سرباز در خاطرات دفاع مقدس
درگيري با نيروهاي خودي اواسط خرداد ماه سال 62 گردان قدس در منطقه نفت شهر، ده نفر از نيروهاي خود را براي انجام مأموريت گشتي شناسايي به جلو فرستاده بود، اما بعد از طي مسافتي اين گروه راه خود را گم ميكند و در منطقه سرگردان ميشود. از طرف ديگر ارتباط بيسيمي آنها هم با گردان قطع ميشود و فرمانده گردان از سرنوشت آنها و نتيجه مأموريت گشتي بيخبر ميماند.

با بروز اين اتفاق، بلافاصله خبر سرگردان شدن اين گروه به نيروهاي حاضر در منطقه داده مي‌شود تا همه در جريان ماجرا قرار بگيرند و در صورت مشاهده افراد مشكوك و نيروهاي گشتي در خط، ابتدا به شناسايي دقيق گشتي‌ها بپردارند و بي‌درنگ به سوي آن‌ها شليك نكنند.

گروهان ما آن زمان در منطقه سرپل‌ذهاب مستقر بود و من در قسمت مخابرات، تلفن‌چي و بي‌سيم‌چي بودم. نگهبان گروهان ما كه سر پست خود مشغول ديده‌باني بود، گروه سرگرداني را مشاهده كرد كه بي‌هدف به سوي گروهان ما مي‌آمدند.

نگهبان بلافاصله موضوع را به مخابرات اطلاع داد و من هم خبر رسيده را به گردان اطلاع دادم و تأكيد كردم كه گروه اشاره شده را ده نفر تشكيل مي‌دهند كه به صورت ستوني در حال حركت هستند.

بعد از گزارش من، گردان با خوشحالي و شعف بسيار زيادي در جواب گفت: اين گروه همان نيروهاي گشتي گردان قدس هستند كه راهشان را گم كرده‌اند. آن‌ها سپس از ما خواستند كه به پيشوازشان برويم و آن‌ها را با آغوش باز استقبال كنيم.

ما هم از اين‌كه اين گروه در اين مدت به اشتباه به سوي نيروهاي عراقي نرفته‌اند و به اسارت آنها در نيامده‌اند، بسيار خوشحال بوديم.

فرمانده گروهان ما كه ستوان‌يكمي بود، با وجود دستور ابلاغ شده، جوانب احتياط را از دست نداد و در حالي كه پشت سنگر موضع گرفته بود، با بلندگو اعلام كرد كه آن گروه خودشان را معرفي كنند و بگويند از كدام واحد هستند.

هنوز صحبت‌هاي فرمانده ما به اتمام نرسيده بود كه آن گروه ده نفره شروع كردند به شليك به سوي ما و با فرياد و سروصدا  ما را عراقي خطاب مي‌كردند.

آن ده نفر كاملاً در تيررس ما بودند و ما مي‌توانستيم در يك لحظه همه‌شان را به گلوله ببنديم، اتفاقاً چند نفر از بچه‌ها هم كه از عكس‌العمل آن گروه شگفت‌زده شده بودند، به خيال دشمن بودن آن‌ها تفنگ‌هايشان را آماده شليك كردند، اما فرمانده باز هم مانع ما شد و از همان پشت بلندگو شروع كرد به صحبت با آن ده نفر با به كارگيري ترفندهاي مختلف توانست به آن‌ها اطمينان بدهد كه ما ايراني هستيم و قصد فريب آنها را نداريم.

بالاخره با حرف‌هاي فرمانده، گروه گشتي به سوي ما راه افتاد. آنها وقتي خود را در پناه نيروهاي خودي ديدند اشك توي چشم‌هايشان جاري شد، سپس به زمين افتادند و از خدا به دليل اين معجزه  شكرگذاري كردند.

تاريخ حادثه: 17/3/62   نفت شهر

پانوشته ها:

1. سرباز وظیفه اسماعیل یوسفی: جمعی گروهان سوم گردان810 لشگر81 زرهی کرمانشاه

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده