لازم به يادآوري است كه نظر به سوابق قبلي كه نگارنده در منطقه عمليات خوزستان داشتم، چهره آشنايي براي شخصيت‌ها و فرماندهان نظامي بودم، لذا مذاكرات اوليه من براي اجرای طرح الله اکبر با حسن تفاهم كامل انجام گرفت و كليات طرح بررسي گرديد. نكته مهم در اين طرح‌ريزي چگونگي شركت رزمندگان غير ارتشي در اين عمليات بود كه از ابتدا مورد توجه قرار گرفته بود زيرا اصولاً مشوق اصلي اجرای اين عمليات، دكتر چمران و فرمانده سپاه پاسداران بودند (تصور مي‌كنم فرمانده ستاد عملیات جنوب در آن موقع برادر رحيم صفوي‌پور بود)

اين فرماندهان نيروهاي مردمي علاقمند بودند؛ افراد آن‌ها در اين عمليات نقش فعالي داشته باشند و در عين حال صميمانه علاقمند بودند كه همكاري و هم‌آهنگي كامل بين فرماندهان واحدهاي ارتشي و غير‌ارتشي برقرار شود تا حوادث عمليات کرخه‌کور تكرار نگردد. براي اين منظور از آغاز طرح‌ريزي، فرماندهان نيروهاي مردمي قبول كرده بودند واحدهاي آن‌ها در هر قسمت از منطقه عمليات زير امر فرمانده یگان نظامي آن منطقه قرار گيرد و مأموريت نيروهاي مردمي به وسيله فرماندهان نظامي تعيين گردد.

 اين تدبير بسيار مفيد بود زيرا هر يك از نيروهاي رزمنده ارتشي مقدورات و محدوديت‌هاي مخصوص به خود را داشتند كه با تركيب اين دو عنصر مقدورات افزايش مي‌يافت و محدوديت‌ها كاهش پيدا مي‌كرد. به عنوان مثال نيروهاي ارتشي داراي تجهيزات و وسايل و امكانات لجستيكي قوي‌تري بودند، در صورتي كه نيروهاي مردمي فقط مجهز به سلاح سبك و معدودي سلاح ضد تانك بودند كه آن‌ها را نيز از واحدهاي ارتشي دريافت كرده بودند. در نتيجه نيروهاي مردمي فاقد توپخانه و تانك و هواپيما و بالگرد و امثال آن بودند. اما از نظر شرايط كلي پرسنلي و روحيه و ميل جنگ‌جويي افراد نيروهاي مردمي خيلي برتر از افراد ارتشي بودند. بنابراين با تركيب یگان‌هاي ارتشي و مردمي يك نيروي رزمنده مناسب تشكيل مي‌شد كه امتيازات و مقدورات هر عنصر، كمبودهاي عنصر ديگر را جبران مي‌كرد.

گرچه از آغاز طرح‌ريزي تلاش بر اين بود كه دو عنصر رزمنده ارتشي و مردمي كاملاً در كنار هم قرار گيرند، اما در عمل و در رده واحدهاي گردان و گروهان اين هم‌آهنگي در سطح كمال مطلوب نبود. بدين جهت در جريان عمليات، نيروهاي مردمي مأموريت غير مستقل در داخل مأموريت كلي هر لشكر اجراء كردند كه در شرح هدايت عمليات چگونگي آن بيان خواهد شد.

از نيمه دوم ارديبهشت و بعد از جلسه هم‌آهنگي مورخه 16 اين ماه تلاش‌هاي كاملاً جدي براي آمادگي هرچه بيشتر به عمل آمد. برآوردهاي ستادي تكميل گرديد و شناسايي‌هاي كامل از منطقه عمليات به وسيله تمام رده‌هاي فرماندهي از قرارگاه جنوب تا رده گروهان به عمل آمد كه از جمله شناسايي به وسيله نگارنده در مقام فرمانده قرارگاه جنوب و فرمانده لشكر 92 زرهي با حضور افسران آن لشكر اجراء شد. زيرا همان گونه كه بيان گرديد ما دو نفر تازه به منطقه وارد شده بوديم و لازم بود از نزديك منطقه را بررسي كنيم. به ويژه فرمانده لشكر آشنايي قبلي با وضعيت طبيعي خوزستان نداشت و تمام مدت خدمت نظامي خود را در آذربايجان و باختران انجام داده بود. اتفاقاً ما دو نفر در دوران سه ساله دانشكده افسري با هم در يك ‌كلاس بوديم و در دوران خدمت نيز دوستان صميمي يكديگر بوديم و در اين نبرد نيز در كنار هم قرار گرفته بوديم.

بعد از بررسي‌هاي مقدماتي، به ستادها دستور داده شد، برآورد وضعيت دقيق درباره مسائل عملياتي و اطلاعاتي و لجستيكي به عمل آورند و همه مسائل مؤثر در عمليات را به نحو كامل بررسي كنند و كمبودها را برطرف نمايند تا در زمان اجراء مشكلي از جانب نيروهاي خودي به وجود نيايد. از جمله برآوردهاي مهم ، وضعيت مهمات بود، زيرا ما در نبرد کرخه‌کور درباره تدارك سريع مهمات با مشكلي مواجه شديم كه خوشبختانه با همت مسئولين فرماندهي مهمات نيروي زميني برطرف گرديد و اين تجربه را در اين عمليات به كار گرفتيم. بررسي‌ها نشان مي‌داد كه نيروهاي ما از لحاظ مهمات محدوديت‌هاي زيادي دارند. در ليست مهمات، محدود 17 نوع مهمات سلاح سنگين منظور شده بود كه شامل انواع مهمات خمپاره‌اندازها، توپ‌هاي 130 و 175 و 155 ميلي‌متري و موشك‌انداز 122 ميلي‌متري كاتيوشا و موشك‌ ضد تانك تاو از جمله آن‌ها بود.

براي رفع كمبود مهمات از فرماندهي مهمات نيروي زميني درخواست شد، مهمات مورد نياز واحدها را تأمين نمايد. اين فرماندهي در 19 ارديبهشت ماه طي نامه‌اي وضعيت موجود مهمات را كه داراي محدوديت‌هاي فراواني بود به قرارگاه جنوب اعلام كرد. در اين نامه چگونگي محدوديت و انواع مهمات اعلام شده بود كه شامل مهمات توپخانه و تانك‌ها و انواع ديگر سلاح سنگين بود. مفاد اين نامه و آمارهاي ارائه شده بسيار نگران كننده بود به نحوي كه كل مهمات موجود بعضي از جنگ‌افزارها در انبارها و نقاط آمادي براي 2 روز تا 15 روز عملياتي كفايت مي‌كردند و اين وضع واقعاً تكان‌دهنده بود. زيرا با اين مقدار مهمات، نه تنها اجرای عمليات آفندي بلكه حتي ادامه عمليات پدافندي نيز در معرض خطر جدي قرار داشت.

 يك نكته لازم به يادآوري اين است كه درباره مهمات خريداري شده به وسيله رژيم سلطنتي ايران خيلي اغراق‌گويي شده بود و براي رهبران سياسي و حتي نظامي دوران بعد از پيروزي انقلاب چنين استنباط شده بود كه ارتش ايران براي 20 سال جنگيدن مهمات دارد و شايع شده بود كه در اغلب كوهستآن‌هاي ايران انبارهاي وسيع مهمات مملو از انواع مهمات وجود دارد. در حالي كه چنين نبود و در زمان رژيم سلطنتي ايران فقط براي 10 روز عمليات مهمات خريداري شده بود كه مصرف 10 روز عملياتي در منطقه لشكرها و 30 روز در منطقه آمادگاه‌ها و 60 روز در انبارهاي عمومي فرماندهي مهمات بود.

مقداري مهمات آموزشي نيز براي مصرف دو سال آموزشي خريداري گرديده بود. ضمناً مقداري مهمات نيز در داخل كشور تهيه مي‌شد كه جايگزين مصرفي مهمات آموزشي و يا تأمين كمبودهاي عملياتي مي‌گرديد. علت تعيين اين روش تدارك مهمات آن بود كه ارتش ايران از لحاظ تدارك تجهيزات و مهمات و هر گونه اقلام ديگر وابسته به كشورهاي ديگر بود و برآورد مي‌شد كه در هر گونه جنگ محلي و منطقه‌اي پاي قدرت‌هاي بزرگ تسليحاتي به ميان كشيده خواهد شد و با توجه به اين كه ايران در سازمان پيمان سنتو عضويت داشت كه به وسيله تركيه و انگلستان و آمريكا با سازمان پيمان ناتو نيز اشتراك منافع پيدا مي‌كرد، لذا براي ارتش ايران هيچ گونه مشكلات تسليحاتي و تداركات نظامي متصور نمي‌شد و اين صد روز نيز براي فاصله زماني آغاز جنگ تا وصول اولين محموله ارسالي يا خريداري از كشورهاي فروشنده و يا تدارك كننده در نظر گرفته شده بود.

ضمن اين كه با توجه به تجربيات جنگ‌هاي محدود و منطقه‌اي بعد از جنگ جهاني دوم كه در نقاط مختلف جهان مانند خاور ميانه عربي رخ داد، چنين برآورد مي‌شد كه جنگ‌هاي محدود و منطقه‌اي بيش از دو تا سه ماه نمي‌تواند طول بكشد، مگر اين كه دامنه جنگ آن‌قدر گسترش يابد كه پاي منافع ابرقدرت‌هاي بزرگ به طور رسمي و علني و يا غير مستقيم به ميان كشيده شود. در غير اين صورت جنگ‌ها محدود به مدت كوتاهي مي‌شد و آتش‌بس برقرار مي‌گرديد و جنگ به داخل اطاق‌ها و پاي ميزهاي مذاكرات كشيده مي‌شد.

بنابراين برآورد ارتش ايران براي تأمين مهمات مورد نياز بر اساس دلايل قابل قبول تاكتيكي و راهبردی آن نوع جنگ‌ها بود. اما جنگ تحميلي عراق عليه ايران از قواره‌هاي شناخته شده جنگ‌هاي محدود و محلي خارج شد و نه تنها در دو ياسه ماه پايان نيافت، بلكه در موقع نگارش اين مطالب از   هفتمين سال آن نيز يك ماه سپري شده بود و جنگ هفتاد و سومين ماه را پشت سر مي‌گذاشت كه به علت طول مدت زمان و مصرف فوق‌العاده تجهيزات و وسايل و مهمات از پرهزينه‌ترين جنگ‌هاي تاريخ جهان گرديد كه هزينه آن براي دو طرف درگير در جنگ بين 400 تا 600 ميليارد دلار برآورد مي‌گرديد كه البته ويراني‌هاي حاصل از جنگ نيز جزو اين ارقام منظور مي‌شد.

محدوديت لجستيكي منحصر به مهمات نبود، درباره وسايل و تجهيزات نيز نيروهاي مسلح ما محدوديت‌هاي زيادي داشتند كه از جمله محدوديت خودروهاي ترابري اعم از رزمي و تجارتي بود. از آغاز جنگ واحدهاي ارتشي از لحاظ خودروهاي ترابري وابسته به پشتيباني‌هاي مردمي بودند و بدون پشتيباني‌هاي مردمي امور حمل‌و‌نقل واحدهاي ارتش دچار ركود و تأخيرهاي فراواني مي‌گرديد. براي روشن شدن اين وضع خاطره‌اي را بيان مي‌كنم:

نگارنده بعد از اين كه از اواسط ارديبهشت مسئوليت هدايت عمليات صحنه خوزستان را به عهده گرفتم، از جمله درخواست‌هاي مكرري كه فرماندهان لشكرها از قرارگاه جنوب مي‌كردند، خودروهاي ترابري سبك و متوسط بود. من در اين باره با فرمانده ترابري نيروي زميني مذاكره كردم و او قول داد چند دستگاه وانت براي واحدهاي خوزستان بفرستد. روزي در اطاق كارم نشسته بودم، دژبان خبر داد: يك نفر غيرنظامي درخواست ملاقات با من را دارد، گفتم بيايد. بعد از اين كه وارد شد، ديدم جواني حدود 30 ساله با لباسي نسبتاً نامرتب است.

پرسيدم چه كار داريد؟ گفت: من راننده وانت هستم، در تهران بودم ارتش اعلام كرد، به راننده و خودرو باري نياز دارد، من به فرماندهي ترابري نيروي زميني مراجعه كردم و داوطلبي خودم و آمادگي وانتم را براي خدمت به ارتش اعلام كردم. افسر مسئول به من نامه‌اي داد كه خودم را به شما معرفي كنم. نامه را گرفتم و خواندم حالتي به من دست داد كه نمی‌دانستم از شوق يا تأثر گريه كنم. زيرا از طرفي احساس پاك اين جوان كه تنها دارائي آسيب‌پذير خود را با خود به میدان جنگ آورده بود و ممكن بود با يك گلوله خود و خودرواش نابود شود مرا تحت تأثير شديد خود قرار داد، از طرفي به خاطرم رسيد؛ چهار لشكر سازمان يافته و حدود يك لشكر از واحدهاي متفرق جمعاً پنج لشكر، در تحت فرماندهي من بودند و براي تقويت اين 5 لشكر يك دستگاه وانت غيرنظامي براي مدت يك ماه اعزام شده بود. آري اين چنين بود وضعيت نيروهاي ما در سال اول جنگ.

محدوديت ديگر ما قطعات يدكي خودروها و جنگ‌افزارهاي سنگين بود كه به اصطلاح عاميانه بيداد مي‌كرد. براي روشن شدن اين وضع نيز خاطره‌اي بيان مي‌كنم: در ارديبهشت و خرداد ماه سال 1360 لشكرهاي زرهي ما از لحاظ تانك سخت در مضيقه بودند. به من اطلاع دادند تعداد زيادي تانك چيفتن در پارك زرهي پادگان دزفول نگه‌داري مي‌شود، من روزي براي بازديد اين تانك‌ها به پارك زرهي رفتم، مسئولين تعمير و نگه‌داري در محل بودند. تعداد تانك‌هاي موجود را سؤال كردم. حدود 50 دستگاه بود.

از افسر نگه‌داري پرسيدم آيا اين تانك‌ها قابل تعمير هستند يا نه، گفت: اكثراً قابل تعمير هستند، ولي قطعه يدكي نداريم. پرسيدم: نمي‌توانيد با برداشت از تانك‌هايي كه قابل تعمير نيستند، تعدادي از اين تانك‌ها را تعمير كنيد؟ پاسخ داد: اين بررسي را كرده‌ايم، نتيجه اين بود كه حداكثر دو تا چهار دستگاه تانك را مي‌توانيم تعمير كنيم. در آن شرايط همان، چند دستگاه معدود هم براي واحدهاي زرهي ما مغتنم بود. لذا دستور دادم هر چه سريع‌تر اين كار انجام شود.

در ادامه برآورد وضعيت واحدها، افسر مسئول امور پرسنلي قرارگاه جنوب نيز برآوردي كرده بود كه نشان مي‌داد؛ وضعيت پرسنلي حداقل از لحاظ تعداد و كميت چندان نامطلوب نيست. استعداد پرسنلي لشكرها و تيپ‌ها بين 70 تا بيش از 100 درصد را داشتند. آمار اضافي اين لشكرها مربوط به افراد وظيفه بود. در اين برآورد استعداد پرسنلي افسران و درجه‌داران كادر ثابت 30 تا 70 درصد برآورد گرديده بود. با توجه به برآوردهاي ستادي، نتيجه كلي به صورت برآورد وضعيت فرماندهي تهيه شد كه نشان مي‌داد در آن شرايط از نظر عددي و كمي، برتري با نيروهاي دشمن است. ولي از نظر كيفي و شرايط انساني به ويژه ايمان و روحيه، برتري با نيروهاي ما است و ما مي‌توانيم با استفاده از اين برتري عوامل انساني، تك‌هاي محدود و محلي را طرح‌ريزي و اجراء كنيم. ولي در آن شرايط نمي‌توانستيم خطرات احتمالي حملات گسترده را تحمل نماييم. زيرا تحمل تلفات و خسارات بيش از پنج درصد براي ما بسيار مشكل بود.

 ذكر اين نكته ضروري است كه تا آن موقع كه قريب هشت ماه از طول زمان جنگ مي‌گذشت، تلفات پرسنلي ما به طور نسبي بسيار كم بود و نيروهاي متجاوز عراق موفق نشده بودند واحدهاي ما را به كلي نابود يا اسير نمايند. چنان كه در آن موقع در قرارگاه جنوب بررسي‌هايي درباره تلفات پرسنلي انجام شد و طبق آماري كه به من ارائه گرديد، جمع كل پرسنل واحدهاي ارتشي مستقر در خوزستان كه تحت فرماندهي قرارگاه جنوب در آن تاريخ بودند، حدود 60000 (شصت هزار) نفر بود.

تا آن موقع تلفات پرسنلي واحدهاي ما كه شامل لشكرهاي 16 و 21 و 77 و 92 و تيپ‌هاي 55 و 84 پیاده و گروه 55 توپخانه بودند 1044 نفر شهيد، 1953 نفر مجروح، 334 نفر مفقود و 80 نفر اسير بود كه ميزان درصد كل تلفات پرسنلي ما 2/5 درصد بود كه شامل 7/1 درصد شهيد 2/3 مجروح و 3درصد اسير و مفقود بود. اين ميزان تلفات در طول هشت ماه جنگ نامتعادل به نفع نيروهاي دشمن بسيار ناچيز به نظر مي‌رسيد.

 اما از نظر تجهيزات به ويژه تانك، ضایعات ما بسيار سنگين بود. ضمن اين كه تلفات پرسنلي براي ما قابل جايگزيني بود، ولي ضايعات تجهيزاتي به ويژه تجهيزات سنگين خريداري شده از كشورهاي غربي به علت محاصره اقتصادي كشور ما امكان جايگزيني نداشت. چنان كه تا آخر جنگ نيز امكان جايگزيني تانك‌هاي خريداري شده از غرب حاصل نشد.

اين محدوديت تجهيزاتي كه در بيان برآورد لجستيكي به شمه‌اي از آن اشاره شد، ما را وادار به محافظه‌كاري مي‌كرد و نمي‌توانستيم با قبول خطرات وسيع‌تر دست به حملات وسيع بزنيم. از طرفي دشمن، ميهن و سرزمين ما را اشغال كرده بود و نمي‌توانستيم آرام بنشينيم و نظاره‌گرحضور نيروهاي دشمن در سرزمين چندين هزار ساله خود باشيم. لذا مجبور بوديم تدبير كلي پدافند در تمام منطقه و طرح‌ريزي و اجرای حملات محدود و محلي در قسمت‌هايي از منطقه نبرد را بپذيريم. اين وضع تا حضور بسيار فعال و وسيع نيروهاي مردمي در صحنه عمليات كه از اواخر سال اول جنگ آغاز گرديد و عمليات شكستن محاصره آبادان با آن حركت آغاز شد، ادامه داشت.

بر اساس تدبير كلي كه براي ادامه جنگ اتخاذ شد، اولين حمله محدود، همان بود كه در اين قسمت از تاريخ جنگ مورد بررسي ما است و آن حمله به تپه الله اکبر و غرب سوسنگرد بود. به علت همان محدوديت‌هايي كه بيان شد طرح‌ريزي و اتخاذ تصميم قاطع براي اجرای آن، قريب سه ماه به طول انجاميد. زيرا توان رزمي نيروهاي ما در شرايطي بود كه امكان تهور فوق‌العاده و قبول خطر را از ما سلب كرده بود. گرچه اصل جنگ بر اساس قبول خطر است.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده