سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (49)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» سرود نيرو ما هماى اوج شجاعتيم ما نهنگ بحر رشادتيم در آسمانها بپروازيم ازين كران بدان كران مى‏تازيم پهنه جهان مسخّر ماست زمين بزير روئين شهپر ماست

 

دشمن را خوار مى‏شماريم

از ايران زمين پاس ميداريم

 

آماده فرمان رهبريم

جان به كف مسلح به الله و اكبريم

 

بيگانه را از وطن ميرانيم

متجاوز را بجاى خود مى‏نشانيم

 

خون در رگهامان جوشان است

وين جوشش از بهر ايمان است

 

تن و جان فداى قرآن باد

نام ايران‏مان ورد زبان باد

 

مهر قرآن هميشه در دل ماست

عشق ايران سرشته با گِل ماست

على عليه‏السلام

 

على(ع) مرتضى مير خلايق

بزرگ عارفان نور حقايق

 

شعاع نور خورشيد هدايت

نخستين موج درياى ولايت

 

علي جان جهان و نور هستي

يگانه مظهر عهد الستى

 

نباشد گر على عالم نباشد

شرف در دوده آدم نباشد

 

على تنها كليد فهم قرآن

كزو پيدا شود اسرار پنهان

 

على رمز وجود آفرينش

على نور چراغ اهل بينش

 

على برحق امام اولين است

شكوه آسمان فر زمين است

 

على مجلس فروز اهل راز است

ز خونش سرخ محراب نماز است

 

على بنياد هستى را قوام است

على اوضاع گيتى را نظام است

 

على با ذوالفقارش گفتگو داشت

خدا را در همه جا پيش رو داشت

 

على سالار ميدان نبرد است

به روز جنگ و هيجا شير مرد است

 

على مرد عطا مرد سخا بود

على لشگر شكن خيبرگشا بود

 

ز نور او منور ملك هستى

زمين و آسمان بالا و پستى

 

على نور و على عشق و على جان

به سختى چاره و بر درد درمان

 

على اميد جان نور دل ما

على آسان‏نماى مشكل ما

 

على با درد جانش آشنا بود

تمام دردمندان را شفا بود

 

على گاهى طبيب و گاه دهقان

گهى در كار كشت و گاه درمان

 

على انسان كامل بود و عادل

نبد يكدم ز كار خلق غافل

 

على گنج نهانى سينه‏اش بود

چو آئينه دل بى‏كينه‏اش بود

 

على بر كفش پاره پينه مى‏زد

گره بر سينه بى‏كينه مى‏زد

 

على فرمانده حكم قضا بود

به منشور قدر فرمانروا بود

 

على اسرار دل با چاه مى‏گفت

گرههاى درون بنهفته مى‏سفت

 

على اندر تفكر بود دائم

بصبر و حلم همچون كوه قائم

 

على اسلام را بود و نبود است

يگانه نسخه ملك وجود است

 

على شب در عبادت بود بيدار

ولى در روزها پيوسته در كار

 

على بر تيره شب فجر سحر بود

يتيمان را به سرسايه پدر بود

 

على هر روز تا شب كار مى‏كرد

ولى با نان جو افطار مى‏كرد

 

على سرچشمه انعام و احسان

على كانون فيض و قطب امكان

 

على بوتراب از عالم خاك

به يك لحظه شدى تا قرب افلاك

 

على نور خدا جان جهان است

مرا در وصف او الكن زبان است

 

           
 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده