سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (48)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» گل هستى چى بگم از گل ياس عاشقى گل احساس كبود رازقى يازده گوهر شب چراغ داشت تو شبا فانوس آگاهى مى‏كاشت او كه كشتى خدا رو لنگره ساقى درياى حوض كوثره بشر، اما ز ملائك برتره به زمين و به زمونه محوره

مثل خورشيد و قمر منوره

صاحب ولايت پيغمبره

وقتى كه او با خدا سُخن ميگفت

گل هستى رو لبانش ميشكفت

او تموم روز و شبها روزه بود

به روى خسته دلا در مى‏گشود

قدّ نخلا خم ميشه پيش نگاش

خم ميشه ماه و ستاره زير پاش

توى سينى پر ميشه بازم انار

مى‏رسه يه سائل و يه بى‏قرار

قبل اونى كه خجالت بكشه

دستاش از هديه زهرا پر ميشه

چى بگم از غم و درد ميخ در

غم هجر و غم دورى از پدر

آتش از سينه در سر مى‏كشه

خجالت از روى حيدر مى‏كشه

تن ديوار هنوزم تب مى‏كنه

از ندامت ذكر و يا رب مى‏كنه

آخه از زهراى اطهر (س) چى بگم؟

من كه تا حالا بقيع رو نديده‏م

دل آدم تو بقيع پر مى‏زنه

توى هفتا آسمون سر مى‏زنه

كفتراشون آشيونه ندارن

روى خاك حضرتش پر مى‏ذارن

اونجاها اشكاى آدم روونه

دلمون از غم او پريشونه

چى بگم از غم تنهايى او

دل دريايى و مولايى او

چى بگم من ز تو اى بانوى آب

شرح و تفسير همه ام‏الكتاب

تو، سكوت مبهم يه بيشه‏اى

بهتر از هميشه و هميشه‏اى

لحظه جسارت زمونه‏اى

تو قشنگى، حس عاشقونه‏اى

در نماز و در نماز و در نماز

پر نياز و پرنياز و پرنياز

تو كه تفسير نگاهت تا خداس

همه حرفات بى‏ريا و كيمياس

از بوى ذكر تو من جون مى‏گيرم

بوى ياس و بوى ريحون مى‏گيرم

اسم تو وقتى مى‏آد روى لبام

ختم صلواتى ميدم با احترام

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده