ارتش در فاو
بخش پانزدهم: نقش هوانيروز (به روايت تاريخ شفاهي و اسناد) شنيدن فرازهايي از زبان خلبانان درگير در خط مقدم جبهه يا نقل تحليلهاي نظامي بوسيله صاحب نظران به ما كمك مي كند تا بيشتر در جريان فعاليتهاي انجام شده بوسيله اين يگان پر صلابت و تواناي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي در عمليات والفجر8 قرار گيريم و گوشه هاي ديگري از تلاش براي رسيدن به موفقيت قطعي در اين عمليات را بيان كنيم .

[1]

 

 


[1]آنچه در اين قسمت بيان مي گردد، از طريق گروه معارف جنگ هوانيروز ارسال شده است كه نشان دهنده فعاليت و ايثارگري پرسنل نيروي زميني مي‌باشد. لازم به ذكر است نويسنده هيچ گونه دخل و تصرفي در بيان خاطرات نداشته است

 

نويسندگان و تحليل گران در كتاب فاو تا شلمچه مي نويسند :

قرارگاه رعد به فرماندهي سرلشكر شهيد بابائي پشتيباني هوائي عمليات را به عهده داشت و برادران هوانيروز نقش برجسته اي در ترابري و پشتـيبانـي آتـش نـزديك در منـطقه فاو ايفا مي‌كردند2.

و يا در بخش پيشروي خودي، (انهدام دشمن) از كتاب نبرد فاو كه وقايع جنگ در فاو را لحظه به لحظه منعكس مي كند آمده است :

در اوج درگيري ، در ساعت 0900 صبح دو فروند بالگردخودي در صحنه حضور مي يابند و با فريادهاي الله اكبر رزمندگان مورد استقبال قرار مي گيرند . حضور به موقع آنها روحيه خسته ولي اميدوار نيروهاي خودي را تازه مي كند . جاده آسفالته البحار در يك لحظه راكت باران مي شود و نيروهاي عراقي حتي آنان كه دور از منطقه درگيري در سنگرهاي فرماندهي و پشتيباني صحنـه را نظارت مي كنند ، از آتش رُعب انگيز كبري‌ها در امان نمي مانند. خلبانان هلي كوپترها با شجاعت خاصي روي سر دشمن ظاهر گرديده و با مانورهاي بسيار عالي ،‌تانكها و توپهاي دشمن را مورد هدف قرار مي دهند1.

 

سرتيپ2 خلبـان رحمان قضات كـه در تمام صحنه‌هاي جنگ تحميلي، حضور فعال داشته و هم اكنون (1382) در پست معاونت هماهنگ كننده هوانيروز مي‌باشد، درباره فعاليت هوانيروز چنين اظهار نظر مي كند:

“ گرچه در تمام عمليات ها شركت موثر داشته‌ايم اما از نظر حجم وسايل پرنده، عمليات والفجر8 ويژگي خاص خود را دارد ، من با درجه سرواني به عنوان ليدر پرواز در اين عمليات شركت داشته و از 48 ساعت قبل در منطقه دارخوين مستقر شديم و از طريق زمين شناسائيهاي خود را تا ساحل اروندرود آغاز كرديم، انواع بالگردهاي كبرا، 214 و شنوك از پايگاههاي اصفهان، كرمان، مسجدسليمان و تهران شركت داشتند، مأموريت پايگاه اصفهان پشتيباني از سپاه پاسداران و پايگاههاي كرمان و مسجد سليمان در پشتيباني از قرارگاه كربلاي ارتش و پايگاه تهران به عنوان احتياط عمل ميكرد . در اين عمليات انواع ماموريت هاي پشتيباني آتش ، نجات ، حمل مجروح ، جابجائيهاي پرسنل و تجهيزات و شناسائي هوائي در حد مطلوب و با برنامه‌ريزي صحيح انجام گرفت و اضافه بر تيم‌هاي پروازي ـ تيمهاي تعميراتي و پشتيباني و ستاد فرماندهي شركت داشتند كه در اين حجم قبل از اين تقريباً بي سابقه بود.

عمليات شبانه شروع و يگانها از رودخانه خروشان اروند با موفقيت عبور و ساحل غربي به تصرف در آمد ، اما با روشن شدن هوا و نياز يگانهاي تك ور به انواع پشتيباني ها ، و كمبود امكانات حمل و نقل روي آب ، مأموريت هوانيروز با حساسيت خاصي ابلاغ گرديد ، ضمن اينكه تيمهاي آتش به وظيفه خود در حد گسترده عمل مي كردند ، كمبود تجهيزات سنگين و لزوم تداركات ايجاب مي كرد ماموريت اسلينگ ( حمل بار خارجي ) براي جابجايي انواع سلاح هاي ضد تانك ، (تفنگ 106 م.م و تفنگ 57 م.م) انجام گيرد كه هوانيروز از اين جهت ، ركورد جديدي از نظر تعداد پرواز و سرعت عمل به‌دست آورد، با شروع پاتك هاي عراق و بمبارانهاي هوائي تخليه مجروح و جابجائي هاي سريع پرسنل و تداركات نيز شدت يافت . تا جايي كه با آمار مي توان ادعا كرد كه در چند روز اول عمليات كه هنوز روي اروند پلي وجود نداشت ، هوانيروز و قايق 80درصد از تدارك مورد نظر را جابجا كردند ، اگر اغراق نكرده باشم هوانيروز مانند تاكسي تلفني عمل مي‌كرد . آنهم در شرايطي كه تقريباً برتري هوائي با دشمن بود ، كار ساده اي نبود و فقط با قبول خطر  و روحيه شهادت طلبي و عزم راسخ براي پيروزي امكان پذير بود ، كه چنين صفاتي در خلبانان رشيد هوانيروز وجود داشت .

بدون ترديد و جداي از اين كه من يك خلبان هوانيروز هستم ، اگر هوانيروز نبود و چنين آماد رساني گسترده اي انجام نمي گرفت و تيمهاي آتش كبرا نقش خود را در پشتيباني آتش ايفا نمي‌كردند، عمليات به نتيجه افتخار آميز نمي رسيد ، زيرا عقبه خودي قطع شده بود و حتي پلهاي روي رودخانه بهمنشير هم به وسيله هواپيماهاي عراقي تخريب شده بودند ، يگانهاي تك ور عموماً پياده و با تجهيزات سبك بودند و پاتك هاي سنگين دشمن هم آغاز شده بود و هيچگونه تانك يا سلاح‌هاي ضد تانك موثري هم در ساحل غربي وجود نداشت در نتيجه آنچه مي‌ماند، حركت از راه هوا و سرعت عمل است كه تنها در امكانات هوانيروز است.

سرهنگ سلطاني‌نيا، يكي ديگر از خلبانان هوانيروز كه در عمليات والفجر8 شركت مؤثر داشته است مي‌گويد:

در آن هنگام (بهمن ماه) در سال 64 كه در قرارگاه بوديم ، دو مورد شنود را كه از نظر اطلاعاتي اهميت داشت براي پرسنل تشريح و معرفي كردند كه مورد اول گفته يكي از فرماندهان عراقي در مورد حمله ايرانيها بود كه يك هفته قبل از عمليات والفجر8 ايراد شده بود ، او با اطمينان گفته بود كه “عبور از اروند بسيار مشكل و حداقل كار ايرانيها نيست” ، اما مورد بعد اين بود كه يگانهاي مأمور پاتك براي پس گيري فاو در توجيه عدم موفقيت خود گزارش كرده بودند : “به علت فعاليت بيش از حد بالگرد هاي دشمن (ايران) قادر به گرفتن آرايش براي انجام پاتك  نيستيم.“

در مورد گفته اول ، بر خلاف اظهارات آن فرمانده عراقي رزمندگان اسلام با رعايت اصل غافلگيري و بارشادت تمام از اروند رود گذشتند و سر پلي را اشغال كردند ، اقدام بعد گسترش سرپل و يا حداقل حفظ سر پل بدست آمده بود ، كه بدليل شرائط ويژه و امكانات محدود كاري بس دشوار بود اگر امكانات محدود و موجود هم به سرعت به‌دست رزمندگان نمي‌رسيد موفقيتهاي اوليه از كف مي‌رفت . همان طوري كه امير قضات گفتند استفاده از امكانات هوانيروز تنها چاره كار بود كه خوشبختانه هوانيروز با صلابت تمام آماده خدمات رساني بود كه من به عنوان يك خلبان بالگرد 214 شاهد قبول خطر و ناديده گرفتن محدوديتها به وسيله خلبانان بودم . ما انواع سلاح هاي سنگين مانند جيپ يا موشك تاو و تفنگ 106 و تفنگ 57 را به آن طرف رودخانه برديم تا ساير راههاي ارتباطي برقرار گرديد و ديگـر سلاح هـاي سنـگين به كمـك يـگانهاي تك ور آمدند والحمدلله شاهد موفقيت در عمليات شديم1.

يكي از خلبانان غيرتمند بر فعاليت چشمگير و فراگير هوانيروز مُهر تأييد مي‌گذارد. او مي‌گويد:.

از گروه كرمان با بالگرد 214 به عمليات فاو اعزام شدم. در داخل جزيره آبادان در كنار ساير همكاران استقرار يافتم.

در روز اول عمليات، مأموريت يافتيم تجهيزات را به ساحل غربي اروندرود حمل كنيم . من قبل از اين عمليات گرچه آموزش حمل بار خارجي را ديده بودم اما هيچگاه عمل نكرده بودم . براي اولين بار يك دستگاه جيپ همراه با موشك تاو را جابجا كردم و اين تجربه اول را طوري انجام دادم كه در هيچ آيين نامه اي نوشته نشده بود ، من آنقدر به زمين نزديك بودم كه چرخهاي جيپ روي آب رودخانه اروند تماس داشت و در همان روز اول اين كار را در چند نوبت با موفقيت و اعتماد به نفس به سرانجام رساندم و در هر مورد پس از پياده كردن خدمه و بلند شدن ملاحظه مي كردم كه جيپ حامل جنگ افزار براي انجام مأموريت بحركت در مي‌آمد و اين باعث مي‌شد تا در من يك نوع در خود احساس شعف و سربلندي بوجود آيد . در يك مورد ، خدمه يكي از موشكهاي تاو را ديدم كه بلافاصله درگير يك تانك عراقي شده با شليك مؤثر تانك را به آتش كشيد . پرواز در ارتفاع پست از يك طرف خطر برخورد با موانع را داشت اما از طرف ديگر تا رسيدن به هدف خلبان در ديد قرار نمي گيرد و درگير هواپيماهاي دشمن نمي شود . اگر تمام مأموريتهاي گذشته را ورق بزنيم در هيچ عملياتي به اندازه والفجر8 ، هوانيروز مجبور به حمل بار خارجي نشده بود و يا در شرايط نامساعد پرواز نداشته است، در اين عمليات با توجه به ويژگي خاص آن تمام استانداردها را كنار گذاشت و با هدف اجراي مأموريت به هر قيمت وارد كارزار شده و از يگانهاي در خط پشتيباني كرد همين موضوع سبب گرديد كه پاتك‌هاي مكرر دشمن به شكست بيانجاميد و تصرف فاو مقدور شود .

يكي از خصوصيات بارز اين عمليات اصل غافل‌گيري آن بود. به صورتي‌كه تا شب عمليات اكثر نيروهاي خودي هم از شروع و ساعت آن بي اطلاع بودند.

سرهنگ حسين وكيلي يكي از خلبانان كبرا عنوان مي‌نمايد:

قبل از عمليات خلبانان از راه زمين و با حضور در ديدگاه‌ها، مناطق عملياتي (فاو) را شناسايي و محورهاي پروازي را مشخص نمودند و در يكي از اين شناسايي‌ها كه با حضور برادر رحيم صفوي انجام مي‌گرفت پس از بازديد از منطقه عملياتي جهت توجيه نقشه در سوله‌اي وارد شديم و پس از توجيه كامل زماني‌كه از آن محل بيرون آمديم تقريباً هوا تاريك شده بود و در اين لحظه، برادر صفوي من را صدا كرد و آهسته گفت: كه وقتي به مقر هوانيروز رسيديد به سرهنگ محمد انصاري (فرمانده پايگاه) بگو كه خلبانان كبرا براي فردا صبح جهت مقابله با پاتك‌هاي دشمن آماده باشند.

ما كه فكر مي‌كرديم اين عمليات حداقل در چند روز آينده انجام مي‌گيرد، از اين خبر بسيار شوكه و مجبور شديم آن شب به كمك پرسنل فني برويم و تا صبح بالگردهاي كبرا را مهمات گيري نماييم تا اول صبح آن‌ها آماده پرواز باشند.

با روشنايي صبح تيم‌هاي آتش هوانيروز وارد صحنه عمليات گرديده و به كمك نيروهاي زميني شتافته و با هدف قرار دادن تانك‌هاي دشمن، پاتك‌هاي سنگين آن‌ها را متوقف مي‌نمودند، خلبانان كبرا در طول عمليات و با حضور در بالاي سر نيروهاي رزمنده ضمن تقويت روحيه آن‌ها نقش به سزايي را در توقف و انهدام نيروهاي دشمن داشتند. نبرد آن‌ها با تانك‌هاي گارد رياست جمهوري عراق و در اطراف كارخانه نمك كه با هدايت شخص صدام انجام مي‌گرفت واقعاً نبردي نفس‌گير و در جلوگيري از پيشروي دشمن بسيار مؤثر بوده است.

استفاده از موشك‌هاي ماوريك كه توسط بالگردهاي كبرا شليك مي‌گرديد، يكي ديگر از نكات بارز هوانيروز در اين عمليات بوده است. خلبانان كبرا، بارها با شليك اين موشك به اهداف و مراكز تجمع نيروهاي دشمن در مسير جاده فاو تا درياچه نمك باعث انهدام و سر درگمي دشمن و سهولت در امر پيشروي نيروهاي ودي را داشته است.

از طرفي دشمن با استقرار شناورهاي خود در آب‌هاي خور عبدالله و متكي به جزيره بوبيان كويت سعي مي‌نمود كه جناح غربي نيروهاي اسلام را همواره مورد تهديد قرار دهد و با شليك از راه دور ضرباتي را وارد نمايد لذا يكي از مأموريت‌هاي هوانيروز مقابله با اين شناورها بوده است كه به محض رويت آن‌ها بالگردهاي كبرا با پرواز بر روي آب‌هاي خور عبدالله با شليك‌هاي خود آن‌ها را هدف قرار مي‌دادند.

 

سرهنگ بازنشسته خلبان اژدر نظري مي‌گويد:

 3 روز متوالي گوش به زنگ و منتظر فرصت بوديم تا اينكه در روز چهارم هيكل غول آساي شناور بزرگي را در اطراف جزيره بوبيان مشاهده نموديم و با پرواز به سمت آن و شليك يك موشك ماوريك، پس از چند ثانيه كوهي از آتش و دود و تكه‌هاي شناور به آسمان پرتاب شد و به دنبال آن انفجارهاي پي‌درپي و شديدي ملاحظه نموديم.

از مواردي كه پرواز بالگردهاي214 را با مشكل مواجه ساخته بود اسلينگ و حمل تجهيزات به صورت بار خارجي بود. زيرا حجم زياد بعضي از اين تجهيزات مثل (جيپ و تفنگ106 مربوطه) باعث برهم خوردن تعادل بالگرد در حين پرواز مي‌گرديد و چنانچه پرواز دقيقي انجام نمي‌گرفت سقوط بالگرد حتمي بود. آتش سنگين توپخانه و حضور هواپيماهاي دشمن در اين لحظات هم مزيد بر علت و كار را براي خلبانان بسيار مشكل ساخته بود.

حضور مسئولين به خصوص فرمانده گردان بالگردهاي214 (امير سرتيپ دوم بازنشسته خلبان عليرضا فيروزان) در بين خلبانان جمعي خود و پرواز با آن‌ها در اين لحظات حساس باعث تقويت روحيه و افزايش جسارت آن‌ها براي انجام اين پروازهاي سخت گرديده بود به صورتي كه آن‌ها بدون هيچ مشكلي به خوبي اين تجهيزات را اسلينگ و در منطقه فاو پياده مي نمودند.

از ديگر اتفاقات مهم اين عمليات سقوط يك فروند هواپيماي جنگي دشمن توسط خلبانان هوانيروز بود. هرچند بالگرد كبرا با توجه به مأموريتي كه براي اين وسيله تعريف گرديده نبايستي با هواپيماهاي جنگي مقابله نمايد ولي در ارتش جمهوري اسلامي ايران، هدايت اين وسيله در طول هشت سال دفاع مقدس را خلباناني بر عهده داشتند كه خيلي از معيارها و معادلات جهاني پرواز را بر هم زده بودند و با شهامت و جسارتي كه از خود نشان مي‌دادند هيچ سلاحي حتي هواپيماهاي جنگي دشمن در منطقه از خشم آن‌ها در امان نبودند.

سرهنگ بازنشسته خلبان جهانگيركاووسي مي‌گويد:

من در اين عمليات افسر رابط و در كنار درياچه نمك بودم و صحنه هدف قرار گرفتن و سرنگوني آن هواپيما را به اتفاق درجه‌دار مخابراتم از روي زمين كاملاً مشاهده نموديم. در آن لحظه نيروهاي ديگر هم شاهد اين اتفاق بودند. هواپيما به وسيله آتش پر حجم سه فروند بالگرد كبراي هوانيروز كه در حال عمليات بودند مورد اصابت قرار گرفته و سرنگون شد. در آن عمليات من شاهد سرنگوني دو فروند از بالگردهاي عراق هم بودم.

به عنوان نمونه خلبان حسن خدابنده‌لو كه خود از نزديك دستي بر آتش جنگ داشته است مي‌گويد:

عجيب ترين واقعه در تاريخ جنگ كه از همان مقطع جنگ (عمليات والفجر8 )، جهانيان را به شگفتي فرو برد، انهدام يك فروند هواپيماي ميراژ 2000 توسط يكي از خلبانان هوانيروز است كه متأسفانه هيچ وقت آن طور كه شايسته است به اين حماسه بزرگ كه چگونه يك فروند بالگرد كبري توانسته است يك فروند جنگنده عراقي را نابود سازد ،‌پرداخته نشد1.

در روزنامه كيهان شماره 12973 مورخه دوشنبه 28/11/1364 آمده است:

"نخستين هفته نبردي گسترده در جنوب خاك عراق را در حالي پشت سر مي‌گذرايم كه نيروهاي اسلام در راه رسيدن به آخرين بندر عراق در خليج‌فارس هستند. اين پيشروي با حملات وسيع، بي سابقه و سنگين جنگنده‌ها و بالگردهاي هوانيروز و هواناو ايران توأم شده است. طي نبردهاي روز گذشته جنگنده‌ها و بالگردهاي ايران هم‌زمان با پيشروي نيروهاي اسلام در محور استراتژيك فاو – ام‌القصر، تيپ‌هاي پياده و زرهي دشمن را زير آتش گرفتند".

بالگردهاي هوانيروز ايران طي روز گذشته به شكار تانك‌ها و واحدهاي زرهي و پياده عراقي در امتداد جاده فاو – ام‌القصر پرداختند. از جمله يك يگان از نيروهاي زرهي سپاه هفتم عراق كه براي انجام پاتك وارد عمليات شده بود، مورد تعقيب بالگردهاي توپ‌دار هوانيروز قرار گرفت و چندين دستگاه تانك پيشرفته تي-72 به هنگام فرار مورد هدف قرار گرفت و نابود شد.

بخشي از عمليات بالگردهاي هوانيروز با هماهنگي جنگنده‌هاي نيروي هوايي صورت گرفت و شمار قابل توجهي از مواضع، تجهيزات و نفرات عراقي بر اثر اين حملات از بين رفت.

پيشروي چندين كيلومتري نيروهاي اسلام در جاده فاو – ام‌القصر با بمباران مواضع عراق در اين مسير توسط هواپيماها و بالگردهاي ايران سرعت بيشتري گرفته است..

ارتش عراق در سه پاتك سنگين در شمال فاو ده‌ها تن ديگر از نفرات و شمار قابل توجهي از تجهيزات هود را از دست داد. در جريان اين پاتك‌ها كه طي روز گذشته انجام شد يك فروند ديگر از جنگنده‌هاي ارتش عراق و يك فروند بالگرد «سوپر فرسئون» سرنگون شد. به اين ترتيب مجموع هواپيماهاي ساقط شده ارتش عراق در طول عمليات به سه فروند رسيد. در همين حال خلبانان هوانيروز مواضع و تجهيزات دشمن را به آتش كشيدند.

بالگرد هوانيروز يك فروند بالگرد عراقي را شكار كرد: يك فروند بالگرد عراقي در يك نبرد هوايي كم‌نظير توسط بالگرد هوانيروز ايران شكار شد. يك فرمانده هوانيروز در پي اين حادثه اعلام كرد: چنين درگيري مستقيم بالگردها از موارد نادر است كه در جنگ اتفاق مي‌افتد و اتخاذ تاكتيك ويژه و به موقع، خلبان بالگرد را قادر مي‌سازد تا بالگرد ديگر را شكار كند. وي مهارت خلبانان هوانيروز را در دنيا بي‌نظير توصيف كرد. با سقوط اين بالگرد شمار بالگردهاي ساقط شده عراق در طول عمليات والفجر8 به چهار فروند رسيد. لازم به يادآوري است كه اين پنجمين بالگرد عراقي است كه از ابتداي جنگ تحميلي تا كنون توسط بالگردهاي هوانيروز سرنگون شده است.

سرهنگ فني هوائي حسينعلي جمشيدي:

در عمليات والفجر 8 ما در نقاطي با نامهاي (عقاب، مهدي) در جاده جراحي مستقر بوديم.نقطه عقاب در نزديك بيمارستان الزهرا قرار داشت و نقطه مهدي مسافتي جلوتر بود. اين دو نقطه گذشته از اعزام تيمهاي پروازي به مأموريت،محلي نيز براي گردهمايي خلبانان و نيروهاي فني براي گرفتن خط‌مشي و توجيهات شده بودكه بيشترازنقطه عقاب استفاده مي‌شد.

نيروهاي هوانيروزباسابقه‌اي كه از بمباران هواپيماهاي دشمن در منطقه داشتند با گذشت چند روز از اين جمع شدن روزانه، به فرمانده عمليات وقت گاه و بيگاه هشدار جابجايي عقاب را مي دادند.اما فرمانده با گفتن (فعلاً زود است)از اقدام به اين كار خودداري مي كرد.

درعصرپنجمين روزمأموريت،فرمانده عمليات هوانيروزدريك بازديد كوتاه عنوان نمود (اين نقطه فردا بايد تخليه شود). پس از گفتن اين جمله به سوي دارخوين پرواز كرد.

دستور تخليه عقاب شبانه به ما ابلاغ شد . صبح زود تيم مستقر در عقاب شروع به جابجايي بالگردها و ديگر وسايل و نيروهاي فني نمود . اين كار تا ساعت 5/1 بعدازظهر طول كشيد . آخرين بالگرد باقيمانده در حال استارت بود كه يكباره سر و كله هواپيماهاي دشمن پيدا شد و شروع به بمباران كردند.

بمباران به حدي پر حجم و شديد بود كه پس از خاتمه وقتي از نقطه عقاب بازديد كرديم حتي كوچكترين آثاري از سوله هايي كه در آنها اسكان داشتيم ، وجود نداشت . وجود بي‌شماري از بمبهاي خوشه اي عمل نكرده در كنارآثار به جا مانده از بمباران به ما تلنگرمي زدكه اگراقدام به تخليه نكرده بوديم،فاجعه عظيمي را بايد متحمل مي شديم.

 

 سرهنگ خلبان محمد چوب بندي (خلبان بالگرد شنوك)

 

 

در هشتمين روز عمليات فاو با يك فروند بالگرد شنوك از منطقه دارخوين به سوي نقطه المهدي براي حمل بار خارجي در حال پرواز بودم . همپروازم در آن مأموريت، خلبان احمد منوچهري فر بود . پس از فرود در نقطه المهدي مشاهده كرديم كه مسئولان هوانيروز و سپاه نيز حضور دارند.

با مشاهده محموله ، كه يك دستگاه سكوي پرتاب موشك با حجم و وزن سنگين بود كه مي بايست به آن طرف اروند (فاو) حمل شود ، احساس كرديم كه انجام اين مأموريت با توجه به بزرگي شنوك و سكو ، و وجود هواپيماهاي متعدد دشمن و توپخانه امكان پذير نبوده و صد در صد هدف قرار خواهيم گرفت.

موضوع را با مسئولان در ميان گذاشتيم، پي به وخامت انجام كار بردند و با شور و مشورت عنوان نمودند «فعلاً به منطقه دارخوين باز گرديد تا براي اين مسئله راه حلي پيدا كرده و شما را با خبر سازيم» .

همان لحظه ما به سوي دارخوين پرواز كرديم . در حين پرواز وقتي به نقطه عقاب رسيديم ، نيروهاي هوانيروز را مشاهده كرديم كه با اشاره دست سعي داشتند تا مطلبي را به ما بفهمانند . با اشاره‌هاي آنها  فكر كرديم كه در بالا و اطرافمان هواپيماهاي دشمن قرار دارند و آنها به ما هشدار مي دهند كه مواظب باشيم. امنيت و دقت پرواز را بيشتر كرديم و بسوي دارخوين مسير را  ادامه داديم . نزديك دارخوين كه رسيديم دود زيادي را مشاهده كرديم كه از نقطه استقرار هوانيروز و واحدهاي اطرافش به هوا بلند است . من نگران به منوچهري فر گفتم: «احمد نكند كه بچه ها را زده باشند».احمد نگرانتراز من گفت:‌

«خدابه فريادبرسدفكرميكنم اتفاقي افتاده»

با ديدن وضعيت هر چه سعي در تماس گرفتيم موفق نشديم . در يك دو راهي مستاصل مانده بوديم كه بازگرديم و يا فرود بياييم.

در نهايت بافكر اينكه شايد تعدادي از نيروها مجروح و نياز به كمك دارند فرود آمديم . با فرود ما چند نفري به سويمان دويدند و گفتند : دو دقيقه قبل از رسيدن شما ، هواپيماهاي عراقي اينجا را بمباران كردند و خلبان صحتي يك چشمش در اثر تركش آسيب ديد . در اثر آن بمباران مسجد ، سوله هاي اسكان نيروها و تعدادي از اتاقهاي پيش ساخته هم منهدم شده بودند . نقطه عطف اين بمباران اين بود كه به هيچ يك از بالگردهاي هوانيروز كه بصورت پراكنده استتار شده بودند حتي يك تركش اصابت نكرده بود. تنها مجروح هوانيروز هم در آن بمباران خلبان صحتي بود كه توسط بالگرد 214 (نجات) به بيمارستان اهواز تخليه گرديد. فرداي همان‌روز عمليات ترابري سكوي موشك نيز توسط بالگردهاي 214 انجام شد .

 

منبع: ارتش در فاو، اسدی، هیبت الله، 1389، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده