هفت آذر، یک روز فراموش نشدنی . ناخدا یکم تکاور بازنشسته ناصر سرنوشت
بخش یکم: در عملیات انهدام اسکله های عظیم نفتی البکر و الامیه عراق که به نام عملیات مروارید انجام شد، تعدادی از کارکنان جان برکف نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت داشتند. تصمیم بر این بود که ضربه سنگینی به نیروی دریایی عراق وارد شود. این برنامه که از سوی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران به طور دقیق برنامه ریزی شده بود، با همکاری برادران همرزم ما در هوا دریا و نیروی هوایی به اجرا در آمد که قبل از شرح کامل این عملیات از همۀ این برادران به خاطر فداکاری ها و جان فشانی هایی که از خود نشان دادند و همکاری که با گروه داشتند، سپاسگذاری می کنم.

بعد از این که گروه، مأموریت یافت به اجرای «عملیات مروارید» بپردازد، مدت زیادی در مواضع عراقی ها، با بالگرد پرواز می کردیم و مواضع دشمن را از هر لحاظ زیر نظر داشتیم. حتی کوچک ترین حرکات دشمن را می توانستیم تشخیص دهیم که آنان در چه حالی هستند و چه کاری انجام می دهند. بررسی و برنامه ریزی ما به گونه ای بود که به موقع می توانستیم برنامۀ عملیاتی خود را به اجرا در آوریم.

پس از آن که عراق اعلام کرد که: نیروی دریایی و ارتش ایران هیچ گونه خسارتی به سکوهای نفتی و به مواضع صدور نفت عراق وارد نکرده است، تصمیم گرفته شد تا ضرب شصت محکمی به او نشان دهیم و ضمن فلج کردن دشمن بتوانیم چند واحد آنها را نیز تصرف کنیم و نشان دهیم هر لحظه اراده کنیم قادریم حتی با تعداد محدودی از کارکنان این کار را انجام دهیم.

ساعت1630 روز پنجم آذر ماه، گروه ما مأمور اجرای عملیات مروارید شد که من هم جزو آنان بودم. به وسیلۀ تعدادی از بالگرد های نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران روی سکوی «البکر» عراق پیاده شدیم. به محض پیاده شدن گروه ما، عراقی ها که فکر می کردند؛ حملۀ گسترده ای برای تصرف سکو ها آغاز شده است، شروع به تیراندازی به سوی ما کرده اند. اما از آنجا که ما پیش از آن تمام مواضع سکوها و نقاط دشمن را شناسایی کرده بودیم، از زاویه ای وارد شدیم که آنها به هیچ وجه نتوانستند در مقابلمان مقاومت کنند و با وجود این که سکوها را در اختیار داشتند و مجهز به سامانۀ پدافند ضد هوایی و موشک بودند-البته این ها را که نام می برم بعد از تصرف سکو به وجود آنها پی بردیم و همۀ این ادوات و تجهیزات جنگی به تصرف ما درآمد- حتی با همۀ سلاح ها و جنگ افزارهایی که داشتند، نتوانستند در برابر ما مقاومت کنند. بعد از پیاده شدن ما چون تیراندازی خیلی شدید بود، در همان لحظات اولیۀ اجرای مأموریت، احتمال کشته شدن نیروها وجود داشت. از این رو رزمندگان «هوادریا» حاضر به ترک منطقه نشدند و معتقد بودند که گروه باید برگردد و دوباره با یک نیروی کامل تر سکوها راتسخیر کند، ولی ما پی در پی به آنها اشاره کردیم که منطقه را ترک کنند.

 به دلیل تیراندازی شدید و صدای بالگرد نتوانستیم آنها را متقاعد کنیم که منطقه را ترک کنند. ناگزیر به عملیات خود ادامه دادیم. با آر پی جی 7 بر اساس شناسایی قبلی ساختمان های پشت سر افراد عراقی ها را به آتش کشیدیم و یک خط آتش بسیار بزرگ پشت سر آنها به وجود آوردیم. نیروهای عراقی غافلگیر شدند و چون خود را در محاصرۀ آتش دیدند، در حدود پنجاه تن از آنها خود را به آب انداختند و با شنا، به قایق و دیگر وسایل از منطقه فرار کردند.

چند دقیقه ای بعد از این وقایع که تیراندازی هم به شدت از سوی افراد ما ادامه داشت، ناگهان دیدم که مردی از وسط آتش و دود با عجله به طرف ما می آید. او که بعد معلوم شد فرمانده گروه پدافند سکوهاست، کلاشنیکفی در دست داشت و چون احتمال می رفت قصد اجرای حقه جنگی داشته باشد، رگباری به قسمت جلوِ پای او شلیک کردیم، ناچار شد اسلحه اش را به زمین بیندازد. پس از آن که به ما نزدیک شد، فهمیدیم افرادی که روی سکو هستند، اغلب غواص و جزو مردان قورباقه ای عراق هستند.

 از این نظر اقدام لازم برای مبارزه با غواصان را بر روی سکو اجرا کردیم. چون برای این قسمت از عملیات، طرح ریزی کاملی انجام گرفته بود و ما می بایست در مراحلی که با خطرات احتمالی برخورد می کردیم عملیات مخصوص برای دفع آن را به اجرا در آورده، خطر را خنثی می کردیم. بعد از این که این شخص خود را تسلیم کرد، طوری برنامه ریزی کردیم که بتوانیم او را به منطقۀ ستاد عملیاتی خودمان در خاک ایران اعزام کنیم. از آنجا که هنوز بالگرد ها در حوالی ما بودند، او را به داخل یکی از بالگردها انتقال داده، به خلبانان اشاره کردیم که منطقه را ترک کنند، زیرا حجم و صدای بالگردها هم ما و هم بالگردها را تهدید می کرد و باعث می شد مأموران عراقی از داخل برجک های نگهبانی و دیده بانی داخل خاک عراق که محل اسکله را زیر نظر داشتند. متوجه شوند که بالگرد های ایرانی روی منطقه به عملیات مشغولند.

 روی این اصل بالگردها منطقه را ترک کردند. هنوز لحظاتی از ترک بالگردها نگذشته بود که دو فروند میگ عراقی بالای سر ما در ارتفاع پایین ظاهر شدند. به ظاهر این هواپیما ها برای کوبیدن و تصرف مجدد سکوها از ما آمده بودند و ما که بالگردها را در خطر می دیدم، بهترین راه را این دیدیم که هواپیماهای عراقی را متوجه خودمان کنیم.

ما می دانستیم که میگ های عراقی تا مطمئن نشوند که سکوها در تسخیر نیروهای ایرانی است تأسیسات را نخواهد زد. از این نظر با تکان دادن دست و اشاره و دیگر حرکات لازم توانستیم خلبانان میگ را متوجه خود کنیم و خوشبختانه آنها با پی بردن به حضور ما بر روی اسکله به طرفمان کشیده شده، مشغول دور زدن بالای سر ما شدند.

بالگرد های خودمان هم با استفاده از این فرصت با سرعت زیاد از منطقه دور شدند و خود را به نزدیکی خاک ایران رساندند. به محض این که بالگرد ها از افق دیدمان ناپدید شدند و ما تقریباً خیالمان راحت شد، صدای فانتوم های خودمان را شنیدیم که به منطقه نزدیک شدند و در ارتفاع کم بین میگ های عراق و فانتوم های ایران یک درگیری هوایی آغاز شد و لحظاتی بعد دو فروند میگ عراق توسط فانتوم های ایران که به کمک بالگرد هایمان آمده بودند، سرنگون شدند و به قعر دریا فرو رفتند.

 بار دیگر با خیال راحت تر عملیات خود را از سر گرفتیم، تا غروب آفتاب هنوز یک ساعت 45 دقیقه دیگر وقت بود و در این فاصله می بایستی سکوها را پاکسازی کرده، آنها را در اختیار خود می گرفتیم تا بعد ها نیروهای خودی پیاده شوند.

در این فاصله، تیراندازی های ما روی سکوها بیشتر شد. به صورت های مختلف تیراندازی می کردیم،گروه در حین اجرای عملیات، پست های دیده بانی و تماس مخابراتی بین خودمان هم برقرار کرد. سکو خیلی بزرگ بود و از سه طبقه تشکیل شده بود. طبقه اول هم سطح دریا بود.

طبقۀ دوم را قسمت های فنی و سامانه های تأمین برق، از توربین گاز و موتورهای دیزل گرفته تا تأسیسات و لوازم زندگی و نیز یک دکل عظیم «ماکروویو» تشکیل می داد که برای تماس مستقیم تلفنی سکو با عراقی ها به کار می رفت. در این هنگام ما در قسمت جنوبی سکو بودیم و پیشروی می کردیم. عراقی ها با پشتیبانی قایق هایی که شناسایی شده بودند. در قسمت شمالی سکو قرار داشتند.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

   

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده