سرباز در خاطرات دفاع مقدس
لو رفتن مسیر1 در منطقه استقرار نيروهاي ما به دليل وجود ميدان مين فراوان و همچنين تپههاي بسيار زياد و يك شكل، بچهها معمولاً شبها سر در گم ميشدند و ما مجبور بوديم بر خلاف روال معمولي گشتيهاي شناسايي كه در تاريكي شب انجام ميشود، صبح زود به گشتي برويم.فاصله استقرار ما تا نيروهاي عراقي هم كمتر از يك كيلومتر بود و ما تقريباً در نزديكترين فاصله ممكن با دشمن مستقر بوديم.

چند باري هم گشتي‌هاي ما تا نزديكي سنگر عراقي‌ها رفته بودند و توانستند اطلاعات بسيار مهمي را از ميزان نفرات و تجهيزات آن‌ها به دست بياورند. حتي يك بار با اسير كردن چند سرباز عراقي غنائم جنگي فراواني با خود همراه آوردند.

اما در يكي از اين گشتي‌ها نيروهاي ما در مسير برگشت در كمين نيروهاي دشمن افتادند و به محاصره آن‌ها درآمدند.

علت اصلي لو رفتن گشتي، علاوه بر روشن بودن هوا، تكراري شدن مسير گشتي بود. در گشتي شناسايي مسير رفت و برگشت بايد با هم متفاوت باشد تا مسير از سوي دشمن شناسايي نشود، اما بچه‌هاي ما دائم از يك مسير ثابت به گشتي مي‌رفتند كه در نهايت راه عبور آن‌ها از سوي نيروهاي عراقي كشف شد و آن‌ها به محاصره دشمن درآمدند.

نيروهاي گشتي بلافاصله با استفاده از بي‌سيم خبر كمين دشمن را به گروه پشتيباني اطلاع دادند. ما هم با شنيدن خبر خيلي زود و وارد عمل شديم و مواضع دشمن را زير آتش خمپاره گرفتيم كه در نهايت گروه اعزامي با دادن چند شهيد و مجروح موفق به فرار از محاصره دشمن شدند.

بعد از لو رفتن گشتي فرمانده به تحليل دلايل موضوع پرداخت و در نهايت قرار شد گشتي در روزهايي كه هوا گرگ و ميش يا غبارآلود است براي شناسايي به جلو اعزام شود.

در عين حال مسير رفت در گشتي بايد با مسير بازگشت آن متفاوت باشد تا احتمال كمين خوردن نيروهاي اعزامي به حداقل برسد.

 

 

تاريخ حادثه: 22/10/62

ما دليران بهر آيين و شرف جان مي‌دهيم    هستي خود بهر پاس خاك ايران مي‌دهيم

گو به خصم خيره سر، ما ملتي آزاده‌ايم    سخت كوشانيم و جان را سهل و آسان مي‌دهيم

ابر محنت گر ببارد بر سر ما گو ببار     بذر بي‌عيبيم و شادابي به بستان مي‌دهيم

تا نگردد حرمت آزادي انسان تباه    جان به راه اعتبار و شان انسان مي‌دهيم

در ازل بستيم عهدي با خداي خويشتن     لاجرم جان را براه پاس پيمان مي‌دهيم

هست قرآن چشمه زاينده علم و عمل      نقد جان را از براي حفظ قرآن مي‌دهيم2

 

پانوشته‌ها :

1. سرباز وظیفه عبدالله مرادی؛ جمعی تیپ 3 لشکر 16 زرهی قزوین

2. محمود شاهرخی؛ ز شمع پرس حکایت، صریر 84

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده