سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (44)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» سرباز خراب آن ديارى به دوران بود كه خالى ز سرباز و ايمان بود به هر ملك هر چيز آيد به دست وليكن نه سرباز ميهن پرست

كه با جان شيرين نمايد وداع

و سازد وى از كشور خود دفاع

ز «فردوسى»ام آمد اين نكته ياد

كه داد سخن همچو او كسى نداد

دريغ است ايران كه ويران شود

كنام پلنگان و شيران شود

چنين گفت موبد كه مردن به نام

به از زنده دشمن بر او شادكام

ميشه سوى آسمون پر زد و رفت

 

ميشه از تو قصه گفت و زنده شد

ميشه همبازى يه پرنده شد

ميشه سوى آسمون پر زد و رفت

به شباى خسته آذر زد و رفت

ميشه سنگرارو بو كرد و پريد

ميشه جز خداى خود هيچى نديد

ميشه مثل غزلى تازه شكفت

همه حرفارو با ستاره گفت

دل هم سنگرا پاره پاره شد

آسمونمون پر از ستاره شد

 ميشه از شباى عاشقى بگيم

از نجابت «دقايقى» بگيم

ميشه رفت و رفت و به آسمون رسيد

به پلاك و سر بى‏نشون رسيد

ميشه بازم غزل حماسه ساخت

همه هستى‏رو بى‏بهانه باخت

ميشه تنهايى‏رو استخاره كرد

گل‏هاى پائيزى‏رو بهاره كرد

ميشه بازم تو دلا جوونه زد

تو نمازا حرف عاشقونه زد

ميشه پشت خاكريزا جون داد و رفت

جون بهر او چه آسون داد و رفت

ميشه موشكى بشيم تو قلب شب

يا بشيم نوازشى تو سوز و تب

ميشه آواز مسلسل رو شنيد؟!

حس و حالى از شهادت رو چشيد

ميشه بازم دلارو يكى كنيم

از همان روزايى كه رفته بگيم

ميشه با اتحـــاد و يــگانگى

برسيم به اوج جاودانگى

ميشه از صفاى جبهه‏ها بگيم

از شباهتش با جمعه‏ها بگيم

از شهيد و شهد لحظه‏هاى ناب

بنويسيم همه شون رو تو كتاب

ميشه بازم على رو صدا كنيم

توى تنهايى خـدا خـدا كنيم

ميشه ديروزارو هى بهونه كرد

ميشه نفرين به غم زمونه كرد

ميشه تا خدا رسيد و زنده شد

ميشه هم بازى يه پرنده شد

 

 
 

 

   

رقص پرواز

به بسمل‏ترين مرغ پرواز عشق

كه هر ذره دارد سرآغاز عشق

چه گويم من از رمز پروازها

ز آواز پـــــرها ز اعجــازها

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده