نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش پنجاه و یکم: عمليات آفندي مسلمبنعقيل(1) مقدمه سال 1361 سال تغيير سرنوشت جنگ تحميلي بود. زيرا در نخستين روزهاي آغاز اين سال عمليات آفندي فتحالمبين در منطقه عمليات دزفول و شوش بهوسيله رزمندگان دلاور ايران اجرا گرديد كه نتيجه آن نبرد، عقب رانده شدن نيروهاي متجاوز عراق در كرانه غربي رودخانه كرخه تا رودخانه دويرج به مسافت تقريبي 40 كيلومتر بود.

كمتر از دو ماه بعد از آن عمليات، عمليات ديگري در منطقه جنوب‌غربي اهواز تا خرمشهر به نام عمليات بيت‌المقدس به اجرا درآمد كه نتايج بسيار درخشاني به‌بار آورد و مهم‌ترين و حساس‌ترين و حياتي‌ترين نقطه جنگ كه شهر خرمشهر بود و به اشغال نيروهاي متجاوز عراق درآمده بود به‌وسيله رزمندگان فداكار ايران آزاد شد.

آزاد شدن اين شهر، تمام اميدهاي جاه‌طلبانه حكام بعثي عراق را به يأس مبدل ساخت و آنان از رؤياهاي كودكانه قادسيه صدام بيدار شدند و متوجه گرديدند كه در برافروختن اين جنگ تحميلي دچار اشتباهات جبران‌ناپذيري شده‌اند. لذا تلاش كردند، حداقل از افزايش نتايج فلاكت‌بار بيشتر اين اشتباهات جلوگيري كنند. براي اين منظور داوطلبانه از بعضي از مناطق اشغالي كه هنوز در كنترل ارتش عراق بود بيرون رفتند. ولي مناطقي را به منظور تحميل خواسته‌هاي خود در يك صلح احتمالي نگه داشتند.

حكام عراق با توسل به سازمان‌هاي بين‌المللي به‌طور كاملاً جدي درخواست حل اختلافات خود با ايران از طريق مذاكرات سياسي كردند. در حالی‌که هنوز قسمتي از سرزمين ايران در اشغال نيروهاي متجاوز عراقي باقي مانده بود و هنوز برگ برنده در دست نيروهاي عراقي و حكام عراق بود، زيرا قريب دو هزار كيلومتر مربع از قلمرو ايران در مناطق مرزي خوزستان، ايلام و کرمانشاه در اشغال نيروهاي عراق باقي مانده بود. بنابراين گرچه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با حملات پياپي در سال 1360 و اوايل سال 1361 برتري نظامي ايران را بر ارتش عراق به اثبات رسانده بودند، ولي هنوز موفق نشده بودند، نيروهاي عراقي را حتي به خارج از خط مرز بين دو كشور عقب برانند.

 بدين جهت لازم بود حكومت ايران در اين جنگ تحميلي به موفقيت‌هاي بيشتر نظامي دست يابد تا در صورت ايجاب قبول حل اختلافات از طريق مذاكرات سياسي، حكومت ايران حداقل در شرايط مساوي و در صورت امكان موضع قوي‌تر قرار گيرد. براي به‌وجود آوردن چنين شرايطي، لازم بود حملات نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ادامه يابد. به همين جهت نيروهاي ايران از تلاش براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز عراق از مناطق اشغالي و كشاندن جنگ به داخل خاك عراق باز نايستادند و همچنان به نبردهای تعرضي ادامه دادند.

اولين عمليات در اجراي اين تدبير، عمليات رمضان بود كه در همان منطقه نبرد اهواز، خرمشهر در منطقه مرزي بين پاسگاه مرزي كوشك تا شلمچه به مرحله اجرا درآمد، اما نتيجه اين نبرد، بر خلاف نبردهاي قبلي موفقيت‌آميز نبود. عمليات رمضان در 22 تيرماه 1361 و حدود يك ماه بعد از پايان عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر اجرا گرديد و در حالی‌که نتايج عمليات بيت‌المقدس بسيار درخشان بود نتايج عمليات رمضان كلاً به ضرر نيروهاي ما تمام شد و تلفات و خسارات سنگيني به نيروهاي ما وارد گرديد.

شرح نبرد رمضان در بررسي مسائل جنگ در خوزستان بيان می‌گردد در اين بخش فقط به منظور ارتباط آن با عمليات مسلم‌بن‌عقيل اشاره‌اي بدان مي‌كنيم.

عمليات رمضان به‌طور كلي اثرات منفي در روند حملات نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بر جاي گذاشت. زيرا در حالی‌که با توجه به پيروزي‌هاي درخشان عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس، انتظار مي‌رفت اين سلسله عمليات پيروزمندانه همچنان ادامه يابد و در صحنه عمليات خوزستان نيروهاي ما حداقل به كرانه شرقي رودخانه دجله برسند، اما در عمليات رمضان نتيجه كلي نبرد كاملاً معكوس و عليه نيروهاي ما بود.

طبعاً در مقايسه و بررسي اين نتايج كاملاً عكس يكديگر و بررسي علل آن‌ها، عواملي منفي جلوه‌گر می‌شد. از جمله آن عوامل تحكيم فوق‌العاده مواضع پدافندي به‌وسيله نيروهاي عراق در حوالي خط مرز و آمادگي كامل ارتش عراق براي دفاع در آن مواضع بود. به هر حال نظر به اين‌كه بررسي اين عوامل مستلزم تحقيقات و مطالعات دقيق‌تري است، بايستي در بررسي كلي جنگ تحميلي به آن پرداخت. اين مبحث ما  فقط مربوط به عمليات مسلم‌ابن‌عقيل است. از بحث بيشتر درباره عمليات رمضان خودداري مي‌كنيم و فقط يادآور مي‌شويم كه نتايج منفي عمليات رمضان از نظر نظامي و سياسي اثرات ناخوشايندي براي ملت ايران و نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران داشت.

اين اثرات خيلي عميق‌تر و حساس‌تر از جنبه‌هاي ظاهري نتايج اين نبرد بود. بنابراين جهت خنثي كردن اثرات منفي نبرد رمضان، لازم بود نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران به عمليات آفندي آغاز شده، در مناطق نبرد مناسب‌تر تداوم بخشند تا بدين وسيله به حكام عراق و حاميان وي نشان دهند كه عدم موفقيت عمليات رمضان صرفاً اثرات يك عمليات مخصوص و محدود را داشته و به هيچ‌وجه اثرات كلي و سرنوشت‌ساز در جريان كلي جنگ ندارد. البته اين جمله معترضانه و خارج از مطلب را بايد خاطرنشان نمود كه بعد از آن نبرد، حاميان حكومت بعث عراق با شدتي هرچه تمام‌تر كليه امكانات پشتيباني خود را در اختيار حكومت عراق قرار دادند تا ازشكست عراق در جنگ تحميلي جلوگيري كنند.

به همين دلیل حكومت عراق توانست تا زمان نگارش اين مطالب كه حدود پنج سال از آن تاريخ مي‌گذرد، به حيات سياسي خود ادامه دهد و مانع خاتمه يافتن جنگ با پيروزي نظامي ايران گردد.

بر مبناي عواملي كه نتيجه جنگ رمضان به‌بار آورد، فرماندهان یگان­هاي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران تصميم گرفتند، نبرد ديگري را هرچه زودتر در منطقه ديگر صحنه جنگ طرح و اجرا نمايند تا اثرات منفي جنگ رمضان را خنثي و برآوردهاي نظامي حكومت جاه‌طلب عراق و حاميان وي را نقش بر آب سازند.

براي اين منظور صحنه عمليات کرمانشاه انتخاب گرديد. احتمالاً يك علت اساسي اين انتخاب آن بود كه در شش ماهه اول سال 1361 ارتش عراق عمده قواي خود را در صحنه عمليات جنوب متمركز كرده بود تا از پيشروي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در داخل خاك عراق جلوگيري نمايد. بنابراين فرماندهان نظامي ايران برآورد كرده بودند كه در صورت اجراي يك عمليات سريع و توأم با غافلگيري در يكي از مناطق نبرد غيرحساس و نسبتاً آرام، مي‌توان ضربت قاطع  و قابل ملاحظه‌اي بر قسمتي از یگان‌های ارتش عراق وارد ساخت و تأثيرات نبرد رمضان را از بين برد.

 لذا تصميم گرفته شد؛ اين مأموريت به قرارگاه عملياتي غرب واگذار گردد، ضمن اين‌كه برآورد شده بود كه حداقل امتياز باز كردن جبهه نبرد فعال در صحنه عمليات غرب آن خواهد بود كه ارتش عراق اجباراً قسمتي از نيروهاي متمركز شده در صحنه عمليات خوزستان را به منطقه غرب تغيير مكان مي‌دهد و در نتيجه نيروهاي دشمن در صحنه عمليات جنوب تضعيف مي‌گردد و امكان ادامه پيشروي نيروهاي ايران در آن صحنه عمليات تقويت مي‌شود.

به هر حال قرارگاه عملياتي غرب بعد از دريافت مأموريت آفندي در جبهه کرمانشاه و ايلام، منطقه نبرد سومار را براي اجراي اين مأموريت مناسب‌تر تشخيص داد، زيرا نزديك‌ترين شهر عراقي به خط تماس نيروهاي دو طرف متخاصم شهر مندلي عراق بود كه تا خط مقدم مواضع پدافندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در غرب سومار حدود 14 كيلومتر و تا خط مرز بين‌المللي فقط حدود 8 كيلومتر فاصله داشت. چنان‌چه نيروهاي رزمنده ايران موفق می‌شدند مواضع پدافندي نيروهاي دشمن را در خط مرز منهدم و آن‌ها را اشغال نمايند، امكانات قابل ملاحظه‌اي براي پيشروي آنان به‌طرف شهر مندلي ايجاد می‌شد.

بر فرض اين‌كه رزمندگان ما موفق به ادامه پيشروي در غرب مرز و در داخل خاك عراق تا شهر مندلي نمی‌شدند، حداقل امتيازي كه براي نيروهاي ما فراهم می‌شد، آن بود كه اولين شهر عراقي در تيررس توپخانه‌هاي سبك ايران قرار مي‌گرفت و تهديد جدي به‌وسيله نيروهاي ايران براي اين شهر ايجاد می‌شد. به‌طور كلي مي‌توان گفت كه اگر نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران موفق می‌شدند يك نيروي رزمنده قوي در اين منطقه نبرد وارد عمل سازد، مي‌توانستند موفقيت شايان توجهي به‌دست آورند و اولين شهر عراقي را به جبران شهرهاي اشغال شده و ويران گشته ايران مانند خرمشهر و هويزه و قصرشيرين اشغال يا متقابلاً ويران سازند.

يك عامل ديگر انتخاب منطقه نبرد سومار براي اجراي عمليات آفندي آن بود كه محور اصلي عملياتي اين منطقه كه محور قصرشيرين، نفت‌شهر، سومار بود، در منطقه تحت اشغال نيروهاي عراقي بود. تنها محوري كه نيروهاي ايران براي وصول به اين منطقه مي‌توانستند استفاده كنند، محور كوهستاني و صعب‌العبور اسلام‌آباد غرب، گردنه قلاجه، زرنه (در محور ايلام) رووان به سومار بود كه از محور اصلي ايلام منشعب می‌شد و حدود 50 كيلومتر جاده كوهستاني از وسط ارتفاعات مي‌گذشت و به سومار مي‌رسيد.

اين محور از نظر نظامي ظرفيت و كشش نبردهای چندان وسيع و بزرگ را نداشت و امكان پشتيباني تداركاتي و وارد عمل كردن واحدهاي بزرگ توپخانه چندان ساده نبود. به همين جهت پدافند اين محور معمولاً به‌عهده ضعيف‌ترين تيپ لشكر 81 زرهي واگذار شده بود كه غالباً نيروي رزمي آن از دو گردان رزمي تجاوز نمي‌كرد. چنان‌كه در هنگام اجراي عمليات مسلم‌ابن‌عقيل نيز تيپ 4 مكانيزه جديدالتأسيس لشكر 81 زرهي در اين منطقه نبرد گسترش داشت. ضمناً دشمن نيز همين احساس را نسبت به اين منطقه نبرد داشت و با وجود اين‌كه شهر مندلي عراق در فاصله كمتر از ده كيلومتري مرز ايران بود، ولي ارتش عراق تلاش چنداني براي نفوذ در داخل خاك ايران در اين منطقه و دور كردن نيروهاي ايران از خط مرز از خود نشان نداده بود.

حتي با وجود اين‌كه در اوايل جنگ تمام دشت سومار را اشغال و حداقل دامنه غربي ارتفاعات شرق دشت سومار را تصرف كرده بود، ولي در نگهداري ارتفاعات اطراف دشت سومار تعصب چنداني نشان نداده و به ارتفاعات غرب سومار عقب‌نشيني كرده بود، به‌نحوي‌كه در آغاز نبرد مسلم‌ابن‌عقيل خط تماس نيروهاي دو طرف در امتداد ارتفاعات متعلق به ايران در نزديكي خط مرز بود. البته بايد توجه داشت كه اين خط تماس بعد از عقب‌نشيني اختياري نيروهاي متجاوز عراق از قسمتي از مناطق اشغالي كه در پي آمد نبردهای فتح‌المبين و بيت‌المقدس براي ارتش عراق الزامي گرديد به‌وجود آمد.

ولي با وجود اين عقب‌نشيني، به‌علت نزديكي شهرهاي مندلي و نفت‌خانه عراق به خط مرز، ارتش عراق بيشترين قسمت از خاك ايران را در همين منطقه نگهداري كرد، چنان‌كه بعد از آن عقب‌نشيني هنوز نيروهاي عراق در عمق حدود 6 تا 15 كيلومتر در داخل سرزمين ايران قرار داشتند. عميق‌ترين منطقه اشغالي در شرق نفت‌شهر بود. براي روشن شدن اهميت اين منطقه براي ارتش عراق كافي است توجه كنيم كه تا زمان نگارش اين مطالب كه هفت سال از آغاز جنگ و پنج سال از زمان عقب‌نشيني نيروهاي عراقي مي‌گذشت، هنوز قسمت عمده اين اراضي به‌ويژه در شرق نفت‌شهر در اشغال نيروهاي متجاوز عراق بود، زيرا بعد از نبرد مسلم‌ابن‌عقيل حساسيت ارتش عراق نسبت به اين منطقه افزايش فوق‌العاده‌اي پيدا كرد و ارتش عراق ضمن تحكيم مواضع پدافندي در تمام صحنه جنگ، از جمله مناطقي كه توجه خاصي به آن نشان داد، همين منطقه نبرد نفت‌شهر سومار بود. با توجه به مطالبي كه بيان گرديد، بعد از نبرد رمضان منطقه نبرد سومار، نفت‌شهر براي زورآزمايي مجدد رزمندگان حق عليه باطل انتخاب گرديد و طرح‌ريزي و آمادگي جهت اجراي نبردي ديگر براي بيرون راندن اشغالگران از ميهن اسلامي ما آغاز شد.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده