سرباز در خاطرات دفاع مقدس
عطسه ناخواسته يك شب دستور انجام مأموريت گشتي شناسايي به ما ابلاغ شد و من به همراه چند نفر ديگر از برادران ديگر مأمور شديم تا براي شناسايي سنگرها و موقعيت دشمن به گشتي برويم. بلافاصله بعد از ابلاغ دستور راه افتاديم و بعد از يك راهپيمايي طولاني كه در سكوت كامل و هر از گاهي به صورت سينه خيز و با پنهان شدنهاي مكرر همراه بود، به حدود 50 متري خاكريز دشمن رسيديم. در واقع آنقدر به دشمن نزديك شديم كه اگر كسي حتي سرفهاي ميكرد، دشمن متوجه ما ميشد و ما را به اسارت درميآورد يا زير آتش خمپاره ميگرفت.

از طرف ديگر اين امكان كه جلوتر هم برويم وجود نداشت، زيرا 10 متر جلوتر ميدان مين دشمن بود كه عملاً امكان هر گونه حركتي را از ما سلب مي‌كرد.

با شرايط موجود ما دور هم جمع شديم و بعد از مرور برنامه‌ها و ارزيابي شرايط متفرق شديم و هر كدام در محل خاصي موضع گرفتيم. بعد بي‌سيم‌چي با اعلام موقعيت منطقه به توپخانه خودي، درخواست منور كرد. ما هر كداممان توي يك گودال يا پشت بوته‌ها و درختچه‌ها اختفاء كرده بوديم كه منور آسمان منطقه را روشن كرد. با استفاده از روشني فضاي اطراف ما سنگر ديده‌باني دشمن و مواضع مقدم آن‌ها را مشاهده كرديم و اطلاعات ويژه‌اي به دست آورديم.

بعد از چند ساعت كه شناسايي با موفقيت انجام شد و قصد بازگشت داشتيم، يكي از دوستان ما احتمالاً به دليل سرماي هوا عطسه‌ بلندي كرد كه چون منطقه در تاريكي و سكوت مطلق بود و از طرف ديگر نيروهاي دشمن هم به دليل شليك منور حساس شده بودند، متوجه حضور ما شدند و منطقه را زير آتش شديد خمپاره گرفتند.

 در آن شرايط بحراني هر كدام سعي مي‌كرديم يك راهي پيدا كنيم و هر طوري كه هست از آن جهنم بيرون برويم. بالاخره هم به هزار زحمت خودمان را به عقب كشانديم. وقتي به منطقه خودي رسيديم و يك بار ديگر دور هم جمع شديم، ديديم دو نفر از برادران ما به شدت زخمي شده‌اند و با همان وضعيت خود را به عقب رسانده‌اند كه بلافاصله آمبولانس آمد و آن‌ها را به بهداري تخليه كرد.

به هر صورت گشتي شناسايي ما در آن شب بسيار موفقيت آميز بود و اطلاعات فراواني از موضع دشمن و امكانات آن‌ها به دست آورديم، اما آن سر و صداي ناخواسته در آن موقعيت حساس كه به شدت نيازمند سكوت بود، باعث شد آن‌گونه كه بايد از موفقيت‌مان خوشحال و خوشنود نشويم. 

 

 

همسنگران رسته از خود، پر گشودند     در راه نيل آرزو در خون غنودند

پروازشان دارد نشان از سرفرازي     سرمايه‌شان عمري خروش و پاكبازي

صد پاره پيكر با خدا ديدار كردند     از خون، خروشان چشمه ايثار كردند

آنان كه خونين جامه‌گان عشق بودند    در وصفشان اين بس، زبان عشق بودند

آنان كه خاك جبهه را خونرنگ كردند    ايثار را معني به روز جنگ كردند

اي لاله‌هاي دشت گمنامي كجاييد؟    چشم و چراغ ملك اسلامي كجاييد؟

در دامن آرام خاك سرد خفتيد      رفتيد و با ما راز دل‌ها را نگفتيد2

 

پانوشته‌ها:

1. سرباز وظیفه حسین منصوری، جمعی لشکر 16 زرهی قزوین

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده