نبردهای منطقه اهواز و سوسنگرد
گرچه نيروهاي ما موفق نشدند نيروهاي دشمن را كه عمدتاً لشكر 9 زرهي و 5 مكانيزه عراق بودند، به سمت جنوب غرب عقب برانند و حتي قسمتي از جنوب غرب و هويزه را نيز از دست دادند، اما با تلفاتي كه در اين نبرد به نيروهاي دشمن وارد شد و ارادهاي كه رزمندگان دلاور ما براي نگهداري سوسنگرد در مدت چهار روز نبرد بسيار سخت از خود نشان دادند، دشمن مجبور شد به كلي طرح اشغال شهر سوسنگرد را از طرح راهبردی خود در جنگ تحميلي حذف كند و اين تنها طرح آفندي را نيز كه براي اجرای آن اصرار ميورزيد كنار بگذارد وراهبرد كلي دشمن در جنگ تحميلي بر اساس پدافند در مناطق اشغالي و تثبيت و تحكيم مواضع پدافندي در خط تماس قرار گرفت.

بخش سی وچهارم: پدافند در منطقه اهواز سوسنگرد بعد از عمليات نصر

 

عمليات آفندي نصر در جنوب غربي اهواز و حوالي نهر کرخه‌کور كه به منظور اصلي عقب راندن نيروهاي دشمن از حوالي پادگان حميد واقع در 40 كيلومتري جنوب غربي اهواز و دور كردن تهديد دشمن از شهر اهواز و حميديه و سوسنگرد و خارج ساختن شهر اهواز از برد توپخانه دشمن بود، در اوايل دهه سوم دي ماه 1359 در حالي به پايان رسيد، كه عملاً وضعيت منطقه نبرد در همان شرايط قبل از اين نبرد در جبهه جنوب غربي اهواز باقي ماند.

 در جبهه جنوب حميديه –سوسنگرد، وضعيت عمومي نبرد به زيان ما تمام شد و هويزه و تمام مناطق جنوب کرخه‌کور و مناطق نهر نيسان در غرب هويزه از كنترل نيروهاي ما خارج گرديد. در حقيقت قسمتي ديگر از سرزمين ما در غرب و جنوب هويزه به قسمت‌هاي اشغالي نيروهاي متجاوز عراق افزوده شد. گرچه از نظر مناطق مسكوني چندان حائز اهميت به نظر نمي‌رسد، ولي از نظر وسعت و هم‌چنين داشتن منابع زيرزميني نفت بسيار پراهميت است. زيرا باتلاق هورالهويزه در غرب اين منطقه و در منطقه مرزي ايران و عراق گسترش دارد كه سرشار از مخازن طبيعي نفت است.

براي پي بردن به اهميت آن كافي است در نظر گرفته شود كه جزاير مجنون عراق كه مركز فعاليت حوزه نفتي عراق در شمال غربي بصره است، در همين منطقه قرار دارد و ايران نيز از پاسگاه كوشك به سمت شمال تا حوالي آبادي يزد نو در غرب هويزه، ده‌ها حلقه چاه نفت حفر كرده بود كه بعضي از آن‌ها به مرحله بهره‌برداري نيز رسيده بود.

البته نيروهاي متجاوز عراق، در تجاوزات سه ماه اول جنگ تا حوالي پاسگاه هخامنش در ميانه منطقه طلايه تا هويزه پيشروي كرده بودند، ولي حداقل در حدود 15 كيلومتري جنوب غربي هويزه متوقف شده بودند و خط گسترش سپاه 2 و 3 ارتش متجاوز عراق در جنوب هويزه و سوسنگرد به يكديگر متصل نشده بود و نيروهاي متجاوز عراق فعاليتي براي الحاق سپاه 2 و 3 با يكديگر در اين منطقه از خود نشان نمي‌دادند، بلكه تلاش اصلي خود را بر اين پايه قرار داده بودند كه سوسنگرد را اشغال كنند و در سوسنگرد اين عمل الحاق حاصل گردد.

چنان كه بعد از شكست لشكر 9 زرهي عراق در دهه سوم آبان ماه 1359 در نبرد سوسنگرد، فرمانده اين لشكر كه سرهنگ طالع الرحيم بود، به علت شكست از نيروهاي ايراني از فرماندهي معزول شد و فرمانده جديد لشكر 9 زرهي كه سرهنگ ستاد محمد صالح يونس بود، در اوايل آذر ماه 1359 (22 نوامبر 1980) يك طرح عملياتي به نام طرح شماره 4 تهيه كرد (مدارك به دست آمده از دشمن) كه خلاصه آن طرح چنين بود:

 

1- وضعيت

الف- نيروهاي خودي (عراقي) لشكر 5 مكانيزه در جناح راست لشكر 9 و لشكر 10 زرهي در منطقه غرب دزفول پدافند مي‌كند.

ب- نيروهاي دشمن (ايراني) يك تيپ زرهي و حدود 2500 تا 3000 نفر از افراد سپاه پاسداران ايراني در منطقه سوسنگرد پدافند مي‌كند.

پ- زير امر و جدا شده:

(1) زير امر: تيپ زرهي تقويت شده ابن‌الوليد (-) تيپ 31 نيروي مخصوص (-) و 4 گردان رزمي و 2 گروهان كماندو

(2) جدا شده: تيپ 14 مكانيزه (-) از عناصر لشكر 9 زرهي زير امر لشكر 10 زرهي

 

2- مأموريت :

لشكر 9 زرهي روستاهاي اطراف سوسنگرد را اشغال مي‌كند و سوسنگرد را در ساعت 0300 روز (ر) محاصره مي‌نمايد.

 

3- اجراء

الف- كليات: لشكر 9 زرهي (عراق)، مقاومت نيروهاي ايراني را در جاده كوت‌الهواشم سوسنگرد نابود مي‌كند و محور حميديه سوسنگرد را قطع و سوسنگرد را از سمت جنوب و شمال محاصره مي‌كند، بعد ازتكميل محاصره سوسنگرد منطقه هويزه را پاکسازی مي‌نمايد.

ب- مأموريت: واحدهاي لشكر 9 زرهي … (براي جلوگيري از طولاني شدن كلام، حذف شود)

 

با توجه به اين سند به دست آمده از دشمن ملاحظه مي‌گردد كه تلاش دشمن در منطقه سوسنگرد، اشغال آن شهر و اتصال خط پدافندي شمال و جنوب رودخانه كرخه در حوالي آن بوده است. اما بعد از نبرد نصر در نيمه دوم دي ماه 1359 گرچه نيروهاي ما موفق نشدند نيروهاي دشمن را كه عمدتاً لشكر 9 زرهي و 5 مكانيزه عراق بودند، به سمت جنوب غرب عقب برانند و حتي قسمتي از جنوب غرب و هويزه را نيز از دست دادند، اما با تلفاتي كه در اين نبرد به نيروهاي دشمن وارد شد و اراده‌اي كه رزمندگان دلاور ما براي نگهداري سوسنگرد در مدت چهار روز نبرد بسيار سخت از خود نشان دادند، دشمن مجبور شد به كلي طرح اشغال شهر سوسنگرد را از طرح راهبردی خود در جنگ تحميلي حذف كند و اين تنها طرح آفندي را نيز كه براي اجرای آن اصرار مي‌ورزيد كنار بگذارد وراهبرد كلي دشمن در جنگ تحميلي بر اساس پدافند در مناطق اشغالي و تثبيت و تحكيم مواضع پدافندي در خط تماس قرار گرفت.

اما نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران نيز كه در آن موقع، ارتش قدرت اصلي رزمي آن‌را تشكيل مي‌داد، الزاماً در تمام جبهه‌ها به حالت پدافندي درآمد. زيرا علاوه بر عدم موفقيت در نبرد کرخه‌کور، فرماندهي اروند نيز در نبرد توكل كه در منطقه ماهشهر آبادان اجراء كرد، موفقيتي به دست نياورد و در اين دو نبرد، قسمت عمده نيروهاي احتياط ما به كار گرفته شد و در خط پدافندي با دشمن درگير گشتند، كه از جمله لشكر 16 زرهي به استثناي يك تيپ زرهي، ضمن از دست دادن قسمت قابل ملاحظه‌اي از توان رزمي خود در مواضع پدافندي جنوب محور حميديه سوسنگرد درگير شد.

تنها یگاني كه از عناصر نيروي زميني جمهموري اسلامي ايران به صورت آزاد و به عنوان واحد احتياط باقي مانده بود، يك تيپ زرهي از عناصر لشكر 16 زرهي و تيپ 55 پياده هوابرد (منهاي 2 گردان) بود كه در منطقه دزفول نگهداري شده بود و تا اواخر سال 1359 اين واحدها نيز در خط پدافندي درگير شدند.

با توجه به نكات ياد شده بالا، اصولاً بعد از عمليات کرخه‌کور و از اوايل بهمن ماه سال 1359 يعني از آغاز ماه پنجم جنگ تحميلي، نيروهاي هر دو طرف متخاصم ايران و عراق در تمام جبهه‌ها به حالت پدافندي درآمدند. لذا در منطقه عمليات مورد بحث در اين قسمت از تاريخ جنگ نيز كه منطقه اهواز و سوسنگرد مي‌باشد، همين حالت پدافندي اساس تدبير عملياتي نيروهاي ما و دشمن قرار گرفت و خط پدافندي نيروهاي ما و نيروهاي دشمن در همان خط عمومي 25 كيلومتري جنوب غربي اهواز از رودخانه كارون در شرق تا قسمتي از كرانه شرقي نهر کرخه‌کور و جنوب جاده حميديه سوسنگرد تثبيت شد.

اين شرايط پدافندي در منطقه اهواز و سوسنگرد، دو مشكل اساسي را براي نيروهاي ما به وجود آورد. اول اين كه دو لشكر زرهي ما كه قدرت رزمي اصلي ما بودند، در اين منطقه در خط پدافندي درگير شدند و نيروي اصلي مانوري ما در صحنه عمليات خوزستان امكانات مانوري خود را به كلي از دست داد. در حالي كه در آن موقع از تمام عناصر نيروي زميني فقط دو گردان از تيپ 55 پياده هوابرد به عنوان واحد پياده نظام آزاد باقي مانده بودكه نمي‌توانست مأموريت دو لشكر زرهي گسترش يافته در خط پدافندي را به عهده بگيرد تا همه يا قسمتي از نيروهاي زرهي و مكانيزه ما از درگيري رها شوند و براي اجرای عمليات آفندي بازسازي گردند.

مشكل دوم اين بود كه اين دو لشكر زرهي ايران (16 و 92) آن‌قدر تضعيف شده بودند كه حتي اجرای مأموريت پدافندي در جبهه حدود يك‌صد كيلومتري از رودخانه كارون در شرق تا سوسنگرد و تپه الله اکبر در غرب به وسيله عناصر باقي مانده اين دو لشكر خالي از اضطراب و نگراني نبود. زيرا در اين جبهه هيچ گونه واحد احتياط قابل ملاحظه كه حداقل در حدود يك تيپ زرهي باشد باقي نمانده بود.

اگر دشمن در نقطه‌اي از اين جبهه رخنه‌اي ايجاد مي‌كرد، پر كردن رخنه خالي از دغدغه و اضطراب نبود. گرچه سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي به مرور، شكل سازماني رزمي پيدا مي‌كردند و برعكسِ واحدهاي ارتش، به علت پيوستن بيش از پيش مردم به واحدهاي بسيج هر روز قوي‌تر مي‌شدند و قسمتي از كمبود توان رزمي واحدهاي ارتش را جبران مي‌كردند، ولي در شش ماهه اول جنگ هنوز واحدهاي بسيج مردمي به صورتي در نيامده بودند كه امكان به حساب آوردن آن‌ها در نبردهاي سخت و طولاني به وجود آيد. چنان كه در نبرد کرخه‌کور با تمام تلاشي كه سپاه پاسداران اهواز سوسنگرد به عمل آورد، فقط توانست حدود 300 نفر با سلاح سبك و با تعداد محدودي خودرو و جنگ‌افزار سنگين در میدان نبرد حاضر كند كه آن‌ها نيز به عللي كه در بخش قبلي بيان شد، نتوانستند در نبرد منظم با نيروهاي ارتش هماهنگ شوند و عامل مؤثري در جنگ باشند. بنابراين در سال 1359 و حتي شش ماهه اول 1360 و تا عمليات ثامن‌الائمه و شكستن محاصره آبادان، نيروهاي اصلي رزمنده ما نيروي زميني بود و در تمام طرح‌ريزي عملياتي فقط اين عنصر حساب مي‌شد و نيروهاي مردمي به عنوان كمك در مأموريت‌هاي آفندي و پدافندي منظور مي‌گرديدند.

با توجه به اين واقعيت،در شرايط جنگ، واحدهاي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران مسئوليت اصلي جنگ را بر عهده داشتند. لذا بايستي اقداماتي انجام مي‌گرفت كه اين واحدها بتوانند با اطمينان كامل و با قاطعيت مواضع پدافندي موجود را حفظ كنند. ضمن اين كه عناصري را آماده سازند تا در هر زمان و مكان مناسب بر نيروهاي دشمن حمله كنند و اجازه ندهند نيروهاي دشمن با خيالي آسوده مناطق اشغالي را نگه دارند.

براي رسيدن به اين هدف لازم بود كه حتي‌المقدور از تثبيت مواضع پدافندي دشمن در خطوط پدافندي جلوگيري شود و هم زمان با آن اقداماتي براي تحكيم مواضع پدافندي نيروهاي خودي به عمل آيد كه حتي‌المقدور یگان‌هايي از درگيري پدافندي رها شوند و براي اجرای عمليات آفندي محدود يا گسترده بازسازي و تجديد سازمان نمايند. البته اقدام سومي نيز كاملاً ضروري بود و آن تشكيل گردان‌ها و تيپ‌ها و لشكرهاي جديد بود كه بايستي با استفاده از منابع پرسنلي غير تحت سلاح و تهيه وسايل و تجهيزات كافي سازمان داده مي‌شدند و وارد جبهه‌هاي نبرد مي‌گرديدند.

 چگونگي تشكيل اين واحدهاي جديد از ماه دوم جنگ در قرارگاه عملياتي نيروي زميني در جنوب مورد مطالعه قرار گرفت و طرح مقدماتي نيز تهيه و به قرارگاه اصلي نيروي زميني ارائه گرديد و اقداماتي براي اين منظور به عمل آمد. اما بسيار كند و آرام بود. واحدهايي كه بعد از مدتي تشكيل شدند، تيپ 30 گرگان و تيپ 40 سراب و بالاخره تبديل تيپ 23 نيروهاي ويژه به لشكر و تشكيل تيپ 58 ذوالفقار بودند كه تشكيل آن‌ها خيلي طولاني شد. ضمن اين كه تهيه تجهيزات سنگين مانند تانك و توپ و امثال آن‌ها به سادگي امكان‌پذير نبود و اصولاً مي‌توان گفت تا هنگامي كه واحدهاي سپاه پاسداران و بسيج نيروهاي مردمي به صورت گسترده و وسيع در سطح گردان و تيپ و لشكر وارد صفوف رزمندگان ما نشده بودند، نيروي رزمنده جديدي براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران فراهم نگرديده و نيروي زميني با همان یگان‌هاي موجود در آغاز جنگ، با همكاري قسمتي از ژاندارمري و عده‌اي از نيروهاي مردمي مأموريت‌هاي پدافندي و آفندي را در مقابل ارتش متجاوز و برتر عراق در طول سال اول جنگ بر عهده داشت.

چنان كه تا قبل از عمليات ثامن‌الائمه و شكستن محاصره آبادان كه در آغاز سال دوم جنگ اجراء شد، نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران با تمام تلاش، حداكثر عمده قواي خود را به صحنه عمليات خوزستان اختصاص داد كه اين عناصر عبارت از دو2 لشكر پياده، دو لشكر زرهي و دو تيپ مستقل پياده و در حدود يك تيپ ديگر از عناصر متفرق شامل عناصري از تيپ 37 زرهي و ژاندارمري و غيره يعني جمعاً حدود پنج لشكر در خوزستان متمركز كرد كه با سه گروه توپخانه 22 ، 33 و 55 پشتيباني مي‌شدند. همان گونه كه بارها يادآوري شده است، استعداد رزمي اين لشكرها كمتر از 50درصد بود و در طول جنگ نيز به مرور رو به كاهش بود، بدون اين كه جايگزيني تجهيزات از بين رفته امكان‌پذير باشد.

در مقابل اين پنج لشكر تضعيف شده ما، ارتش متجاوز عراق، سه لشكر زرهي و دو لشكر مكانيزه و حدود يك لشكر مركب از ساير نيروها، مانند تيپ نيروي مخصوص و تيپ‌هاي پياده و گروهان‌هاي كماندو مستقر كرده بود و افراد جيش‌الشعبي عراق نيز حداقل از نظر اجرای بعضي از وظايف مربوط به جنگ، مانند نيروهاي بسيجي ما وارد عمل شده بودند. ضمن اين كه  نيرورهاي متجاوز با سازمان و تجهيزات كامل و آمادگي رزمي قاطع وارد نبرد شده بودند.

در چنين شرايط نسبي، توان رزمي بين نيروهاي ما و نيروهاي دشمن، از جمله راه‌حل‌هايي كه به نظر مي‌رسيد، انجام اقداماتي به منظور امكان صرفه جويي در قوا در خطوط پدافندي و عقب نگه داشتن قسمتي از یگان‌هاي ما براي تشكيل واحدهاي احتياط و كاربرد آن در عمليات آفندي محدود و يا گسترده بود. اما براي به وجود آوردن امكان اجرای اين صرفه جويي، لازم بود خطوط پدافندي به وسيله ايجاد مواضع مصنوعي و تكيه بر مواضع طبيعي حتي‌المقدور كوتاه‌تر و محكم‌تر و قابل اعتمادتر گردد.

براي اين منظور، در منطقه نبرد غرب دزفول و شوش، خطوط پدافندي بر ارتفاعات و رودخانه كرخه متكي گرديد و در منطقه اهواز و سوسنگرد كه دشت كاملاً صاف و باز و هموار است تدبير نبرد خندق و ايجاد مانع آبي به كار گرفته شد. بعد از عمليات نصر كه توان رزمي نيروهاي ما براي اجرای عمليات آفندي فوق‌العاده كاهش يافت و براي اجرای مأموريت‌هاي پدافندي نيز تا حدودي غير قابل اعتماد گرديد، تدبير استفاده از آب رودخانه‌هاي كرخه و كارون و باتلاقي كردن قسمتي از دشت جنوب اهواز حميديه سوسنگرد و كوتاه كردن طول خط پدافندي به صورت جدي به مورد اجراء گذاشته شد كه مهم‌ترين تلاش عمليات پدافندي نيروهاي ما را در اين منطقه نبرد تا اوايل سال 1360 تشكيل داد، لذا در مطالب زير چگونگي اين تلاش‌ها به اختصار بيان مي‌گردد.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده