نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش سی و یکم: اینجا خاک من است... پيامي كه فرمانده تیپ3 زرهي فرستاد، بسيار جانگداز بود او گفت: «من تا آخرين لحظه مقاومت ميكنم، اين وطن من است،آخر من اين وطن را دوست دارم» و بالاخره لشكر چگونگي سقوط مواضع تیپ3 را در ساعت 1350 به قرارگاه جنوب اطلاع داد. در اين زمان فرمانده تیپ3 دچار احساس شديد رواني شده بود و در كنار پل کرخهکور به تنهايي مانده بود وعقب نميرفت و در مقابل دستور لشكر پاسخ ميداد: «اين جا وطن من است، خاك من است، من تا آخرين لحظه ميمانم»

در اين شرايط بحراني، وضعيت تیپ3  زرهي بدتر از ديگران بود و تحت فشار شديد قرار داشت و اغلب تجهيزات سنگين خود را از دست داده بود و لشكر و قرارگاه جنوب نيز هيچ گونه امكانات اضافي براي تقويت آن تيپ نداشت. تنها كار امكان­پذير، اجرای آتش توپخانه به منطقه جلوی آن تيپ بود كه انجام شد. بالاخره آخرين امكان مقاومت لشكر 16 زرهي در شرف اتمام بود. لشكر 16 اكثر تانك‌هاي خود را از دست داده بود و با توجه به سازمان واحدهاي زرهي چنان چه اين واحدها تانك خود را از دست بدهند، كارآيي رزمي خود را از دست مي‌دهند. لذا با قبول خطر در مناطق ديگر به گردان 148 پياده تقويت شده با يك گروهان تانك ام 47 كه در سمت غرب منطقه نبرد و در كرانه نيسان پدافند مي‌كرد، دستور داده شد، سريعاً گروهان تانك را به منطقه لشكر 16 زرهي بفرستد و در اختيار آن لشكر قرار دهد. به لشكر 92 زرهي دستور داده شد12 دستگاه تانك با خدمه و مهمات از گردان 291 را به منطقه سوسنگرد اعزام كند. اما اين تغيير مكآن‌ها چندين ساعت به طول مي‌انجاميد. گردان 291 تانك در شرق رودخانه كارون مستقر بود كه تا سوسنگرد، قريب يك‌صد كيلومتر فاصله داشت. ولي گروهان تانك گردان 148 پياده چندان از منطقه نبرد دور نبود و به سرعت به منطقه نبرد کرخه‌کور تغيير مكان كرد.

بررسي حوادث نشان مي‌دهد كه اصولاً فشار دشمن بيشتر از جناح جنوب شرقي و به منطقه تیپ3  زرهي بود زيرا تيپ 2 زرهي كه در جنوب شرقي هويزه مستقر بود تا آخرين دقايق مورد فشار قرار نگرفت. فرمانده اين تيپ در ساعت 1225 به لشكر اطلاع داد، قادر است مواضع خود را حفظ كند، به شرط اين كه تيپ يك نيز كه در پهلوي چپ (شرق) او گسترش داشت، بتواند اين كار را بكند. اما فرمانده تيپ يك اظهار كرد قدرتي براي ادامه مقاومت ندارد.

بالأخره تا ساعت 1230 كليه عناصر تیپ3 زرهي به شمال کرخه‌کور عقب رانده شدند. در اين ساعت فرمانده تيپ اطلاع داد: مي‌خواهد پل موجود در منطقه خود را منفجر كند كه مورد تصويب فرمانده لشكر قرار گرفت. ولي هنوز فرمانده لشكر اميدوار بود با تيپ 2 و 3 بتواند مواضع جنوب کرخه‌کور را حفظ كند. اما وضعيت تیپ3 زرهي بحراني‌تر از آن بود كه بتواند جناح شرقي منطقه لشكر را حفظ كند. چنان­كه فرمانده تيپ در ساعت 1310 اطلاع داد: حالت اختلال و بي‌نظمي در واحدهاي تيپ ايجاد شده و عده‌اي از افراد، خودسرانه عقب‌نشيني مي‌كنند و حتي كسي باقي نمانده تا پل را منفجر كند و اضافه كرد: شخصاً با چند نفر پل را منفجر مي‌كند و ديگر با لشكر تماس نمي‌گيرد.

در اين زمان خلبانان بالگردها گزارش دادند: حضور نيروهاي دشمن را در شمال کرخه‌کور مشاهده كرده‌اند. پيامي كه فرمانده تیپ3 زرهي فرستاد، بسيار جانگداز بود او گفت: «من تا آخرين لحظه مقاومت مي‌كنم، اين وطن من است،آخر من اين وطن را دوست دارم»

و بالاخره لشكر چگونگي سقوط مواضع تیپ3 را در ساعت 1350 به قرارگاه جنوب اطلاع داد. در اين زمان فرمانده تیپ3 دچار احساس شديد رواني شده بود و در كنار پل کرخه‌کور به تنهايي مانده بود وعقب نمي‌رفت و در مقابل دستور لشكر پاسخ مي‌داد: «اين جا وطن من است، خاك من است، من تا آخرين لحظه مي‌مانم» بالاخره فرمانده لشكر، معاون لشكر را به منطقه تیپ3  فرستاد و با اصرار معاون لشكر، فرمانده تيپ به عقب آمد و به عناصر تيپ ملحق شد. در اين موقع سربازي فرياد مي‌زد: اين مرد با‌شرف است، مملكت خود را دوست دارد و با ايمان است. اين مرد، سرهنگ پياده محمد جوادي بود.

هر قدر طول روز كوتاه‌تر و رسيدن تاريكي شب نزديك‌تر مي‌شد، دشمن بر فشار خود مي‌افزود، تا به نحوي كه در ساعت 1425 لشكر به قرارگاه جنوب گزارش داد، فشار حملات دشمن در جنوب کرخه‌کور بيشتر از حد اندازه است. قرارگاه جنوب پاسخ داد، 16 فروند هواپيما براي پشتيباني لشكر آماده شده كه با پرواز دو فروندي وارد منطقه نبرد خواهند شد. در ساعت 1500 به لشكر ابلاغ شد: در صورت امكان تا رسيدن تاريكي شب در مواضع موجود مقاومت كند و با آغاز تاريكي، به مواضع مناسب در شمال کرخه‌کور عقب‌نشيني نمايد. اگر هيچ گونه امكان ادامه مقاومت نيست، اطلاع داده شود تا دستور لازم صادر گردد.

لشكر اعلام كرد: وضعيت خيلي بحراني است، امكان تهيه يك خط پدافندي جديد وجود ندارد. پيشنهاد كرد؛ لشكر به مواضع پدافندي قبلي تيپ 2 زرهي در چهار كيلومتري جنوب جاده حميديه سوسنگرد عقب‌نشيني كند. با پيشنهاد لشكر موافقت شد و دستور داده شد؛ حتي‌المقدور با آرايش منظم به روش عمليات تأخيري و یگان به یگان به مواضع ياد شده عقب‌نشيني نمايد و كليه پل‌هاي کرخه‌کور را تخريب كند و حتي‌المقدور گدارهاي رودخانه را نيز مين‌گذاري نمايد.

در ساعت 1530 اولين نيروهاي كمكي كه 12 دستگاه تانك بود، به منطقه نبرد اعزام شد و 10 دستگاه ديگر آماده براي حمل گرديد و در حدود مقدورات، تعدادي بلدوزر و ماشين سنگركني به منطقه نبرد ارسال گرديد.

براي پوشش عقب‌نشيني عناصر لشكر 16 زرهي، بالگردها و هواپيماهاي خودي با حداكثر مقدورات موجود خود وارد نبرد شدند. عناصر لشكر از حدود ساعت 1530 عقب‌نشيني به مواضع جنوب جاده حميديه سوسنگرد را آغاز كردند، ابتدا تیپ3 بعد تيپ1 عقب‌نشيني كرد.

عقب‌نشيني عناصر لشكر به مواضع پدافندي جنوب جاده حميديه سوسنگرد، تا ساعت 1800 به طول انجاميد. براي كم كردن فشار دشمن، دكتر چمران اظهار آمادگي كرد؛ عده‌اي از افراد خود را به منطقه نبرد اعزام كند تا به نيروهاي دشمن در شمال کرخه‌کور حمله كنند و تعدادي از آنان را به اسارت بگيرند. براي اين كار با لشكر هم‌آهنگي شد و يك افسر رابط به مقر گروه دكتر چمران كه در طراح بود، اعزام گرديد تا آن‌ها را به منطقه نبرد راهنمايي كند. ولي با شروع تاريكي شب، نيروهاي دشمن نيز عمليات خود را متوقف كردند و در كرانه شمالي کرخه‌کور و در همان مواضعي كه قبل از نبرد نصر در اطراف آبادي سعدون حمودي اشغال كرده بودند مستقر شدند و گروه دكتر چمران نيز وارد عمل نگرديد و از ساعت 1900 آرامش نسبي در میدان نبرد برقرار شد.

اولين واحد تقويتي كه تعدادي تانك بود به منطقه نبرد رسيد. در ساعت 2030 به لشكر 92 زرهي دستور داده شد كه شبانه كليه عناصر گردان 291 تانك را از شرق كارون به حميديه تغيير مكان دهد و در اختيار لشكر 16 زرهي بگذارد. به لشكر 16 زرهي توصيه شد؛ اين گردان را در غرب حميديه به عنوان احتياط نگه دارد. زيرا اين نگراني وجود داشت كه فرداي آن روز نيز دشمن به حمله خود ادامه دهد و نيروهاي ما را تحت فشار شديد قرار دهد كه در اين صورت اين امكان وجود داشت كه لشكر نتواند در مواضع جنوب محور حميديه سوسنگرد نيز مقاومت كند.

لذا در نظر گرفته شد در صورت بروز حوادثي بدتر و وخيم‌تر، حداقل پيشروي دشمن در غرب حميديه كه متكي به يك منطقه باتلاقي در جنوب جاده و رودخانه کرخه‌کور در شمال جاده بود، سد گردد. اما اين تصميم به طور رسمي به لشكر ابلاغ نشد. رئيس ركن سوم لشكر به قرارگاه جنوب احضار شد و ضمن بررسي آخرين وضعيت و گسترش و استعداد لشكر به رئيس ركن سوم راهنمايي‌هاي لازم شد تا طراحي براي مقابله با شرايط وخيم‌تر احتمالي پيش‌بيني كند. بدون اين كه اين طرح به اطلاع فرماندهان تيپ يا فرماندهان ديگر برسد. زيرا برآورد مي‌گرديد كه اصولاً چنين طرح‌هايي سبب تضعيف روح مقاومت رزمندگان مي‌گردد.

به اين ترتيب در پايان روز 18 دي ماه، بعد از چهار روز نبرد بسيار سخت و توان‌فرسا و نامتعادل، وضعيت منطقه نبرد حميديه سوسنگرد به شرايط قبل از آغاز اين نبرد برگشت و تلاش فداكارانه و جانبازانه لشكر 16 زرهي كه در روز اول نبرد با موفقيت بسيار درخشاني توأم بود، به نتيجه مطلوب نرسيد. اين لشكر با تحمل تلفاتي بسيار سنگين مجبور به عقب‌نشيني به مواضع پدافندي قبل از آغاز نبرد گرديد، در حالي كه هنوز انتظار وضعي بدتر از آن وجود داشت، زيرا احتمال مي‌رفت روز بعد نيز دشمن به حملات خود ادامه دهد، در حالي كه حقيقتاً ديگر در لشكر 16 رمقي باقي نمانده و امكان ادامه مقاومت بسيار ضعيف بود.

 در شب 18 به 19 تلاش شد؛ تعدادي تانك از دزفول و اهواز براي لشكر 16 زرهي فرستاده شود و با واگذاري بلدوزر و لودر مواضع پدافندي جنوب جاده حميديه اهواز تقويت گردد. نظر به اين كه تقريباً از تیپ3 زرهي چيزي باقي نمانده بود، اين تيپ در شمال جاده در منطقه تجمعي مستقر شد و فقط تيپ 1 و 2 زرهي مواضع پدافندي را اشغال كردند. اما قسمتي از منطقه در غرب حميديه باتلاقي و غيرقابل عبور بود.

 در نتيجه عرض منطقه پدافندي به حدود 15 كيلومتر تقليل مي‌يافت و باقي مانده عناصر دو تيپ مي‌توانستند پدافند كنند. اما افراد اين تيپ‌ها، چهار روز بود زير ضربات دشمن قرار داشتند و خسته و فرسوده بودند و تحمل ادامه فشار براي آنان بسيار مشكل بود. در مدت شب 18 به 19 نيروهاي دشمن تلاشي از خود نشان ندادند، زيرا طبعاً آن‌ها نيز خسته و فرسوده بودند و تلفات و خسارات زيادي ديده بودند. اين آرامش به لشكر 16 فرصت داد در طول شب تا حدودي به وضعيت آشفته خود سروساماني بدهند.

روز 19 دي­ماه آغاز شد، در حالي كه نگراني ما به طور نسبي كاهش يافته بود، زيرا با شرايطي كه براي لشكر 16 زرهي به‌وجود آمده بود، ما انتظار وضعي بدتر از آن را داشتيم و نگران انهدام كامل لشكر و سقوط سوسنگرد و احتمالاً حميديه بوديم. زيرا تمام دارايي‌ ما همان بود كه وارد صحنه كرده بوديم و ديگر یگاني نداشتيم كه بتواند در خطوط پدافندي گسترش يابد يا اقدام به حمله متقابل كند و دشمن را به عقب براند. ولي خوشبختانه دشمن نيز خسته‌تر از آن بود كه بتواند در روز 19 دي ماه نيز به حملات ادامه دهد. لذا در اين روز دشمن از هر گونه عمليات آفندي خودداري كرد. اين وضع به لشكر 16 زرهي و قرارگاه جنوب فرصت داد مواضع پدافندي را تقويت كند و یگان‌هاي تقويتي براي لشكر فراهم گردد.

درخواست لشكر اين بود كه تيپ 2 زرهي آن لشكر كه در منطقه عملياتي دزفول به عنوان احتياط نيروي زميني باقي مانده بود، به سوسنگرد تغيير مكان كند كه قرارگاه جنوب با آن موافق نبود. فقط با انتقال يك گروهان تانك موافقت كرد. ضمناً گروهان تانك ام – 47 پياده را نيز زير امر لشكر 16 زرهي قرار داد و هم‌چنين گردان 291 تانك ام – 47 را كه در شرق كارون زير امر لشكر 92 زرهي بود، به حميديه تغيير مكان داد و در اختيار لشكر 16 زرهي گذاشت. البته اين واحدها آمادگي رزمي كافي نداشتند، حتي بعضي تانك‌ها خدمه نداشتند ولي به هر حال با استفاده از آنان توان رزمي گردان‌هاي تانك لشكر 16 كمي افزايش مي‌يافت.

مشكل اساسي، علاوه بر كمبود امكانات واحدهاي رزمي، كمبود امكانات ترابري سنگين بود و ما نمي‌توانستيم به سرعت واحدهاي زرهي را جا‌به‌جا كنيم. چنان كه لشكر 16 در ساعت 1000 روز 19 دي ماه گزارش داد؛ تا آن ساعت فقط 15 دستگاه تانك به منطقه نبرد سوسنگرد رسيده است و اين وضع سبب نگراني فرمانده لشكر شده بود و در همين پيام فرمانده لشكر ابراز كرد؛ اگر نيروي كمكي مؤثري به ما نرسد، منطقه پدافندي موجود نيز به خطر خواهد افتاد، زيرا عنصر رزمنده كافي براي لشكر باقي نمانده است كه بتواند مأموريت پدافندي مورد نظر را اجراء نمايد. همين پيام بهترين نشانه تلفات سنگين لشكر مي‌تواند باشد، زيرا همين فرمانده لشكر در مدت سه روز نبرد بسيار سخت، با وجود تأكيد هر روز قرارگاه جنوب، حاضر نبود از جنوب كرخه کور به شمال آن تغيير موضع بدهد و تلاش مي‌كرد؛ شرايطي به وجود آيد كه مأموريت آفندي خود را تا تصرف پادگان حميد ادامه دهد.

به خاطر دارم؛ فرمانده لشكر يك پرچم بزرگ ايران را در يك ميله نسبتاً بزرگ و بلند وصل كرده بود و در داخل نفربر فرماندهي خود حمل مي‌كرد و در نظر داشت بعد از اشغال پادگان حميد شخصاً اين پرچم را بر فراز بلندترين نقطه آن پادگان به اهتزاز درآورد و اين روحيه تهاجمي واقعي فرمانده لشكر 16 زرهي بود و عملاً نيز در طول پنج سال جنگ كه فرمانده آن لشكر بود، در نبردهاي گوناگون همين روحيه را داشت. اين افسر، سرهنگ زرهي ستاد سيروس لطفي بود و اين روحيه حقيقتاً شايان توجه و تقدير بود. اما متأسفانه ضعف عمومي توان رزمي ارتش جمهوري اسلامي ايران نسبت به ارتش متجاوز عراق امكان بهره‌برداري از اين گونه روحيه تهاجمي را از فرماندهان ما سلب كرده بود.

در اواسط روز 19 دي ماه بالگردهاي رزمي ما در فضاي منطقه نبرد کرخه‌کور به پرواز درآمدند و وضعيت دشمن را شناسايي و بررسي كردند. چنين برآورد گرديد كه نيروهاي دشمن نيز همان مواضع را كه قبل از عمليات نصر در حوالي کرخه‌کور داشتند، اشغال كرده‌اند. تنها تغيير اساسي كه در اين منطقه نبرد نسبت به قبل از آغاز عمليات به وجود آمد، تخليه هويزه از رزمندگان ما بود. زيرا هويزه قبل از اين عمليات در كنترل كامل نيروهاي ما بود. ولي بعد از اين كه عناصر رزمنده ما به شمال کرخه‌کور عقب‌نشيني كردند، الزاماً هويزه را نيز تخليه كردند. زيرا در شرايطي كه در منطقه نبرد به وجود آمده بود امكان باقي گذاشتن واحدي در هويزه مستلزم قبول خطر انهدام آن و يا كشاندن نبرد به طرف سوسنگرد و جاده حميديه سوسنگرد بود كه در آن شرايط به صلاح ما نبود و احتمال موفقيت ما خيلي ضعيف بود.

 البته بايد يادآوري شود كه قبل از اين عمليات نيز یگان ارتشي در هويزه مستقر نبود. فقط حدود 50 نفر پاسدار و بسيجي در آن جا مستقر بودند و نيروهاي دشمن بر حسب طرح كلي پدافندي خود كه بعد از عمليات آزادسازي سوسنگرد در اواخر آبان­ماه به­كار بردند، تمايلي به نزديك شدن به هويزه از خود نشان ندادند و احتمالاً هويزه را خارج از منطقه پدافندي خود منظور كرده بودند. اما بعد از نبرد نصر طرح كلي دشمن در منطقه سوسنگرد هويزه تغيير كرد و نيروهاي دشمن تلاش كردند منطقه عملياتي سپاه 2 و 3 را از طريق غرب سوسنگرد به يكديگر متصل كنند متأسفانه به انجام اين كار موفق شدند و تا عمليات طريق‌القدس كه در آذر ماه 1360 اجراء گرديد، اين وضع ادامه يافت. لشكر 16 زرهي كه متوجه خطر جدي سقوط سوسنگرد حميديه شده بود به قرارگاه جنوب فشار مي‌آورد واحدهاي تازه نفسي در اختيار آن لشكر بگذارد تا بتواند مأموريت پدافندي خود را اجراء كند. از جمله درخواست كرد باقي‌مانده گردان 253 سوار زرهي سازماني لشكر كه در منطقه شوش باقي مانده بود به سوسنگرد تغيير مكان كند. با اين درخواست لشكر فوري موافقت شد و دستور داده شد همان روز كليه عناصر آن گردان به سوسنگرد تغيير مكان كند.

در ساعت 1500 روز 19 فرمانده لشكر وضعيت تانك‌هاي باقي مانده را چنين گزارش داد، از تيپ1، هفت دستگاه، از تیپ3 تعداد دو دستگاه باقي مانده، از دزفول، پنج دستگاه تانك رسيده كه هنوز خدمه ندارد. از گروهان ام – 47 اعزامي از گردان 291 تانك، شش دستگاه تانك در اختيار تیپ3 زرهي قرار داده شده، لذا جمع تانك‌هاي موجود با احتساب تانك‌هاي تازه رسيده 20 دستگاه مي‌باشد كه تعدادي نيز خدمه ندارند. البته در اين گزارش نيز مانند اغلب گزارش­ها احتمال اغراق‌گويي وجود داشت. ولي به هر حال بر فرض اين كه تعداد تانك موجود دو برابر اين تعداد نيز مي‌بود، تغييري در كل شرايط توان رزمي ايجاد نمي‌كرد. زيرا دو تيپ سازماني لشكر بايستي 212 دستگاه تانك مي‌داشت و با 40 دستگاه تانك، استعداد رزمي اين تيپ‌ها فقط 20درصد مي‌شد كه با 20 دستگاه اين استعداد فقط 10درصد بود.

مدت روشنايي روز 19 دي­ماه نيز به پايان رسيد، در حالي كه آرامش كامل در جبهه نبرد برقرار بود و لشكر توانست تا حدودي مواضع پدافندي جنوب جاده حميديه سوسنگرد را تحكيم كند و پرسنل لشكر از فشار شديدي كه در مدت سه روز نبرد بسيار سخت متحمل شده بودند، تا حدودي رهايي يابند.

قرارگاه جنوب برآورد كرد كه ممكن است دشمن در ادامه عمليات موفق شود به جاده حميديه سوسنگرد برسد و راه تداركاتي لشكر 16 و ساير عناصر را كه در سوسنگرد دفاع مي‌كردند قطع كند. لذا به لشكر 92 زرهي دستور داده شد سريعاً يك دستگاه پل شناور كه قبلاً در رودخانه كرخه در آبادي جرگه سيد علي برقرار بود و بعداً برچيده شده بود مجدداً برقرار كند و ارتباط جنوب و شمال رودخانه كرخه برقرار گردد. با اين اقدام، روز 19 دي ماه بدون حادثه مهمي به پايان رسيد و در طول شب نيز آرامش ادامه يافت.

در روز 20 دي ماه نيز منطقه نبرد به طور كلي آرام بود، با اين آرامش نشان مي‌داد كه نيروهاي دشمن نيز توانايي ادامه عمليات آفندي خود را از دست داده‌اند و تلفات سنگيني را متحمل شده‌اند و دشمن در عمليات روزهاي 16 تا 18 دي ماه علاوه بر عناصر لشكر 59 زرهي كه در منطقه کرخه‌کور بودند، حداقل يك تيپ مكانيزه و يك تيپ زرهي اضافي وارد منطقه نبرد كرد و توان رزمي اين نيروهاي تازه نفس ارتش متجاوز عراق خيلي بيش از مجموع توان رزمي عناصر رزمنده ما در اين منطقه بود، با اين وجود دشمن نتوانست نيروهاي تضعيف شده ما را تارومار كند. چنان‌چه لشكر 16 زرهي مواضع پدافندي را در شمال کرخه‌کور اشغال و آرايش مي‌كرد، اصولاً چنين وضعي پيش نمي‌آمد. ولي متأسفانه غرور پيروزي روز اول نبرد، مانع برآورد وضعيت منطقي امكانات دشمن گرديد و نتيجه آن براي ما بسيار زيان‌بار بود.

در آغاز روز 20 دي­ماه، عناصر سبك دشمن به مواضع تيپ1 زرهي نزديك‌تر شدند. نظر به اين كه اين تيپ صدمات فوق‌العاده‌اي ديده بود، اين عوامل دشمن را به عنوان حمله دشمن اعلام كرد. در حالي كه بعد از شناسايي منطقه به وسيله بالگردهاي رزمي مشاهده گرديد؛ دشمن در شمال کرخه‌کور هيچ گونه فعاليتي ندارد.

در اين روز تنها فعاليت قابل ملاحظه دشمن در منطقه غرب رودخانه نيسان گزارش شد. چنان كه از بررسي مدارك به دست آمده از دشمن نيز استنباط مي‌گردد، تيپ 12 زرهي ابن‌الوليد كه در غرب سوسنگرد و تپه الله اکبر گسترش داشت، از طرف سپاه 3 عراق مأموريت يافته بود، براي تسهيل عمليات عناصر لشكر 9 زرهي عراق در منطقه کرخه‌کور از سمت غرب سوسنگرد فشارهايي بر نيروهاي ما وارد كند و سوسنگرد را مورد تهديد قرار دهد و اين مأموريت را با به خطر انداختن قطع جاده هويزه اجراء نمايد. در گزارشي كه فرمانده تيپ ابن‌الوليد داده، بيان شده كه براي اين منظور از روز 18 دي ماه فشار نيروهاي عراقي در حوالي رودخانه نيسان بر نيروهاي ايراني افزايش يافت. در روز 18 دي ماه آبادي دغاغله در كرانه غربي نيسان تصرف گرديد. روزهاي بعد بر نيروهاي ايراني فشار وارد شد تا از كرانه شرقي نيسان دور شوند، براي اين منظور گروهان‌هاي كماندو تقويت شده با جنگ‌افزار سبك به نيروهاي ايراني حمله كردند و نيروهاي ايراني را تا شرق محور هويزه سوسنگرد عقب راندند. در نتيجه جاده هويزه سوسنگرد قطع گرديد.

همان گونه كه در گزارش فرمانده تيپ عراقي مشاهده مي‌گردد و قطع محور هويزه سوسنگرد و تهديد لشكر 16 زرهي از سمت غرب يكي از مأموريت‌هاي نيروهاي عراقي بوده، ولي نيروهاي عراقي نتوانستند تا روز 21 دي ماه اين مأموريت را اجراء نمايند. گرچه فرمانده تيپ عراقي اجرای اين مأموريت را در 9/1/81 (19 دي ماه 59) گزارش داده است. به هر حال تهديد از جانب غرب در روز 20 دي ماه شديدتر شد و لشكر با استقرار دو گروهان سوار زرهي در اين منطقه با همكاري سپاه پاسداران و عناصر ژاندارمري تلاش كرد اين تهديد را خنثي نمايد. استعداد تیپ3  زرهي لشكر 16 زرهي به قدري كاهش يافته بود كه اصولاً باقي ماندن آن تيپ در منطقه نبرد غير مفيد تشخيص داده شد و به لشكر 16 زرهي توصيه گرديد، مأموريت پدافند منطقه حميديه سوسنگرد را با تيپ يك سازماني و تيپ 2 لشكر 92 زرهي اجراء كند و تیپ3 زرهي را به منطقه عقب اعزام نمايد تا بازسازي و تجديد سازمان نمايد.

روز 20 دي ماه نيز با آرامش نسبي سپري شد. ولي از آغاز روز 21 دي ماه بار ديگر صحنه نبرد فعال شد و اين بار تلاش دشمن در محور عمومي هويزه سوسنگرد به كار گرفته شد و نيروهاي دشمن موفق شدند از رودخانه نيسان عبور كنند و به جاده هويزه سوسنگرد برسند. از بررسي وضعيت چنين برمي‌آيد كه بعد از عقب‌نشيني عناصر لشكر 16 زرهي به جنوب جاده حميديه سوسنگرد اقدامات تأميني و پدافندي در غرب آن جاده و در كرانه شرقي رودخانه نيسان نيز دچار اختلال شد و عناصري كه اين مأموريت را بر عهده داشتند، تمام كرانه رودخانه را پوشش نكرده بودند و احتمالاً فقط كرانه رودخانه مالكيه را كه شاخه اصلي انشعابي از كرخه مي‌باشد تا غرب آبادي ساريه پوشانده بودند و از آبادي حاجيه به سمت غرب عنصر تأميني باقي نمانده بود.

دليل اين استنباط اين است كه بدون اين كه نبردي بين نيروهاي ما و نيروهاي دشمن در غرب محور سوسنگرد هويزه رخ بدهد، در حدود ساعت 1140 روز 21 دي ماه تيپ 2 لشكر 92 زرهي گزارش داد كه برابر اعلام سپاه پاسداران جاده هويزه سوسنگرد به دست دشمن افتاده است. در ساعت 1850 خبر رسيد كه نيروهاي دشمن تا آبادي ساريه واقع در پنج كيلومتري جنوب سوسنگرد پيشروي كرده‌اند. اين تهديد در آن شرايطي كه براي نيروهاي ما وجود داشت، بسيار نگران كننده بود زيرا در تمام رده‌هاي فرماندهي اين تفكر ايجاد شده بود كه ممكن است در مقابل فشار شديد دشمن عناصر رزمنده ما كه در شش روز نبرد، متحمل تلفات بسيار سنگين شده بودند، نتوانند به مقاومت ادامه دهند و سوسنگرد در معرض تهديد اشغال دشمن قرار گيرد.

 به اين سبب فرمانده لشكر 16 زرهي از قرارگاه جنوب درخواست كرد؛ تيپ 2 زرهي آن لشكر را كه در منطقه دزفول مستقر بود، سريعاً به سوسنگرد منتقل نمايد كه در آن شرايط امكان سريع اجرای اين كار وجود نداشت. لذا به لشكر دستور داده شد با استفاده ازكليه امكانات موجود و زير امر گرفتن كليه عناصر رزمنده از جمله گردان 148 پياده كه در سوسنگرد دفاع مي‌كرد، در مقابل نيروهاي دشمن از سوسنگرد و جاده حميديه سوسنگرد دفاع كند.

اما به نظر مي‌رسد كه نفس نيروهاي عراقي نيز بريده بود. واحدهاي عراقي كه در منطقه کرخه‌کور به مدت چهار روز جنگيده بودند، ديگر توانايي ادامه حمله را نداشتند. دشمن تمام احتياط خود را نيز در اين نبرد به كار برده بود و نيروي ديگري براي ادامه عمليات نداشت. عناصر تيپ زرهي ابن‌الوليد در غرب سوسنگرد فقط درگيري نداشتند، بلکه اين تيپ عناصر سبكي را به شرق نيسان اعزام كرد و از كمبود عناصر تأميني ما استفاده نمود و خود را به جاده هويزه سوسنگرد رساند كه به احتمال زياد چنان چه ما حتي عناصر سبكي در كرانه نيسان مي‌داشتيم، دشمن اقدام به عبور از آن و حركت به سمت جاده نمي‌كرد. چنان­كه در روزهاي بعد با مختصر فشار نيروهاي ما، نيروهاي دشمن به غرب نيسان عقب‌نشيني كردند.

بالاخره در روز 21 دي ماه، با حركتي كه دشمن از غرب به شرق انجام داد و محور هويزه سوسنگرد را قطع كرد، عملاً تمام منطقه جنوب و جنوب غربي هويزه كه تا آن موقع در كنترل عناصر ژاندارمري و پاسداران بود از كنترل ما خارج شد و به كنترل نيروهاي دشمن درآمد و عمليات الحاق عناصر سپاه 2 و 3 عراق در جنوب شرقي بستان تسهيل گرديد. ولي نيروهاي دشمن به همان مقدار موفقيت اكتفا كردند و از ادامه فشار بر نيروهاي ما در منطقه حميديه سوسنگرد خودداري نمودند.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده