سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (47)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» حسن ختام چى بگم مثل گلى مثل بهار مث خورشيدى تو شبها يادگار توكلامت غزل و ترانه بود توچشات دريال بيكرانه بود توى دستات پر گل واژه نور اومدى از نقس شباى دور زير پاهات شبا گم مى‏شد مى‏مرد ماه و تو دست سپيده مى‏سپرد اومدى بارون نور دويد تو دشت سايه سياهى از شبها گذشت

***

وقتى اومدى هوا شد پر راز

همه جا سجاده شد واسه نماز

نه فقط كه آسمون سلام كرد

كه درخت و سبزه هم قيام كرد

اقراء باسم ربك خداى تو

اولين حرف خداس براى تو

وقتى قولولااله‏ت رو لب نشست

اتحاد هر چى تيرگى شكست

بتا از نگاه تو شكسته شد

قلب دشمنون تو گسسته شد

بعضى گفتن از تبار شاعرى

بعضى‏ها مى‏گفتنت كه ساحرى

بخدا تو عاشق خدابودى

كه هميشه مهمون حرابودى

بعضى‏ها مؤذن و بلال شدند

بعضى ز اومدنت چه لال شدند

وقتى كه بلال ميرفت اذون ميگفت

به چه زيبا تكبير و رون مى‏گفت

چى بگم هرچه بگم برات كمه

دريا پيش عشق تو يه شبنمه

چه جورى دلم بى‏تو پا بگيره

تو كه خورشيد بى‏نگاهت ميميره

از كتابت چى بگم يه دنيا نور

مثل خورشيد تو شباى سوت و كور

قصه‏هايى كه خدا اونرا نوشت

واسه ما آدماى خوب و زشت

تو نگينى تو عزيز و خاتمى

بهترين آيت اسم اعظمى

حالا هرجا كه بريم ولايته

راه حق تو چه بى‏نهايته

تا كه يادت تو دلم جا ميگيره

صلوات روى لبام پا ميگيره

پَر و بال نفسم وا ميشه باز

زندگى واسم شكوفا ميشه باز

شوق دل صفاى عشق ايزده

به‏ترين حسن ختام محمد «ص»

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده