حدیث عاشقان(24)
ببينم چكار مي توانم بكنم اين خاطره از ص162كتاب «پاكبازعرصه عشق» به روايت «سرتيپ سيدمحمود يميني» انتخاب شده است. با ورود ناوهاي جنگي آمريكا به خليج فارس، نيروي هوايي ارتش، پايگاه هاي جنوب كشور را به سيستم موشكي و پدافندي مجهز كرد. بنده به همراه تيمسار ستاري براي بازديد از اين پايگاه ها عازم جنوب كشور شديم. درجريان بازديد تيمسار متوجه شدند كه يكي از سايت ها هنوز آماده به كار نشده است. علت را پرسيدند، متخصص مربوطه گفت: ـ عيب نامشخصي در سيستم به وجودآمده كه تا به حال نتوانسته ايم آن را رديابي كنيم و نياز به وقت بيشتري داريم.

تيمسارگفتند:

ـ كتابهاي فني موشك را برايم بياوريد!

يكي از پرسنل، يك جلد كتاب قطور راكه به زبان خارجي بود. براي تيمسار آورد وگفت:

ـ ما از طريق راهنمايي هاي اين كتاب هم عيب يابي كرديم، ولي به نتيجه اي نرسيديم.

تيمسار كتاب را گرفتند وگفتند:

ـ ببينيم چه كار مي توانم بكنم!

ساعت از 2 نيمه شب گذشته بود كه بازديد از قسمت هاي مختلف به پايان رسيد. من از ايشان خداحافظي كرده و براي استراحت به اتاق خودم رفتم. ساعت پنج صبح بود كه متوجه شدم در مي زنند، از خواب برخاستم و در را بازكردم. تيمسار پشت در بود. خيلي خوشحال و سرحال، گفتند:

          ـ آماده شو برويم!

          آماده كه شدم، ديدم سرهنگ شريفي (آجودان ايشان) هم حاضر است. به طوري كه تيمسار متوجه نشوند، ازشريفي پرسيدم:

          ـ ديشب تيمسار كي خوابيدند؟

          شريفي گفت:

          ـ ساعت سه بود كه رفت توي اتاق، اما نفهميدم كي خوابيد.

          به اتفاق تيمسار ستاري به طرف سايت رفتيم. ايشان به متخصص مربوطه گفتند:

          ـ به نظرمن عيب از قسمت اكسيژن گيري موشك است.

          آن متخصص پس از اينكه مقداري بر روي همان قسمت كه تيمسار  اشاره كرده بودندكار كرد، متوجه شد كه عيب ازهمان نقطه است .لذا براساس گفته هاي ايشان شروع به رفع آن كردند و سايت را آماده ساختند.

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده