هفت آذر، یک روز فراموش نشدنی
ناگزیر بین دریا و هوا طناب را رها کردم و به داخل آب افتادم و بالگرد نیز با استفاده از فرصت از منطقه فرار کرد و با تاریک شدن هوا هیچ گونه امیدی برای آمدن بالگرد وجود نداشت. در حقیقت تا صبح روز بعد اقدامی برای نجات ما امکان پذیر نبود.

دریادار دوم بازنشسته ناصر سرنوشت

بخش دهم: بازگشت بالگرد

ساعت نزدیک1600 بودکه صدای بالگردهای ایرانی را شنیدیم. این بالگرد ها از سوی ستاد عملیات برای نجات باقیماندۀ افراد ناوچه و گروه ما به محل وقوع حادثه اعزام شده بودند. بعد از این که بالگرد ها ما را شناسایی کردند برای بالا فرستادن افراد زخمی و نجات آنها اقدام کردیم.

 با اسیر عراقی17 نفر بودیم که به غیر از سه نفر بقیه همه زخمی بودند. من هم بر اثر اصابت ترکش وضع خوبی نداشتم و از لحاظ دید با مشکل مواجه بودم، ولی به هر حال حالم از دیگران بهتر بود و می توانستم به بقیه کمک کنم.

برنامه نجات به وسیلۀ بالگرد به این صورت است که بالگرد به بالای سر شخصی که در آب هست می آید و یک رشته طناب به پایین می فرستد و در این حالت فرد زخمی که در آب است باید خود را در حلقه طناب جا دهد و به وسیلۀ دستگاه مخصوص به داخل بالگرد کشیده شود و این کار نفر به نفر انجام می گیرد.

 وقتی بالگرد به بالای سر ما آمد اوضاع جوی دریا خراب شد و به دنبال آن موج های شدید ایجاد شد. از سوی دیگر فشار چرخش پروانه بالگرد نیز بر این مشکل افزوده و باعث تأخیر در رسیدن به حلقۀ نجات می شد. به هر حال در مرحله اول زخمی ها را به بالا فرستادیم.

 در این مرحله بود که چند فروند میگ عراقی به قصد انهدام بالگرد به سوی ما حرکت کردند که عقاب های تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران راه را بر آنان سد کردند و عملیات نجات مجروحان از دریا در زیر جنگ هوایی که در بالای سرمان در جریان بود ادامه یافت.

برای فرستادن هر فرد به بالا نزدیک به بیست دقیقه وقت صرف می شد و من در اینجا از تجربه های قبلی ام استفاده کردم، طناب قایق نجات را به سمت وضع نامساعد دریا و جلوگیری از پراکنده شدن افراد دولا کردم و به کمر خود بستم. اسیر عراقی نیز همین کار را کرد. به این ترتیب یک بار من حلقه نجات را می آوردم و یک نفر را بالا می فرستادم و یک بار اسیر عراقی این کار را انجام می داد.

این عملیات تا غروب آفتاب ادامه داشت و نبرد هوایی نیز همچنان در حال انجام بود تا این که آفتاب غروب کرد و هنوز من، اسیر عراقی و یک نفر دیگر از مجروحان که از کارکنان ناوچه بود در آب مانده بودیم. دقایقی از غروب آفتاب نگذشته بود که آخرین بالگرد برای نجات ما آمد و حلقه نجات را به پایین فرستاد و من برای گرفتن حلقۀ نجات از دو نفر جداشدم و بالگرد مرا بالا کشید. در همین لحظه یکی از میگ های عراقی به بالگرد حمله کرد و تنها راه نجات این بود که به سرعت از منطقه دور شود، از سوی دیگر تا وقتی که من به طناب آویزان بودم، فرار بالگرد امکان نداشت و وقتی هم برای بالا کشیدن من نبود.

 ناگزیر بین دریا و هوا طناب را رها کردم و به داخل آب افتادم و بالگرد نیز با استفاده از فرصت از منطقه فرار کرد و با تاریک شدن هوا هیچ گونه امیدی برای آمدن بالگرد وجود نداشت. در حقیقت تا صبح روز بعد اقدامی برای نجات ما امکان پذیر نبود.

البته این کار به چند دلیل امکان پذیر نبود، زیرا اولاً ما در منطقۀ عملیاتی دشمن بودیم، در ثانی براساس محاسباتی که پیش از این انجام شده بود در آن شب از نور ماه خبری نبود و تاریکی مطلق بر دریا حکمفرما بود و به هیچ وجه امکان گشت برای بالگرها و سایر واحد ها، چه عراقی و چه ایرانی وجود نداشت. ناگزیر می بایست تا صبح روز بعد خودمان را به هر شکل ممکن زنده نگه می داشتیم.

من بودم، اسیر عراقی و یک ایرانی که زیر کتف و زیر سینه او شکسته بود و تنها با یک دست شنا می کرد. تنها عاملی که مانع از مرگ او شده بود، روحیۀ بسیار عالی و مقاومش بود. بدبختانه از آنجا که در حین عملیات نجات و هنگام فرار بالگرد طناب قایق نجات به طناب بالگرد گیر کرد، قایق نجاتی که در اختیار ما بود واژگون شد.

برای همین مجبور شدم چند تا از جلیقه های نجات افرادی را که با بالگرد فرستاده بودیم، جمع کردم و به تن فرد مجروح بستم.

 چند جلیقۀ نجات دیگر را به زیر قایق واژگون شده که دیگر بادی هم نداشت، بستم و آن را به شکل یک سکوی نجات درآوردم و فرد مجروح را روی آن قرار دادم. در این زمان خونریزی بدنش هم شدت بیشتر پیدا کرد و می بایست به نحوی جلوِ خونریزی را هم می گرفتیم.

برای این کار از کت چرمی مجروح بیشتر استفاده کردیم و تا حدی موفق شدیم. پس از این کار با استفاده از علم ستاره شناسی مسیرمان را مشخص کردیم و به شنا ادامه دادیم. امید داشتم که به طرف واحدهای خودی در حرکت باشیم.

ساعت حدود هفت یا هشت شب بود و آب نیز هر لحظه سردتر می شد. برای این که از سرما مصون بمانیم بیشتر شنا می کردیم تا تنمان گرم باشد. اسیر عراقی به دلیل داشتن لباس غواصی مشکلی از این بابت نداشت ولی لباس من کتان بود و مقاومتی در برابر سرما نداشت.

 منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده