نبردهای صحنه عملیات غرب کشور
اما دشمن نتوانست موقعيت افراد ما را كشف كند. ما آنقدر به نيروهاي عراقي نزديك شديم كه افراد عراقي متوجه حركت ما شدند و بهروي منطقه مينگذاري شده آتش گشودند. اما در اين موقع افراد ما در حفاظ صخرهها موضع گرفته بودند. فقط يكي از افراد ما بر اثر گلوله دشمن مجروح شد. حمله در منطقه گيسكه شروع شده بود و ما نيز حمله را شروع كرديم و بهطرف مواضع جنگافزارهاي دشمن كه بر روي میدان مين آتش باز كرده بودند، يورش برديم و آنها را خاموش ساختيم. در اين قسمت از نبرد فقط يك نفر از افراد ما شهيد شد.

بخش پنجاه و هفتم و پایانی: مسلم بن عقیل و ادامه خاطرات رزمندگان

 

سرهنگ دوم پياده كيوان لاجوردي فرمانده گردان 146 پياده هوابرد    

در عمليات مسلم‌ابن‌عقيل حمله به اين ترتيب شروع شد كه ساعت 1800 روز قبل با استفاده از نور مهتاب از منطقه تجمع به‌طرف دشمن حركت كرديم و مسافت 30 كيلومتري را طي نموديم و نزديك دشمن مستقر شديم. طرح اين بود كه در روز نهم مهرماه طوري پيشروي كنيم كه تا ساعت 1200 به خاكريزهاي دشمن برسيم و آن‌را تصرف و تحكيم كنيم. حمله با رمز ياابوالفضل‌العباس در ساعت 0130 بامداد روز نهم مهرماه شروع شد. یگان­هاي ما با موفقيت از موانع و میدان­هاي مين دشمن گذشتند و در ساعت 5 صبح از آخرين مانع ايجاد شده به‌وسيله دشمن كه شبكه سيم خاردار بود عبور كردند و به مواضع دشمن يورش بردند و بدون  اين‌كه با  مقاومت چندان سخت دشمن مواجه شوند، آن‌ها را تارومار كردند و مقدار زيادي از تجهيزات آنان را به غنيمت گرفتند.

حدود ساعت 9 صبح، برادران بسيجي گروه ميثم به منطقه ما آمدند. در اين موقع تقريباً پيروزي ما قطعي شده بود و تعدادي ازافراد بسيجي نسبتاً مجتمع بودند كه يك گلوله توپ به محل توقف آنان برخورد و 8 نفر از آنان به شهادت رسيدند. اين حادثه ما را هشيار‌تر كرد و ما احساس كرديم كه دشمن در حال آماده شدن براي  اجراي پاتك است. نيروهاي دشمن براي بازپس گرفتن مناطق آزاد شده چندين بار پاتك كردند، ولي ما توانستيم همه آن‌ها را دفع كنيم.

 

 

 

 

 

 

ستوان‌يكم اردشير پازوكي فرمانده گروهان سوم گردان 135 پياده هوابرد 

قبل از شروع عمليات مسلم‌ابن‌عقيل، ما در منطقه عملياتي گیلانغرب مستقر بوديم. بعد از مدتي با تيپ محمدرسول‌الله (ص) سپاه ادغام شديم و آموزش‌هاي مورد نياز را اجرا كرديم. تيم‌هايي براي شناسايي به منطقه سومار اعزام شدند. بعد از مراحل اول طرح‌ريزي، فرماندهان نيز براي شناسايي منطقه رفتند. ولي به‌علت اين‌كه چند نفر از افراد ما در مأموريت شناسايي با مين دشمن برخورد كرده و شهيد شدند، عمليات شناسايي متوقف گرديد.

در جلسه نهايي كه براي عمليات تشكيل شد، زمان حمله روز نهم مهرماه 1361 تعيين گرديد. منطقه عمليات یگان ما بند پيرعلي تعيين شد. در اين موقع هنوز فرماندهان ما كاملاً با منطقه آشنايي پيدا نكرده بودند. اين موضوع سبب شد؛ اجراي عمليات 48 ساعت به تأخير بيفتد و شناسايي‌هاي لازم انجام شد.

مسير پيشروي ما از بند پيرعلي به‌طرف مندلي بود. در شب قبل از آغاز حمله، حدود ساعت 2030 فرماندهان براي شناسايي به‌طرف بند پيرعلي حركت كردند و از آن عبور نموده و به حدود 200 متري مواضع دشمن رسيدند و در پشت يك خاكريز متوقف شدند. در اين موقع يكي از افراد دشمن تيري عمدي يا غيرعمدي به‌طرف ما شليك كرد و ما با استفاده از صداي آن تا حدودي مسافت خود با نگهبان دشمن را تخمين زديم. مسافتي ديگر به جلو رفتيم و به صخره‌اي رسيديم. با استفاده از آن و دوربين ديد در شب منطقه را كاملاً شناسايي كرديم و طرح حمله را هماهنگ نموديم و به بند پيرعلي بازگشتيم. حدود ساعت يك بعد از نيمه شب به محل گردان رسيديم و افراد خود را با نتيجه شناسايي توجيه نموديم و یگان را به‌طرف پل سه‌دهنه سومار حركت داديم، در آن پل آرايش حمله را منظم كرديم.  

افراد را سوار كاميون‌ها نموديم که تا نزديكي سومار تغيير مكان دهيم. اين هنگام، ساعت 1700 بود كه هوا هنوز روشن بود. ما تأمل كرديم تا تاريكي شب فرا رسيد و در تاريكي شب، خودروها بدون استفاده از چراغ راهپيمايي حرکت كردند و در سومار از خودروها پياده شديم. از سومار تا بند پيرعلي حدود چهار كيلومتر فاصله بود. از بند پيرعلي تا مواضع دشمن در هدف تعيين شده نيز حدود پنج كيلومتر مسافت داشت. افراد ما بايستي اين مسافت 9 كيلومتري را پیاده طي مي‌كردند.

یگان ما تا بند پيرعلي بدون برخورد با دشمن پيشروي كرد و در آن‌جا به خاكريزي رسيديم كه دستور داده شد براي ايجاد هماهنگي با ساير گردان‌ها توقف كنيم.

حدود ساعت 11 شب دستور حركت داده شد. گروهان ما جلودار بود كه با يك گروهان پاسدار ادغام شده بود. یگان ما آن‌قدر پيش رفت تا به نزديكي صخره‌اي كه قبلاً گفته شد رسيد، براي صعود از اين صخره وسايل كوهنوردي پيش‌بيني شده بود. در حدود ساعت يك بعد از نيمه شب كلمه رمز حمله كه يا ابوالفضل‌العباس بود اعلام شد. یگان ما از صخره بالا رفت. دستور داده بوديم؛ اولين نفري كه به موضع دشمن برسد تكبير (الله‌اكبر) بگويد. حمله شروع شد و در همان دقايق اول اولين موضع دشمن به اشغال رزمندگان ما درآمد.

 چنين به‌نظر رسيد كه تمام منطقه هدف به تصرف نيروهاي ما درآمده است. اما از طرفي به‌سوي واحد ما تيراندازي شد كه سرباز همراه من را به شهادت رساند. ما الزاماً به پاك‌سازي منطقه پرداختيم و يك واحد كوچك دشمن را كه حدود 12 نفر بودند، در سنگري به اسارت گرفتيم. هدف یگان ما ارتفاعات كهنه‌ريگ بود كه اشغال كرده بوديم. براي تحكيم هدف اقدام كرديم. اما پاتك‌هاي مكرر دشمن شروع شد كه حدود يك هفته ادامه يافت، ولي همه آن‌ها دفع گرديد. بعد از چند روز، بار ديگر تصميم به حمله گرفته شد و زمان حمله 24 مهرماه تعيين گرديد. مأموريت یگان ما در اين حمله قطع جاده آسفالته نفت‌خانه، شهر مندلي عراق بود. هدف كلي حمله محاصره شهر مندلي و زدن ضربت بود ولي منظور گرفتن شهر نبود.

بعد از شناسايي و طرح‌ريزي، زمان شروع حركت ساعت هفت شب تعيين گرديده بود. ما یک سوم یگان را در مواضع باقي گذاشتيم و بقيه را به سمت هدف حركت داديم و به‌سادگي به مواضع دشمن رسيديم و آن‌را اشغال نموديم. ولي به ما دستور داده شد كه به عقب برگرديم، زيرا هدف گرفتن نقطه‌اي نبود و فقط زدن ضربت به نيروهاي عراقي بود.

برادر شكرالله بهزادي فرمانده گروهان در گردان بسيج

اولين كمكي كه به ياري رزمندگان ما در عمليات مسلم‌ابن‌عقيل رسيد، تغيير شرايط جوي هوا بود، هوا ابري شد كه به نفع ما بود و ما توانستيم تغيير مكان­ها را به دور از ديد دشمن انجام دهيم. بعد از اين‌كه ما افراد خود را در منطقه نبرد سومار متمركز كرديم، بايستي براي اخذ تماس با دشمن حدود شش كيلومتر راهپيمايي مي‌كرديم. براي طي اين مسافت، حركت را از ساعت 4 بعدازظهر آغاز كرديم.

در تاريكي شب به نقاط تعيين‌شده رسيديم و در حفاظ صخره‌ها موضع گرفتيم. در تمام طول شب افراد بسيج مشغول خواندن نماز و رازونياز با خداوند بودند. روز بعد به محل استقرار یگان هوابرد حركت كرديم و در آن‌جا دو یگان هوابرد و بسيج در يكديگر ادغام شدند. بعد از خوردن ناهار و اداي نماز ظهر، طبق دستور حركت كرديم. هنگامي‌كه در حال حركت بوديم، باران شروع به باريدن كرد.

اين موضوع سبب شد كه دشمن تصور كند ما در هواي باراني حمله نخواهيم كرد. ما به حركت ادامه داديم تا به نزديكي اولين میدان مين دشمن رسيديم، فرماندهان یگان برادر حصيريان و برادر عیدی بودند كه با اشتياق فراوان براي اجراي مأموريت قدم برمي‌داشتند. اولين نفري كه به میدان مين دشمن قدم گذاشت پايش به يك مين منور برخورد كرد و منفجر شد و منطقه روشن گرديد.

اما دشمن نتوانست موقعيت افراد ما را كشف كند. ما آن‌قدر به نيروهاي عراقي نزديك شديم كه افراد عراقي متوجه حركت ما شدند و به‌روي منطقه مين‌گذاري شده آتش گشودند. اما در اين موقع افراد ما در حفاظ صخره‌ها موضع گرفته بودند. فقط يكي از افراد ما بر اثر گلوله دشمن مجروح شد. حمله در منطقه گيسكه شروع شده بود و ما نيز حمله را شروع كرديم و به‌طرف مواضع جنگ‌افزارهاي دشمن كه بر روي میدان مين آتش باز كرده بودند، يورش برديم و آن‌ها را خاموش ساختيم. در اين قسمت از نبرد فقط يك نفر از افراد ما شهيد شد.

محور پيشروي ما در بعضي نقاط خيلي صعب‌العبور بود و ما مجبور بوديم براي بالا رفتن از صخره‌ها از بردبان استفاده كنيم و در مسير حركت ما يك نفربر عراقي را ديديم كه در حال حركت بود به‌طرف او نارنجك پرتاب كرديم، زيرا آرپي‌جي در اختيار نداشتيم. اما نفربر عراقي به يك گودالي سقوط كرد بعد از بازرسي متوجه شديم كه خدمه آن فرار كرده‌اند و نفربر به‌علت قرار گرفتن در شيب به حركت درآمده است. هنگامي‌كه ما به سنگرهاي دشمن رسيديم همه آن‌ها خالي بودند و افراد عراقي فرار كرده بودند.

یگان ما تا ارتفاعات مشرف به شهر مندلي عراق پيشروي كرد و اين نقطه آخرين حد پيشروي ما بود لذا ما در آن ارتفاعات موضع پدافندي اشغال و آماده پدافند شديم. نظر به اين‌كه اين منطقه قبلاً در اشغال دشمن بود، توپخانه دشمن مشخصات و مختصات كامل سنگرها و انبارهاي مهمات آن منطقه را در اختيار داشت، لذا آتش دشمن به آن منطقه باز شد، ولي ما متوجه اين موضوع بوديم. كليه وسايل و تجهيزات باقيمانده از دشمن را از آن منطقه تخليه كرده بوديم و مواضع خودمان را هم به دور از مواضع عراقي‌ها انتخاب كرده بوديم. 

با اين وجود، يك حادثه ناگواري در جلو چشم من اتفاق افتاد. من و يكي از برادران بسيجي به نام محمد شعباني اعزامي از بسيج كرج در سنگرها مشغول مراقبت و نگهباني بوديم، چون شب بود ديگران خوابيده بودند. ناگهان تيري پرتاب شده از طرف دشمن به جلوی سنگر ما اصابت كرد و مقداري از سنگ‌هاي متلاشي شده را به ‌صورت من پرتاب نمود، اما يك‌باره متوجه محمد شدم كه سرش به شانه من افتاد و به فيض شهادت نائل شده بود. تير دشمن به صورت او خورده بود و مغزش را متلاشي كرده بود.

شب بعد يك عمليات دستبرد به نيروهاي عراقي زديم و با نارنجك به مواضع دشمن حمله كرديم و تعدادي از آنان را به هلاكت رسانديم. در هنگام مراجعت، دشمن به روي افراد ما‌ آتش گشود و يكي از افراد ما را به شهادت رساند. در اين موقع برادر حصيريان به منطقه ما آمد، اما يك تركش به پاي او اصابت كرد و استخوان پايش را خورد كرد. او را به عقب تخليه كرديم، اما در نزديكي آمبولانس خمپاره ديگر دشمن منفجر شد و او را به شهادت رساند. در بعدازظهر يكي از روزها با برادر عيدي درباره تحكيم مواضع صحبت مي‌كرديم كه يك گلوله توپ دشمن به منطقه ما خورد. ما متفرق شديم ولي گلوله‌باران دشمن ادامه يافت و در اثر تركش گلوله‌اي دست من قطع شد و الزاماً به منطقه عقب تخليه گرديدم.

گروهبان حفظ‌الله براري جمعي گردان 146 پياده هوابرد   

بعد از عمليات بيت‌المقدس واحد ما را به منطقه گیلانغرب تغيير مكان دادند و در گردنه كاسه‌گران، در محور گیلانغرب مستقر كردند. در آن‌جا با گردان ميثم تيپ محمدرسول‌الله (ص) سپاه پاسداران ادغام شديم و براي عمليات مسلم‌ابن‌عقيل به منطقه سومار انتقال يافتيم. ابتدا در حوالي يك باند فرود بالگرد مستقر شديم، بعد به منطقه‌اي به نام دره چگران رفتيم. محل استقرار ما به‌وسيله توپخانه دشمن گلوله‌باران شد و تعدادي از افراد ما زخمي گرديدند. اين امر در شب اتفاق افتاد كه كمي اختلال در واحد ما ايجاد كرد. صبح روز بعد حدود شش كيلومتر ديگر جلوتر رفتيم و تا ساعت 3 بعدازظهر در آن‌جا مانديم.

تا ساعت 5 بعدازظهر در آن محل بوديم كه دستور حركت داده شد. من با يك بسيجي به نام عبدالله بيطرفان فرمانده گروه جلودار بوديم. در ساعت 7 بعدازظهر به محلي رسيديم، قدري توقف كرديم و نماز خوانديم و به حركت ادامه داديم. در حدود ساعت 1330 به اولين میدان مين دشمن برخورد كرديم. دستور اين بود كه حتي‌الامكان، عمليات ما با غافلگيري توأم باشد. لذا ما تلاش كرديم در برداشتن موانع دشمن به‌نحوي عمل كنيم كه ميني منفجر نشود. ولي به هر حال در يكي از اين تلاش‌ها، تعدادي از افراد ما بر روي مين دشمن رفتند بعضي شهيد و عده‌اي مجروح شدند. از جمله اين مجروحين برادر توسلي فرمانده گروهان بسيج بود.

حدود ساعت 0030 بعد از نيمه شب عبور از میدان مين دشمن خاتمه يافت و به آخرين شبكه سيم خاردار نزدیک دشمن رسيديم. نيروهاي دشمن با آن مانع حدود 200 متر فاصله داشتند. از آن مانع نيز عبور كرديم و به پاي تپه‌اي رسيديم، در آن‌جا آرايش حمله گرفتيم و به سمت مواضع دشمن حركت كرديم. اولين كسي كه به نزديك مواضع دشمن رسيده بود، يك بسيجي روحاني بود كه فرياد زد سنگرهاي دشمن خالي است بياييد بالا. هنوز تاريكي شب ادامه داشت، ولي دشمن متوجه حمله ما شد و با گلوله‌هاي منور منطقه نبرد را روشن كرد. روشنايي روز فرا رسيد ولي ما تا ظهر آن روز درگيري جدي با دشمن پيدا نكرديم، زيرا افراد دشمن از مواضع جلو عقب‌نشيني كرده بودند.

در اين لحظات يك گلوله به محل استقرار یگان ما خورد و دو نفر از افراد بسيجي را به شهادت رساند. ما در آن محل موضع پدافندي را مستحكم كرديم و آماده براي دفع پاتك احتمالي دشمن شديم ضمن اين‌كه من با فرمانده گروهان (ستوان‌يكم زارع) براي شناسايي منطقه به جلو رفتيم و متوجه شديم كه يك واحد تانك دشمن در محلي متمركز شده است. برآورد كرديم اين تانك‌ها براي پاتك آماده مي‌شوند. در همين موقع، سه نفر عراقي با فرياد الموت‌ لصدام به‌طرف ما آمدند و خود را تسليم كردند.

در ساعت 8 صبح روز بعد (تاريخ نامعلوم) یگان‌های زرهي عراق پاتك كردند و به مواضع ما نزديك شدند. اين حوادث در نزديكي پاسگاه سانواپا رخ داد كه اين پاسگاه در اشغال نيروهايعراقي بود. نيروهاي ما در حوالي پاسگاه سلمان‌كشته موضع گرفته بودند. موضع ما در تپه‌اي بودكه نسبت به اطراف پست‌تر بود. دو فروند بالگرد عراقي در بالای سر ما ظاهر شدند و بعد از دادن مانور بدون تيراندازي مراجعت كردند. فاصله ما با خط مقدم افراد عراقي آن‌قدر نزديك بود كه ما فعاليت افراد عراقي را زير نظر داشتيم. بالاخره آتش دشمن بر روي موضع ما باز شد، معلوم شد؛ موضع ما به‌وسيله دشمن شناخته شده، لذا ما آن را تغيير داديم. ولي خمپاره‌اندازهاي دشمن همچنان با آتش ما را تعقيب مي‌كردند و مشكلات زيادي براي ما ايجاد كردند و تعدادي از افراد بسيجي به شهادت رسيدند و تعدادي زخمي شدند. اين آتشباري دشمن به مواضع ما چهار روز ادامه داشت و تلفات سنگيني به واحد ما وارد كرد.

ولي واحدهاي زرهي عراقي نمي‌توانستند پيشروي كنند ضمن اين‌كه براي ما نيز نيروي كمكي نرسيده بود و حتي از لحاظ تداركات و مهمات در تنگنا قرار گرفته بوديم. بالاخره تانك‌هاي عراقي كه متوجه كمبود مهمات ما شدند تا 300 متري مواضع ما جلو آمدند و ما با تنها سلاح ضدتانك موجود كه آرپي‌جي 7 بود با تانك‌هاي دشمن مقابله كرديم. دو نفر از برادران بسيجي به نام بيطرفان (شهيد شد) و حاجي‌زاده كه خدمه آرپي‌جي 7 بودند جانبازي كردند.

 يك گلوله تانك عراقي به سنگر تيربار ما خورد و برادر مستعان خدمه آن به شهادت رسيد. ما از لحاظ مهمات و سلاح در مضيقه بوديم. تا آن‌جا كه مقدور بود از جنگ‌افزار و مهمات به‌جا مانده از عراقي‌ها استفاده مي‌كرديم. تانك‌هاي دشمن طوري مانور مي‌دادند كه ما مجبور شويم مهمات خود را تلف كنيم. در اين موقع پرسنل و من (گوينده) نيز دچار موج انفجار شده بوديم با بي‌سيم با فرمانده گردان كه سرهنگ لاجوردي بود تماس گرفتيم و از او درخواست كمك كرديم، ايشان گفتند كه مقاومت كنيد قريباً نيروي كمكي خواهد رسيد.

بالاخره چهار فروند بالگرد كبرا به ياري ما آمدند، ولي اين بالگردها ابتدا اشتباهاً ما را به جاي دشمن هدف گرفتند و سه موشك به‌طرف ما شليك كردند كه يكي از موشك‌ها به سنگر ما خورد كه 11 نفر در آن پناه گرفته بوديم، موشك به جلوی سنگر خورد و سنگ‌هايي كه بر اثر انفجار به داخل آن پرتاب شدند و ما را زخمي كردند. ما مجبور شديم با وضعي بسيار دشوار، آن موضع را ترك كنيم. بالاخره با بالا بردن پارچه سفيد به بالگرد‌ها فهمانديم ما خودي هستيم و آن‌ها اوج گرفتند و به سمت مواضع دشمن رفتند و با تهديدي كه براي تانك‌هاي دشمن ايجاد كردند تا حدودي از فشار دشمن به منطقه ما كاسته شد.

اين درگيري تا شب ادامه يافت. مهمات و تداركات كه با بالگرد براي ما ارسال شده بود، در نقطه‌اي ريخته شده بود كه ما نمي‌توانستيم آن‌ها را جمع‌آوري كنيم. هنوز شهدا و زخمي‌ها تخليه نشده بودند. وضعيت وخيم آنان، ديگران را نيز ناراحت كرده بود. ساعت 9 شب بار ديگر نيروهاي عراقي به حركت درآمدند و به سمت ما پيشروي كردند. ما صبر كرديم تا فاصله  آن‌ها كمتر شود. هنگامي‌كه به برد نارنجك رسيدند، به روي آن‌ها نارنجك ريختيم. آنان كه تصور كرده بودند در اين تپه‌ها افراد ايراني نيست، غافلگير شدند و تلفات زيادي دادند و وحشت‌زده عقب‌نشيني كردند.

از گروهان ما شهيد و مجروح زياد بود و ما مجبور بوديم آنان را تخليه كنيم از جمله زخمي‌ها برادر توسلي (فرمانده گروهان بسيج) بود. ستوان زارع فرمانده گروهان به من گفت: برادر توسلي را به عقب ببرم. بعدازظهر آن روز برادر سلطاني معاون گروهان بسيج ميثم نيز به شهادت رسيد. تداركاتي كه براي ما ارسال شده بود به منطقه گروهان 3 رفته بود كه محل آن با ما تا حدودي فاصله داشت و ما مجبور بوديم جعبه‌هاي مهمات را به‌وسيله نفر به مواضع خود حمل كنيم. من در طي اين راه با سرهنگ عبادت فرمانده تيپ 55 برخورد كردم، او از ما تقدير كرد. بعد از آن روز سرهنگ لاجوردي فرمانده گردان شخصاً به منطقه مواضع ما آمد و حضور او در منطقه، سبب تقويت روحيه ما گرديد كه يكي از آثار اين امر آن بود كه ما توانستيم آن تپه‌ها را نگه داريم.

بعد از يك هفته نبرد بسيار سخت، شبي توپخانه دشمن موضع ما را به‌شدت زير آتش گرفت، فرمانده گردان دستور آماده‌باش براي مقابله با پاتك دشمن داد. اتفاقاً نظر او درست بود، نيروهاي عراقي به مواضع ما نزديك شدند، ولي با مقاومت ما مواجه گشتند، تعداد زيادي كشته و اسير بر جاي گذاشتند و عقب‌نشيني كردند. اين درگيري‌ تا صبح ادامه يافت. ولي در آن درگیری ما حتي يك نفر زخمي هم نداشتيم. روز بعد بار ديگر آتش انبوه نيروهاي عراقي بر روي مواضع ما ريخته شد و تعدادي از افراد ما را شهيد و زخمي كرد كه از جمله شهدا برادر مهدي چناراني بود.

اين نبرد مداوم چندين روز ادامه يافت. نيروهاي عراقي براي عقب راندن ما چند بار پاتك كردند، اما با مقاومت سرسختانه رزمندگان ما مواجه ‌شدند.

ستوان‌سوم مهدي صانعي جمعي تيپ 55 هوابرد

دو هفته قبل از آغاز عمليات، من به سرپرستي يك گروه از واحد خودمان با افراد اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران به منطقه عمليات رفتيم تا اعمال شناسايي را انجام دهيم. منطقه ما حوالي پاسگاه كاني‌شيخ بود. براي مسيرهاي مختلف افرادي را تعيين كرديم كه تركيبي از افراد ارتشي و سپاهي بود.

اكيپ شناسايي من، محور كاني‌شيخ تا ميان‌تنگ را شناسايي مي‌كرد. شناسايي ارتفاعات سانواپا و گيسكه و ديگر ارتفاعات به‌علت صخره‌اي بودن بسيار مشكل بود، به‌نحوي‌كه ما برآورد كرديم براي بالا رفتن از اين ارتفاعات در بعضي نقاط نردبان لازم است. تا نزديكي نيروهاي دشمن در چهار كيلومتري غرب ارتفاعات گيسكه جلوتر رفتيم. البته شناسايي شبانه انجام مي‌گرفت، بنابراين مشكل‌تر بود. ما براي ادامه شناسايي مدت 24 ساعت در آن منطقه باقي مانديم، به هر حال اين مأموريت را انجام داديم.

در عمليات مسلم‌ابن‌عقيل بيش از ده گردان شركت داشت. سه گردان در محور ميان‌تنگ تا قلعه‌ميان پيشروي مي‌كرد، نيروهاي حمله‌ور سپاه و ارتش ادغام شده بودند.

به‌نظر مي‌رسد بعد از عمليات شناسايي ما، دشمن متوجه فعاليت نيروهاي ما شده بود، زيرا حجم آتش مداوم خود را در تمام منطقه نبرد زيادتر كرده بود. از جمله بمباران‌هاي هوايي دشمن نيز شديدتر شده بود كه بر اثر آن تلفات نسبتاً سنگيني به نيروهاي ما رسيد، من هم در آن بمباران‌ها زخمي‌ شدم (در حين عمليات)

قسمتي از مسير پيشروي ما زمين نسبتاً صافي بود كه در میدان ديد و تير نيروهاي عراقي قرار داشت. اين موضوع براي ما نگراني ايجاد كرده بود. اتفاقاً قبل از حمله، هوا طوفاني شد و بعد بارندگي آغاز گرديد و ديد دشمن محدود شد و ما توانستيم بدون خطر از آن زمين بگذريم. حدود ساعت 5/12 شب حمله آغاز شد. یگان ما ارتفاعات گيسكه را تصرف كردند و عناصر تأميني دشمن را نابود كرده يا عقب راندند نيروهاي ما در اين حمله پاسگاه‌هاي كاني‌شيخ، تل‌چوا، قلاوي و ارتفاعات گيسكه و قلعه‌ميان را آزاد كردند و جاده خانقين مندلي را در كنترل آتش خود گرفتند.

گروهبان‌دوم رمضان كبير  جمعي گروهان دوم گردان 135 پياده هوابرد

ما از منطقه گیلانغرب به منطقه سومار تغيير مكان كرديم و حوالي پل سه‌دهنه سومار مستقر شديم يك روز بعدازظهر برادر رضايي فرمانده سپاه پاسداران و برادر آهنگران به منطقه ما آمدند و به افراد ما روحيه دادند. همان روز براي حمله آماده شديم هوا ابتدا صاف بود ولي يكباره ابري شد و باران آمد كه اين امر به نفع نيروهاي ما بود. یگان ما حدود ساعت 9 شب حركت را آغاز كرد. ابتدا به خاكريزي كه به‌وسيله نيروهاي ما تهيه شده بود رسيديم بعد به‌طرف خط مقدم نيروهاي خودي حركت كرديم، در خط مقدم افراد پاسدار و بسيج پدافند مي‌كردند حدود دو ساعت در آن محل متوقف شديم باران ملايمي مي‌آمد سپس پيشروي به‌طرف منطقه گسترش دشمن را شروع كرديم بعد از طي دو كيلومتر مسافت به اولين سيم خاردار دشمن رسيديم از آن عبور كرديم با میدان مين مواجه شديم گروه مهندسي مين‌بردار ما عقب مانده بود.

ما با افراد بسيجي و پاسدار به‌صورت ادغامي عمل مي‌كرديم يكي از برادران پاسدار خواست وارد میدان مين شود ولي من مانع شدم، گفتم: بهتر است میدان مين را دور بزنيم. ما به‌طرف راست منحرف شديم و با گروهان خودمان برخورد كرديم. زمان حمله رسيده بوديم و ما نمي‌توانستيم بيشتر تأمل كنيم با فرمانده گروه پاسداران كه برادر پوراد بود مشورت كرديم او گفت با توكل به خدا من جلو مي‌افتم و شماها پشت سر من بياييد، به اين ترتيب ما بدون خطر از میدان مين دشمن گذشتيم و به تپه‌اي رسيديم در اين موقع آتش دشمن از سمت چپ به روي ما باز شد ولي مسافت دور بود و آسيبي به افراد ما نرسيد ما به پيشروي به‌طرف هدف گروهمان ادامه داديم.

 به يك سنگر متروكه عراقي رسيديم تصور كرديم كه به مواضع نيروهاي عراقي رسيده‌ايم. تكبير‌گويان به‌طرف سنگرهاي ديگر حمله كرديم ولي متوجه شديم تمام سنگرها خالي هستند فقط يك تفنگ 106 ميليمتري و يك تيربار از آنان به‌جا مانده بود. از طرف واحد به ما اطلاع دادند كه از مسير هدف خود منحرف شده و اشتباه رفته‌ايم و ما را با هدف خودمان توجيه كردند و ما‌ آن‌را اشغال كرديم و آن‌را تحكيم نموديم و تعدادي از افراد عراقي را در پاك‌سازي منطقه به اسارت گرفتيم. شب بعد نيروهاي عراقي پاتك كردند ولي پاتك آن‌ها خنثي شد.

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده