حدیث عاشقان(23)
تصادف ناگوار اين خاطره ازص156 كتاب «پاكبازعرصه عشق» به روايت «ستوانيكم محمد مصطفوي فر» انتخاب شده است. درسايت پدافندي جنوب تهران انجام وظيفه ميكردم كه شنيدم يكي ازپرسنل در آسايشگاه معلولين كهريزك بستري شده است. اين شخص، درجه داري بود كه در اوايل جنگ، براثر تصادف رانندگي درجاده اصفهان، معلول شده بود و با داشتن همسر ويك دختر كوچك، ناگزير او را بازنشسته كرده بودند.

به همراه تعدادي  از دوستان، براي  ديدنش  به آسايشگاه رفتيم. او با ديدن  ما خيلي خوشحال شد. از اوضاع زندگي اش و اين‌كه چگونه امرار معاش مي كند، پرسيديم، گفت:

ـ همسر و دخترم دريك اتاق اجاره اي در سه راه آذري زندگي مي كنند و من فقط روزهاي پنج شنبه و جمعه براي ديدن آنها به منزل مي روم. براي اينكه وضع مالي مناسبي نداريم. خودم را به آسايشگاه انتقال داده ام. همسرم در بيرون از خانه كار مي كند و پول بخور و نميري كه به دست مي آورد خرج خودش و  بچه مي كند.

از او خواستم مشكلاتش را درنامه اي بنويسد تا به عرض تيمسار ستاري برسانم. نامه را نوشت و آن را ازطريق دفتر فرماندهي  به تيمسار رساندم.

تيمسار ستاري نامه را خوانده بود و درعصر اولين پنج شنبه  كه او دركنار خانواده اش بود، به منزل آنها رفت و از نزديك با وضع زندگي شان آشنا شد.

تيمسار همان روز، يك سكه بهار آزادي به فرزند او هديه كرد و مبلغ صد هزار تومان هم وام بلاعوض دراختيارش گذارد. چند روز بعد، دستور دادند خانه اي سازماني در مهرآباد براي اين خانواده در نظرگرفتند و مقداري هم وسايل زندگي به آنان كمك كردند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده