هفت آذر، یک روز فراموش نشدنی
دریادار دوم بازنشسته ناصر سرنوشت بخش ششم: حرکت به سوی ایران بلافاصله بعد از این که گروه ما وارد ناوچه شدند، ناوچه به سرعت به سوی آب های ایران به حرکت در آمد. بعد از این که ناوچه از اسکله فاصله گرفت با کارکنان ناوچه که هر یک به نوعی در عملیات با ما همکاری داشتند، در مورد تعداد واحد هایی که توسط پیکان غرق شده بود و به طور کلی ضرباتی که طی این دو روز به دشمن زده بودیم، صحبت می کردیم.

نزدیک به20 دقیقه از حرکت ما می گذشت، یک بار دیگر به تأسیسات نگاه کردم تا ببینم قسمت هایی که به وسیلۀ گروه ما تخریب شده بود آیا همچنان می سوزد یا نه؟ در همین لحظه متوجه توده ای دود مانند در گوشه سمت چپ تأسیسات شدم، فریاد زدم: موشک!

در این زمان ناو سروان حسین حفیظی، یکی از دوستان صمیمی و از بهترین همدوره ای هایم که فرمانده دوم ناوچه بود، بلافاصله با حرکت صحیحی که انجام داد، سبب شد که از این شلیک موشک عراقی ها جان سالم به در ببریم.

از دو موشک عراقی که به سوی ما شلیک شده بود و ما در آخرین لحظه متوجه آن شدیم، اولین موشک که رنگ ماشی و نوکی قرمز رنگ داشت از بالای سر ما رد شد و درون آب افتاد و موشک دوم، که حدود دو تا سه ثانیه به دنبال موشک اول شلیک شده بود، چون ناوچه با سرعت زیاد در حال چرخش به سمت چپ بود در داخل موجی که در قسمت پاشنه ناوچه(عقب ناوچه) به وجود آمده بود، افتاد.

قدرت انفجارش به قدری زیاد بود که علی رغم منفجر شدن در میان آب، توپ ضد هوایی قسمت عقب ناوچه را کامل ذوب کرد، پروانه های ناوچه را از جا کند و پاشنۀ ناوچه کامل نابود شد، به طوری که قسمت های داخلی ناوچه و قسمت های فنی را که نیروها داخل آن بودند، کامل آب فرا گرفت. انفجار موشک چند لحظه بیشتر دیده نشد، اما آن چه که در همان چند لحظه دیدیم، مانند یک نوار تصویری در ذهنم نقش بسته است. بر اثر انفجار موشک، تمام قایق های نجاتی که در قسمت عقب بالای ناوچه وجود داشت، ذوب شدند.

کارکنان ناوچه جلیقه های نجات به گردن داشتند، اما از آنجا که جنس این جلیقه ها پلاستیکی و آسیب پذیر است بر اثر انفجار موشک این جلیقه ها در یک لحظه ذوب شد و افرادی که در قسمت پاشنه بودند، دست یا قسمت های دیگری از بدنشان قطع شد.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده