دو رکعت نماز شکر – ناوبان فرخی
تحرک و فعالیت زیاد موجب شد که از طرف فرماندهان و سرپرست عقیدتی سیاسی-حاج آقا سید محمد غروی-مسئولیات نظارت بر تردد اتاق جنگ و گشت شب را به من و گروهی که از طرف ناخدا خلیلی احمدی به این امر اختصاص داده بودند، واگذار کنند. در یک روز گرم، آبادان و محدودۀ محل قرارگاه عملیات ما از ساعت1230 دقیقه ظهر تا ساعت1445 دقیقه، به شدت زیر آتش دشمن بود. تمام افراد در سنگرها بودند. عقربه های ساعت حدود1450 را نشان می داد. دیگ غذا انتظار رزمندگان را می کشید، پس از برقراری آرامش نسبی، افراد از سنگر ها خارج شدند.

من و ناوبانیار قوامی به طرف سنگر محل دریافت غذا می رفتیم، در فاصلۀ حدود پنج قدمی پشت سر ما صدای افتادن شی ای توجه ما را به خود جلب کرد. به عقب برگشتم.

 ابتدا تصور کردم دستگاه تاکی واکی از فانسقه ام جداشده که یک مرتبه چشمم به یک گلولۀ خمپارۀ عمل نشده ای افتاد. ناوبانیار قوامی به راه خود ادامه داد، قدری که دور شده بود، مرا صدا زد و گفت: فرخی چه کار می کنی؟ تند راه بیا! صدایش زدم و گفتم:

صبر کن کارت دارم، خمپاره داغ را به چفیه ام از زمین برداشتم و نشان آقای قوامی دادم، به شدت ترسید، گفتم: آقای قوامی اگر این خمپاره عمل کرده بود، من و شما و چند نفر دیگر که جلوتر از ما حرکت می کردند، الان اینجا نبودیم! سپس در ادامه به او گفتم: اگر موافقی اول دو رکعت نماز شکر به جا بیاوریم و بعد نهار بخوریم.

گفت: چرا موافق نباشم؟ برای همین بعد از خواندن دو رکعت نماز شکر به طرف غذاخوری رفتیم.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده