سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (42)
«ادبيات پايدارى دفاع مقدس» آخرين چراغ پيچ كوچه الهام دل به دنبال شب اعجاز بود روح من در حسرت پرواز بود شوق سبزى آسمانى از غزل جرعه‏اى از مثنوى‏ها و مثل

كوزه‏اى از بحر معناى ولا

تشنه مثل يك دل بى‏ادعا

گفتگويى از تمناى وصال

صحبتى از آرزوهاى محال؟!

واگذارم اين همه دلواپسى

اين غم و اين هاى و هاى بى‏كسى

بال مى‏خواهم دوباره بال عشق

حال مى‏خواهم دوباره حال عشق

تا دوباره آسمان را طى كنم

ناقه ناصالحم را پى كنم؟

 

 

منور خاطرات

 

جهان آفرين سپهر بلند

حى قادر و خارج از چون و چند

جهان آفريدى به يك لحظه دم

تفاوت ندارد بر او بيش و كم

جهان با همه فر و نيكى و مهر

زمين و مه و اختران و سپهر

ز درياى بى‏ساحل و قعر آب

ز خورشيد گيتى فروز و شهاب

ز كيهان بى‏حد و بى‏انتها

ز مور و ز ماهى ز مرغ و گيا

ز جنبنده و ساكن و هرچه هست

فراز و نشيب و بلندى و پست

همه تحت فرمان نظم اندو راه

ز اوج فلك تا به ژرفاى چاه

چو نظمى بود ناظمى بايدش

وجودى چو شد خالقى بايدش

جهان از تو دارد زهر سونشان

تو اى آفريننده بى‏نشان

ندانم چه‏اى و كجايى نهان

نباشى اسير مكان و زمان

نداند كس آن راز بنهفته چيست

پس پرده چشم بيننده كيست؟

و يا آنكه گويد سخن از زبان

كه هست و كجا باشدش در نهان

چسان او سخن بر زبان راندام

ز بيهوده گويى زيان زايدام

و يا بشنود آنكه آهنگ كيست؟!

كه گه از غم و گه ز شوقش گريست

كه است آنكه گردد سبك چون عقاب

به پرواز آيد به هنگام خواب

به گل از كجا اين همه رنگ و بوست

نواى خوش بلبلان از چه روست

كه بنهاده اين شور در كارشان

همه نغمه خوش به منقارشان

كه پرواز را مست و مفتون نمود

كه از شوق آتش دلش خون نمود

شكوفان چسان شاخ خشگين شود

تن مرده خاك مشكين شود

به هر كوره گر آهن دل بتافت

ولى پاسخى بهر پرسش نيافت

به جز ذات زيباى پروردگار

كه از او مقرر شد ابناى كار

چه خوش پير فرزانه رادمرد

به شه نامه‏اش اين چنين ياد كرد

جهان را بلندى و پستى تويى

ندانم چه‏يى هرچه هستى تويى؟!

 

 

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده