به برگشت فکر نمی کرد
مهندس مکانیک سیروس آریانپور در عملیات بدر، مسئول گروه های سیار و ثابت قایق موتوری بودم. در شب آغاز عملیات بدر، هنگامی که تمام قایق ها آمادۀ حرکت بودند، یکی از قایق ها دچار نقص فنی شد. سکاندار این قایق که جوان بسیجی14 ساله ای به نام علیرضا از تیپ امام رضا (ع) بود، با حالتی شتابان و بی قرار به بالای خاکریز آمد و با نگاهی ملتمسانه و پر معنا رو به من کرد و گفت:

 «جناب سروان خواهش می کنم بیا و قایق مرا درست کن!»

در جوابش گفتم:

«علی جان! ممکن است برطرف کردن کامل عیب قایق مدتی طول بکشد، چون اگر سرسری و با عجله درست شود، ممکن است دوباره ایراد پیدا کند.»

علیرضا، آن شیر مرد بزرگ لحظه ای مکث کرد و چشم بر چشم من دوخت و گفت:

«جناب سروان یک جوری درستش کن تا بتوانم به اون طرف خط بروم و در عملیات شرکت کنم.»

علیرضا اصرار به درست شدن هر چه زود تر قایق داشت. به او گفتم: علی جان! اگر اون ور خط خراب بشه، می خواهی چه کار کنی؟ فکرش را کردی؟ بدون هیچ معطلی در جوابم گفت: مهم این است که در عملیات شرکت کنم و به اون ور خط برسم. به هیچ وجه به برگشت فکر نمی کنم.

این عشق سرشار از شجاعت و شهامت، مرا دگرگون ساخت و از خودم شرمنده شدم. برای همین زود دست به کار شدم و قایق او را به هر طریقی که بود درست کردم. وقتی بعد از اتمام کار، با چند بار استارت زدن، قایقش روشن شد، خنده بر لبانش نقش بست و خوشحالی سراپای وجودش را گرفت.

علی با خوشحالی تمام به اتفاق دیگر رزمندگان و قایقرانان رهسپار منطقۀ عملیاتی شد و من در خداحافظی و بدرقۀ او زیر لب به خودم گفتم: درود به این کشور، درود به این مردم، آفرین بر جوانان رشید و غیور این مرزوبوم و تبریک و شادباش به رهبر کبیر انقلاب اسلامی که چنین رزمندگان شجاع و قهرمانی دارد.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده