سرباز در خاطرات دفاع مقدس
خط رو خط شده بود تمام خاطرات من از حضور و نبرد در منطقه سردشت، مربوط به پاكسازي كوملهها و آزادكردن روستاهاي آن منطقه از اشغال آنها است. نيروهاي ارتشي با آرايش نظامي و حملههاي برنامهريزي شده، مناطق اشغالي را تصرف ميكردند و با واگذار كردن آنها به ژاندارمري، باز ضد انقلاب با كمينهاي پياپي و شبانهشان روستاها را به اشغال خود در ميآوردند.

در يكي از اين ماموريت‌ها براي آزاد سازي يكي از تپه‌هاي مشرف به سردشت حدود 24 ساعت با نيروهاي كومله و دموكرات درگير بوديم و آتش شديدي بين ما و آن‌ها رد و بدل مي‌شد. ما مدام مواضع دشمن را با خمپاره‌هاي مختلف و توپ 105 و تفنگ 106 مي‌كوبيديم. با وضعيت موجود به نظر مي‌رسيد كه نيروهاي ضد انقلاب تا ساعتي ديگر به كلي شكست مي‌خورند و عقب نشيني مي‌كنند، اما در حين عمليات ناگهان هواپيماي دشمن در آسمان ظاهر شد.

با پرواز هواپيماي عراقي در منطقه، اميد پيروزي ما رنگ باخت و نگراني و اضطراب در چهره  تك‌تك ما نمايان شد، اما در كمال ناباوري مشاهده كرديم هواپيما اشتباهاً مواضع نيروهاي ضد انقلاب را بمباران نموده و به‌سوي عراق بازگشت.

اين اتفاق موجب شادي رزمندگان ايران شد و تا مدت‌ها زمينه نشاط و سرخوشي ما را فراهم كرد.

 

 

ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه       هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

بشكسته سبوهامان، خون است به دل‌هامان     فرياد و فغان دارد، دردي‌كش ميخانه

هر سوي نظر كردم، هر كوي گذر كردم     خاكستر و خون ديدم ويرانه به ويرانه

افتاده سري سويي گلگون شده گيسويي     ديگر نبود دستي تا موي كند شانه

تا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشد      فرياد اباذرها ره بسته به بيگانه

لبخند سروري كو سرمستي و شوري كو      هم كوزه نگون گشته هم ريخته پيمانه

آتش شده در خرمن، واي من و واي من     از خانه نشان دارد، خاكستر كاشانه

اي واي كه يارانم، گل‌هاي بهارانم     رفتند از اين خانه رفتند غريبانه2

 

پانوشته‌ها :

1. سرباز وظیفه احمد احراری؛ جمعی لشکر 64 پیاده ارومیه

2. پرویز بیگی حبیب‌آبادی؛ حماسه‌های همیشه، فرهنگ گستر 82

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده