نبردهای صحنه عملیات غرب
بهنظر ميرسد كه علت اصلي اين عدم موفقيت، عدم توجه به استعداد و گسترش و تواناييهاي دشمن و از همه مهمتر حساسيت نقاط كليدي جنگ بود كه اگر بهدست نيروهاي ايران ميافتاد، ميتوانست راهگشاي جنگ بهطرف قلب كشور عراق يعني شهر بغداد باشد. مسلماً چنين کلید حياتي را با يك تيپ در مقابل سه لشكر نميتوان بهدست آورد. اما بارها يادآور شدهايم كه در اين جنگ تحميلي عراق عليه ايران، در غالب موارد بهويژه در سالهاي اول جنگ، احساسات بر منطق نظامي غلبه داشت. همين احساسات بود كه توانست سرنوشت جنگ را به نفع كشور ايران تغيير دهد.

بخش چهل و نهم: عملیات شیاکوه (هدايت عمليات)

 

طبق طرح عملياتي كربلا 7 تدبير كلي فرماندهي لشکر 81 زرهی چنين بود كه تيپ 58 پياده ذوالفقار در تلاش اصلي در جنوب محور گیلانغرب قصرشيرين حمله مي‌كرد، ارتفاعات چرميان و شياكوه را تصرف مي‌نمود و ارتفاعات جنوبي تنگ قاسم‌آباد را تأمين مي‌كرد. تیپ3لشكر 81 زرهي در تلاش فرعي در شمال محور ياد شده در مسير شمال‌شرقي، جنوب‌غربي به‌طرف ارتفاعات تنگ كورك حمله مي‌كرد و شمال تنگ قاسم‌آباد را تصرف و تأمين مي‌نمود. عناصر دو تيپ در تنگ قاسم‌آباد الحاق حاصل مي‌كردند.

بر اساس اين تدبير كلي، حمله لشكر 81 زرهي با تيپ‌هاي ياد شده در ساعت 0300 روز 20 آذرماه 1360 آغاز گرديد. متأسفانه در مدارك در دسترس چگونگي جزئيات اين نبرد كه يكي از سخت‌ترين نبردهاي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، در صحنه عمليات غرب مي‌باشد، ثبت نگرديده بود و فقط كلياتي از جريان پيكار نگاشته شده بود. اما نتايج كلي نشان مي‌دهد كه تيپ 58 ذوالفقار ايران در اين نبرد تحت فشار بسيار سختي قرار گرفت و اين تيپ به مدت 27 روز ضربات بسيار سخت نيروهاي دشمن را تحمل كرد و بالاخره با تحمل بيش از 880 نفر تلفات پرسنلي مجبور به عقب‌نشيني به مواضع پدافندي اوليه خود گرديدکه اين تعداد تلفات در نبردهاي دو سال اول جنگ، براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بي‌سابقه بود.

به‌نظر مي‌رسد كه علت اصلي اين عدم موفقيت، عدم توجه به استعداد و گسترش و توانايي‌هاي دشمن و از همه مهم‌تر حساسيت نقاط كليدي جنگ بود كه اگر به‌دست نيروهاي ايران مي‌افتاد، مي‌توانست راه‌گشاي جنگ به‌طرف قلب كشور عراق يعني شهر بغداد باشد. مسلماً چنين کلید حياتي را با يك تيپ در مقابل سه لشكر نمي‌توان به‌دست آورد. اما بارها يادآور شده‌ايم كه در اين جنگ تحميلي عراق عليه ايران، در غالب موارد به‌ويژه در سال‌هاي اول جنگ، احساسات بر منطق نظامي غلبه داشت. همين احساسات بود كه توانست سرنوشت جنگ را به نفع كشور ايران تغيير دهد.

به نظر مي‌رسد كه واقعيت كمبود نيروهاي اجراي اين نبرد، حتي قبل از آغاز حمله براي فرماندهي هدايت عمليات مشخص گرديده بود. به همين دليل در همان روز 20 آذرماه، سه گردان از عناصر سپاه پاسداران به استعداد 800 نفر از منطقه داخلي وارد منطقه سرپل‌ذهاب گیلانغرب شد و در اختيار لشكر 81 زرهي قرار گرفت تا نيروهاي حمله‌ور را تقويت نمايد. 280 نفر ديگر از سپاه پاسداران همدان و ديگر نقاط به جبهه نبرد کرمانشاه حركت كرد. اين تعداد بيش از يك‌هزار‌نفر كه كلاً عناصر رزمنده با ايماني بودند، قدرت رزمي يك تيپ پياده را تشكيل مي‌دادند و مي‌توانستند تأثير فوق‌العاده مثبتي در روند پيكار به نفع نيروهاي ما داشته باشند. اما با توجه به اين‌كه اين یگان‌های قدرتمند در همان روز آغاز نبرد وارد اين صحنه كارزار شدند و با توجه به اين‌كه افراد سپاه پاسداران بسيجي بودند و عمدتاً هيچ‌گونه آشنايي قبلي به منطقه نبرد و احتمالاً تجربيات جنگي نيز نداشتند،آن‌ها نيز نتوانستند در سرنوشت نهايي اين نبرد تأثير بگذارند.

نكته حائز اهميت نظامي كه در اين نبرد به چشم مي‌خورد، اين است كه مانند اغلب حملات نيروهاي ايران، در ساعات اول حمله، عمليات با موفقيت اغواكننده‌اي همراه بود، به نحوي‌كه تيپ 58 پياده در ساعت 0404 يعني يك ساعت بعد از آغاز حمله گزارش داد: ارتفاعات غربي روستاي آوازين و همچنين ارتفاعات شياكوه را اشغال نمود و حدود 30 دقيقه بعد اعلام كرد كه قله كوه چرميان نيز به تصرف نيروهاي ما درآمد.

در اين باره لازم به توضيح است كه طبق روش كلي نظامي، گسترش پدافندي داراي رده‌هاي مختلف مي‌باشد كه از جلو و مقابل خط تماس با طرف مقابل با نيرويي كمتر و آرايشي سبك‌تر شروع مي‌شود و به ترتيب در سمت عقب (منطقه خودي) مواضع دفاعي مستحكم‌تر مي‌گردد، به نحوي‌كه در رده مقدم كه رده تأميني گسترش مي‌باشد، فقط عوامل تأميني و پست‌هاي ديدباني مستقر مي‌شوند. بنابراين هنگامي‌كه نيروهاي طرف مقابل كه در حالت حمله قرار مي‌گيرند، به‌طرف دشمن حمله مي‌كنند، ابتدا با عناصر بسيار سبك گروه و دسته و حداكثر گروهان طرف مدافع مواجه مي‌كردند كه معمولاً مأموريت اين رده‌هاي تأميني مقاومت نيست، بلكه فقط ديدباني و گزارش و در حدود مقدورات اجراي عمل تأخيري در مقابل پيشروي نيروي حمله‌ور است.

با توجه به اين روش متداول تاكتيك پدافندي، نيروهاي حمله‌ور ما قطعاً ابتدا با عناصر سبك تأميني دشمن برخورد مي‌كردند و احتمالاً چند نفري از آنان را كشته و يا اسير مي‌نمودند و بقيه نيز طبعاً طبق مأموريت خود عقب‌نشيني مي‌كردند. اين شرايط طبيعي نيروهاي دشمن، نيروهاي حمله‌ور ما را  به اشتباه مي‌انداخت و یگان­هاي ما كه در خط مقدم حمله پيشروي مي‌كردند، به محض مشاهده چنان وضعيت پدافندي دشمن، تصور مي‌نمودند كه دشمن شكست خورده و به حالت فرار درآمده است. همين وضع را سريعاً گزارش مي‌دادند كه غالباً سبب اشتباهات برآورد در تمام رده‌ها مي‌گرديد. مسئله ديگري كه در به وجود آمدن اشتباه برآورد از وضعيت دشمن مؤثر بود وضعيت زمين مناطق نبرد و كم بودن عمق منطقه هدف بود.

نظر به اين‌كه غالب مناطق نبرد كوهستاني يا در جنوب بياباني بود و مناطق مسكوني و اقتصادي مهمي كه كاملاً مشخص باشد در اغلب مناطق محدود وجود نداشت، در نبردهاي پياده‌نظام هدف‌ها در عمق كمتري انتخاب می‌شد تا قبل از آن‌كه خستگي افراد نيروهاي رزمنده را از پاي درآورد هدف تصرف گردد. در اين محدوده كوچك با نبودن نقاط كاملاً مشخص، غالباً یگان­هاي حمله‌ور در هنگام پيشروي دچار اشتباه می‌شدند و به محض اين‌كه چند صد متري جلوتر مي‌رفتند و يا خاكريزي را تصرف مي‌كردند، چنان تصور مي‌نمودند كه به هدف اصلي رسيده‌اند، در حالی‌که غالباً چنين نبود و هنوز تا هدف اصلي فاصله زيادي داشتند. به هر حال اين عوامل در نبردهاي آفندي سبب انحراف واحدهاي رزمنده از مناطق هدف اصلي مي‌گرديد. چنين به‌نظر مي‌رسد كه در عمليات مورد بحث نيز همين اتفاق به نحو بارزي رخ داد و گردان‌هاي حمله‌ور تيپ 58 پياده، حدود يك‌ساعت‌ و‌ نيم بعد از آغاز حمله تصور مي‌كردند به هدف‌هاي اصلي تيپ كه ارتفاعات چرميان و شاه‌كوه بود رسيده‌اند و مقاومت دشمن را درهم شكسته‌اند. چنان‌كه چند دقيقه بعد یگان‌های ديگر حمله‌ور گزارش دادند در پيشروي به سمت روستاهاي گورسفيد و گمار با مقاومت شديد دشمن روبرو گرديده‌اند. با يك تحليل نظامي چنين به‌نظر مي‌رسد كه چون آبادي‌هاي ياد شده كاملاً مشخص بودند، اشتباهي در نتيجه‌گيري پيشروي رخ نداده بود، در حالی‌که در ارتفاعات كه تپه‌ها كاملاً مشابه يكديگر هستند، امكان اشتباه خيلي زياد بود.

عناصر حمله‌ور تيپ 58 پياده كه در دشت گیلانغرب پيشروي مي‌كردند، تا ساعت 1230 توانستند حدود سه كيلومتر پيشروي كنند و روستاي گمار و پورسوار را تصرف نمايند. اما به‌نظر مي‌رسد كه اين پيشروي آخرين حد بود، زيرا بعد از آن هيچ‌گونه گزارشي از ادامه پيشروي تيپ 58 مشاهده نگرديد. در همان ساعت ياد شده اين تيپ اعلام كرد یگان­هاي حمله‌ور در پيشروي به سمت سرتتان كه نقطه نشاني اصلي هدف نهايي اين تيپ بود، با مقاومت سخت دشمن مواجه گرديده‌اند.

گفتيم كه در شمال محور گیلانغرب، قصرشيرين نيز تیپ3زرهي با سه گروه رزمي گرداني حمله مي‌كرد و مأموريت آن پاك‌سازي ارتفاعات شمال محور از وجود دشمن و تأمين تنگ كورك و شمال تنگ قاسم‌آباد بود، اما در مدارك در دسترس اشاره مهمي به چگونگي عمليات تیپ3زرهي نشده و فقط يادآوري شده كه در روز اول عمليات، اين تيپ قسمتي از ارتفاعات پشت تنگ كورك و قاسم‌آباد را تصرف نمود و در اثر مقاومت شديد دشمن متوقف گرديد.

به هر حال آن‌چه كه از بررسي مدارك در دسترس بهره‌گيري مي‌شود، اين است كه در اولين روز اين نبرد تيپ‌هاي 3 زرهي و 58 پياده در اولين ساعات حمله موفق شدند، عناصر سبك تأميني دشمن را در نزديكي خط تماس نابود و يا مجبور به عقب‌نشيني نمايند و چند كيلومتر (احتمالاً حداكثر 3 تا 5 كيلومتر) به‌طرف مواضع اصلي دشمن پيشروي كنند. اما به محض اين‌كه نيروهاي حمله‌ور تیپ3و 58 به تيررس جنگ‌افزار تير مستقيم دشمن در خطوط اصلي پدافندي وي رسيدند، حمله آن‌ها از دور افتاد و بالاخره بعد از چند ساعت تلاش مجبور به عقب‌نشيني و توقف گرديدند و ديگر نتوانستند پيشروي را به سمت هدف‌هاي تعيين شده ادامه دهند. در نتيجه اجباراً در همان نقاطي كه رسيده بودند، حالت پدافندي گرفتند. بدين ترتيب روز اول نبرد با موفقيت جزئي نيروهاي ما به پايان رسيد.

يك نكته خارج از اين بحث را بايد يادآوري نمود و آن اين است كه در مدارك موجود درباره منطقه عمليات سرپل‌ذهاب و گیلانغرب خط مقدم پدافندي نيروهاي ما هيچ وقت به‌طور وضوح مشخص نبود و كالك‌هاي عملياتي كه تهيه شده بود، غالباً با گزارش‌های متناقض بود. چنان‌كه در اولين حمله كه در محور گیلانغرب انجام گرفت، گزارش شد؛ روستاي گورسفيد و ارتفاعات غرب روستاي آوازين به تصرف نيروهاي ما درآمد. اما حتي در اين نبرد مورد بحث روستاي گورسفيد و غرب آوازين در كنترل دشمن منظور شده بود.                              

همين وضع درباره ارتفاعات تنگ كورك وجود داشت، بارها گزارش شده بود كه ارتفاعات پشت تنگ كورك در كنترل نيروهاي خودي است، در صورتي‌كه در اين عمليات مورد بحث، اين ارتفاعات قسمتي از منطقه هدف تیپ3تعيين گرديده بود. علت اصلي اين‌گونه اشتباهات، ضعف افسران ستاد در بررسي دقيق وضعيت زمين و گسترش نيروهاي خودي و دشمن بود. در گزارش‌ها، به‌ندرت مختصات و مشخصات دقيق نقاط بيان می‌شد و فقط به ذكر نام كلي منطقه اكتفا مي‌گرديد.

به‌علت همان روش ياد شده در ارسال گزارش‌ها بالاخره معلوم نشد كه در روز اول نبرد شياكوه، نيروهاي حمله‌ور ما تا چه مسافتي در منطقه اشغالي دشمن پيشروي كرده و در چه محلي مجبور به توقف گرديدند. فقط آن‌چه مسلم به‌نظر مي‌رسد، در بعدازظهر اولين روز نبرد، حمله نيروهاي ما به‌كلي متوقف گرديد. بدون اين‌كه هدف يا هدف‌هايي به تصرف نيروهاي ما درآمده باشد.

در تاريخ 21/9/60 يعني در روز دوم نبرد، توقف نيروهاي ما در همان خطي كه روز قبل رسيده بودند، ادامه يافت. با وجود اين‌كه روز قبل، سه گردان جديد سپاه پاسداران وارد اين منطقه نبرد شده بود، ورود آنان به میدان نبرد نيز نتوانست تغييري در بهبود توان رزمي نيروهاي ما بدهد. اولين پاتك دشمن در ساعت 1410 روز 21 آذرماه براي عقب راندن نيروهاي ما به اجرا درآمد. نظر به اين‌كه نيروهاي ما در شياكوه پيشروي بيشتري كرده بودند، پاتك دشمن نيز در همين منطقه اجرا شد، اما یگان‌های تيپ 58 پياده و سپاه پاسداران همراه آن تيپ موفق شدند، پاتك دشمن را دفع كنند و 20 نفر از افراد دشمن را نيز به اسارت بگيرند. لذا اولين پاتك دشمن با مقاومت دليرانه رزمندگان ما مواجه شد و شكست خورد.

ولي گفتيم كه منطقه سرپل‌ذهاب و گیلانغرب يك منطقه حياتي براي ارتش عراق بود و فرماندهان نيروهاي عراقي مستقر در اين منطقه می‌دانستند، هرگونه عقب‌نشيني، مستوجب عواقب وخيمي براي آنان خواهد بود. بنابراين آن‌ها مجبور بودند به هر قيمتي كه باشد مناطق از دست داده را بازپس بگيرند و حداقل همان خط تماسي را كه از اوايل جنگ تحميلي اشغال كرده بودند، نگه دارند. بدين لحاظ تلاش نيروهاي دشمن براي عقب راندن نيروهاي ما به خط تماس قبلي به تدريج شديدتر شد. نظر به اين‌كه عناصر سه لشكر عراقي در اين منطقه نبرد گسترش داشت، دشمن داراي امكانات فوق‌العاده زيادي براي وارد كردن یگان‌های تازه‌نفس به اين منطقه بود. طبق اطلاعاتي كه از اسراي عراقي به‌دست آمد، دشمن علاوه بر یگان­هاي موجود قبلي در اين منطقه، عناصري از تيپ‌هاي 425، 503 و 412 و همچنين قسمتي از یگان‌های تيپ‌هاي قبلي را كه در منطقه عقب بودند وارد منطقه گیلانغرب كرد. در صورت صحت اين اطلاعات، بيش از يك لشكر دشمن در محور گیلانغرب وارد عمل گرديد. با ورود اين نيروهاي تازه‌نفس دشمن به منطقه نبرد، پاتك‌هاي متناوب دشمن در روزهاي 22 و 23 آذرماه ادامه يافت، ولي نيروهاي رزمنده ما با گذشت زمان نتوانستند؛ بيش از پيش مواضع تصرف شده را مستحكم سازند و با وضعيت بهتري در مقابل پاتك‌هاي دشمن مقاومت نمايند. اما در حملات دشمن در روز 23 آذرماه، به منطقه تيپ 58 پياده، دشمن موفق گرديد؛ قسمتي از عناصر اين تيپ را از حوالي سرتتان در غرب تنگ قاسم‌آباد به‌طرف جنوب‌غربي و ارتفاعات شياكوه عقب براند.

پاتك دشمن در روز 24 آذرماه، همچنان ادامه يافت. اما تلاش نيروهاي دشمن به نتيجه نرسيد و نيروهاي ما مواضع به‌دست آمده را همچنان حفظ كردند. بالاخره بعد ازپنج روز توقف حمله، در 25 آذرماه بار ديگر نيروهاي ما تلاش كردند به پيشروي به سمت هدف‌هاي تعيين شده ادامه دهند، لذا حمله محدودي را در شياكوه اجرا كردند و تپه‌هاي فريدون‌كشيا، چقاعلي و بزنعلي را تصرف نمودند.

(توضيح اين‌كه  اين اسامي محلي است و در نقشه‌جات نوشته نشده است).

 تنها مدرك در دسترس كه نسبتاً حاوي اطلاعات جالب توجهي از وضعيت كلي نبرد مي‌باشد، گزارش اطلاعاتي شماره 52 تيپ 58 پياده است كه خلاصه وضعيت را از 21 تا 25 آذرماه بيان كرده است. طبق مفاد اين خلاصه وضعيت اطلاعاتي، پاتك دشمن در مدت اين دوره از عمليات به تناوب ادامه داشت و دشمن تلاش كرد علاوه بر فشار جبهه‌اي در اطراف محور گیلانغرب، يك فشار جناحي از جنوب‌غربي و از طرف چقاحمام و كوه كج به نيروهاي ما وارد سازد.

توپخانه دشمن در اين مدت بسيار فعال بود، به‌نحوي‌كه توانست تلفات قابل ملاحظه‌اي به نيروهاي ما وارد سازد. اما از نكات متناقض در اين گزارش اين است كه با وجود اين‌كه اكثر اطلاعات حاكي از نبرد در حوالي سرتتان و حدود 18 كيلومتري غرب روستاي گورسفيد بود، در يكي از بندهاي اين گزارش بيان شده است كه در ساعت 2200 روز 24 آذرماه، صداي حركت تانك‌هاي دشمن در پشت گورسفيد شنيده می‌شد. اين موضوع نمونه‌اي از تناقضات گزارش‌ها مي‌باشد كه طبعاً اعتماد به صحت آن‌ها را كاهش مي‌دهد.

چنان‌كه در همين گزارش درباره يك نكته فوق‌العاده مهم كه مسير خط تماس موجود بين نيروهاي خودي و دشمن مي‌باشد، بيان شده كه متعاقباً اعلام خواهد شد كه البته معمولاً هيچ‌وقت اعلام نمي‌گرديد. ضمناً لازم به يادآوري است كه عناصر تيپ 58 پياده فقط توانسته بودند در ارتفاعات شياكوه پيشروي كنند. ولي در محور اصلي گیلانغرب پيشروي چنداني نكرده بودند.

بر مبناي گزارش ياد شده، در روز 24 آذرماه فعاليت هوايي دشمن در منطقه نبرد تشديد شد و در روز 25 آذرماه ادامه يافت و دشمن در اين حملات هوايي، سه فروند هواپيماي خود را از دست داد.

اطلاعاتي كه از شبكه‌هاي پست‌شنود و از یگان‌های عراقي به‌دست آمد، به‌طور كلي حاكي از وضعيت خوب آن‌ها بود و نشان مي‌داد كه نيروهاي عراق آمادگي كامل براي ادامه پاتك تا عقب راندن نيروها ما به مواضع قبلي را دارند. در مدت اين پنج روز عمليات، نيروهاي ما توانستند؛ 17 نفر از افراد عراقي را به اسارت گرفته و سه قبضه تيربار و مقداري مهمات دشمن را به غنيمت درآورند.

نتيجه نهايي بررسي اين گزارش خلاصه وضعيت اطلاعاتي اين است كه قسمتي از عناصر تيپ 58 پياده ما توانسته بودند در ارتفاعات چرميان و شياكوه به سمت تنگ قاسم‌آباد و سرتتان پيشروي نمايند، اما به‌طور كلي اطراف محور گیلانغرب هنوز در دست دشمن باقي بود و نيروهاي ما موفق به كنترل كامل تنگ كورك و تنگ قاسم‌آباد نشده بودند. به منظور آگاهي از فعاليت یگان‌های توپخانه خودي يادآوري مي‌گردد كه طبق گزارش گردان 317 توپخانه، مصرف مهمات در پنج روز اول عمليات عبارت بودند از؛ 6300 گلوله 105 م م، تعداد 730 گلوله 155 تعداد 950 گلوله 203 تعداد 750 گلوله 130 ميليمتري و 450 موشك كاتيوشا.

تلاش لجوجانه دشمن در پاتك‌هاي پنج روزه براي عقب راندن نيروهاي ما به نتيجه‌اي نرسيد و نيروهاي ما گرچه نتوانستند به پيشروي ادامه دهند، اما حداقل توانستند مناطقي را كه آزاد كرده بودند، نگه دارند. در 26 آذرماه، يك پاتك عمده دشمن به اجرا درآمد و نيروهاي دشمن از جهات مختلف به ارتفاعات شياكوه حمله كردند و تهديد جدي براي تيپ 58 پياده ايران ايجاد نمودند، به‌نحوي‌كه فرمانده تيپ ضمن اعلام اين موضوع درخواست كرد، بالگردهاي ايران وارد عمل شوند و مانع پيشروي عناصر دشمن به‌طرف مواضع آن تيپ گردند. اين پاتك دشمن كه از ساعت 0300 شروع شده بود، در ساعت 0900 و بعد از شش ساعت  نبرد بر اثر مقاومت دليرانه رزمندگان ما خنثي شد. اما در ساعت 1530 همان روز نيروهاي دشمن منطقه پاتك را تغيير دادند و از شمال منطقه تيپ 58 و در حوالي محور گیلانغرب شروع به حمله كردند.

 در اين روز یگان موشكي زمين به زمين دشمن يك فروند موشك فراگ به سمت گیلانغرب پرتاب كرد كه در ارتفاعات غربي شهر به زمين اصابت كرد و تلفات و خساراتي به بار نياورد. در نبرد روز 26 آذرماه، 24 نفر از افراد دشمن به اسارت رزمندگان ما درآمدند.

به‌نظر مي‌رسد كه نيروهاي دشمن قصد داشتند از سمت چقاحمام و جنوب‌غربي شياكوه به واحدهاي ما حمله كنند و با تصرف ارتفاعات كوه گچي و پشت پليا یگان­هاي ما را كه در شياكوه بودند محاصره نمايند. براي اين منظور پاتك‌هاي عمده دشمن از اين محور اجرا می‌شد. در 27 آذرماه نيز بار ديگر نيروهاي دشمن از اين منطقه پاتك كردند، ولي با مقاومت رزمندگان ما مواجه شدند و عقب‌نشيني كردند.

در بازجويي‌هايي كه از اسراي روز قبل به‌عمل آمد، چنين اظهار داشتند كه قرارگاه لشكر 12 زرهي عراق در مندلي، تيپ 412 پياده در شرق نفت‌شهر، تيپ 5 پياده در محور گیلانغرب، تيپ 94 احتياط در دامنه شرقي ارتفاعات چرميان، عناصري از تیپ3پياده در ارتفاعات پشت پليا و بام‌سيران، يك گردان از تيپ 503 پياده در منطقه شياكوه،یگاني از تيپ 50 زرهي جديدالتأسيس در سرتتان و قاسم‌آباد، يك گردان از تيپ 90 احتياط در شياكوه مستقر مي‌باشند.

در صورت صحت اين اطلاعات، حدود يك لشكر عراقي در مقابل تيپ 58 پياده، وارد  عمل شده بود. طبعاً منظور دشمن از استقرار اين واحدهاي بزرگ در منطقه گیلانغرب، تصميم قاطع بر بازپس گرفتن مناطق از دست داده و ترميم رخنه ايجاد شده در خط تماس قبل از اين عمليات بود. بدين لحاظ نبرد در روزهاي 28، 29 و 30 آذرماه همچنان ادامه يافت. اما در اين نبرد 10 روزه، دشمن با آن‌همه برتري كه داشت، نتوانست نيروهاي ما را از مناطقي كه آزاد كرده بودند عقب براند.

 لذا در روز اول دي‌ماه نيز اين مبارزه سرسختانه بين تيپ 58 پياده ايران و نيروهاي دشمن كه بيش از سه برابر آن توان رزمي داشتند، همچنان ادامه يافت. اما در شمال محور گیلانغرب و در منطقه عمليات تیپ3زرهي تلاش چنداني از طرف نيروهاي ما و دشمن نشان داده نشد. اگر تلاشي هم بوده در مدارك در دسترس ثبت نگرديده است. چنين به‌نظر مي‌رسد كه اصولاً تلاش تیپ3زرهي لشكر 81 براي درگير كردن قسمتي از نيروهاي دشمن در قسمت شمالي منطقه نبرد، چندان مؤثر و نتيجه‌بخش نبوده است. در صورتي‌كه اگر تیپ3لشكر 81 زرهي موفق به پيشروي در منطقه مأموريت خود می‌شد و تنگ قاسم‌آباد و كورك را از سمت شمال محور گیلانغرب تهديد مي‌كرد، قطعاً دشمن مجبور می‌شد قسمتي از توان رزمي خود را براي دفع تهديد آن تيپ وارد عمل سازد، در نتيجه فشار دشمن در منطقه تيپ 58 پياده كمتر می‌شد.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده