هفت آذر، یک روز فراموش نشدنی
ناخدا یکم تکاور بازنشسته ناصر سرنوشت بخش دوم: تماس با مرکز فرماندهی بعد از کمتر شدن درگیری هوایی در بالای سرمان، حدود200 متر پیشروی کردیم که بارندگی شروع شد. اگر چه فصل سرما بود ولی ما در این مورد هیچ گونه پیش بینی نکرده بودیم، چون می دانستیم در آن منطقه پیش از این بارندگی نشده بود و این امر برای ما تعجب آور بود.

بارش قریب به نیم ساعت ادامه داشت و بعد از آن باران قطع شد. جایمان را عوض کردیم، یعنی یک سازمان چرخش به وجود آوردیم و پست های دیده بانی گذاشتیم و برنامۀ تیراندازی ما هم کماکان ادامه داشت. در طرح عملیاتی ما قرار بر این بود که اگر تا ساعت11 نتوانستیم سکو را بگیریم، معنی اش این است که یا اسیر شده ایم و یا به شهادت رسیده ایم.

یکی از برنامه هایی که در این قسمت از طرح گنجانده شده بود، بمباران و از بین بردن سکوها به وسیلۀ واحد های دریایی و هوایی بود و تنها وسیله ای که ما می توانستیم جلو اجرای مرحلۀ بعدی این طرح را بگیریم، این بود که تماس مخابراتی برقرار کنیم و یا این که سکوها را تسخیر کنیم و یا افراد عراقی را اسیر کنیم. بعد از نیم ساعت که دستگاه های مختلف را بررسی کردم، با آن که بر اثر سرعت عمل و استفاده از بالگرد یکی دو تا از دستگاهایمان صدمه دیده بود، سرانجام به یاری حق توانستیم تماس مخابراتی خودمان را با منطقۀ عملیاتی بوشهر برقرار کنیم.

 در تماسی که گرفتیم، وضعیت گروه را گزارش کردیم که «روحیۀ عالی، تلفات صفر، هنوز پاکسازی انجام نشده»  دراین مرحله از عملیات، تیراندازی همچنان ادامه داشت. حدود15 دقیقه بعد از تماس مخابراتی با ستاد عملیاتی در خاک ایران ناگهان متوجه شدیم در میان آتش و دودی که از ساختمان های پشت سر عراقی ها بلند شده بود، صدای همهمۀ عراقی ها به گوش می رسد. لحظاتی بعد مشاهده کردیم که تعداد زیادی از عراقی ها از میان آتش و دود بیرون می آیند. آنها درست در تیررس ما بودند.

 ولی ما آتش بس دادیم و متوجه شدیم که آنها در یک حالت تصمیم گیری، شک و دودلی قرار دارند و به نظر می آمد که در چگونگی تسلیم شدن، دارند تصمیم می گیرند. منتظر شدیم که ببینیم آیا به راستی تسلیم می شوند یا نه؟

حدود20 یا30 نفر بودند که بعد از چند دقیقه گروهی از آنها بازگشتند و عده ای قریب به10 نفر به حالت پشت سر هم در یک صف به طرف ما حرکت کردند. هنوز مسلح بودند. ناچار برای خلع سلاح کردن آنها با یک رگبار آنان را متوجه کردیم که باید اسلحه هایشان را بیندازند.

آنها نیز علامت را دریافتند و سلاح هایشان را به زمین انداختند و به طرف ما آمدند. آنها را شمارش کردیم، 9 نفر بودند که اغلب لباس غواصی بر تن داشتند. بعد از تسلیم شدن آنها، دست هایشان را بستیم و آنها را به حالت نشسته وسط سکو نگه داشتیم، دو تن از افراد گروه آماده و مأمور پاسداری و حفاظت از آنها شدند.

مرحلۀ بعدی عملیات باید در تاریکی انجام می گرفت، آفتاب در حال غروب کردن بود و ما در تمام مدت شب باید هوشیار می بودیم تا مورد حمله قرار نگیریم و در ضمن با استفاده از تاریکی شب بدون تلفات تأسیسات را به تصرف در آوردیم. با ستاد عملیاتی مان تماس گرفتیم و به آنان اطلاع دادیم که9 نفر اسیر داریم. تلفات نداریم، وضعیت خوب و روحیه عالی است و احتیاج به کمک داریم.

ابتدا فکر می کردیم تسلیم شدن این 9 نفر نوعی حقۀ جنگی است، تا ضمن شناسایی ما را غافلگیر کنند. از هر لحاظ پیش بینی های لازم را به عمل آوردیم، از مسئلۀ دفاع در مقابل غواص غافلگیر نبودیم و با استفاده از نارنجک دستی به خوبی از پس آنها بر می آمدیم.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده