عملیات والفجر3
بخش دهم و پایانی: ادامه خاطرات رزمندگان در مرحله دوم كه پاتكهاي نيرويهاي عراق شروع شد واحد ما به جلو اعزام شد تا پاتك دشمن را خنثي سازد. ما براي اين منظور در منطقه بين خسروآباد و مهران در داخل نخلستان مستقر شديم. ولي باز از طرفين خود مورد تهديد شديد دشمن قرار گرفتيم و متأسفانه در مأموريت دوم هم مجبور به عقبنشيني شديم مأموريت سوم ما بعدازظهر آن روز شروع شد و ما در خاكريزي مستقر شديم که در سمت راست شهر مهران بود. البته از واحد ما دو گروهان 70 نفري در موضع بودند و از افراد بسيج نيز حدود دو گروهان 150 نفري در خط مقدم بودند.

برادر بسيجي محمد سلماني از بسيج بشرويه

ما ابتدا در پايگاهي در 150 كيلومتري مهران آموزش نظامي و عقيدتي مي‌ديديم. روزي ما را به منطقه مهران بردند و جزو لشكر5 نصر قرار دادند. در آن‌جا مأموريتي كه به يگان ما واگذار شد استقرار در تپه490 بود كه بايد به حالت پياده به آن‌جا مي‌رفتيم. شبي به سمت آن تپه حركت كرديم وقتي‌كه به نزديكي آن تپه رسيديم تيراندازي دشمن شروع شد. يكي از فرماندهان گفت عمليات اصلي فردا شب است. زيرا هنوز تعدادي از واحدها براي عمليات آماده نشده‌‌اند.

شب جمعه بود مراسم دعا و نيايش انجام شد. ما تا شب بعد آن‌جا مانديم و شب حمله فرا رسيد. فرمانده تيپ به منطقه آمد و براي ما صحبت كرد و چگونگي طرح را شرح داد. ساعت حركت فرا رسيد ما با دشمن فاصله داشتيم. در هنگام راه‌پيمايي يك خمپاره دشمن در ميان واحد ما منفجر شد و بر اثر آن 3 نفر شهيد و 12 نفر مجروح شدند. به حركت ادامه داديم تا  به حدود 4 كيلومتري منطقه دشمن رسيديم، در آن‌جا مدتي توقف و استراحت كرديم، بعد از رودخانه كنجان‌چم گذشتيم به نهر نمه‌كلان رسيديم، آب آن شور بود، در كنار آن توقف كرديم. دستور دادند نماز بخوانيم، ساعت 1130 شب به حالت نشسته نماز خوانديم. در همان موقع برادران مسئول تخريب مشغول بازكردن معبر در مواضع دشمن بودند.

 بعد از باز شدن معبر دوباره دستور حركت داده شد به جلو رفتيم و به دشمن نزديك شديم. حدود ساعت 1200 از موانع گذشتيم و آرايش حمله گرفتيم و جمله رمز شروع عمليات در بي‌سيم ابلاغ شد. به 50 متري دشمن رسيديم و همه با هم تكبير گويان حمله كرديم. از تكبير ما دشمن وحشت زده شد و شروع به تيراندازي كرد ولي مقاومت دشمن بيش از 20 دقيقه طول نكشيد و ما مواضع دشمن را اشغال كرديم و در همان‌جا موضع پدافندي گرفتيم، زيرا واحد ما خط شكن بود . بعد از شكسته شدن خط مقاومت اول دشمن، واحد ديگري بايستي عبور مي‌كرد، بالاخره حمله كشف شد و دشمن گلوله‌هاي روشن كننده در فضاي منطقه پرتاب كرد و منطقه را روشن كرد. يگان‌هاي تيپ امام‌رضا(ع) و امام كاظم(ع) و ساير يگان‌ها وارد عمل شدند. حدود ساعت 4 صبح بار ديگر به افراد يگان ما كه در حال استراحت بودند، آماده‌باش داده شد . بعد از روشن شدن هوا به يگان ما دستور داده شد تپه 343 را اشغال كنيم، ولي وقتي‌كه خواستيم به آن تپه برويم آتش دشمن از چهار جهت به سوي ما روانه شد. -توضيح اين‌كه به نظر مي‌رسد اين يگان بايد به سمت عقب تغيير موضع مي‌داد- ما نتوانستيم عقب برويم. به كانال اول برگشتيم.

يكي از برادران عمليات و اطلاعات به نام احمد كابلي كه بعداً شهيد شد، گفت، هر طور كه شده بايد به عقب برگرديم زيرا دشمن از راه زمين و هوا به آن منطقه نيرو وارد مي‌كرد. ما بالاخره در زير آتش شديد دشمن به طرف رودخانه برگشتيم و در تپه313 مستقر شديم. شب بعد، واحد ديگر ما دوباره پيشروي كرد و دشمن را از آن منطقه به عقب راند.

 

گروهبان‌دوم وظيفه نورالدين ساوالانيان جمعي گردان133 لشكر 21 پياده

براي اجراي عمليات يكي از گروه‌هاي ما با يگان بسيج ادغام شد و در حمله شركت كرد و 2 گروهان ديگر در عقب ماند تا خط مقاومت اول دشمن شكسته شود. بدين جهت در شب حمله، ما در ارتفاعات ملك‌شاهي مانديم و صبح روز بعد كه خط دشمن شكسته شده بود، از طريق مهران به طرف فيروزآباد رفتيم. صحنه نبرد بسيار فعال بود، آتش نيروهاي خودي و دشمن فضاي منطقه را پر كرده بود و بسيجيان فداكار ما تلاش غيرقابل تصوري مي‌كردند. واحد حمله‌ور ما از فيروزآباد به فرخ‌آباد تغيير محل داد . به نظر مي‌رسيد هماهنگي كامل بين فرماندهان وجود نداشت.

در فرخ‌آباد در پشت خاكريزهايي‌كه به وسيله جهاد سازندگي ايجاد شده بود مستقر شديم. در اين موقع هنوز تپه‌هاي قلعه‌آويزان در جنوب مهران به تصرف نيروهاي ما در نيامده بود. پدافند هوايي ما بسيار ضعيف بود و هواپيماهاي دشمن واحدهاي ما را به شدت بمباران مي‌كردند. آتش زميني دشمن نيز سنگين بود و موضع یگان ما را تشخيص داده و به روي آن آتش خود را روانه كرده بود، ولي نيروهاي ما مقاومت مي‌كردند. بالاخره پاتك‌هاي دشمن شروع شد، يك‌بار تا نزديكي مواضع گروهان يكم گردان ما جلو آمدند و رزم نزديك شروع شد، ولي با مقاومت افراد ما، دشمن مجبور به عقب‌نشيني گرديد. به هر حال دشمن مشكلات سختي براي واحد‌هاي ما ايجاد كرده بود. چند بار واحدهاي ما را به عقب راند، ولي نيروهاي ما توانستند دشمن را مجدداً وادار به عقب‌نشيني كنند.

 

گروهبان‌دوم عباس نوري جمعي گردان803 لشكر21 پياده

در مرحله اول عمليات والفجر3 واحد گردان ما در مأموريت احتياط بود. بدين جهت بعد از اين‌كه واحدهاي بسيج پيشروي كردند و هدف‌هايي را گرفتند، به واحد ما دستور داده شد به آن‌جا برويم و پدافند كنيم. اما بعد از استقرار ما در مواضع جلو، فشار دشمن از طرفين شديد شد و ما مجبور به عقب‌نشيني شديم. در مرحله دوم كه پاتك‌هاي نيروي‌هاي عراق شروع شد واحد ما به جلو اعزام شد تا پاتك دشمن را خنثي سازد. ما براي اين منظور در منطقه بين خسروآباد و مهران در داخل نخلستان مستقر شديم. ولي باز از طرفين خود مورد تهديد شديد دشمن قرار گرفتيم و متأسفانه در مأموريت دوم هم مجبور به عقب‌نشيني شديم مأموريت سوم ما بعدازظهر آن روز شروع شد و ما در خاكريزي مستقر شديم که در سمت راست شهر مهران بود. البته از واحد ما دو گروهان 70 نفري در موضع بودند و از افراد بسيج نيز حدود دو گروهان 150 نفري در خط مقدم بودند. ولي همين عده توانستند مدتي پاتك‌هاي دشمن را دفع نمايند. تا اين‌كه در يكي از پاتك‌هاي دشمن، يگاني از سمت چپ گردان803 پياده عقب‌نشيني كرد و آن جناح خالي ماند و نيروهاي دشمن از آن منطقه نفوذ كردند و ما را وادار به عقب‌نشيني ساختند. اين عقب‌نشيني‌ها سبب تضعيف روحيه افراد شد و  آن را دليل بر ضعف فرماندهي مي‌دانستند. بعد از آن‌كه اين عقب‌نشيني انجام شد ما يك خط دفاعي به شكل «اِل»  تشكيل داديم و ديگر دشمن نتوانست جلوتر بيايد.

 

گروهبان‌سوم وظيفه عادل جعفري نعيمي‌پور جمعي گردان133 مكانيزه

در ادامه عمليات والفجر3 واحد ما به همراه تيپ علي‌ابن ابي‌طالب(ع) مأموريت پدافند در ارتفاعات قلعه‌آويزان را داشت. در تاريخ 17/5/62 نيروهاي دشمن يك پاتك سنگين به مواضع دفاعي ما اجرا كردند و مي‌خواستند شهر مهران را از سمت جنوب دور بزنند و جاده دهلران را در كنترل خود بگيرند و بعد جاده ايلام را ببندند و ارتفاع كله‌قندي را كه در تصرف نيروهاي ما بود بازپس بگيرند. زيرا در روز 15 مرداد به آن ارتفاع پاتك نموده بودند ولي موفق نشده بودند. در اين موقع افراد يگان هاي بسيج كه چند روز قبل در حالت پدافندي قرار داشتند، از اين وضع راضي نبودند و مي‌گفتند كه آن‌ها فقط براي حمله آمده‌اند، البته روحيه رزمي آن‌ها بسيار خوب بود.

حدود ساعت 0530 صبح پاتك دشمن شروع شد و ما آماده مقابله بوديم. در حالي‌كه تانك‌هاي دشمن به طرف ما مي‌آمدند، بالگردهاي دشمن نيز بر فراز آن‌ها در پرواز بودند، ولي توپخانه ما به روي آن‌ها آتش نمي‌كرد. تانك‌هاي دشمن به جاده مهران نزديك مي‌شدند و هدفشان دور زدن مواضع ما بود. بالاخره موضع ما به علت خالي شدن قسمت چپ –جنوب- مورد تهديد قرار گرفت. لذا حدود ساعت 4 بعدازظهر به ما دستور داده شد عقب‌نشيني كنيم. در سمت چپ يگان‌هاي بسيج پدافند مي‌كردند اما نيروهاي دشمن به پيشروي ادامه ندادند. در صورتي‌كه اين كار براي آن‌ها خيلي آسان شده بود و مي‌توانستند جاده را تحت كنترل خود در آورند. علت آن را نمي‌دانم شايد به علت فرا رسيدن غروب يا به تصور اين‌كه نيروهاي ما دامي گسترده باشند بود. عصر همین روز دوباره يك واحد بسيجي جلو آمد و مواضع پدافندي را اشغال كرد و يگان‌هاي ارتشي نيز مواضع خود را اشغال كردند و خط پدافندي محكم شد.

 

استواريكم غلامرضا سليماني جمعي گروهان‌دوم گردان244 تانك

عمليات والفجر3 در ساعت 20 روز هفتم مرداد ماه شروع شد ما همان شب حركت كرديم و صبح روز بعد در پشت خاكريز اول دشمن مستقر شديم. محور پيشروي ما در شمال مهران و شمال تپه كله‌قندي بود. ابتدا واحدهاي پياده پيشروي كردند بعد واحد تانك جلو رفت و در قسمت شمال‌غربي آن محور پاسگاه دراجي قرار داشت كه قبل از ظهر آن روز به تصرف نيروهاي ايران درآمده بود. ما مدت 7 روز در آن منطقه پدافند مي‌كرديم. در روز 15 مرداد نيروهاي عراقي پاتك سنگيني اجرا كردند و هدفشان بازپس گيري آن پاسگاه بود . نيروهاي ما با مقاومت شديد خود پاتك دشمن را دفع كردند و آن پاسگاه همچنان در تصرف نيروهاي ما باقي ماند. درباره استعداد يگان خودي سركار استوار سليماني گفته است كه در اين منطقه يك تيپ از يگان‌هاي سپاه پاسداران و يك گردان پياده از تيپ 84 ارتش -گردان 802- و همچنين دو گروهان از گردان تانك تيپ84 پياده وارد عمل شد.

 

استواردوم پرويز خاوري جمعي گروهان‌يكم گردان244 تانك

در تاريخ 14 مرداد ماه و بعد از حمله والفجر3 ما در مواضع پدافندي حوالي فرخ‌آباد مستقر بوديم و حدود 40نفر از افراد بسيجي نيز همراه يگان ما بود. در همان شب افراد بسيجي كه 8 روز بود در موضع دفاعي بودند، به علت احساس كسالت از حالت پدافندي آن منطقه را ترك کردند. ما وضعيت را به فرماندهان اطلاع داديم و گفتيم كه در اين موضع دفاعي فقط چند دستگاه تانك باقي مانده است. افراد بسيجي حدود ساعت 8 شب منطقه را ترك كردند و حدود ساعت 10شب پاتك مجدد عراقي‌ها شروع شد. در حالي‌كه ما فقط 4 تانك داشتيم و هر تانكي 4 نفر خدمه داشت و ما با اين عده منطقه‌اي به عرض 2 كيلومتر را پوشانده بوديم. فرمانده گروهان كه از جريان حمله عراقي‌ها مطلع گرديد، براي روحيه دادن به ما گفت بلدوزرهاي دشمن هستند كه مشغول تهيه مواضع مي‌باشند. به هر حال ما 16 نفر با 4 دستگاه تانك پدافند آن موضع را بر عهده گرفتيم. حدود ساعت 0430 صبح حمله نيروهاي عراقي مشخص گرديد، ابتدا افراد پياده در پناه تانك‌ها به موضع ما نزديك شدند. ما به طرف آن‌ها تيراندازي كرديم آن‌ها فرار كردند بعد يك عده ديگر جلو آمدند همراه ما يك سرباز عرب زبان بود به او گفتيم با زبان عربي به آن‌ها بگويد تسليم شوند. يك نفر از آنان تفنگ خود را بالا برد و خواست تسليم شود و ما او را اسير كرديم. در بازجويي گفت از ديشب تانك‌هاي عراقي در غرب فرخ‌آباد مستقر شده‌اند و قصد حمله به مواضع نيروهاي ايران را دارند او معلم بود و دوره احتياط را مي‌گذراند.

حمله جديد نيروهاي عراقي شروع شد. پيش فرمانده گروهان رفتم، ديدم او شخصاً با تيربار تانك به طرف دشمن تيراندازي مي‌كند و افراد پياده دشمن به مواضع نزديك مي‌شوند. فرمانده گروهان وضعيت را به فرمانده گردان اطلاع داد. فرمانده گردان دستور داد يك تغيير موضع حدود 500 متري به عقب بكنيم تا نيروي كمكي پياده برسد. ما حدود 500 متر عقب‌نشيني كرديم و نيروهاي عراقي موضع قبلي ما را اشغال كردند. در همين موقع سرهنگ شريف‌النسب فرمانده تيپ84 پياده به موضع ما آمد و ضمن تقدير از افراد ما گفت، فقط چند دقيقه ديگر به مقاومت ادامه دهيد تا يگان پياده برسد. حدود نيم ساعت بعد گردان808 پياده به كمك ما آمد و ما دوباره پيشروي كرديم و نيروهاي عراقي را از موضعي كه از ما گرفته بودند عقب رانديم و خاكريز فرخ‌آباد را دوباره تصرف كرديم. در اين نبرد يك نفر سرباز به نام ناصحي و يك نفر ستوان‌يار به نام فرجي از يگان ما شهيد شدند و فرماندهي گروهان نيز از ناحيه كمر مجروح گرديد.

 

برادر بسيجي شعبانعلي نورمحمدي از بسيج شاهرود

در شروع عمليات والفجر3 محوري كه واحد ما در آن وارد عمل شد خالي از دشمن بود و ما بدون درگيري با دشمن مواضع تعيين شده را اشغال كرديم. اما بعدازظهر آن روز دشمن با پشتيباني آتش‌هاي سنگين زميني و هوايي پاتك كرد . اين عمل حدود 24 ساعت ادامه يافت و تعدادي از برادران ما شهيد شدند . از جمله آنان برادر طلبه محمد تهراني اعزامي از شاهرود بود. ديگري برادر احمد رضايي فرمانده همان گردان بود. جمع شهداي يگان ما حدود 8 نفر و زخمي‌ها حدود 25 نفر بود. ساعت 3 بعدازظهر برادر علي‌خاني فرمانده گروهان دستور عقب‌نشيني داد. زيرا در حال محاصره شدن بوديم. اما روز بعد نيروهاي ما به حمله ادامه دادند و تمام هدف‌هاي خود از جمله تپه كله‌قندي را تصرف كردند.

 

گروهبان‌دوم وظيفه حسينعلي شهرياري جمعي گردان133 لشكر21

حدود 27 تير ماه به گردان ما آماده‌باش داده شد كه درعمليات والفجر3 در منطقه مهران شركت كنيم. دو روز قبل از شروع عمليات يك گردان از لشكر ثارالله با واحد ما ادغام شد و يك گروهان بسيج با گروهان سوم گردان133 ادغام گرديد. يگان ما حدود ساعت 0930 صبح به طرف مهران حركت كرد. قرار بود عمليات در 3 محور انجام شود. محور كله‌قندي، محور تپه390 و محور سمت جنوبي در ارتفاعات قلعه‌آويزان. محور پيشروي ما به طرف پاسگاه كله‌قندي بود. از مهران با آرايش 3 تيم حركت كرديم. گروهان‌هاي ديگر در پشتيباني بودند. از سمت شمال مهران به فرخ‌آباد رسيديم و از شمال فرخ‌آباد، از رودخانه كنجان‌چم گذشتيم. بعد از چند ساعت راهپيمايي به كانال بزرگي رسيديم كه پشت پاسگاه عراقي بود.

راهنماي ما برادر مجيد مختاري بود. در اين موقع در محورهاي ديگر نبرد شروع شده بود، اما ما هنوز با دشمن درگير نشده بوديم. بالاخره يك خودرو عراقي كه به سمت تپه كله‌قندي در حركت بود، مورد اصابت گلوله آرپي‌جي قرار گرفت و يك نفر از سرنشينان آن اسير شد و نبرد ما هم آغاز گرديد و افراد ما از كانال گذشتند و به سمت اولين هدف در خاك عراق که يك خاكريز در حدود 200 متري خط مرز بود، پيشروي  آغاز شد. در همين موضع برادر مجيد مختاري شهيد شد. اما افراد ما خاكريز دشمن را تصرف كردند و به خاكريز دوم حمله كردند و آن را نيز تصرف نمودند . پاسگاه عراقي را منهدم كردند. از افراد باقي‌مانده عراقي به جز چند جسد خبري نبود.

البته طبق طرح قرار بود يك واحد از نيروهاي ما از سمت ديگر به آن منطقه نزديك شود و آن را محاصره كند. اما آن واحد به موقع نتوانست به منطقه هدف برسد و دشمن فرار كرد. بعد از عمليات به ما دستور داده شد به عقب برگرديم. زيرا مأموريت ما انهدام نيروي دشمن بود. بدين جهت به كانال عقب‌نشيني كرديم و از طريق كانال به خاكريزي كه در امتداد پاسگاه دراجي، فرخ‌آباد فيروزآباد زده شده بود رفتيم و در آن‌جا مستقر شديم و آماده براي دفع پاتك‌هاي احتمالي دشمن گشتيم.

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده