عملیات رمضان
به ما خبر رسید که مقاومت اولیه دشمن شکسته شده است. ما همان شبانه برای پاکسازی منطقه­ای را که به آن رسیده بودیم، اقدام کردیم. تیربارهای دشمن به سوی کانال روانه شده بودند و تیراندازی می­کردند و مانع پیشروی ما شده بودند. با روشن شدن هوا، تانک­های دشمن نیز به روی ما آتش گشودند. تلفات ما نسبتاً زیاد بود و این امر سبب نگرانی ما گردید. به ویژه اینکه یگان­های زرهی ما پیشروی نکرده و به ما ملحق نشده بودند. در حالی که واحدهای بزرگ زرهی دشمن ما را تهدید می­کردند.

بخش بیست و نهم و پایانی: ادامه خاطرات رزمندگان

 

برادر بسیجی محمد اخوان، اعزامی از قمشه اصفهان

در یکی از مراحل عملیات رمضان شرکت داشتم، حدود ساعت 2 بعدازظهر به ما اطلاع دادند؛ شب، عملیات آغاز خواهد شد. با این خبر شور و هوایی در افراد بسیجی احساس شد و نماز و دعا خواندن آغاز گردید. در ساعت 5 بعدازظهر افراد را به خط کردند و در پشت خاکریزها مستقر نمودند. منطقه عملیاتی واحد ما جنوب پاسگاه زید در منطقه کوشک بود. افراد می­خواستند نماز مغرب و عشار را به جماعت بخوانند، ولی فرماندهان مانع شدند زیرا خطر تمرکز آتش دشمن به آن محل وجود داشت.

 ولی به هر حال عده­ای دعای توسل را دسته جمعی خواندند که بسیار روحانی بود و از جمله افرادی که در آن شرکت داشت، برادر مصطفی نجفی پسر نماینده قمشه( شهرضا) در مجلس شورای اسلامی بود و دیگری پسر 13 ساله­ای بود که شور و شوق عجیبی داشت. این دو برادر در این عملیات شهید شدند. بالاخره زمان حرکت نزدیک می­شد، روحانی گردان افراد را از زیر قرآن گذراند. در ساعت 9 شب از طریق قرارگاه کربلا دستور حمله صادر شد و ما نیز پیشروی را آغاز کردیم. مسر حرکت ما رملی و راه رفتن در آن مشکل بود. شغل من کمک آرپی­جی بود و من مهمات حمل می­کردم.

بعد از مدتی راهپیمایی با دشمن برخورد کردیم. گردان خط شکن در جلو حرکت می­کرد و ما به دنبال آن گردان بودیم. آتش شدید دشمن مانع فعالیت گردان خط شکن شد و تلفات سنگینی به آن وارد کرد. فرمانده گردان ما ابتدا دستور داد درازکش کنیم ولی بعد دستور پیشروی داد. رزمندگان ما تکبیر گویان به حالت پیشروی درآمدند، در حالی که آتش شدید دشمن به روی ما اجرا می­شد. واحد ما با تحمل تلفاتی، از میدان مین دشمن گذشت و حوالی سحرگاه به منطقه هدف خود رسید، اما در این هنگام ما دیدیدم که واحدهای دیگری زودتر از ما به منطقه هدف رسیده­اند.

حدود ساعت 3 بعد از نیمه­شب به رأس مواضع مثلثی شکل رسیدیم. دستور داده شد؛ در همان محل مستقر شویم. بعد از روشن شدن هوا تانک‌های دشمن موضع ما را به زیر آتش گرفتند. در حالی که برد آرپی­جی ما به آن­ها نمی‌رسید. لذا به دستور فرمانده گردان، ما از تیراندازی خودداری کردیم، تا اینکه تانک­های دشمن به ما نزدیک شدند و ما توانستیم چند دستگاه آن­ها را منهدم کنیم. اما تعداد تانک­های دشمن خیلی زیاد بود و نیروی ما برای انهدام آن­ها کافی نبود. این تصور پیش آمد که ممکن است وضعیت مرحله اول عملیات رمضان پیش آید. لذا دستور عقب­نشینی صادر شد و واحد ما به مواضع قبلی خود برگشت. در این مرحله تلفات شدیدی به افراد ما وارد شد.

 

 

12- ستواندوم وظیفه حسین سرفراز، جمعی گردان 129 لشکر 77 پیاده

غروب روز قبل از حمله به ما اطلاع دادند؛ امشب قطعاً عملیات خواهد شد و ما افراد را در ساعت 9 شب جمع کردیم و آنان را نسبت به هدف­های نظامی و غیرنظامی این عملیات توجیه نمودیم، زیرا تعدادی چنین تصور می­کردند؛ حال که ما نیروهای عراقی را از خاک خود بیرون راندیم چه نیازی هست وارد خاک دشمن شویم. یک دسته از افراد بسیجی همراه دسته نظامی من بود. در جلو ما یک گردان خط شکن پیشروی می­کرد، بعد از اینکه ما حدود یکصد متری پیشروی کردیم، آتش توپخانه به روی ما باز شد.

برای مشخص شدن مسیر حرکت سیم تلفن کشیده بودند، ولی این سیم احتمالاً به پای کسی پیچیده بود و از مسیر خود منحرف شده بود. همین امر سبب شد ما راه­مان را گم کردیم، که بعد از تلاش زیاد موفق به پیدا کردن مسیر اصلی شدیم. بعضی از افراد بسیجی، عوامل ایمنی را رعایت نمی­کردند. به هر حال ما به میدان مین دشمن رسیدیم که منظره دلخراشی داشت. تعدادی از افراد گردان خط شکن به روی مین رفته و شهید شده بودند و تعدادی نیز مجروح شده و در همان جا افتاده بودند که با وجود زخم­های شدید سخت به ما روحیه می­دادند که جلو بروید و به ما توجه نکنید.

روحیه مجروحین عالی بود و آنان به ما روحیه می­دادند. بالاخره ما در مسیر پیشروی به کانال عریض و عمیقی رسیدیم که داخل آن نیز مین­گذاری شده و سیم­خاردار کار گذاشته بودند.

به ما خبر رسید که مقاومت اولیه دشمن شکسته شده است. ما همان شبانه برای پاکسازی منطقه­ای را که به آن رسیده بودیم، اقدام کردیم. تیربارهای دشمن به سوی کانال روانه شده بودند و تیراندازی می­کردند و مانع پیشروی ما شده بودند. با روشن شدن هوا، تانک­های دشمن نیز به روی ما آتش گشودند. تلفات ما نسبتاً زیاد بود و این امر سبب نگرانی ما گردید. به ویژه اینکه یگان­های زرهی ما پیشروی نکرده و به ما ملحق نشده بودند. در حالی که واحدهای بزرگ زرهی دشمن ما را تهدید می­کردند.

حوالی صبح به ما دستور عقب­نشینی دادند، در حالی که عده­ای نیروهای بسیجی با یک واحد تخریب به سمت جلو می­آمدند و مین­های باقی­مانده را پاک می­کردند. در بین آنان یک تیم آرپی­جی زن وجود داشت. این افراد با آرپی­جی تانک­های دشمن را هدف قرار دادند و چند تانک دشمن را منهدم کردند. در نتیجه آتش دشمن به روی ما کاهش یافت و تعدادی از افراد دشمن که در خط جلو بودند، به وسیله نیروهای ما اسیر شدند. چند دستگاه نفربر نیز به غنیمت نیروهای ما درآمد. متأسفانه حدود 10 نفر از خدمه آرپی­جی زن ما نیز به دست دشمن به شهادت رسیده بودند.

حدود ساعت 10 صبح مجدداً به ما دستور دادند پیشروی کنیم. حدود یک کیلومتر پیشروی کردیم، ولی با مقاومت شدید دشمن مواجه شدیم (در همین جا مصاحبه پایان یافته است).

 

13- سرگرد توپخانه افقهی، معاون گردان 312 توپخانه لشکر 92 زرهی (پشتیبانی تیپ 1 آن لشکر)

عملیات رمضان بعد از عملیات پیروزمندانه بیت­المقدس اجرا شد. من فقط درباره آن قسمت از عملیات که مربوط به گردان ما بود، آگاهی دارم. عملیات در اوایل شب آغاز شد، در اولین لحظات حمله اعلام گردید؛ خطوط دفاعی دشمن شکسته شده و یگان­های ما به جلو می­روند. قبلاً برای هر یگان ارتشی دو نفر از افراد سپاه به عنوان رابط تعیین شده بود که در واقع هدایت عملیات یگان­ها را عهده­دار بودند و در عملیات یگان­های ارتشی دخالت مستقیم داشتند.

حدود ساعت 12 شب رابطین سپاه در گردان ما به فرمانده گردان گفتند: تغییر مکان بدهید. این در حالی بود که تغییر مکان یگان توپخانه در شب مشکلات زیادی داشت، ولی فرمانده یگان ملزم به اجرای آن بود. بنابراین شبانه با چراغ روشن شروع به تغییر مکان کردیم تا به یک جاده آسفالته رسیدیم. توپ­ها را در یک وضع ناهماهنگ با کاربرد تاکتیکی مستقر نمودیم و منتظر ماندیم تا حدود ساعت 0430 که هوا کمی روشن شد. یک خیز جلوتر رفتیم و متوجه شدیم؛ ارتباط ما با یگان پشتیبانی شونده در جلو قطع شده است. این موضوع را با رابط سپاه در میان گذاشتیم، ایشان گفتند ارتباط برقرار می­شود.

احتمالاً برد بی­سیم­ها نمی­رسید. ما یک خیز دیگر جلوتر رفتیم تا مسافت را کم­تر کنیم. رابط سپاه با موتور در جلو حرکت کرد و فرمانده گردان نیز به دنبال او رفت تا موضع مناسبی برای گردان توپخانه انتخاب کنند، ما در حال حرکت به جلو مشاهده کردیم که اجساد شهدای ما به طرز وحشتناکی در روی زمین موج می­زند، کمی جلوتر رفتیم و اجساد کشته­شدگان دشمن را دیدیم، به نظر رسید که در نبردهای شب قبل زد و خورد شدیدی بین نیروهای ما و دشمن درگرفته است.

فرمانده گردان موفق نشد با دیده­بان گردان تماس حاصل کند. من با کسب اجازه از فرمانده گردان به همراه رئیس رکن سوم با یک دستگاه خودرو جلوتر رفتیم تا شاید واحدی را که بایستی از آن پشتیبانی می­کردیم، پیدا کنیم. در جاده­ای که ما حرکت می­کردیم و معمولاً بایستی تراکم حرکت خودروهای نظامی و سپاه در آن زیادتر می­شد. برعکس، ما به هیچ خودرویی برخورد نکردیم و فقط یک برادر موتور سوار از کنار ما رد شد که خواستیم از او اطلاعاتی از یگان­های خودی کسب کنیم که او گفت جلوتر نروید از طرف کانال شما را می­زنند. عدم رفت و آمد در این جاده باعث تعجب من شد، حتی یک خودرو در جاده نبود، در صورتی که اقلاً بایستی خودروهای تدارکاتی و آمبولانس­ها در رفت و آمد می­شدند.

با مشاهده این وضعیت من احساس نگرانی کردم. بالاخره در محلی با یک نفر از فرماندهان سپاه پاسداران یگان عمل کننده برخورد کردیم، خواستم از ایشان اطلاعاتی کسب کنم، ولی ایشان بدون توجه به ما به راه خود ادامه داد، ما تصمیم گرفتیم تا خط مقدم، به راه خود ادامه دهیم در حالی که از طرف کانال ماهی در زیر آتش پهلویی دشمن قرار گرفته بودیم تا اینکه بالاخره به فرمانده تیپ 1 لشکر 92 زرهی، سرهنگ صفوی سهی که ما در پشتیبانی او بودیم، برخورد کردیم. ایشان روحیه بسیار خوبی داشت و گفت عملیات بسیار خوب پیشرفت کرده ولی اکنون با مقاومت سنگین دشمن برخورد کرده­ایم که آن را هم خواهیم شکست و به ما گفت گردان توپخانه را در گوشه کانال ماهیگیری مستقر کنیم.

برخلاف نظریات فرمانده تیپ، من احساس می­کردم وضعیت غیر عادی است. تصمیم گرفتم تا خط مقدم به حرکت به جلو ادامه دهم. در مسیر راه دیدم؛ تعداد زیادی بسیجی سوار بر وانت به جلو می­روند و در مسیر دیگری در بیابان پخش می­شوند. وضعیت نشان می­داد که جریان نبرد عادی نیست. به هر حال ما دیگر به حرکت ادامه ندادیم و مراجعت کردیم. با استفاده از کیلومتر شمار خودرو مسافت را اندازه گرفتیم که از خط مقدم تا موضع گردان ما هفت کیلومتر بود. برای گردان موضع آتش مناسبی انتخاب کردیم و آماده برای اجرای آتش شدیم. جای تعجب بود که برخلاف عملیات­های قبل، درخواست آتشی از گردان ما نمی­شد. حدود ساعت 12 ظهر که وضعیت هوا بسیار بد و گرم و طوفان و شرجی بود، یک برادر پاسدار به قرارگاه گردان ما آمد و اطلاع داد که الان دشمن در عقب شما است و بایستی سریعاً عقب­نشینی کنید.

من که از گرسنگی به حالت ضعف درآمده بودم، از یکی از افسران مقداری نان خشک و ماست گرفتم و مشغول خوردن شدم که آتش سلاح کالیبر کوچک دشمن به منطقه ما روانه شد و حمله یگان­های زرهی و مکانیزه دشمن به موضع گردان ما کشف گردید که در حال محاصره کردن گردان ما بودند. فرمانده گردان دستور داد آتشبار یکم در موضع دفاع کند تا بقیه گردان عقب­نشینی کنند و این آتشبار وظیفه خود را به نحو مطلوب انجام داد و ما به صورت خیز به خیز گردان را به عقب کشیدیم.

در این عملیات دو دستگاه توپ ما مورد اصابت گلوله تانک دشمن قرار گرفت و منهدم شد و دو نفربر ما نیز منهدم گردید و تعدادی از خودروها آسیب دیدند. ما شاهد عقب­نشینی نامنظم یگان­های خودی بودیم، به ویژه وضعیت افراد بسیجی چندان مطلوب نبود. دشمن ما را تعقیب می­کرد و ما با عملیات تأخیری خیز به خیز عقب می­آمدیم. در مسیر عقب­نشینی به میدان مین باقی­مانده از دشمن برخورد کردیم و تصمیم گرفتیم از آن بگذریم و در شرق آن دفاع کنیم و از آن میدان مین علیه دشمن استفاده کنیم. اما متوجه شدیم که گروهی از افراد سپاه پاسداران معابر را بسته و مانع عقب­نشینی یگان­ها می­شوند و این امر حالت ناهماهنگ و ناراحت کننده­ای به وجود آورده بود و اختلافی بین نظامیان و بعضی از افراد سپاه ایجاد شده بود.

بالاخره آن افراد نیز منطقه را ترک کردند و ما از میدان مین عقب­تر رفتیم، ولی دیگر نتوانستیم در حاشیه خارجی آن میدان موضع پدافندی بگیریم و اجباراً به مواضع قبل از حمله عقب­نشینی کردیم. جناب سرگرد افقهی در قسمتی دیگر از مصاحبه گفته­اند که درباره کلیات عملیات رمضان شخصاً اطلاع دقیقی ندارند ولی اطلاعاتی از دوستان نظامی خود به دست آوردند که حاکی از این بود که طبق طرح عملیاتی، لشکر 92 زرهی با تیپ‌های 1 و 3 در خط حمله می­کرد و تیپ 2 زرهی آن لشکر، جناح راست را پوشش و تأمین می­نمود و گردان­های 221 و 283 سوارزرهی لشکر نیز سه دستگاه پل موجود در کانال ماهیگیری را در جناح چپ تأمین می­کرد. در اولین ساعات حمله دو گردان سوارزرهی با مقاومت شدید دشمن مواجه شدند که ضمناً موانع باتلاقی و میدان مین نیز وجود داشت. در نتیجه آن گردان­ها موفق به اجرای مأموریت خود نشدند و جناح چپ (جنوب) محور پیشروی لشکر 92 زرهی تأمین نگردید.

از طرفی، لشکر 77 پیاده که در شمال منطقه وارد عمل شده بود، با مقاومت شدید دشمن مواجه شد و نتوانست پیشروی کند. با وجود این مسائل در جناحین منطقه مرکزی، به لشکر 92 زرهی دستور داده شد؛ به پیشروی خود ادامه دهد و به نزدیکی کرانه شرقی دجله برسد. اما نیروهای دشمن از جناح راست، این لشکر را دور زدند و تیپ 3 را منهدم کردند. بعد به تیپ 1 حمله کردند و قسمتی از آن را نیز نابود ساختند.

درباره علت عدم موفقیت عملیات رمضان، سرگرد افقهی نظر داده­اند که در مراحل طرح­ریزی، خوش­بینی فرماندهان رده­های بالاتر بیش از حد بود و تصور می­کردند این نبرد نیز مانند عملیات بیت­المقدس خواهد بود. در نتیجه می­توان گفت غرور زیادی بر گردانندگان عملیات حاکم شده بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده