حدیث عاشقان(21)
شام سربازي اين خاطره از ص 151 كتاب «پاكبازعرصه عشق» به روايت «سرتيپ علي غلامي» انتخاب شده است. استخر سرپوشيده نيروي هوايي درحال ساخت بود وكار تا دير وقت ادامه داشت. غروب بود كه تيمسار ستاري به محل آمدند. غذايي كه براي سربازان آورده بودند سردشده بود ومقداري گرد وخاك نيزروي آن نشسته بود. ايشان بسيار ناراحت شدند، ولي به روي خودشان نياوردند، به سرباز گفتند كار را تعطيل كنيد مي خواهيم شام بخوريم.

همه آمدند و دور ديگ نشستند، تيمسار مقداري غذا براي خودشان برداشتند و به سربازها گفتند:

ـ بياييد خودتان برداريد!

پرسنل مهندسي كه در آنجا حضور داشتند مرتب بالا و پايين مي رفتند و مي گفتند:

ـ قربان ! اجازه بدهيد غذا را عوض كنيم.

ـ تيمسار قبول نكردند و همان غذارا دركنار سربازان خوردند.

با مديريت خوب تيمسار و اينكه ممكن بود ايشان هر شب تشريف بياورند، مسئولين  هميشه غذاي  سربازان را گرم مي دادند.

 

  لباس سربازي

          اين خاطره از ص 152 از كتاب « پاكبازعرصه عشق» به روايت  « سرتيپ ايرج نادرپور» انتخاب شده است .

          گرمي هوا در پايگاه هاي گرمسيـري، پروازهـاي آزمايشي خلبانان را مختل مي كرد و از اين رو لازم بود كه پروازها دريكي از پايگاه هاي مناطق سردسير انجام گيرد. پايگاه مشهد براي اين منظور درنظرگرفته شد. تيمسار ستاري دستور دادند، جهت اسكان خلبانان و پرسنل پروازي ، مهمانسرايي درآنجا احداث شود.

          يك روز، همراه شهيد ستاري به منظور زيارت حضرت علي بن‌موسي الرضا(ع) و بازديد از روند ساخت مهمانسرا به مشهد رفتيم. مهلت تعيين شده كه براي ساخت مهمانسرا درنظر گرفته شده بود، به پايان رسيده بود و برخلاف  انتظار، مقدار زيادي از كارساخت ، هنوز باقي مانده بود. تيمسار ستاري، وقتي وضعيت را چنين ديدند، مسئول مربوطه را  مورد مواخذه قراردادند.

          آن شخص، كمبود امكانات وحجم زيادكار را دليل اين تأخير عنوان كرد. تيمسار بدون اينكه چيزي بگويند و يا اينكه ناراحتي خود را بروز دهند، نگاهي به اطراف انداختند و سپس رو به ما كردند وگفتند:

          ـ شما هركدام كه مايليد، برويد زيارت آقا، من اين جا كار دارم.

          ما به خيال اينكه اوضاع مساعد است، به زيارت رفتيم. رفت و برگشتمان نزديك به پنج ساعت طول كشيد. وقتي كه برگشتيم، سربازان وكارگراني را ديديم‌كه با اشتياق هرچه تمام درحال كار بودند و قسمت قابل توجهي از سفيد كاري ديوارهاي مهمانسرا را انجام داده بودند.

          سراغ تيمسار را گرفتيم، شخصي را كه لباس سربازي به تن داشت ودرحال گچ كاري ديوار بود به ما نشان دادند. جلورفتيم و پس از گفتن خسته نباشيد از ايشان خواستيم تا پس از چند ساعت كار، از داربست پايين بيايند و براي رفع خستگي استكاني چاي بنوشند. تيمسار با اصرار ما از داربست پايين آمدند و ما ديگر نگذاشتيم ايشان كار كنند، هرچندكه تيمسار حرف مارا قبول كردند، اما گفتند:

ـ تا زماني كه من اين جا هستم بايد مهمانسرا آماده شود.

وچنين هم شد.

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده