نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
مقدمه با توجه به شرايط كلي جنگ كه بيان شد، از آغاز سال 1360 نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران به مرور تدبير نبرد تعرضي را جايگزين نبرد تدافعي كردند. زيرا اين حقيقت براي ملت و رهبران سياسي و نظامي ايران مسلم بود كه نيروهاي اشغالگر را فقط با قدرت نظامي ميتوان از مناطق اشغالي بيرون راند. بنابراين بايستي به همين راه حل ميانديشيدند و نيروهاي مسلح ما را براي اجرای اين راه حل آماده ميكردند.

 اولين طرح براي عمليات آفندي در منطقه عمليات غرب سوسنگرد، در تاريخ سوم اسفند ماه 1359 به وسيله لشكر 16 زرهي تهيه گرديد. در اين طرح، مأموريت لشكر 16 زرهي چنين تعيين شده بود كه اين لشكر با یگان‌هاي سازماني و زير امر كه شامل تيپ 1 و 3 سازماني و تيپ 55 پياده هوابرد و گردان 291 تانك لشكر 77 در زير امر بود، در منطقه بين حميديه و سوسنگرد در مناطقي كه خارج از آب‌گرفتگي بود پدافند مي‌كرد و به ترتيبي كه مناطق آب‌گرفته خشك مي‌شد مواضع پدافندي را گسترش مي‌داد. تيپ 55 پياده در غرب سوسنگرد و گردان 252 سوار زرهي در جنوب سوسنگرد (محور سوسنگرد و هويزه) تك‌هاي محدود و محلي اجراء مي‌نمود و نيروهاي دشمن را به تدريج از حوالي سوسنگرد عقب مي‌راند.

در اين طرح، اساس پدافند، استفاده از آب براي آب‌گرفتگي منطقه و كم كردن عرض جبهه پدافندي بود. ولي نظر به اين‌كه فصل بهار و شروع گرماي خوزستان و زمان كم شدن آب رودخانه‌ها و خشك شدن زمين فرا مي‌رسيد، بايستي طرح‌هاي پدافندي به نحوي پيش‌بيني مي‌شد كه با خشك شدن زمين، یگان‌ها توانايي توسعه مواضع پدافندي را پيدا مي‌كردند.

نكته حائز اهميت در اين موقع در منطقه سوسنگرد عقب‌روي نيروهاي دشمن از كرانه غربي رودخانه مالكيه به صورت اختياري بود كه در نتيجه آن كرانه غربي مالكيه تحت كنترل نيروهاي ما قرار گرفته بود. لذا لشكر 16 به تيپ 55 پياده كه مأمور دفاع از شهر سوسنگرد بود، دستور داد از رودخانه مالكيه عبور كند و يك نيروي تأميني در غرب رودخانه از خزعليه تا آبادي آلبوغفري برقرار سازد و به تدريج سر پل را توسعه دهد تا امكان وارد كردن يك تيپ زرهي از عناصر سازماني لشكر 16 زرهي به وجود آيد. در اين طرح به گردان 252 سوار زرهي لشكر كه در شرق رودخانه مالكيه مستقر بود، دستور داده شد به مرور به سمت هويزه پيشروي كند و منطقه تحت كنترل كرانه شرقي رودخانه مالكيه را به سمت جنوب توسعه دهد. مسئوليت محور طراح (جنوب حميديه) در اين طرح به گردان 291 تانك واگذار شده بود. زيرا منطقه آب‌گرفته به قدري وسيع بود كه مناطق قابل عبور به حداقل رسيده و با گردان تانك قابل پوشش بود.

طرح ياد شده لشكر 16 كه يك طرح پدافندي بود، به نيروي زميني و قرارگاه جنوب ارسال گرديد و قرارگاه جنوب آن‌را به عنوان يك طرح آفندي تلقي نمود و از ديدگاه عمليات آفندي آن‌را بررسی كرد و نواقص آن‌را به لشكر 16 زرهي يادآوري نمود. لشكر در تاريخ 9 اسفند ماه در پاسخ قرارگاه جنوب مجدداً اظهار داشت كه اساس طرح اين لشكر پدافندي است و موضوعات پيش‌بيني شده براي آفند محدود در صورت امكان و با توجه به وضعيت آب‌گرفتگي منطقه و شرايط نيروهاي خودي و دشمن اجراء مي‌گردد.

ولي به هر حال همين طرح كه تحت عنوان دستور جزء به جزء شماره 16 تهيه شده بود، مبناي عمليات خيبر در ارديبهشت‌ ماه 1360 گرديد. در بررسي كاربرد استفاده از آب رودخانه ‌ها براي تقويت مواضع پدافندي نيروهاي خودي و ايجاد مزاحمت براي دشمن يادآوري شد كه اساساً اين طرح‌ها با عدم موفقيت مواجه گرديده كه در منطقه حميديه و سوسنگرد نيز همين عدم موفقيت حاصل اين تلاش‌ها بود. لذا لشكر 16 زرهي مجبور شد در طرح پدافندي خود تجديد نظر كند و با استقرار تمام یگان‌هاي سازماني و زير امر خود مواضع پدافندي را در حوالي محور حميديه سوسنگرد و سوسنگرد هويزه تقويت نمايد.

براي اين منظور در تاريخ 6 اسفند ماه طرح پدافندي شماره 10 لشكر تهيه و منتشر گرديد که بر اساس آن دو تيپ زرهي، يك تيپ پياده هوابرد و گردان 291 تانك لشكر 77 در خط پدافندي گسترش يافتند و اين لشكر حتي واحد احتياط خود را كه تيپ 3 زرهي بود، در مواضع پدافندي درگير كرد. اما بعد از چند روز منطقه آب‌گرفته نسبتاً وسيع شد و لشكر توانست؛ تيپ 1 زرهي را از مأموريت پدافندي رها كند و به منطقه تجمع عقب واقع در تپه‌هاي شرقي سد كرخه اعزام نمايد تا اين تيپ نيز بتواند تجديد سازمان كند، ضمن اين‌كه بنا به دستور نيروي زميني گردان 291 تانك لشكر 77 نيز از زير امر لشكر 16 زرهي رها گرديد و به منطقه ماهشهر اعزام شد و در اختيار لشكر متبوعه قرار گرفت، در نتيجه مسئوليت پدافندي منطقه حميديه سوسنگرد به تيپ 3 زرهي لشكر 16 زرهي و تيپ 55 پياده هوابرد محول گرديد.

با توجه به حوادثي كه بعد از عمليات دي‌ماه در منطقه حميديه سوسنگرد رخ داد، بالاخره در اسفند ماه وضعيت پدافندي اين منطقه كاملاً تثبيت شد و اولين اقدام لازم، برقراري ارتباط بين منطقه جنوب و شمال رودخانه كرخه بود كه براي اين منظور يك دستگاه پل شناور در حوالي آبادی سبحاني و در شرق سوسنگرد بر روي كرخه احداث شد و ارتباط دو طرف رودخانه برقرار گرديد. نظر به اين‌كه كرانه غربي رودخانه مالكيه نيز در كنترل نيروهاي ما قرار گرفته بود، لشكر 16 پيشنهاد نمود كه يك پل شناور نيز بر روي اين رودخانه برقرار شود كه اين پل نيز چندي بعد در شمال شهر سوسنگرد در منطقه خزعليه برقرار شد.

بعد از تحكيم منطقه سوسنگرد، لشكر تلاش خود را براي تقويت منطقه طراح به كار برد. نظر به اين‌كه جاده وصولي اين منطقه كه از غرب حميديه حوالي كوت سيد نعيم از محور حميديه سوسنگرد جدا مي‌شد و به سمت جنوب تا کرخه‌کور ادامه مي‌يافت، قابل استفاده همه فصلي نبود، با كمك جهاد سازندگي اين جاده با خاكريزي و شن‌ريزي تقويت گرديد.

 در اواخر اسفند ماه 1359 وضعيت پدافندي منطقه سوسنگرد آن‌چنان تحكيم شد كه نيروهاي ما توانستند اولين عمليات آفندي محدود را در 26 اسفند ماه اجراء نمايند. اين عمليات به وسيله سپاه پاسداران به نام عمليات امام مهدي (عج) در غرب سوسنگرد و غرب رودخانه مالكيه انجام شد و 200 نفر از افراد سپاه پاسداران در آن شركت نمودند. هدف اين عمليات انهدام عناصر تأميني دشمن در غرب سوسنگرد شامل يك گروهان پياده يك گروهان تانك و يك گروهان مكانيزه بود. نيروهاي ما موفق شدند؛ ضمن وارد آوردن ضربات به اين واحدهاي دشمن 48 نفر از افراد دشمن را اسير كنند و ده دستگاه نفربر زرهي و يك دستگاه آمبولانس دشمن را نيز سالم به غنيمت بگيرند. اما به علت پاتك شديد نيروهاي دشمن، نيروهاي ما نتوانستند مواضع اشغال شده را نگه دارند و مجبور به عقب‌نشيني به مواضع قبلي خود گرديدند. اين عمليات سپاه پاسداران با پشتيباني آتش توپخانه لشكر 16 زرهي اجراء گرديد. گرچه نيروهاي ما به مواضع خود برگشتند، ولي اين عمليات سبب شد تلاش نيروهاي ما براي پيشروي به سمت مواضع دشمن به اين منطقه جلب شود و طرح‌ريزي‌هاي عمليات آفندي به اين منطقه اختصاص يابد كه نتيجه نهايي اين تلاش‌ها عمليات الله اکبر بود.

 

 

 

انگيزه‌ها و طرح‌ريزي

 با پايان يافتن سال 1359 شش ماهه اول جنگ به پايان رسيد در حالي كه نيروهاي هر دوطرف متخاصم ايران و عراق به حالت پدافند ثابت درآمده بودند و عمليات آفند متقابل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران براي بيرون كردن يا حداقل عقب‌تر راندن نيروهاي متجاوز عراق در تمام صحنه‌هاي نبرد با عدم موفقيت مواجه شده بود. اما از نظر تعادل و توازن توان رزمي نسبي به مرور وضعيت كلي به نفع نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در حال تغيير بود.

علت اين تغييرحالت، تقويت تدريجي نيروهاي ايران و در مقابل آن ضعف تدريجي نيروهاي متجاوز عراق بود. در اين معادله طول زمان اثرات مطلوبي به نفع نيروهاي ما ايجاد مي‌كرد. زيرا ارتش ايران از حالت سردرگمي زمان انقلاب خارج مي‌شد و نيروهاي مردمي سازمان يافته‌تر و مجهز‌تر وارد میدان‌هاي نبرد مي‌شدند. تجربيات جنگي  روز به روز بيشتر مي‌شد و وسايل و تجهيزات از كارافتاده و باقي مانده در پادگان‌ها تعمير و حاضر به كار مي‌گرديد و در اختيار رزمندگان قرار مي‌گرفت. بدين طريق، هم از نظر پرسنل و هم تجهيزات، توان رزمي نيروهاي مسلح ما بهبودي بيشتري مي‌يافت و يك عامل مهم رواني نيز بدين عوامل مادي اضافه مي‌شد و آن قاطعيت اراده و تصميم ملت ايران براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز عراق از ميهن اسلامي ما بود.

در مقابل اين عوامل افزاينده توان رزمي نيروهاي مسلح ما، نيروهاي عراق برعكس با عوامل منفي و كاهش دهنده توان رزمي مواجه بودند كه مهم‌ترين آن همان عامل زمان بود. زيرا با طولاني‌تر شدن مدت زمان جنگ، افراد ارتش عراق اعتماد خود را نسبت به برتري عراق از دست مي‌دادند و در نبرد‌هاي تدافعي در مقابل حملات نيروهاي مسلح ايران مقاومت چنداني از خود نشان نمي‌دادند. به علاوه تعداد فراريان و پناهندگان افراد ارتش عراق روز به روز بيشتر مي‌شد و اطلاعاتي كه اين افراد در اختيار سازمان‌هاي اطلاعاتي ايران قرار مي‌دادند، حاكي از ضعف روحيه و سلب اعتماد افراد عراقي براي پيروزي كوتاه مدت ارتش عراق در اين جنگ بود.

با توجه به شرايط كلي جنگ كه بيان شد، از آغاز سال 1360 نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران به مرور تدبير نبرد تعرضي را جايگزين نبرد تدافعي كردند. زيرا اين حقيقت براي ملت و رهبران سياسي و نظامي ايران مسلم بود كه نيروهاي اشغالگر را فقط با قدرت نظامي مي‌توان از مناطق اشغالي بيرون راند. بنابراين بايستي به همين راه حل مي‌انديشيدند و نيروهاي مسلح ما را براي اجرای اين راه حل آماده مي‌كردند.

در اجرای اين تدبير كلي از اوايل سال 1360 نيروهاي مسلح ما در تمام جبهه‌هاي نبرد به مرور حملات محدود محلي را آغاز كردند و با گذشت زمان دامنه اين حملات را گسترش دادند. در صحنه عمليات خوزستان، اولين حمله محدود كه با موفقيت اجراء گرديد، در منطقه عمليات غرب دزفول و در تپه‌هاي جنوبي پل نادري بر روي رودخانه كرخه بود. در اين عمليات كه به وسيله يك گروهان پياده از عناصر لشكر 21 اجراء گرديد، يك تپه كه به نام تپه چشمه بود به تصرف نيروهاي ما درآمد و محور انديمشك دهلران در تحت كنترل نيروهاي ما قرار گرفت. اين عمليات در اوايل فروردين 1360 اجراء شد و با وجود اين كه عمليات خيلي محدودي بود، ولي همين كه نيروهاي ما توانستند هدفي را اشغال كنند و آن را در مقابل پاتك‌هاي مداوم نيروهاي دشمن نگه دارند، اثرات رواني خيلي زيادتر از شرايط ظاهري آن در نيروهاي ما بر جاي گذاشت و اعتماد به نفس و امكان اجرای عمليات تعرضي را در نيروهاي ما تقويت كرد. در حقيقت مي‌توان گفت اين حركت كوچك مانند كليدي بود كه در آهنين و بسيار سنگين بسته شده جنگ را بر روي رزمندگان ما گشود. بعد از اين عمليات محدود موفقيت‌آميز، فرماندهي صحنه عمليات با الهام از خواسته‌هاي ملت ايران براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز از سرزمين اسلامي، تدبير نبرد تعرضي را از اواسط فروردين ماه 1360 به طور جدي مورد بررسي قرار داد.

به طوري كه اسناد و مدارك در دسترس نشان مي‌دهد، اولين طرحي كه بر اساس تدبير كلي تعرضي مورد توجه قرار گرفت، اجرای حمله در منطقه شمال سوسنگرد و انهدام نيروهاي دشمن در تپه الله اکبر بود كه سابقه بررسي اين طرح از اواخر سال 1359 وجود داشت. علت انتخاب اين منطقه نبرد براي اجرای عمليات تعرضي در صحنه عمليات خوزستان اين بود كه حوادث نبردهاي سال 1359 نشان داده بود كه اجرای عمليات وسيع و گسترده در آن شرايط توان رزمي نسبي نيروهاي ما مقدور نبود. لذا بايستي نيروهاي ما اصل كلي از ساده به مشكل را به كار مي‌بردند و حملاتي را طرح‌ريزي و اجراء مي‌كردند كه اجرای آن ساده‌تر و نگه‌داري هدف بعد از اشغال با نيروهاي موجود امكان‌پذيرتر باشد.

با توجه به اين مسئله كلي، منطقه نبرد شمال كرخه در منطقه عملياتي سوسنگرد از خصوصيات مناسب ويژه‌اي برخوردار بود كه بعضي از آن‌ها عبارت بودند ازاين كه پهلوهاي اين منطقه نبرد در جنوب به وسيله رودخانه كرخه و در شمال به وسيله تپه‌هاي رملي دامنه ميش‌داغ تأمين مي‌شد. منطقه هدف از نظر طبيعت زمين، حالت تپه ماهور را داشت كه در سمت غرب و به طرف دشمن به زمين باز منتهي مي‌گرديد و چنان چه نيروهاي دشمن از تپه‌ها به غرب رانده مي‌شدند، براي اجرای حمله متقابل در موقعيت نامناسبي قرار مي‌گرفتند و بالاخره عرض منطقه محدود و حداكثر هفت كيلومتر در غرب تپه الله اکبر بود.

لذا با عناصر يك تيپ زرهي امكان نگه‌داري آن وجود داشت. چنان كه استعداد نيروهاي دشمن نيز در اين تپه هميشه كمتر از يك تيپ بود و تيپ عراقي كه مسئوليت نگه‌داري تپه الله اکبر را بر عهده داشت، معمولاً مسئوليت نگه‌داري غرب سوسنگرد در منطقه بين كرخه در شمال و رودخانه نيسان در جنوب نيز به عهده آن تيپ بود. با توجه به اين خصوصيات منطقه نبرد الله‌اكبر در بررسي‌هاي اوليه براي آغاز عمليات تعرضي به اين منطقه نبرد اولويت داده شد و اين اولويت بعد از سرازير كردن آب رودخانه‌هاي كارون و كرخه به دشت جنوبي اهواز حميديه سوسنگرد قطعيت يافت، زيرا با آب‌گرفتگي اين مناطق اصولاً امكان اجرای عمليات آفندي در آن‌ها غير مقدور شد.

 در منطقه نبرد دزفول و شوش نيز برتري مطلق با نيروهاي دشمن بود كه اجرای عمليات تعرضي را براي نيروهاي ما غير مقدور مي‌ساخت. بنابراين از اواسط اسفند ماه 1359 انديشه اجرای عمليات آفندي در منطقه نبرد شمال و غرب سوسنگرد به صورت اولين عمليات تعرضي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مطرح گرديد. به لشكر 16 و 92 زرهي دستور داده شد؛ چگونگي امكان اين عمليات آفندي را بررسي كنند. در اين موقع فرمانده تيپ 3 زرهي لشكر 92 زرهي تعويض شده بود و سرهنگ زرهي ستاد الماسي كه سابقه فرماندهي زيادي در طول خدمت خود داشت، به فرماندهي اين تيپ منصوب گرديده بود. اين افسر فرمانده در اواسط اسفند ماه 1359 مأموريت طرح‌ريزي براي حمله به تپه الله اکبر را دريافت كرد و اولين مرحله طرح‌ريزي را كه برآورد وضعيت براي ارزيابي و مقايسه توان رزمي نيروهاي خودي و دشمن مي‌باشد انجام داد. نظر به اين كه اين برآورد وضعيت، مبناي عمليات آفندي الله اکبر كه به نام خيبر نام‌گذاري شد گرديد، خلاصه آن‌را براي روشن‌تر شدن چگونگي وضعيت نيروهاي خودي و دشمن كه در حدود 3 ماه قبل از اجرای اين عمليات وجود داشت بيان مي‌كنيم.

مأموريت پيش‌بيني شده براي اين عمليات چنين بود كه تيپ 3 لشکر 92 زرهي در ساعت (س) روز (ر) براي تصرف و تأمين ارتفاعات الله اکبر حمله مي‌كند و بعد از اجرای اين مأموريت آماده براي ادامه حمله جهت آزادسازي بستان مي‌گرديد. در اين برآورد وضعيت استعداد رزمي كلي تيپ شامل پرسنل و تجهيزات به ميزان 70درصد استعداد سازماني برآورد گرديده بود. برابر طرح كلي، از ابتدا در نظر گرفته شده بود تيپ 2 لشكر 92 زرهي نيز تيپ 3 را دنبال و پشتيباني كند. جمع استعداد رزمي تيپ 2 زرهي نيز حدود 40درصد سازماني منظور شده است. با توجه به تلفات سنگين زرهي كه نيروهاي ما در نبردهاي سال 1359 متحمل شدند و جايگزيني آن‌ها امكان‌پذير نبود، لذا از آغاز بررسي اين نبرد چنين پيش‌بيني شد كه تلاش اصلي نبرد به عهده پياده نظام گذاشته شود و واحدهاي تانك در خط مقدم قرار نگيرند تا از بروز تلفات زرهي جلوگيري شود.

تيپ 3 زرهي برابر سازمان خود، داراي دو گردان مكانيزه و دو گردان تانك بود كه از جهت پرسنل در وضعيت نسبتاً خوبي قرار داشتند، ولي از لحاظ تجهيزات سنگين به ويژه تانك و نفربر فقط حدود 50درصد تجهيزات سازماني را دارا بودند. اما يك نكته رواني حائز اهميت در افراد اين تيپ بود و آن عبارت بود از اين كه اين تيپ، دو بار تپه الله اکبر را از دست داده بود، لذا افراد اين تيپ از اين نظر در حالت شرمندگي بودند و آرزو داشتند اين شرمساري را با نثار خون خود جبران نمايند. اين امر سبب تهييج فوق‌العاده افراد اين تيپ براي اين عمليات بود.

در اين برآورد، تعداد تانك‌هاي موجود دشمن در منطقه نبرد 108 دستگاه برآورد گرديد. توان رزمي دشمن از نظر عدد بر نيروهاي ما برتري داشت. اما از نظر روحيه و مسائل رواني نيروهاي ما برتر از دشمن برآورد گرديد. از نظر وضعيت استحكام مواضع نيز برتري با دشمن بود، زيرا تپه الله اکبر را به صورت دژ مستحكمي آرايش كرده بود. به هر حال نتيجه كلي اين برآورد اين بود كه اين حمله در مراحل اصلي خود موفقيت‌آميز خواهد شد. اما دو عامل منفي بايد به طور جدي مورد نظر قرار مي‌گرفت، عامل اول میدان‌هاي مين دشمن و چگونگي پاك كردن آن‌ها، عامل دوم دفع پاتك‌هاي احتمالي دشمن بود كه اين دو عامل نيز به طور جدي بررسي شد و راه‌هايي براي مقابله با آن در نظر گرفته شد. نكته حائز اهميت در اين برآورد، نحوه عمليات گروه نامنظم دكتر چمران بود، زيرا اصولاً دكتر چمران موضوع حمله به تپه الله اکبر را مطرح كرده بود و گروهي از افراد ايشان از اوايل جنگ در اين منطقه نبرد حضور داشتند و در عمليات كمين و دست‌برد شركت مي‌كردند. طرح عملياتي نيز با نظر ستاد دكتر چمران بررسي مي‌شد، حتي اين ستاد طرحي تهيه كرده و به تيپ 3 لشكر 92 زرهي نيز ارسال نموده بود. لذا فرمانده تيپ 3 زرهي در اين برآورد فرماندهي، درباره چگونگي شركت گروه نامنظم دكتر چمران چنين گفته است كه طبق طرح ارائه شده به وسيله ستاد جنگ‌هاي نامنظم. يك گروه از اين رزمندگان به فرماندهي سروان رستمي از سمت جنوب (بين رودخانه كرخه و تپه الله اکبر) حمله مي‌كند و مواضع مقدم دشمن را اشغال مي‌نمايد و عناصري از اين گروه، جاده‌هاي مواصلاتي دشمن را كه از سمت غرب به منطقه نبرد متصل گرديده است قطع مي‌نمايند. گروهي ديگر در جناح راست (شمال) به تپه شحيطيه حمله مي‌كنند و جناح راست تيپ را تأمين مي‌نمايند. استعداد اين گروه نامنظم حدود 150 نفر مجهز به سلاح سبك و ضد تانك خواهد بود. ضمناً استعداد گروه سمت چپ (حاشيه كرخه) نيز حدود 120 نفر خواهد بود. علاوه بر اين‌ها عناصري از گروه نامنظم با حدود 110 نفر در غرب سوسنگرد در حوالي آبادي چولانه و حاجيه مستقر بودند كه بايستي نيروهاي دشمن را كه در اين قسمت از منطقه نبرد مستقر بودند درگير مي‌كردند.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده