خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی
(11) آب، غذا و بهداشت در مناطق عملیاتی یکی دیگر از تلاشهای مؤثر بهداریها، برقراری شرایط بهداشتی و جلوگیری از سرایت بیماریهای عفونی و واگیردار در منطقههای عملیاتی بود. در جنگهای اول و دوم جهانی، بیماریهای مسری مثل وبا و طاعون، عدة بسیاری را کشت.

اگر در فیلم‌های مربوط به جنگ جهانی دقت کرده باشید، دیده‌اید که حتی موی سر خانم‌ها را به طور کامل با ماشین اصلاح می‌زدند تا از سرایت بیماری‌ و آلودگی جلوگیری شود؛ این در حالی است که آن جنگ‌ها هشت سال طول نکشیدند و از بمب‌باران شیمیایی، تجهیزات پیشرفته و بمب‌های خوشه‌ای هم خبری نبود؛ با وجود این، بیماری‌های مسری همه‌گیر شد. در صورتی که در دوران هشت سال دفاع مقدس، حتی یک مورد بیماری همه‌گیر مانند طاعون و وبا نداشتیم و این نشان‌دهندة تلاش بسیار خوب بچه‌های بهداری بود. بچه‌های بهداری مراقب بودند تا موی سر رزمندگان خیلی بلند نشود و به اصلاح سر آنان خیلی اهمیت می‌دادند. خود رزمندگان هم در این کار دقت داشتند؛ برای همین آرایشگاه‌های صلواتی در جبهه برقرار شده بود. در گردان ما نیز، سرباز «سلیمانی» که قبل از آن زخمی شده و دوباره به خط برگشته بود، آرایشگاهی دایر کرده بود و سر بچه‌ها را اصلاح می‌کرد.

وقتی عملیاتی انجام می‌شد، جنازه‌های دشمن منطقه را آلوده می‌کرد. به جز آن، جنازة احشام و حیواناتی مثل گوسفند و گاومیش هم وجود داشت که نمی‌شد جلویشان را گرفت؛ داخل میدان مین می‌رفتند و بعد از انفجار مین، جنازه‌هاشان در آنجا می‌ماند. نقش بچه‌های بهداری در این موارد نیز بسیار مهم بود. آنها حتی با ورود به منطقة مین، آنجا را گندزدایی و سم‌پاشی می‌کردند و اجازة شیوع بیماری را نمی‌دادند.

در عملیات سنگینی مانند فتح‌المبین یا بیت‌المقدس، تعداد کشته‌ها زیاد، و کار سخت‌تر بود، زیرا کارکنان بهداری بلافاصله باید منطقه را بازسازی کرده و پیکر شهدا را به عقب منتقل می‌کردند. برای متجاوزان عراقی هم دو گورستان درست کرده بودیم؛ یکی در تپه‌های الله‌اکبر و یکی در ورودی سوسنگرد؛ تابلویی هم با عنوان «گورستان متجاوزان بعثی عراق» در آنجا نصب کرده بودیم.

ما جنازه‌های عراق را جمع کرده و با رعایت اصول، دفن، و منطقه را گندزدایی و سم‌پاشی می‌کردیم تا رزمندگان ما بتوانند در آنجا سنگر زده و به مبارزة خود ادامه دهند؛ این کارها در شرایطی انجام می‌شد که گرمای جنوب زمینه را برای شیوع بیماری‌ها مساعدتر می‌کرد.

ما تنها در جزیره مجنون مشکل داشتیم، آن هم به دلیل وجود هورالعظیم بود که پشة سالک در آنجا زیاد بود و بیماری سالک دیده می‌شد.

در مورد مواد غذایی نیز بسیار دقت می‌شد تا فاسد به دست رزمندگان نرسد. آب و غذا در جلوی سنگر بهداری تقسیم  می‌شد. ماشین غذا مه می‌آمد، راننده به سرعت پشت خاکریز می‌پیچید و به داخل سنگر ما می‌آمد. آنگاه با بی‌سیم یا تلفن قورباغه‌ای به گروهان‌ها اطلاع می‌دادیم تا بیایند و غذایشان را بگیرند. تانکر آب هم جدا می‌آمد و گروهان‌ها گالن‌های بیست‌لیتری‌شان را آورده و از آب پر می‌کردند و می‌رفتند.  

منبع : منتظر، رضا، دکتر بدو، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده