با یک تیر پنج عراقی را کشتم . تکاور دریایی اصغر رضائی
قایقی که به مقصد نرسید در زمان اشغال خرمشهر، عراقی ها تصمیم گرفته بودند؛ با اعزام یک قایق پر از مواد منفجره، سنگرهای گروهی ما را منهدم کنند. من که در آن شب در حال نگهبانی بودم، از این موضوع با خبر شدم. با شلیک چند منور، آسمان منطقه کامل روشن شد و با کمک سایر تکاوران نیروی دریایی اقدام به پرتاب نارنجک و گلوله باران قایق عراقی ها کردیم.

تعدادی از عراقی ها کشته و بقیه هم پا به فرار گذاشتند و قایق با اصابت تیرهای جنگی ناگهان منفجر شد و آسمان منطقه یکپارچه نورانی شد. بعد از مدتی تک های قایق بر روی آب شناور شدند. آن شب بچه های تکاور از خوشحالی خوابشان نبرد.

با یک تیر پنج عراقی را کشتم

در آغاز جنگ و هجوم گستردۀ نیروهای بعثی عراق به خرمشهر، تکاوران نیروی دریایی به عنوان تنها نیروی نظامی و آموزش دیده در مقابل یورش بی امان آنها اقدام به مبارزه و دفاع می کردند. یادم هست در یک درگیری سنگین که در اطراف500 دستگاه شهر خرمشهر با دشمن داشتیم، با انفجار گلوله یک خمپاره، ترکش به قسمت ران پای چپم اصابت کرد و مجروح شدم. به ناچار مچ بند خود را باز کردم و به پای مجروحم بستم و بلافاصله به کمک همرزمم که بعد ها به شهادت رسید، به خانه ای در آن اطراف پناه بردیم.

بعد از لحظاتی یک عراقی را بالای دیوار مشاهده کردم که گویی از آمدن ما به آن خانه خبردار شده بود. برای همین خودش را به حیاط خانه رساند و شروع به جست و جو کرد. من هم وقتی وضعیت را این چنین دیدم برای خلاصی از شّرش، از پشت به او ایست دادم، وقتی صدای ایست من در فضا پیچید، سرباز عراقی خواست سریع پا به فرار بگذارد. فرصت را مغتنم شمردم و بلافاصله انگشتم را بر روی ماشه فشار دادم و یک تیر نثارش کردم.

بعد از لحظاتی خودم را بالای پیکر بی جانش رساندم و اقدام به تفتیش لباس هایش کردم. وقتی کارت شناسایی اش را مشاهده کردم، اسمش را خواندم؛ نوشته بود: «عمر خالد جاسم فاضل راشدی» از این اسم، هم تعجب کردم و هم به خود افتخار کردم. تعجب از این که اسمش خیلی طولانی بود و افتخار و خوشحالیم از این بابت بود که توانسته بودم با یک تیر پنج نفر عراقی را بکشم!

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده