عملیات والفجر3
بخش نهم: خاطرات رزمندگان سرهنگ ستاد جمالي جانشين فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران: براي رسيدن به يك مرحله از آمادگي كامل جهت اجراي يك عمليات در سطح وسيع تصميم گرفته شد كه ابتدا چند عمليات محدود يا نسبتاً محدود در مناطق شمالغرب و غرب و جنوب طرحريزي و اجرا گردد كه هم آمادگي رزمي يگانها بالا برود و هم بتوانيم در نقاط مختلف ضربات پياپي بر ارتش عراق وارد كنيم و قسمتي از اراضي اشغالي سرزمين خودمان را آزاد كنيم.

از جمله مناطق موردنظر منطقه مهران بود. نيروهاي عراقي در منطقه زالوآب متمركز بودند و بر ارتفاعات منطقه و جاده مهران تسلط كامل داشتند و سد كنجان‌چم در تحت كنترل آنها بود. در جنوب زالوآب نيز ارتفاعات قلعه‌آويزان دركنترل نيروهاي عراقي بود. در نتيجه عملاً شهر و دشت مهران  از كنترل نيروهاي ما خارج بود. زيرا مسير جاده از صالح‌آباد به مهران از مهران به دهلران در ميدان ديد و تير دشمن بود. بدين جهت اولين هدف از عمليات والفجر3 آن بود كه ميزان كنترل نيروهاي عراق در منطقه مهران از بين برود يابه حداقل كاهش يابد. اما اين منطقه نبرد براي اجراي عملياتي آفندي نيروهاي ايران در تقدم سوم يا چهارم قرار داشت.

در بررسي‌هاي مشترك ارتش و سپاه براي اجراي عمليات آفندي در منطقه مهران تصميم گرفته شد كه هر گونه عمليات آفندي در اين منطقه ابتدا به صورت محدود در قسمت شمال‌غربي مهران و ارتفاعات زالوآب اجرا شود و در مراحل اول عمليات تلاش مهمي در ارتفاعات قلعه‌آويزان واقع در جنوب دشت مهران اجرا نگردد . با اين اقدام قسمتي از خاك عراق در پيشرفتگي خط مرز در زالوآب اشغال يا تحت كنترل نيروهاي ما درمي‌آمد و امكان كشاندن نبرد به داخل خاك عراق به طرف ارتفاعات نمه‌كلان ساده‌تر مي‌شد.

بعد از آن‌كه تصميم قطعي براي اجراي عمليات آفندي در مهران گرفته شد، براي تأمين نيروي اجرايي اين عمليات تيپ4 لشكر21 پياده، قسمتي از تيپ84 پياده و گردان808 كرمان از يگان‌هاي ارتش و لشكرهاي ثارالله و نصر و تيپ امام‌رضا(ع) از عناصر سپاه پاسداران براي اين عمليات در نظر گرفته شدند. در حقيقت نيروي اصلي اجرايي اين عمليات يگان‌هاي سپاه پاسداران بودند و تيپ4 زرهي لشكر21 پياده در پشتيباني يگان‌هاي سپاه قرار داشت.

تدبير كلي عمليات، اجراي نبرد محدود بود، زيرا هدف آن بود كه چند عمليات محدود در نقاط مختلف اجرا گردد و يگان‌هاي اصلي رزمنده نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران براي يك نبرد سرنوشت‌ساز ذخيره شوند. با توجه به اين تدبير كلي در عمليات والفجر3 هدف اصلي همان ارتفاعات زالوآب در نظر گرفته شد تا كنترل نيروهاي عراق روی جاده صالح‌آباد به مهران از بين برود. ضمن اين‌كه در صورت موفقيت اين عمليات نيروهاي عراقي مجبور مي‌شدند از دشت مهران به كلي خارج شوند و به سمت غرب تغيير موضع دهند تا از ميدان ديد و تير مستقيم نيروهاي ما خارج گردند. ولي اگر ما از طرف ارتفاعات قلعه‌آويزان در جنوب دشت مهران حمله مي‌كرديم، نمي‌توانستيم چنين امتيازي را به دست آوريم. اما به هر حال اين قسمت از منطقه نبرد نيز مورد بحث و بررسي قرار گرفت و در تصميم‌گيري نهايي تصميم گرفته شد در ارتفاعات قلعه‌آويزان نيز تلاشي به عمل آيد. اما اين كار با مشكلاتي مواجه بود از جمله آن‌كه حمله به ارتفاعات قلعه‌آويزان بايستي به صورت جبهه‌اي اجرا مي‌شد . در اين نوع حمله معمولاً تلفات زياد مي‌شود. بالاخره تصميم نهايي اين شد که تلاش اصلي در ارتفاعات زالوآب وارد عمل شده و يك تلاش فرعي نيز در ارتفاعات قلعه‌آويزان به اجرا درآید.

يگان‌هايي كه در ارتفاعات زالوآب حمله می كردند، قسمتي از تيپ84 ارتش و تيپ امام‌رضا(ع) از لشكر نصر سپاه پاسداران بودند. در اين عمليات تيپ امام‌رضا(ع) عالي عمل كرد و نقش اصلي را ايفا نمود. در منطقه ارتفاعات قلعه‌آويزان لشكر ثارالله و تيپ4 زرهي لشكر21 وارد عمل شد، ولي يگان رزمنده اصلي همان لشكر ثارالله بود و تيپ4 زرهي به عنوان احتياط براي دفع پاتك‌هاي احتمالي دشمن در نظر گرفته شد.

عمليات لشكر ثارالله چندان درخشان نبود و اين لشكر نتوانست ارتفاعات قلعه‌آويزان را از نيروهاي دشمن پاك سازد و در پايان عمليات مجبور به عقب‌نشيني گرديد. از جمله مسائلي كه در هنگام اجراي نبرد پيش آمد، آن بود كه طبق طرح قرار بود: لشكر ثارالله هشت گردان در اختيار داشته باشد كه چهار گردان آن در مرحله اول حمله كند و چهار گردان ديگر در احتياط در دسترس لشكر براي مرحله دوم به كار برده شود. ولي در حين اجراي نبرد معلوم شد كه آن لشكر كمتر از هشت گردان و حدود چهار گردان در اختيار داشته و همه آن‌ها را در همان مرحله اول وارد نبرد كرده است. لذا هنگامي‌كه اين لشكر با دشمن درگير شد، احتياطي نداشت تا براي افزايش فشار به دشمن وارد عمل سازد و اين امر سبب ايجاد نگراني در قرارگاه عملياتي گرديد .

 برادر رحيم صفوي نماينده سپاه پاسداران در قرارگاه نيز از اين امر تعجب كرد – به جاي هشت گردان، چهار گردان در صحنه نبرد بود – به هر حال نبرد در منطقه قلعه‌آويزان دچار اختلال شد. قرارگاه اصلي هدايت‌كننده قرارگاه نجف بود و من – سرهنگ جمالي – و برادر رحيم صفوي به عنوان ناظر قرارگاه بالاتر در آن منطقه بوديم. اخبار واصله ضد و نقيض بودند. فرمانده منطقه عمليات قلعه‌آويزان گزارش مي‌داد: درگير شده، دستور مي‌داديم احتياط خود را وارد عمل سازد؛ پاسخ مي‌داد: نيروي احتياط لازم را ندارد. دستور مي‌داديم عقب بيايند و خود را نجات دهند؛ مي‌گفت با همين نيروي موجود مي‌توانم مواضع خود را نگه دارم. اين روش هدايت عمليات همه فرماندهان را دچار تأثر كرده بود و نمي‌دانستند چه تصميمي بگيرند.

بالاخره حدود ساعت 0430 دستور داديم: لشكر ثارالله عقب‌نشيني كند. فرمانده لشكر پاسخ داد: يگان‌هايش خود به خود عقب آمده‌اند و ديگر لازم نيست ما دستوري بدهيم. بعد از آغاز روشنايي روز وضعيت آن منطقه را بررسي كرديم. متوجه شديم كه يگان‌‌هاي ما به دامنه شمال‌شرقي ارتفاعات قلعه‌آويزان عقب‌نشيني كرده‌اند و در آن‌جا مواضع پدافندي تهيه مي‌كنند. در حالي‌كه مواضع آن‌ها از دو طرف غرب و جنوب در ميدان ديد و تير دشمن بود. دستور داديم تغيير موضع بدهند و مواضع بهتري تهيه و اشغال كنند. قبول نكردند و گفتند: همين جا دفاع مي‌كنيم. خاك‌ريز ضعيفي تهيه كردند. بعد از يك ساعت فرماندهان يگان‌هاي زرهي گزارش دادند: تانك‌هاي آن‌ها در ميدان تير ضد تانك دشمن قرار گرفته و صدماتي به تانك‌ها وارد مي‌شود. دستور داديم: تانك‌ها را به عقب بردند و پياده‌ها نيز مجبور شدند به شرق رودخانه كنجان‌چم عقب‌نشيني كنند و يا در شيارهاي رودخانه گاوي پدافند نمايند.

اما وضعيت نيروهاي ما در ارتفاعات زالوآب بسيار خوب بود. مواضع دشمن دور زده شده بود و حدود پنج كيلومتر وارد خاك عراق شده بودند و ارتفاعات نمه‌كلان بزرگ و كوچك – در داخل خاك عراق – به تصرف نيروهاي ما درآمد . نيروهاي ما تا روستاي تعان در داخل خاك عراق پيشروي كردند و جاده اصلي ارتباطي عراق را قطع نمودند، اما در روي ارتفاعات اشغال‌شده هنوز يگان‌هايي از نيروهاي عراق مقاومت مي‌كردند و بر خلاف انتظار ما عقب‌نشيني نمي‌نمودند. اين يگان‌ها سه يا هفت روز به مقاومت ادامه دادند و اقدامات سبك نيروهاي ما براي پاك‌سازي منطقه از وجود آن يگان‌هاي عراقي به نتيجه‌اي نرسيد .

 ما مجبور شديم يك طرح آفندي ديگر براي پاك‌سازي منطقه تهيه كنيم. اما ارتش عراق نيز براي تقويت آن يگان‌ها به اقدامات جديدي پرداخت و با بالگرد وسايل و تجهيزات و نفر براي تقويت آن يگان‌ها پياده كرد. به علت ضعف قدرت پدافند هوايي ما نيروهاي عراق از برتري هوايي خود كمال بهره‌برداري را مي‌كردند. بالاخره ارتش عراق مبادرت به حمله جديدی با يگان‌هايي حدود دو لشكر كرد. 3(تيپ زرهي و 3تيپ پياده)  و روز پنجم يا ششم  عمليات والفجر3 اين حمله دشمن به اجرا درآمد.

هدف دشمن در اين حمله آن بود كه ضمن اشغال مجدد شهر مهران ارتفاعات زالوآب را از تصرف نيروهاي ما خارج كند و نيروهاي محاصره شده عراقي را نجات دهد. مسئله مقاومت نيروهاي عراقي در تپه‌هاي زالوآب به صورت حماسه‌اي براي ارتش عراق درآمده بود. به فرماندهان واحدهاي محاصره شده ارتقاء درجه داده شده بود . آزاد كردن اين يگان‌ها مي‌توانست موضوع بسيار جالبي براي تبليغات درباره قدرت مقاومت نيروهاي عراقي باشد و برعكس سبب تضعيف روحيه نيروهاي ما گردد . بويژه آن‌كه در همين روزها نبرد والفجر2 در منطقه پيرانشهر حاج عمران به نفع نيروهاي ما تمام شده بود . از نظر رواني لطمه شديدي به نيروهاي عراق وارد شده بود .

 عمليات والفجر3 سبب شده بود كه ارتش عراق در منطقه ديگری درگير شود و نتواند نيروي كافي به منطقه حاج عمران اعزام كند. بنابراين ارتش عراق تقدم مبارزه را به منطقه مهران داد تا در مقابل از دست دادن  حاج عمران، مهران را تصرف كند. براي اين منظور ارتش عراق يك حمله سنگين در منطقه مهران اجرا كرد و در مقابل اين نيروهاي دشمن، نيروهاي ما بسيار ضعيف بودند. در هنگام حمله نيروهاي عراق، من در تهران بودم. فرمانده نيروي زميني به من اطلاع دادند سريعاً  به مهران برگردم .

آن موقع خود ايشان هم در مهران بودند. من با سرهنگ جاوداني فرمانده قرارگاه نجف تماس گرفتم. نيرويي براي دفع حمله دشمن در اختيار نداشت. من با هواپيما به كرمانشاه رفتم. خواستم با بالگرد به مهران بروم. گفتند برتري مطلق هوايي با عراق است و حتي حركت در روي جاده صالح‌آباد مهران تحت كنترل هواپيماهاي عراقي است. به هر حال من به همراه معاون عملياتي فرمانده نيرو – سرهنگ موسوي قويدل- با خودرو از كرمانشاه به مقصد مهران به راه افتاديم.

در مسير راه هواپيماهاي دشمن به خودروهاي ما حمله كردند و يك خودرو ما آسيب ديد و راننده آن به نام كنگر‌لو شهيد شد. بالاخره به قرارگاه مهران رسيديم و برتري مطلق هوايي با دشمن بود و آتش شديد توپخانه‌هاي دشمن نيز تمام منطقه را زير سلطه خود داشت. پيش‌بيني‌هاي عملياتي نيروهاي ما كافي نبود. وقتي‌كه من وارد قرارگاه شدم حالت يأس و نااميدي را در تمام افسران قرارگاه مشاهده كردم. حتي افراد سپاه پاسداران نيز همين حالت را داشتند.

اولين مسئله‌اي كه در مقابل ما بود، برتري مطلق هوايي دشمن بود كه حتي خودروها را بر روي جاده‌ها هدف قرار مي‌دادند. خلاصه آن‌كه وضعيت يأس‌آوري بر قرارگاه حكم‌فرما بود و حتي تصور مي‌شد كه نيروهاي دشمن مهران را دوباره اشغال كرده‌اند. در اين زمان فعاليت تبليغاتی عراق در منطقه به اوج خود رسيده بود و فيلم اوايل جنگ را كه در آن، صدام از شهر بازديد كرده بود در تلويزيون بغداد نشان مي‌داد.

اولين جلسه‌اي كه با افسران قرارگاه داشتم؛ گفتند هيچ راهي جز عقب‌نشيني از ارتفاعات زالوآب نيست. با برادر جعفري فرمانده سپاهي قرارگاه نجف صحبت كردم، گرچه ايشان چندان مأيوس نبود ولي عقيده داشت كه نگه‌داري مهران بسيار مشكل است. يك جلسه مشترك با فرماندهان ارتشي و سپاهي تشكيل داديم و تصميم گرفته شد به هر نحو كه مقدور باشد بايد مجدداً در منطقه زالوآب حمله كنيم. زيرا چنين نتيجه گرفتيم كه هدف اصلي عراق بعد از گرفتن مهران بازپس گرفتن ارتفاعات زالوآب و خارج ساختن نيروهاي محاصره شده عراقي است.

در منطقه جنوب مهران حوالي رودخانه گاوي نبرد نزديك بين نيروهاي ما و عراق در جريان بود. قسمتي از نيروهاي ما به ارتفاعات ملك‌شاهي در شمال‌شرقي مهران عقب‌نشيني كرده بودند. ما تصميم گرفتيم؛ تلاش اصلي را براي انهدام عناصر باقي‌مانده دشمن در ارتفاعات زالوآب به كار بريم و براي متوقف كردن نيروهاي مكانيزه و زرهي دشمن در منطقه مهران جنگ‌افزارهاي ضدتانك از نقاط ديگر از جمله لشكر21، لشكر28 و لشكر81 گرفته شد و به منطقه مهران حمل گرديد. يگان‌هايي را كه عقب‌نشيني كرده بودند، به حوالي جاده مهران دهلران به جلو برديم و نظر به اين‌كه خاكريزي وجود نداشت از ارتفاعات طبيعي زمين براي دفاع استفاده شد.

از عناصر سپاه، يك واحد حدود 400 نفري از لشكر27 محمد رسول‌الله(ص) به منطقه مهران وارد شد و غير از آن، واحد تقويتي ديگري در اختيار ما قرار نگرفت. نيروها كم بودند و ما اطمينان نداشتيم كه نيروهاي موجود بتوانند حمله دو لشكر عراقي را دفع نمايند. زيرا علاوه بر كمبودها اصولاً هنوز آمادگي براي عكس‌العمل به وجود نيامده بود.

خوشبختانه اتوبوس‌ها به موقع رسيدند و واحدها را به منطقه آوردند. و واحدها به منطقه نبرد رفته و در مناطق پيش‌بيني شده مستقر شدند. در اين موقع يك اتفاق جالبي رخ داد؛ نيروهاي عراقي تصميم گرفتند؛ شبانه يگان محاصره شده را عقب ببرند. سپس با حمله احاطه‌اي به نيروهاي ما حمله كنند. يعني از خاكريزهايي كه بين نيروهاي ما و دشمن در زير ارتفاعات زالوآب بود، به منطقه مهران حمله كنند. البته اين طرح دشمن بعداً براي ما روشن شد.

با توجه به اين طرح عراق، هنگامي‌كه يگان‌هاي ما به مواضع دشمن در ارتفاع زالوآب حمله كردند، در آن‌جا با عناصر دشمن مواجه نشدند . فقط حدود 20 نفر از افراد عراقي در آن‌جا باقي مانده بودند كه اسير شدند . اطلاعاتي‌كه از آنان به دست نيروهاي ما رسيد، طرح حمله نيروهاي عراق مشخص گرديد. با كسب اين اطلاع ما سريعاً طرح مقابله با حمله عراق را تهيه و دستور را صادر كرديم. نقاط مناسبي جهت دفع حمله اشغال و جنگ‌افزارها را مستقر کرديم.

 لذا به محض اين‌كه بعد از روشن شدن هوا حمله نيروهاي عراق شروع شد، با آتش سنگين جنگ‌افزارهاي تير مستقيم نيروهاي ما مواجه شدند و تلفات سنگيني به آنان وارد شد . حدود 500 نفر به اسارت رزمندگان ما درآمدند. در محور پيشروي ديگر كه به طرف مهران بود واحد‌هاي زرهي و مكانيزه دشمن در زير آتش سلاح ضدتانك ما قرار گرفتند و تعدادي از خودروهاي زرهي دشمن منهدم گرديد.

نتيجه نهايي آن‌كه نبرد در حدود ساعت 1000 با شكست نيروهاي حمله‌ور عراق پايان يافت و باقي‌مانده واحدهاي عراقي مجبور به عقب‌نشيني شدند . اگر در آن روز ما نيروي كافي براي بستن راه عقب‌نشيني نيروهاي عراق در اختيار مي‌داشتيم، مي‌توانستيم چند هزار نفر از افراد عراقي را به اسارت بگيريم. وضعي به وجود آمد كه به يك معجزه شبيه بود. ما با يك واحد 300 يا 400 نفري تقويتي موفق شديم جلو دو لشكر عراقي بايستيم و آن‌ها را شكست بدهيم. تا ظهر آن روز همه چيز در منطقه مهران تمام شد، جز ارتفاعات قلعه‌آويزان كه در دست دشمن بود. زالوآب كاملاً سقوط كرد و غنائم بسياري به دست رزمندگان ما افتاد. حدود 500 نفر از افراد دشمن اسير شدند. از جمله اسرا، افسر فرمانده عراقي در ارتفاعات زالوآب بود كه ترفيع مقام پيدا كرده بود. اين افسر در حالي اسير شد كه به شدت زخمي‌شده بود.

سركار سرهنگ جمالي در پاسخ به سؤالي‌كه در باره نكات مثبت و منفي اين نبرد شده، نظر دادند كه از نكات منفي نبرد، ضعف پدافند هوايي ما و برتري كامل هوايي دشمن بود كه ضربه رواني سختي به رزمندگان ما وارد مي‌كرد. نكته ضعيف ديگر عدم كارايي واحدهاي زرهي ما در اين نبرد بود. نكته ديگر عدم طرح‌ريزي صحيح و اجراي دقيق در لشكر ثارالله بود و تيپ4 زرهي لشكر21 پياده نيز كه يك تيپ تازه تشكيل شده بود، چندان عمل مهمي انجام نداد.

از نكات مثبت نبرد عملیات تيپ امام‌رضا(ع) و قسمتي از تيپ84 ارتش در ارتفاعات زالوآب بود. نكته مهم مثبت ديگر عكس‌العمل يگان‌هاي لشكر ثارالله و تيپ4 زرهي و يگان‌هاي دیگر در اشغال سريع مواضع پدافندي و دفع حمله چندين تيپ زرهي و مكانيزه عراق در ارتفاعات قلعه‌آويزان بود. اما از اثرات بسيار مهم عمليات والفجر3 در منطقه مهران، تثبيت وضعيت نيروهاي ما در عمليات والفجر2 در منطقه حاج عمران بود. زيرا جبهه جديدي باز شد و ارتش عراق نتوانست نيروي زيادي به منطقه حاج عمران اعزام كند.

از اقدامات جالب توجه دشمن يكي عمليات كمين در ارتفاعات قلعه‌آويزان و به دام انداختن نيروهاي ما و ديگري مقاومت سرسختانه ده روزه يك واحد محاصره شده دشمن در ارتفاعات زالوآب بود.

 

برادر بسيجي مهدي محمدپور؛ جمعي تيپ امام‌رضا(ع)

در عمليات والفجر3 من جزء واحد تخريب بودم و مسئوليت اداره يك گروه تخريب را بر عهده داشتم. شب قبل از عمليات ما به منطقه جلو رفتيم و حدود شش كيلومتري مواضع دشمن مستقر شديم، تا غروب روز بعد آن‌جا ماندیم. مأموريت ما در اين عمليات عبور از بين دو پاسگاه دشمن و ايجاد معبر بود. پاسگاه سمت راست  -شمال- پاسگاه دراجي بود كه ايجاد معبر در آن به عهده ما بود. ما بعد از عبور از رودخانه كنجان‌چم ابتدا در ميدان مين دشمن معبر باز كرديم.

 در انجام اين مأموريت به علت انفجار مين، يكي از رزمندگان ما يك پاي خود را از دست داد. ولي دشمن متوجه حركت يگان تخريب ما نشد. جمع عده ما حدود 30 نفر بود كه به طرف پاسگاه دراجي پيشروي مي‌كرد. ما به حدود 50 متري پاسگاه دراجي رسيديم كه من از فرمانده دسته تخريب پرسيدم آيا منطقه مأموريت ما همين جا است؟ گفت نه. آنجا پايگاه ديگري است. در همين موقع دشمن متوجه ما شد و به طرف ما تيراندازي كرد. اما در اين موقع ما در بالاي سر دشمن بوديم و تيراندازي آن‌ها بر ما اثري نداشت.

 در اين موقع عده‌اي فداكاري مي‌كردند ولي عده‌اي ديگر نيز وحشت‌زده بودند و نمي‌توانستند پيشروي كنند. من به يك سنگر عراقي نزديك شدم افراد آن خواب بودند. نارنجكي به داخل سنگر آن‌ها انداختم و در مدت 10 دقيقه آن پايگاه دشمن سقوط كرد و ما به پيشروي ادامه داديم . به كمك دسته دوم رفتيم پايگاه دوم دشمن نيز سقوط كرد . ما به پايگاه سوم دشمن رسيديم كه هنوز سقوط نكرده بود و عده‌اي از افراد پايگاه اول و دوم نيز به آن عقب‌نشيني كرده بودند. بدبن جهت در اين پايگاه حدود 120 نفر از افراد دشمن بودند. در حالي‌كه عده ما جمعاً حدود 70 نفر بود كه به آن پايگاه حمله كرديم ولي موفق نشديم و حدود هشت نفر در آن‌جا شهيد داديم كه اجسادشان همان‌جا ماند . ما آن پايگاه را رها كرديم و به جلو رفتيم در اين موقع تعدادي از افراد ما خسته بودند.

يك گروه 30 نفري تشكيل شد كه به طرف پاسگاه زالوآب برود. من موافقت نكردم كه با آن گروه بروم زيرا ما نه فرمانده واحد داشتيم و نه متصدي بي‌سيم، آن عده حدود سه كيلومتر جلوتر رفتند و برگشتند و گفتند حق با من بود. يك برادر پاسدار كه در همان عمليات شهيد شد، فرماندهي را به عهده گرفت و يك نفر هم مسئول بي‌سيم شد و ما حركت كرديم و به نزديكي پاسگاه زالوآب رسيديم. در هنگام حركت متوجه شديم؛ چهار نفر به سمت ما مي‌آيند. من پيشنهاد كردم؛ توقف كنيم و دو نفر جلو بروند و آن‌ها را شناسايي كنند، اما كسي گوش به حرف من نداد و به حركت ادامه دادند. ناگهان آن چهار نفر عراقي آتش به روي ما گشودند، يك نفر شهيد و يك نفر را زخمي كردند .

ما هم به روي آن‌ها آتش گشوديم، يكي از آن‌ها را كشتيم، دو نفر هم فرار كردند و يك نفر اسير شد. ما از آن اسير خواستيم راه پاسگاه زالوآب را به ما نشان بدهد، اول خودداري كرد، بعد اطلاعات به ما داد. در اطراف پاسگاه زالوآب ميدان مين و شبكه سيم خاردار وسيعي بود و ما افراد تخريب فقط سه نفر بوديم و نمي‌توانستيم همه آن‌ها را خنثي كنيم.

 همان اسير عراقي را جلو انداختيم و با راهنمايي او از همان مسيري كه افراد عراقي استفاده مي‌كردند، به پاسگاه نزديك و با نيروهاي عراقي درگير شديم. بعد از یک ساعت درگيري از طرف تپه كله‌قندي، ما در زير آتش دشمن قرار گرفتيم، زيرا هنوز لشكر5 نصر آن تپه را تصرف نكرده بود. ما در داخل پاسگاه سه دستگاه تانك و يك قبضه آرپي‌جي به غنيمت گرفتيم. حدود ساعت 2 بعد از نيمه شب دوباره آتش دشمن به روي ما روانه شد كه تا نزديكي صبح ادامه داشت و مهمات ما رو به اتمام بود. اما همان اسير عراقي جاي مهمات عراقي‌ها را به ما نشان داد و ما مهمات كافي به دست آورديم. از طرف رده بالا به ما اطلاع دادند پاسگاه زالوآب در محاصره دشمن است .

به ما دستور دادند هر طور كه شده از آن خارج شويم زيرا رساندن نيروي كمكي به ما هم مقدور نبود. كم‌كم هوا روشن شد و ما متوجه شديم تا سنگرهاي دشمن فاصله زيادي نداريم، اما تعداد افراد دشمن در مقابل ما حدود 11 نفر بود و ما 13 نفر بوديم. من به فرمانده گروه گفتم به آن‌ها حمله كنيم، او گفت افراد ما خسته هستند، اگر مي‌تواني خودت حمله كن. من ابتدا خواستم به تنهايي اين كار را بكنم، موفق نشدم بعد به چند نفر گفتم به روي سنگر عراقي‌ها تيراندازي كنند، تا من با نارنجك به سنگر دشمن نزديك شوم. من به سنگر دشمن نزديك شدم و نارنجكي به طرف آن پرتاپ كردم، اما به منطقه مناسبي نرسيد و تلفاتي به دشمن وارد نكرد.

افرد دشمن متقابلاً به طرف من نارنجك پرتاب كردند. بعد از كمي مبارزه من به عقب برگشتم. بار ديگر تصميم گرفتم با نارنجك به سنگر دشمن حمله كنم. اين بار موفق شدم . افراد دشمن با دادن چند كشته تسليم شدند كه 10 نفر بودند و ما هم سه نفر شهید و یک نفر مجروح داديم. عراقي‌ها از نقاط ديگر به ما حمله كردند و ما مجبور به عقب‌نشيني شديم، در حالي‌كه در اين نبرد چند نفر از مجاهدين عراقي نيز به همراه ما بودند كه يكي از آن‌ها مجروح شد. برابر اظهارات اين برادر پاسدار حدود40 نفر از مجاهدين عراقي در تيپ امام‌رضا(ع) بودند كه چهار نفر از آنان همراه گروه تخريب بودند.

 

منبع: نبردهای سال های 1361 و 1362، حسینی، سید یعقوب، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده